تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۷:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۴۳۹۶۱

پلورالیزم یا تکثّر ادیان از مباحث «فلسفه دین» است که در قرن حاضر به صورت جدی متفکران غرب آن را مطرح کرده‌اند. قرائت و معنای شایع و متبادر آن پذیرفتن حقانیت تمامی ادیان است؛ و لازمه آن تعدّد صراط‌های مستقیم است.

پیش از هر چیز لازم به یادآوری است:

پلورالیزم یا تکثّر ادیان از مباحث «فلسفه دین» است که در قرن حاضر به صورت جدی متفکران غرب آن را مطرح کرده‌اند. قرائت و معنای شایع و متبادر آن پذیرفتن حقانیت تمامی ادیان است؛ و لازمه آن تعدّد صراط‌های مستقیم است. پیشینه این بحث در ایران حدوداً به چند دهه گذشته ـ البته نه با اصطلاح پلورالیزم بلکه به عنوان «تعدّد ادیان ـ» برمی‌گردد. این مقوله در آن عصر نیز برای خود طرفداران و مخالفانی داشته است که می‌توان به دو فیلسوف و متفکر معاصر یعنی علامه طباطبایی و شهید مطهری اشاره کرد که هر دو گام در این عرصه نهادند و به ابطال پلورالیزم پرداختند.

در سالهای اخیر دوباره مشعل این بحث روشن شده است و این بار مدعیان، آن را در مجامع و تریبون‌های مختلفی برای عموم مردم مطرح کردند که چه بسا موجب سردرگمی مخاطبانی گردد که آشنایی کامل با مبانی نظریه پلورالیزم و اسلام ندارند؛ و به تعبیر متفکر شهید مطهری «عصر ما از نظر دینی و مذهبی خصوصاً برای طبقه جوان، عصر اضطراب و دودلی و بحران است.» از این رو ضرورت ارائه یک بحث شفاف و به دور از هرگونه غرض‌ورزی و افراط و تفریط برای نسل جوان بیش از پیش احساس می‌شود.

1ـ ضرورت دین

در ابتدای بحث تکثر ادیان باید این نکته تنقیح گردد که انسان به وجود دین و بعثت پیامبران نیازمند است یا نه؟ در پاسخ مختصر آن باید گفت: که هدف از آفرینش انسان رسیدن به ساحل نجات و خوشبختی است و تأمین آن با شکفته شدن استعدادهای نهفته او میسّر می‌شود. در اینجا این سؤال به وجود می‌آید که آیا انسان، خود توان شناخت استعدادهای نهفته خود را دارد، یا نه؟ علاوه بر آن آیا انسان می‌تواند قوانین اساسی فردی و اجتماعی به منظور تأمین سعادت خود و اجتماع وضع کند، یا نه؟

تا عصر حاضر هیچ فیلسوفی و دانشمندی مدعی شناخت انسان و نیازهای فطری او نشده است و هر روز که قافله علم و فلسفه به پیش می‌تازد، بر مجهولات انسان در این زمینه افزون می‌شود؛ و لذا در تعریف انسان گفته شده است که «انسان موجودی است ناشناخته.»

از این رو، حکمت و لطف الهی اقتضا می‌کند که انسان را در این ره بی‌رهنما نگذارد و با فرستادن پیامبران هادی انسان گردد.

2ـ مواجهه با ادیان ناسازگار

بعد از احساس ضرورت انتخاب دین و بعثت انبیا، انسان وقتی قدم در عرصه انتخاب دین می‌گذارد، در نگاه آغازین، متوجه وجود ادیان و مکاتب متکثری می‌شود که هر کدام تعداد کثیری از مردم را به سوی خود جذب کردند. در همین نگاه آغازین، متوجه تعارض بنیادین میان ادیان موجود می‌شویم، برای نمونه، می‌توان به ادیانی که به «آسمانی» معروفند، اشاره کرد. دین یهودیت و مسیحیت، هر یک به نوعی به شرک و تعدد «اله» معتقدند. آیین زرتشت با طرح دوگانه‌پرستی (یزدان و اهریمن) در اعداد ادیان شرک‌آلود قرار گرفته است؛ و از سوی دیگر اسلام منادی توحید محض است و خطاب به قوم یهود و مسیح، در قرآن کریم آمده است: «ی ـَ أَهْلِ َالْکت ـَ ب تَعَالَوْاْ اِلَی کَلمَۀ سَوَآء بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ اِلاَّ اَللهَ و لَاَّ نُشْرِکَ بِهِ شَیْ ـ ًا» (آل‌عمران، 64).

از وجود تناقضات در ارکان ادیان آسمانی موجود به راحتی می‌توانیم وضعیت ادیان دیگر را تشخیص بدهیم، مکاتب و ادیان که یا به کلی منکر وجود امر قدسی هستند و یا فقط قایل به وجود امر قدسی و عالم ماوراء طبیعت هستند و منکر وجود خداوند و نبوت‌اند: مثل مکتب کمونیستها و آیین هندو.

3ـ یک دین یا چند دین؟

در برخورد و مواجهه با ادیان مختلف این سؤال برای ذهن هر متفکری مطرح می‌شود که آیا به راستی همه این ادیان مختلف و بعضاً متناقض، برحقند؟ یا این که دین حق و صراط مستقیم یکی بیش نیست؟ و بقیه ادیان از حقیقت و خواسته الهی دور شده‌اند.

حکم عقل به وحدت ادیان آسمانی

آیا ممکن است که خداوند خیرخواه ادیان مختلف از حیث ماهیت برای بشر بفرستد؟

با تأمل در حکمت ضرورت دین که عبارت است از وجود نیازهای فطری و ثابت انسان و از سوی دیگر یکی بودن فرستنده ادیان، به نظر می‌رسد پاسخ سؤال مذکور چندان مشکل نباشد؛ زیرا فرستنده دین خداوند حکیم و خیرخواه است که با برآوردن نیازهای فطری انسان و به فعلیت رساندن استعدادهایش سعادت او را تأمین می‌کند. در این صورت، فرستادن ادیانی که با یکدیگر از حیث ماهیت مختلفند، توجیه‌پذیر نیست زیرا تفسیر ماهوی یک برنامه و آیین در صورتی موجّه است که العیاذبالله ماهیت و لُبّ ادیان پیشین فاقد محتوا و توانایی لازم در جهت هدایت انسان باشد؛ خداوند دین ناقص فرستاده باشد. این فرض با براهین عقلی و فلسفی ناسازگار است و خرد آن را نمی‌پذیرد. فرض دیگر این که نقصان از سوی خود انسان باشد که به خاطر هوای نفسانی از قرار گرفتن در رکاب ره یافتگان سرباز می‌زند، لازمه این فرض، نه تغییر ماهوی دین، بلکه تأکید و راهنمایی و نصیحت بیشتر است.

فرض سوم این که تغییر ماهوی ادیان مستند به تغییر شرایط زمانی و مکانی و نیازهای جدید بشری باشد. در پاسخ این احتمال ـ که امروزه طرفدارانی دارد ـ باید گفت که گوهر ادیان الهی مشتمل بر معارفی بنیادی است که ناظر به سعادت انسان و نیازهای فطری و ثابت اوست؛ مثلا دین از انسان خواسته است که از خداوند و پیامبرانش اطاعت کنند و به اصول اخلاقی ثابت مثل نوع دوستی، عدالت پایبند باشند. ادیان الهی برای تعالی روح انسانی و برقراری عدالت نازل شده‌اند و این معارف و اصول نیز به هیچ‌وجه با گذشت زمان تغییر نمی‌کند. «مگر بشر چندگونه فطرت و سرشت و طبیعت می‌تواند داشته باشد.»

بلی تغییر زمان و نیازهای جدید و غیرثابت انسان، تغییر برخی احکام و فروع، یا تکمیل آن‌ها را می‌طلبد ولی لازمه آن تغییر و تکامل شریعت است؛ نه دین. شهید مطهری در این زمینه می‌گوید: «تفاوت و اختلاف تعلیمات انبیاء با یکدیگر از انواع اختلاف برنامه‌هایی است که در یک کشور هر چند بار به مورد اجراء گذاشته می‌شود و همه آن‌ها از یک قانون اساسی الهام می‌گیرد. همه آنها [پیامبران] مردم را به یک شاهراه و به سوی یک هدف دعوت می‌کردند.»

قرآن و وحدت دین

با رجوع به قرآن کریم درمی‌یابیم که خداوند نه تنها دین حضرت محمّد (صلی‌الله‌ علیه و آله) را «اسلام» می‌نامد؛ دین پیامبران پیشین را نیز به همین نام توصیف می‌کند، مثلا در آیه‌ای آیین حضرت ابراهیم (علیه‌السلام) را اسلام می‌شمرد: «مَا کَانَ ابْرَهِیمُ یَهُودیًا وَ لاَ نَصْرَانیًا وَل ـَ کِن کَانَ حَنیفًا مُسْلمًا» (آل عمران، 67) و در آیه دیگر، پیامبر اسلام با اشاره به اسلام که تنها صراط مستقیم است، از راه‌های دیگر منع می‌کند: «و اَنَّ ه ـَ ذَا صرَطی مُسْتَقیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَ لاَ تَتَّبِعُواْ السُبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیله» (انعام، 153)

استاد شهید با تذکر این نکته که دین در اصطلاح مورخان و مردم به صورت جمع و متعدد بکار می‌رود، موضع قرآن را چنین تقریر می‌کند: «از نظر قرآن دین خدا از آدم تا خاتم یکی است، همه پیامبران اعم از پیامبران صاحب شریعت و پیامبران غیرصاحب شریعت به یک مکتب دعوت می‌کرده‌اند. اصول مکتب انبیاء که دین نامیده می‌شود، یکی بوده است.»

استاد در جایدیگر، آیه «فَأَقمْ وَجْهَکَ لِلدّین حَنیفًا فِطْرَتَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاس عَلَیْهَاَ» (روم، 30) را دلیل وحدت دین می‌شمارد.

تکامل دین و اختلاف شرایع

از مطالب گذشته روشن شد که «دین» اصول اعتقادی ثابت مطابق نیازهای فطری بشری است؛ و «شریعت» تعدادی احکام فردی و اجتماعی است که بعضی از آن‌ها برحسب ضرورت و تحول نیازهای بشر قابل تغییر است. به دیگر سخن، ماهیت دین در همه اعصار یکی است؛ امّا با بالا رفتن استعدادها و قابلیت‌های مخاطبان، دین نیز جامع‌تر می‌شود. استاد شهید، تعدد پیامبران را به تعدد معلمان و کتب آسمانی به کتب درس دوره‌های مختلف تحصیلی تشبیه می‌کند و می‌گوید: «بشر در تعلیمات انبیاء مانند یک دانش‌آموز بوده که او را از کلاس اول تا آخرین کلاس بالا برده‌اند. این تکامل دین [است] نه اختلاف ادیان. قرآن هرگز کلمه دین [را] به صورت ادیان نیاورده است.»

خطای تشبیه پیامبران به فلاسفه

مدعیان پلورالیزم پنداشته‌اند که همان‌طور که در جهان نه یک فلسفه بلکه فلسفه‌های مختلفی هست که نشأت گرفته از اختلاف اندیشه‌هاست؛ به همین شکل نیز ادیانی که پیامبران مختلف می‌آورند، مانند مکاتب فلسفی، رنگ اختلاف به خود می‌گیرند.

بطلان این قیاس نیازمند توضیح بیشتری نیست زیرا منشأ اختلاف در فلسفه‌ها به اختلاف فیلسوفان و افکار مختلف یک فیلسوف برمی‌گردد؛ در حالی که مصدر ادیان، خداوند حکیم و عالم است که علم او ازلی و تغییرناپذیر است. پیامبران، علاوه بر برخورداری از نبوغ، از طریق وحی به مبدأ هستی و علم ازلی نیز متصل‌اند.

«تفاوت پیامبران با نوابغ و فلاسفه بزرگ این است که فلاسفه هر کدام مکتب مخصوص به خود داشته‌اند، از این رو همیشه در جهان فلسفه‌ها وجود داشته نه فلسفه؛ ولی پیامبران الهی همیشه مؤید و مصدّق یکدیگر بوده‌اند و یکدیگر را نفی نکرده‌اند، هر کدام از پیامبران اگر در محیط و زمان پیامبر دیگر می‌بود مانند او قانون و دستورالعمل می‌آورد.»

راز ختم نبوت

از مطالب گذشته می‌توان به راز ختم نبوت به دست پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) پی برد زیرا انسان بعد از طی مراحل مختلف، قابلیت دریافت برنامه کلی هدایت خود را پیدا می‌کند و از این مرحله به بعد انسان با رشد و تکامل عقلانی خود می‌تواند بدون پیامبر و با اتکا به کتاب مقدس او و ائمه‌ هدی طی طریق نماید، همان‌گونه که شهید مطهری می‌گوید:

«بشر در مسیر تکاملی خود مانند قافله‌ای است که در راهی و به سوی مقصد معینی حرکت می‌کند، ولی راه را نمی‌داند. هر چند یک بار به کسی برخورد می‌کند که راه را می‌داند و با نشانه‌هایی که از او می‌گیرد دهها کیلومتر راه را طی می‌کند... تا تدریجاً خود قابلیت بیشتری برای فراگیری پیدا می‌کند و می‌رسد به شخصی که نقشه کلی راه را از او می‌گیرد و برای همیشه با در دست داشتن آن نقشه از راهنمایی‌های جدید بی‌نیاز می‌گردد.»

نام احمد نان جمله انبیاست

          چون که صد آمد نود هم پیش ماست

دلایل انحصار صراط مستقیم به اسلام

تا اینجا ما به تحلیل دو اصل مهم «ضرورت دین» و «وحدت دین» پرداختیم. این دو بحث نقش کلیدی در روشن شدن زوایای بحث «پلورالیزم» دارد و بعد از گذر از این دو مرحله انسان برای تعیین دین حق و برتر، از بین ادیان مختلف، نیازمند معیارهایی برای تعیین و شناخت دین حق است.

البته ملاک و معیار تشخیص دین حق از باطل را می‌توان از دو نظر متفاوت یعنی درون دینی و برون دینی جستجو کرد امّا در این جا به ادله‌ای که شهید متفکر بدان اشاراتی داشته است، بسنده می‌کنیم.

1ـ حکم عقل به انتخاب دین کامل و برتر

گفتیم که عقل بعد از احساس ضرورت و وحدت دین‌ الهی به انتخاب دین بدون فحص از حقانیت و برتری آن نسبت به ادیان دیگر، اکتفا نمی‌کند بلکه دنبال معیار می‌گردد.

یکی از این ملاکها ارزیابی و سنجش ادیان موجود از نظر جامعیت و مطابقت با نیازهای فطری انسان است که در اینجا به مقایسه دو دین بزرگ جهان که مدعی حقانیت نیز هستند، یعنی اسلام و مسیحیت، می‌پردازیم:

1ـ جهان‌بینی اسلام بر اصل توحید استوار است و جهان‌بینی مسیحیت بر تثلیث (متنی ـ 28:19 یوحنا ـ 5:20 اول قرنتیان 8:6)

2ـ وحی مُنْزَل بودن قرآن کریم، دست‌نویس و جبری بودن انجیل.

3ـ اشتمال قرآن بر تعدادی مضامین عالی و انواع اعجاز؛ و اشتمال کتاب مقدس بر آموزه‌های ناسازگار با عقل مانند تجسم خدا و گناه فطری و مسأله فدیه (یوحنا 16:7، یوحنا 4:26، یوحنا 14:16، رومیان 3:20 و 24، رومیان 5:12 و کتاب هوشیع نبی 10 ـ 9:5)

4ـ داعیه جهانی بودن اسلام و نسخ ادیان پیشین، اعلام موقتی بودن تورات و انجیل و بشارت به ظهور پیامبر پسین. (یوحنا 16:7، کتاب هوشیع نبی 10 ـ 9:5)

5ـ عدالت و ظلم‌ستیزی اسلام؛ توصیه به ستم‌پذیری از اشخاص و حکومت در انجیل (متی 5:38؛ متی 22:21، متی 2:17، لوقا 20:25، متی 22:18، مدقس 12:15)

6ـ و بالاخره وجود قوانین و احکام اجتماعی، اقتصادی، حقوقی، جزایی در اسلام، منطبق با نیازهای فطری بشری مثل اصل شورا، قداست شغل، حرمت رشوه، ربا و احتکار، توصیه به دفاع از حقوق خصوصی و اجتماعی و جهاد در مقابل متجاوزان، احکام حدود و دیات به منظور اصلاح جامعه و پیشگیری از وقوع جرایم.

2ـ خودسوز بودن پلورالیزم

به نظر می‌رسد نظریه پلورالیزم و پذیرش حقانیت ادیان، وقتی پایش به قلمرو دین اسلام برسد یعنی مطابق مبنای خود بخواهد حقانیت اسلام را نیز بپذیرد، دست به انتحار زده است. توضیح این که پذیرفتن حقانیت دین یهود یا مسیح هیچ منافاتی با پذیرش حقانیت ادیان دیگر ندارد بلکه چه بسا مطابق اصول یهود و مسیح نیز باشد چرا که در آن‌ها وعده و بشارت ظهور دین بر حق پسین داده شده است و شخص معتقد به پلورالیزم می‌تواند بعد از پذیرش حقانیت یهود و مسیح سراغ ادیان دیگر برود؛ امّا وقتی آیین اسلام را نیز یکی از ادیان بر حق معرفی می‌کند معنای آن این است که اسلام و اصول مسلم آن نیز برخاسته از حقیقت است. در اینجاست که با یکی از اصول مسلم اسلام یعنی اصل «نسخ ـ» که بر انقضا حقانیت ادیان پیشین دلالت می‌کند ـ مواجهه می‌شود. در این صورت، اگر آن را نیز بپذیرد، لازمه‌اش دست کشیدن از ادعای تعدد ادیان است. شهید مطهری در این زمینه گفته است:

«لازمه ایمان به همه پیامبران این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دوره اوست، و قهراً لازم است در دوره ختمیه آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیله آخرین پیامبر رسیده است عمل کنیم و این لازمه اسلام یعنی تسلیم شدن به خدا و پذیرفتن رسالتهای فرستادگان اوست.»

3ـ حکم عقل به پیروی از پیام آخر

بعد از پذیرفتن حقانیت ادیان در عرض هم، عقل دلیلی دیگر برای انتخاب اسلام می‌یابد و آن این که عقل حکم می‌کند که مکلّف، پیام و تکلیف آخر مولی را برای خود مبنای عمل و حجت قرار دهد. از این رو می‌باید اسلام را برگزید.

«لازمه تسلیم خدا شدن پذیرفتن دستورهای اوست و روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور خدا همان چیزی است که آخرین رسول او آورده است.»

4ـ ادله نقلی

استاد شهید در تأیید مدعای خویش و ردّ تعدد ادیان در مواضع مختلف به آیات الهی تمسک کرده‌اند که برخی از آن‌ها ذکر شد. در این جا به آیات دیگر اشاره می‌کنیم:

«وَ مَن یَبْتَغِ غَیْر َالاْسْلَ ـ مِ دِینًا فَلَن یُقْبَلَ منْهُ وَ هُوَ فِی الأَخِرِۀ مِن اَلْخ ـَ سِرِین؛ (آل‌عمران، 85) هرکس غیر از اسلام دین بجوید، هرگز از او پذیرفته نشود و او در جهان دیگر از جمله زیانکاران خواهد بود.»

آیه دیگر که خطاب به اهل کتاب است که اگر آنان اسلام آورند در هدایت و صراط مستقیم هستند. «فَانْ أَسْلَمُواْ فَقَد اهْتَدَواْ» (آل‌عمران، 20). خداوند «اسلام» را دین حقیقی در نزد خود توصیف می‌کند: «اِنَّ الدّیِن عندَالله الاْسْل ـَ مُ» (آل‌عمران، 19).

«وَ لَقَدْ أَرْسََََلْنَاَ نُوحًا و َابْرَهِیِمَ وَ جَعَلْنَا فِی ذُرّیّتهِمَا النُبُوَّۀَ وَ الْکت ـَ بَ فَمنْهُم مَّهْتَدَ وَ کَثِیرٌ مّنْهُمَّ ف ـَ سَقَُونَ × ثُمَّ قَفَّیْنَاَ عَلَی ءَاثَ ـ رِهِم بِرُسُلِنَاَ؛ (حدید، 26 و 27) یعنی ما قبلا نوح و ابراهیم را فرستادیم و در نسل این دو «پیامبری» و کتاب قرار داده‌ایم، بعضی از اینها هدایت شده و بیشترشان فاسق بودند، سپس ما پیغمبران خود را یک یک پشت سر یکدیگر قرار دادیم.» استاد شهید از این آیه چنین نتیجه‌گیری می‌کند:

«کلمه قَفّینا مصدرش تقفیه و از ماده قفا است، قفا پشت گردن را می‌گویند. وقتی که افرادی ردیف و پشت گردن دیگری بایستند، مثل یک صف نظامی، چهره هر یک از آن‌ها به پشت گردن دیگری است...

جمله «ثم قفّینا على ءاثرهم» متضمن این نکته است که هر پیغمبر بعدى، از همان راه رفته است که پیغمبران قبلى رفته‏اند؛ یعنى کسى خیال نکند پیغمبران راه‏هاى مختلف دارند؛ راه یکى بوده، از نوح تا خاتم الانبیاء راه یکى است...«آثار» جمع «اثر» است و اثر یعنى جاى پا، پیغمبران هر کدام آمدند پا جاى پاى دیگران گذاشتند... راه انبیاء یک راه بیشتر نیست.»

نقد ادلّه پلورالیسم

در این بخش از نوشتار، به تحلیل و نقد علامه شهید از شبهات طرفداران پلورالیسم مى‏پردازیم.

1- تمسک به آیات الهى

بعضى روشنفکران اسلامى، براى توجیه نظریه پلورالیسم خواستند به اصطلاح براى مدعاى خود، دلیل قرآنى بیاورند و یا آیاتى را که خط بطلان بر پلورالیسم مى‏کشد، توجیه نمایند(15) که در اینجا به دو آیه اشاره مى‏شود:

الف - سوره مائده آیه 69

«إنّ الّذینَ ءامَنُو و الّذین هادُوا و الصّابِئُونَ و النَّصارى من آمن بِالله و الیَوم الأخِر و عَمِلَ صالحاً فَلا خَوفٌ عَلَیْهِم و لا هُم یَحْزَنون»؛ آنان که ایمان آورده‏اند، (مسلمان‏ها) و یهودیان و صابئین و نصرانى‏ها، همه کسانى که ایمان به خدا و روز رستاخیز داشته باشند و کار شایسته به جا آورند، بى‏ترس و واهمه خواهند بود و غمگین نیز نمى‏گردند.

وجه استدلال: «در این آیه، براى رستگارى و ایمنى از عذاب خدا سه شرط ذکر شده است: ایمان به خدا، ایمان به رستاخیز و عمل نیک. قید دیگرى (مثل اسلام) نشده است.»(16)

در پاسخ به استدلال به آیه فوق، باید گفت که بین حق بودن یک دین و در صراط مستقیم گام برداشتن پیروان آن دین با رفع عقاب(حزن و خوف) نباید خلط کرد. آن چه از آیه فوق مستفاد مى‏شود، نه صحه گذاشتن قرآن کریم بر طریق اهل کتاب و صراط مستقیم خواندن آن، بلکه دلالت بر رفع عقاب در روز قیامت از اهل کتاب و حداکثر دلالت بر اعطاى ثواب و پاداش به مؤمنان اهل کتاب است که در دنیا به خاطر روشن نشدن نور اسلام بر دین خود باقى مى‏ماندند؛ با این شرط که در اعتقادات خود مثل اکثر مسیحیان و یهودیان امروزه دچار شرک نشدند و از نظر اخلاقى نیز اعمال صالح انجام دادند. شهید مطهرى مى‏گوید: «باید بگوییم که عدالت و نیکو کارى، حتى از مردمان کافر به خدا و قیامت هم مقبول است. بنابراین کسانى که منکر خدا و قیامت‏اند، ولى خدمات بزرگ فرهنگى، بهداشتى، اقتصادى، سیاسى و اجتماعى به بشریت تقدیم مى‏دارند، داراى اجر بزرگى خواهند بود.»(17)

ب:«لا اکراه فى الدین»

شاید بعضى براى اثبات عدم اجبار در گرویدن به اسلام و آزادى انتخاب ادیان دیگر، به آیه فوق استناد کنند که هر گونه اجبار و اکراه را در دین نفى نموده است. مرحوم مطهرى با اشاره به آیه مذکور مى‏نویسد:

«این آیه به این معنا نیست که دین خدا، در هر زمان متعدد است و ما حق داریم هر کدام را که بخواهیم انتخاب کنیم؛ چنین نیست، در هر زمانى یک دین حق وجود دارد و... در این زمان، اگر کسى بخواهد به سوى خدا راهى بجوید، باید از دستورات دین او راهنمایى بجوید.»(18)

2- اسلام به معناى مطلق تسلیم

بعضى طرفداران تعدد ادیان، براى به کرسى نشاندن مدعاى خود، «اسلام» را در آیات قرآن کریم به «مطلق تسلیم» در برابر خداوند معنا و تفسیر کردند، یعنى آن چه خداوند حکیم از انسان خواسته است، انقیاد و تسلیم در برابر او و التزام به یکى از ادیان آسمانى است. شهید مطهرى در پاسخ به این اشکال، با پذیرفتن معناى «مطلق تسلیم» براى «اسلام» معتقد است که مصداق پیدا کردن و تحقق حقیقت تسلیم، در گرو تسلیم انسان است به هر آن چه خداوند از او خواسته است.

«اگر گفته شود که مراد از اسلام، خصوص دین ما نیست، بلکه منظور تسلیم خدا شدن است، پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است، ولى حقیقت تسلیم در هر زمانى شکلى داشته و در این زمان، شکل آن همان دین گرانمایه‏اى است که به دست حضرت خاتم الانبیاء ظهور یافته است و قهراً کلمه اسلام بر آن منطبق مى‏گردد و بس.»(19)

به دیگر سخن، گوهر و ماهیت ادیان، همان تسلیم محض در برابر خداوند است که با تسلیم در برابر انبیاء و گوش جان سپردن به پیام‏هاى آنان عینیت مى‏یابد.

3- عذاب اکثریت مردم

یکى از دستاویزهاى مهم طرفداران پلورالیزم، ادعاى لزوم عذاب اکثریت مردم در جهنم بنابر انحصار حق به یک دین است؛ چراکه لازمه حقانیت یک دین و باطل بودن دیگر ادیان، قول به ضلالت و گمراهى اکثریت مردم است که پیروان ادیان دیگر هستند و اعمال چنین انسان‏هایى هر چند که داراى ابتکارات و اختراعات عظیمى باشند، به خاطر کفرشان محکوم بطلان است. امّا اگر پلورالیزم را بپذیریم و پیروان جمیع ادیان را از ره یافتگان و سالکان راه نجات تلقى کنیم، تصویرى از خوش بینى و سعادت مطلق به اکثریت مردم را ترسیم کرده‏ایم که مطابق با حکمت و هدایت و خیرخواهى خداوند است.

اشکال فوق را بیشتر جان هیک، فیلسوف معاصر، طرح و تقویت نموده است.(20) بعضى معاصران نیز آن را در مقالات خود دنبال کردند.(21) البته اصل این اشکال، چهار دهه پیش، در جزوه‏اى چنین تقریر شد:«اگر پیروان هر یک از مذاهب، این طور فکر کنند که فقط خودشان رستگارند، چنین طرز تفکرى با روح عدالت خداوند منطبق نخواهد بود.»(22)

متفکر برجسته معاصر، در کتاب گرانسنگ خود، عدل الهى، با استدلال و به تفصیل رفع شبهه کرده است. شبهه مذکور از دو جهت قابل طرح است: یکى مربوط به اعمال نیک کفار در دنیا و همچنین سرنوشت نهایى آن‏ها در آخرت؛ دوم مربوط به اهل کتاب که متأله(23)، امّا منکر نبوت پیامبر اسلام هستند.

اعمال نیک کفار

چه بسا کفارى که اعمال زیبا مانند اختراعات عام المنفعه انجام مى‏دهند، آیا به صرف این که کافرند، اعمالشان فاقد ارزش و اثرى در قیامت است؟ استاد با طرح شرایط اصل حسن فعلى با حسن فاعلى، معتقد است که اگر عملى از فاعل صادر شود که کننده آن نیّت خیر نداشته است، چنین عملى فاقد ارزش خواهد بود و فاعل آن نیز سزاوار ستایش نیست؛ امّا اگر نیّت فاعل خیر و صلاح و خدمت به خدا و یا حداقل به مردم باشد، عملش داراى ارزش خواهد بود و نمى‏توان به صرف این که فاعل آن کافر است، عمل او را نستود. چه آن عمل کوچک باشد و چه عمل بزرگ، مانند اختراعات دانشمندان کافر.

امّا این که چگونه اعمال نیکوى کفار در قیامت به درد آن‏ها خواهد خورد؟

«اعمال خیر افرادى که به خدا و قیامت ایمان ندارند و احیاناً براى خدا شریک قائل‏اند، موجب تخفیف و احیاناً رفع عذاب آن‏ها خواهدبود.»(24)

«هر گاه عملى به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانیت انجام گیرد، در ردیف علمى که انگیزه‏اش فقط براى خود است، نیست. البته خداوند چنین کسانى را بى اجر نمى‏گذارد.»(25)

متفکر شهید در تعبیرى جالب و تا اندازه‏اى اختصاصى مى‏گوید که اعمال کفارى که به انگیزه خدمت و احسان باشد، روایتگر وجود نور معرفت خداوند در ضمیر آن‏هاست.(26)

سرنوشت کفار در قیامت

اشکال مهم مدعیان تعدد ادیان، متوجه عذاب کفار در قیامت بود. در پاسخ به این اشکال، استاد معتقد است که اکثریت مردم روى زمین که به دین اسلام نگرویدند، به خاطر جهل و عدم اتمام حجّت است. یعنى نور اسلام بر آن‏ها اصلاً نتابیده است؛ نه این که تابیده و آن‏ها از آن روى برگردانده‏اند. لذا عقابى متوجه آن‏ها نیست.

شهیدمطهرى، در تأیید مدعاى خویش، با استناد به آیه 15 سوره اسراء: «و ما کُنّا مِعَذّبینَ حَتّى‏ نَبْعَثَ رَسُولاً» مى‏نویسد: «محال است که خداى حکیم، کسى را که حجّت بر او تمام نشده است، عذاب کند.»(27)

اهل کتاب

امّا اعمال صالح و نیکوى اهل کتاب که معتقد به خداوندند، مورد قبول درگاه الهى مى‏تواند باشد، به شرط این که آفت تحریف و شرک در اندیشه آنان راه نیافته باشد، و در این صورت، مى‏توانند به بهشت نیز داخل گردند. «افرادى که به خدا و آخرت ایمان دارند و اعمالى با انگیره تقرب به خدا انجام مى‏دهند و در کار خود خلوص نیّت دارند، عمل آن‏ها مقبول درگاه الهى است و استحقاق پاداش و بهشت مى‏یابند، اعم از آن که مسلمان باشند یا غیر مسلمان.»(28)

البته پیش از شهید مطهرى، حکما و عرفاى بزرگى مانند بوعلى سینا و صدرالمتألهین قائل به نجات اکثریت مردم و نیل آنان به سعادت در قیامت بودند.(29)

به دیگر سخن، ما نباید مردم را در دو دایره«مسلمان» و «کافر» جمع کنیم؛ بلکه باید دایره سومى نیز ترسیم کنیم که انسان‏هایى با عنوان «قاصران» و «جاهلان» و «مرجّوعندالله» در آن قرار مى‏گیرند که اعضاى آن به مراتب بیشتر از اعضاى دو دایره پیشین است.(30)

از رحمت آمدند و به رحمت روند خلق

این است سرّ عشق که حیران کند عقول

خلقان همه به فطرت توحید زاده‏اند

این شرک، عارضى بود و عارضى یزول‏

گوید خرد که سر حقیقت نهفته دار

با عشق پرده در، چه کند عقل بوالفضول؟(31)

حاصل این که مدعیان پلورالیزم که عذاب اکثریت مردم را دستاویز مدّعاى خود قرار داده بودند، خلع سلاح شدند؛ چرا که براى رهایى از اشکال فوق، لازم نیست که ما ملتزم به صراط مستقیم و حقانیت ادیان بگردیم، بلکه کافى است به آیات الهى و احادیث معصومین خودمان عنایت داشته باشیم که چگونه این سرچشمه‏هاى زلال معرفت دینى اشکال مذکور را چهارده قرن پیش حل نمودند.

شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس‏

که نه هر کو ورقى خواند، معانى دانست‏