داریوش صفرنژاد
تفلیس، شهری که روزی پایتخت جنبشهای لیبرالی نام گرفته بود اکنون در محاصره بحرانی تازه قرار دارد. پس از چهار سال از وقوع انقلاب مخملی در جمهوری گرجستان به رهبری میخائیل ساکاشویلی (که در آن هنگام 36 سال داشت) و درست در حوالی سالگرد این رخداد جنجالی در حوزه قفقاز جنوبی، شاهد بروز ناآرامیها و اعتراضات گسترده خیابانی در این جمهوری هستیم. موج کشمکش این روزهای تفلیس به گونهای دیگر تداعیگر حوادث سالهای آغازین هزاره سوم است و شکستی غیرقابل جبران برای فرزندان انقلابهای رنگین.
در خلال جنبش جدید تفلیس، گروههای مخالف و اپوزیسیون حاکمیت فعلی در جمهوری گرجستان این توانایی را بدست آوردهاند تا به ائتلاف عملی و منسجم علیه حاکمیت دست یابند. موضوعی که از سال 2003 میلادی و پس از پیروزی انقلاب رنگین به رهبری ساکاشویلی تا به امروز بیسابقه بوده است، طوری که مخالفین توانستهاند تا بیش از یکصدهزار نفر را در کشور کوچکی همچون گرجستان مجدداً و این بار برخلاف موج انقلاب رنگی به خیابانها بیاورند.
از نکات جالب توجه دیگر ادبیات تازه مخالفان است. آنها برای بیاعتبار کردن اندیشههای ساکاشویلی در جایگاه رهبر انقلاب مخملی این کشور و برای تقابل با جریان شکل گرفته قبلی که «انقلاب رز» نام داشت، جنبش جدید خویش را «انقلاب خار» نامگذاری کردهاند. افزون بر این شعارها محورهایی که مخالفین با توسل به آنها اقشار عمومی را با این اعتراضات همراه کردهاند، بیشتر همانهایی است که ساکاشویلی و همراهانش در چهار سال قبل سر میدادند: فساد گسترده دولت و دولتمردان حاکم در امور اقتصادی، فساد اداری، گسترش فقر در جامعه و اختلافات شدید طبقاتی، برآورده نشدن مشکلات اساسی مردم و بیکاری شدید، نبود آزادی واقعی و... و امثالهم.
به اینصورت ساکاشویلی در معرض همان اتهاماتی است که ادوار شوارد نادزه (رئیسجمهوری قبلی گرجستان) در معرض آن قرار داشت و با آن روبهرو بود. شعارهایی که در ناآرامی اخیر تفلیس داده شد حاوی پیامهای قابل تأمل فراوان بود. آنها در این اعتراضات هم علیه ساکاشویلی و هم علیه شوارد نادزه شعار داده و خواستار ایجاد روندی سیاسی فراتر از مدل ساکاشویلی و شوارد نادزه شدند.
به لحاظ ترکیب نیروهای جنبش بسیاری از مخالفین ساکاشویلی، افرادی هستند که در چهار سال قبل با وی همراه بودند، اما در حال حاضر با وی مخالف بوده و حتی با اطلاق عنوان دیکتاتور یا هیتلر جدید بر نامشروع بودن قدرت او حکم راندهاند.
هراس از سقوط خاکریز تفلیس
سفر فرستاده آمریکا اهمیت استراتژیک تفلیس و عمق نگرانی غرب از حوادث این خطه را آشکار ساخت. جدا از این که از دست دادن این کشور به لحاظ اقتصادی یک ضربه بزرگ است از حیث سیاسی غرب با مسألهای حیثیتی در این حادثه روبهرو است.
برای غرب پروژه انقلاب رنگین در گرجستان به عنوان یک الگو جهت سایر جمهوریهای شوروی سابق بود، حال وارد آمدن خلل در آن و به شکست انجامیدن آن شکست غیرقابل جبران برای بانیان این تئوری و سرمایهگذاران این جنبشها محسوب میگردد.
ساکاشویلی در گذشته اظهار میداشت که گرجستان و مدل شکلگیری حکومت در آن یک الگو برای رسیدن به جامعه دموکراتیک برای جمهوریهای شوروی سابق است. همین سخن او میتواند احساس عمیق وحشت از عواقب جنبش جدید تفلیس را آشکار سازد. اقدام اخیر مخالفین – فارغ از این که نتیجه آن چه خواهد بود - پیش از هر چیز موفقیت الگوهای آمریکا که ساکاشویلی نماد آن بود را در این راستا زیر سؤال برده است.
در این جهت برخی معتقدند که تشابهات بسیاری مابین بحران اخیر در گرجستان و تحولات چندی قبل در اوکراین وجود دارد و در واقع برآیند و نتیجه هر دوی آنها شکست انقلابهای رنگین به شمار میآید.
علیرغم این که غرب در جریان الگوسازی برای جمهوریها، از همه گونه امکان در راستای تحقق و ریشهدار شدن این پروسه فروگذار ننمود، ولی شاهدیم که جریان بحران اخیر غربیها نیز با تغییر هر چند تاکتیکی در سیاستشان نسبت به تصمیمات مستبدانه ساکاشویلی برای سرکوبی مردم اعتراض کردند.
مسکو عامل شکست!
در وضعیت گیج کنندهای که ساکاشویلی و شرکایش قرار گرفتهاند آنان تنها راه چاره را در فرافکنی بحران به سمت روسیه میجویند. درست است که روند اوضاع این منطقه به نفع مسکو در حال تغییر است و در صحنه سیاسی در گرجستان نیز نوعی تقابل جریان روسگراها و غرب و آمریکاگراها جریان دارد اما این که همه رشتههای شکست را ساکاشویلی به کرملین وصل میکند ادعایی است که حتی کاخ سفید مجبور شد آن را تعدیل کند. حاکمیت فعلی گرجستان خیلی سعی دارد مخالفین خود را به گونهای معرفی نماید که تحت حمایت کامل روسیه قرار دارند. سردمداران سیاسی گرجستان سعی دارند تا با این حربه جهت سرکوبی مخالفین مردمی خود از غرب و آمریکاییها کمک بگیرند. در این راستا حتی گرجیها برای توجیه موضوع در افکار عمومی 3 دیپلمات روس را از تفلیس اخراج نموده و آنها را به دست داشتن در این اعتراضات متهم نمودند.
عوامل ناکامی
در شعارهای مردم معترض بیش از همه صلاحیت و سلامت دولت ساکاشویلی به چالش کشیده میشود و نیز تظاهرکنندگان بیش از همه از اجرا نشدن وعدههای اقتصادی او به ستوه آمدهاند اما به گفته سخنگوی جنبش جدید تفلیس، ساکاشویلی علاوه بر ناکامی در انجام شعارهایی که در 4 سال قبل سر میداد، نتوانسته است مشکلات اساسی کشورش در ارتباط با بروز خودمختاری در مناطق آبخازیا، اوستیای جنوبی، و آجاریا را حل نماید. وی به زبان طعنه میگوید: رهبر ما هنوز آرزوی ایجاد یک ارتش 20 هزار نفری را برای کشورش نتوانسته محقق نماید و این در حالی است که بیش از 20 درصد خاک کشورش را به جهت اعلام خودمختاری مناطق سهگانه فوقالذکر تحت نفوذ دولت مرکزی نداشته و کنترل آنها را از دست داده است، اما با دنبالهروی از سیاستهای آمریکا، دو هزار نیروی نظامی به عراق اعزام میدارد. این سخن معترض گرجی اشارهای دقیق به ناکامی آن بخش از سیاستهای دولت ساکاشویلی است که همه راهحلهای بحران را در پیوستن به ناتو و سازمانهای اروپایی جستوجو میکرد. گرجیها معتقدند که 4 سال انتظار در پشت دروازه اروپا و آمریکا هیچ گرهی از مشکلات حاد اقتصادی و امنیتی آنها نگشود و ساکاشویلی به جای آن که برای مردم خود امنیت و آرامش آورد با همراهی آمریکا در عراق به سوی کسب شهرت در فراسوی مرزها رفت.
اکنون حوادث تفلیس در مسیری دشوار قرار گرفته است. با توجه به عمیق بودن دامنه بحران، احتمال خارج شدن قدرت از دست ساکاشویلی در انتخابات آتی محتمل است، چرا که مردم خواهان رسیدن به خواستههای خودشان هستند، و بعید است این بحران به این سادگیها فروکش نماید.
تحقق نیافتن شعارهای داده شده توسط سران انقلاب مخملی مردم را نسبت به هرگونه سازش با جناح لیبرالها بدبین کرده است. میراث ساکاشویلی اکنون جامعهای با انواع مشکلات ساختاری است. نکتهای که در رفتار مردم معترض به وضوح به چشم میآید نابردباری آنان در برابر نمایندگان حکومت است. دستگاه امنیتی ساکاشویلی اکنون با جمعی از توده خسته و عصیانزده مواجه است که به چیزی کمتر از کنارهگیری دولت راضی نیستند.
رهبر جوان تفلیس شاید 4 سال قبل که سوار بر موج خشم توده ناراضی حکومت شواردنادزه را سرنگون کرد پیشبینی چنین وضعیتی را نمیکرد که روزی همان توده گرسنه گریبان او را بگیرند. بنابراین وقایع جاری تفلیس پیامهایی نمادین دارد پیامهایی که ارتباط رمزی با شکست انقلاب لالهها در قرقیزستان و انقلاب نارنجیها در اوکراین برقرار میکند.
بدون تردید حوادث جاری تفلیس تأثیرات عمیق بر جمهوریهای پیرامون خواهد داشت و با این وقایع باید شاهد چرخشها و دگردیسیهای تازه در مشی سیاسی رهبران این خطه باشیم. از جمله آثار آنی این ناآرامیها این خواهد بود که سیاست فاصلهگیری رهبران آسیای مرکزی و قفقاز را که با حوادث اوکراین و قرقیزستان جرقه آن شعلهور شده بود تشدید خواهد کرد.
این رشته از پیام وقایع تفلیس را بیش از همه کاخ سفید دریافته است که علاوه بر اعزام تیم دیپلماتهای خود به گرجستان رهبران کلیسا و کشیشهای این منطقه را نیز بسیج کرده است تا شاید پل تفاهم بر روی بستر توفانی سیاست این کشور ایجاد کنند. اما این دست تدابیر تا چه حد میتواند مؤثر واقع شود؟
بدون شک اگر کشمکش امروز تفلیس از نوع اختلاف خاندان حکومتی بود و دعوایی میان گروه دوستان درون کابینه انقلاب مخملی این کشور بود شاید میانجیگران غربی کاری از پیش میبردند اما واقعیت این است که این ماجرا حتی اگر ابتدا صورت یک اختلاف درون حکومتی داشت اکنون با موج شکافهای سیاسی و اجتماعی عمیقی پیوند یافته است که با چسب مذاکره یا چانهزنی نمیتوان راه آن را بست.