اشاره:

بخش اول گفتگوی ما با دکتر علی شریعتمداری روز گذشته در صفحه حرف امروز از نظرتان گذشت. امروز بخش دوم و پایانی آن‌ که اختصاص به مبارزات ایشان با رژیم طاغوت و حضور در دولت موقت به‌عنوان وزیر علوم و وزیر فرهنگ و هنر دارد را با هم می‌خوانیم و برای این استاد گرانقدر آرزوی طول عمر و توفیقات بیشتر داریم.

">

اشاره:

بخش اول گفتگوی ما با دکتر علی شریعتمداری روز گذشته در صفحه حرف امروز از نظرتان گذشت. امروز بخش دوم و پایانی آن‌ که اختصاص به مبارزات ایشان با رژیم طاغوت و حضور در دولت موقت به‌عنوان وزیر علوم و وزیر فرهنگ و هنر دارد را با هم می‌خوانیم و برای این استاد گرانقدر آرزوی طول عمر و توفیقات بیشتر داریم.

">

اشاره:

بخش اول گفتگوی ما با دکتر علی شریعتمداری روز گذشته در صفحه حرف امروز از نظرتان گذشت. امروز بخش دوم و پایانی آن‌ که اختصاص به مبارزات ایشان با رژیم طاغوت و حضور در دولت موقت به‌عنوان وزیر علوم و وزیر فرهنگ و هنر دارد را با هم می‌خوانیم و برای این استاد گرانقدر آرزوی طول عمر و توفیقات بیشتر داریم.

">

اشاره:

بخش اول گفتگوی ما با دکتر علی شریعتمداری روز گذشته در صفحه حرف امروز از نظرتان گذشت. امروز بخش دوم و پایانی آن‌ که اختصاص به مبارزات ایشان با رژیم طاغوت و حضور در دولت موقت به‌عنوان وزیر علوم و وزیر فرهنگ و هنر دارد را با هم می‌خوانیم و برای این استاد گرانقدر آرزوی طول عمر و توفیقات بیشتر داریم.

">

اشاره:

بخش اول گفتگوی ما با دکتر علی شریعتمداری روز گذشته در صفحه حرف امروز از نظرتان گذشت. امروز بخش دوم و پایانی آن‌ که اختصاص به مبارزات ایشان با رژیم طاغوت و حضور در دولت موقت به‌عنوان وزیر علوم و وزیر فرهنگ و هنر دارد را با هم می‌خوانیم و برای این استاد گرانقدر آرزوی طول عمر و توفیقات بیشتر داریم.

">

اشاره:

بخش اول گفتگوی ما با دکتر علی شریعتمداری روز گذشته در صفحه حرف امروز از نظرتان گذشت. امروز بخش دوم و پایانی آن‌ که اختصاص به مبارزات ایشان با رژیم طاغوت و حضور در دولت موقت به‌عنوان وزیر علوم و وزیر فرهنگ و هنر دارد را با هم می‌خوانیم و برای این استاد گرانقدر آرزوی طول عمر و توفیقات بیشتر داریم.

"> دولت موقت محافظه‌کار بود
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۷:۲۲  ، 
شناسه خبر : ۴۳۹۸۸
گفتگو با دکتر علی شریعتمداری از موسسین نهضت مقاومت ملی

اشاره:

بخش اول گفتگوی ما با دکتر علی شریعتمداری روز گذشته در صفحه حرف امروز از نظرتان گذشت. امروز بخش دوم و پایانی آن‌ که اختصاص به مبارزات ایشان با رژیم طاغوت و حضور در دولت موقت به‌عنوان وزیر علوم و وزیر فرهنگ و هنر دارد را با هم می‌خوانیم و برای این استاد گرانقدر آرزوی طول عمر و توفیقات بیشتر داریم.


* آقای دکتر! لطفا کمی درباره نهضت مقاومت ملی و نحوه تشکیل آن صحبت کنید.

** ما در 29 مرداد سال 1332 در منزل آیت‌الله زنجانی نهضت مقاومت ملی را تشکیل دادیم. این نهضت از احزاب ملی زمان دکتر مصدق مثل حزب ایران، حزب نیروی سوم و حزب مردم ایران بود. روحانی نهضت، آیت‌الله سیدرضا زنجانی و از بازار هم یکی از برادران به نام آقای طالقانی بودند و بنده هم از حزب مردم ایران بودم. ما حزبی داشتیم که کمونیست‌ها می‌گفتند اینها خداپرستان سوسیالیست هستند. ما می‌گفتیم که سوسیالیسم بر پایه خداپرستی استوار است تا بر پایه مادی‌گری و ماتریالیسم. البته در آن موقع زمینه خالی بود و تبلیغات گمراه‌کننده و غلط که از جمله آن کتابی بود تحت عنوان اصول مقدماتی فلسفه در فضای جامعه وجود داشت. این کتاب، کتاب فکری و آیینی توده‌ای‌ها بود. در این کتاب نوشته شده بود که فلسفه دو صورت دارد: ماتریالیسم و ایدئالیسم. ایدئالیسم منکر خورشید است. پس اگر این درست باشد هر ابلهی می‌بایست ماتریالیسم شود. در صورتی که اولا فلسفه دو صورت ندارد و پنج تا شش صورت است. پرگماتیسم، ایدئالیسم، رئالیسم و... است. ثانیا هیچ‌کس منکر خورشید نیست. ایدئالیسم منکر خورشید نیست بلکه می‌گفت ادراکات ما جنبه ذهنی دارد. ما خیال می‌کنیم مثلا شی خارجی به همان صورتی که هست در ذهن ما منعکس می‌شود در حالی‌که ما در ذهنمان با ادراکی که از اجسام داریم مواجهیم. یعنی این نکته درستی است که ذهن ما دوربین عکاسی نیست که تصویر اشیای خارجی را بگیرد و اشیای خارجی را به همان صورتی که هستند به ما تحویل دهد. ما از اشیای خارجی استنباطاتی داریم. ذهن به وسیله این استنباطات با اشیای خارجی سروکار دارد. مشتی از جوانان بی‌چاره و کم‌سواد از این نظر ایدئالیسم‌ها استفاده کردند و به این‌صورت به کمونیست‌ها می‌پیوستند بنده در آن زمان خود را برای امتحانات شش ادبی آماده می‌کردم و مقداری فلسفه خوانده بودم. متوجه شدم که اینها از پایه دروغ می‌گویند چون فلسفه دو صورت ندارد ثانیا ایدئالیست‌ها منکر وجود خورشید نیستند. بنابراین آنها با این سفسطه عده زیادی را گمراه می‌کردند. منظورم بر این است که بعد از اینکه کودتای 28 مرداد شد و شاه که به کمک آمریکا فرار کرده بود و برگشت، ما این نهضت مقاومت ملی را تشکیل دادیم و همان‌طور که گفتیم متشکل از روحانیون بازار و احزاب ملی زمان دکتر مصدق بود. فعالیت‌های خیلی خوبی داشتیم. ما اعتصاباتی را در مرداد 32 راه انداختیم که دستگاه خیلی پریشان شده بود. در آن موقع دولت زاهدی روی کار بود.

* چگونه تشکیلات نهضت مقاومت ملی لو رفت؟

** نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد که دستگاه متوجه تشکیلات ما شد. یک روز ساعت چهار و نیم جلسه‌ای داشتیم در منزل آیت‌الله زنجانی. من در آن موقع دبیر دبیرستان فرهنگ بودم. دبیرستان تعطیل شد و من به جلسه رفتم. ساعت 6 که از منزل آیت‌الله زنجانی خارج شدم سر کوچه خیابان فرهنگ، من را دستگیر کردند و به کلانتری ابومسعود بردند. وقتی رسیدیم آنجا دیدم نماینده حزب ایران که قبل از ما خارج شده بود را نیز گرفتند. خلاصه از  جیب نماینده حزب ایران کاغذی درآوردند که شریعتمداری به اتفاق فلانی رای دادند و... افسر حاضر در آنجا که بعدا شد سرتیپ زمان شاه، اندکی سوءظن پیدا کرد که حتما باید تشکیلاتی باشد که اینها رای دادن را اجرا می‌کردند. بعد، از جیب من هم چیزی درآوردند که واقعا خداوند به من رحم کرد. رئیس ذخایر ارتش به ما گفت: اگر اسلحه بخواهید ما به شما می‌دهیم. من نوشته بودم: رئیس ذخایر ارتش گفت: اگر ذخیره بخواهید به شما می‌دهم یعنی به‌جای اسلحه نوشتم ذخیره که به یادم بیاید. البته بالای این جمله هم چیزی نوشته بودم که از نظر دستگاه شاه مرا محکوم می‌کرد.

نوشته بودم به خانواده سرگرد سخایی کمک شود. سرگرد سخایی رئیس شهربانی کرمان بود که همان 28 مرداد این بیچاره را از طبقه سوم به پایین پرت کردند و او را شهید کردند. خانواده او در مضیقه بودند و به ما مراجعه کردند. افسر در آنجا با دیدن این جمله فهمید که باید تشکیلاتی باشد. در همان کلانتری ما را زیر شکنجه بردند تا ساعت 10، 11 شب. بالاخره آن نماینده حزب ایران گفت که بله تشکیلاتی هست و روحانی تشکیلات آقای رنجانی است و نماینده فلان احزاب هم در آن حضور دارد. خلاصه تشکیلات لو رفت و ما نتوانستیم فعالیت‌هایمان را آن‌گونه که باید ادامه دهیم.

من هم تا یکی دو ماه در زندان بودم بعد که آبها از آسیاب افتاد بنده را آزاد کردند و من به شغل خودم یعنی دبیری دبیرستان ادامه دادم. در دهه 40 بود که من استاد دانشگاه شیراز بودم. آقای مهندس بازرگان هم به شیراز آمده بود. آقای دکتر سلامی هم که اکنون در بستر بیماری هستند در آن موقع روانپزشک بودند که بیمارستانی در شیراز تاسیس کرده بودند و اعتبار زیادی هم داشتند. خلاصه آقای دکتر سلامی دعوتی برای نهار کردند که در آن من، مرحوم مهندس بازرگان، یکی از روحانیون شیراز و فرد دیگری حضور داشتیم. در آن موقع مرحوم مهندس بازرگان هنوز بحثی از نهضت آزادی نکرده بود و نهاری خوردیم. من از ایشان پرسیدم که در تهران اوضاع از چه قرار است. مرحوم بازرگان گفت عده‌ای کمی تندتر و عده‌ای آرام‌تر مشغول مبارزه هستند. باز بحثی از تشکیل نهضت آزادی نکرد. اما بلافاصله به تهران بازگشت و در تهران تشکیل نهضت آزادی را اعلام کرد. من به دکتر سلامی گفتم وقتی به تهران رفتید به مهندس بازرگان بگویید در شرایط کنونی لازم نبود شما تشکیلاتی ایجاد کنید. چون آن وقت جبهه ملی بود که متشکل از احزاب ملی و روحانیون بازار بود. آنها در مقابل شاه بودند. اتفاقا سال 41 جبهه ملی کنگره داشت و من هم از شیراز انتخاب شدم. اعضای نهضت آزادی مهندس بازرگان هم حضور داشتند. ولی به آنها اجازه ورود داده نمی‌شد چون می‌گفتند شما برای خود نهضت تشکیل دادید و در هر حال به احترام مرحوم آیت‌الله طالقانی اجازه ورود به آنها دادند. کمیته فعال در آن کنگره، جبهه ملی کمیته سیاسی بود تحت‌نظر مرحوم الله‌یار صالح، الله‌یار صالح یکی از چهره‌های برجسته ایران و رئیس کمیته سیاسی بود و در همان جبهه ملی آن سال مرحوم مهندس بازرگان هم منشی کمیسیون بود من هم منشی دوم بودم. آن کنگره چند روز بیشتر فعالیت نداشت. کنگره که تعطیل شد اعلامیه‌‌ای از طرف همان کمیته سیاسی جبهه به امضای مرحوم اللهیار صالح و مرحوم بازرگان و من تدوین شد.

بعدها من در یک میتینگ سیاسی که دانشجویان برگزار کرده بودند و مقارن شده بود با سفر شاه به شیراز سخنرانی کردم. نیروهای امنیتی تلاش زیادی کردند تا این میتینگ برگزار نشود. اما من گفتم نمی‌توان دانشجویان را منصرف کرد. بعد از برگزاری میتینگ ما را زندانی کردند و من چهار ماه در بازداشت بودم. بعد از آزادی از زندان رئیس دانشگاه شیراز که در آن موقع استاد صورتگر از استادان معروف دانشگاه تهران بود، پیغام دادم که شما باید به ما تعهد بدهید فعالیت سیاسی نداشته باشید تا بتوانید به کار خود در دانشگاه شیراز ادامه بدهید. من پیغام دادم که فعالیت سیاسی غیرقانونی نیست. من که فعالیتی انجام نمی‌دهم ولی در هر صورت تعهد هم نمی‌دهم. دکتر صورتگر نامه‌ای به من نوشتند مبنی بر اینکه دکتر شریعتمداری شما از این پس سمتی در دانشگاه شیراز ندارید. ما هم حکم را گرفتیم از دانشگاه شیراز بیرون آمدیم. من به تهران آمدم و در همین ایام در دانشگاه اصفهان رشته ما تازه شروع به فعالیت کرده بود و رئیس دانشکده متوجه شده بود که من از شیراز آمده‌ام. از طریق تعلیمات عالیه حکمی برای ما در دانشگاه اصفهان صادر کردند و من به دانشگاه اصفهان رفتم.

* آیا فعالیتهای سیاسی شما در اصفهان نیز ادامه پیدا کرد؟

** در آن زمان نامه‌هایی از امنیت کل می‌فرستادند که از من بپرسند شما که نتوانستید در دانشگاه شیراز فعالیت کنید چگونه می‌توانید در اصفهان به کار خود ادامه دهید. رئیس سازمان امنیت اصفهان ما را دعوت کرد و همین سوال را از ما پرسیدند. من هم گفتم می‌خواهم درسی را که آنجا می‌دادم اینجا بدهم. حالا هم اگر بخواهید می‌مانم نخواهید هم می‌روم و آنها هم دیگر ماجرا را دنبال نکردند ولی بعد از انقلاب که پرونده‌ام را از سازمان امنیت برایم فرستادند دیدم که چندین نام از طرف ثابتی که تقریبا رئیس مملکت بود در آن پرونده وجود دارد. او با شاه ارتباط داشت و مدیرکل سازمان امنیت بود. نامه‌های بسیاری نوشته بود مبنی‌بر اینکه شریعتمداری را بازنشسته کنید و ارتباطش را با دانشجو قطع کنید و خیلی مسائل دیگر. در اصفهان چون ما شناخته شده بودیم از طرف مردم و نیز دانشجویان، آنها می‌ترسیدند که اگر ما را برکنار کنند اصفهان به هم بخورد و آشوب شود. به همین‌خاطر نامه‌ها را بایگانی می‌کردند. آخرین نامه‌ای را که نوشته بودند این بود که اگر نمی‌توانید کاری کنید بگویید که ما از طریق وزارت علوم اقدام کنیم و باز هم آن نامه را بایگانی کردند.

* بعد از پیروزی انقلاب شما به‌عنوان وزیر فرهنگ و هنر و وزیر علوم دولت مهندس بازرگان برگزیده شدید. با توجه به پیشینه روابط شما با مرحوم بازرگان به نظرتان چرا ایشان به شما گرایش پیدا کردند؟

** وقتی انقلاب شد ما را دعوت کردند برای استقبال از امام. این بود که به تهران آمدیم و در خدمت مرحوم شهید بهشتی به فرودگاه برای استقبال از امام(ره) رفتیم. در این موقع به مرحوم مهندس بازرگان از طرف امام(ره) منصوب شده و دولت را تشکیل داده بودند. اما من با اینکه با ایشان آشنا بودم تماسی نگرفتم و به اصفهان برگشتم تا به کار خود ادامه دهم. در این موقع شورای انقلاب من را دعوت کرد و تصدی وزارت علوم و وزارت فرهنگ و هنر را به عهده من گذاشتند و من به این صورت در کابینه مرحوم مهندس بازرگان شرکت کردم. منظورم این است که نه خود او مرا منصوب کرده بود بلکه شورای انقلاب پیشنهاد کرده بود و دیگر ما بودیم تا دولت مرحوم بازرگان ادامه داشت و بعد که این دولت کنار رفت ما همه کنار رفتیم و آن وقت امام(ره) ستاد انقلاب فرهنگی را تشکیل دادند. آقای دکتر قائمی که در آن موقع نماینده مجلس بود و گفت شما را خود امام(ره) تعیین کردند و من گفتم که از کجا این حرف را می‌زنید. گفت که آقای هاشمی رفسنجانی خدمت امام(ره) بودند و آقای هاشمی آن موقع رئیس مجلس بود. ایشان وقتی از خدمت امام آمدند ما گفتیم چه کسانی را انتخاب کردند برای ستاد انقلاب فرهنگی. گفتند عده‌ای را احزاب و انجمن‌های دانشجویی و اینها معرفی کردند. بعضی را امام(ره) تائید کردند و بعد امام(ره) فرمودند فلانی کجاست؟ بعد گفتیم ایشان هستند. خلاصه به من ابلاغ کردند و دیگر در ستاد، انقلاب فرهنگی بودیم و تا اینکه من خودم را به دانشگاه تربیت معلم منتقل کردم و در ستاد فعالیت‌هایمان ادامه داشت و بعد هم به صورت شورای عالی انقلاب درآمد و همچنان در آن حضور دارم.

* افتراقات فکری شما و مهندس بازرگان از کجا شروع شد؟

** ببینید افتراقات فکری که اولا چون انصافا اگر بخواهیم قضاوت کنیم و روزی بود در نظام این دانشگاه‌ها که مرحوم مهندس بازرگان مسلمان بود و دکتر سنجابی. یعنی میان آن همه استاد تنها این دو نفر مسلمان بودند و ما واقعا به وجود آنها افتخار می‌کردیم. شاید مرحوم بازرگان این‌گونه فکر می‌کردند که امام(ره) نتوانند مقابل آمریکا مقاومت کنند و می‌گفتند ما نمی‌توانیم با آمریکا طرف شویم در واقع دولت موقت محافظه‌کاری می‌کرد. ولی امام(ره) با آن قدرت ایمان و بصیرتی که داشتند می‌گفتند مگر چه می‌کنند، ما را می‌کشند؟ بکشند. ما ایستادگی می‌کنیم و مبارزه را شروع کردند. اختلاف ما با مرحوم مهندس بازرگان هم همین بود. والا ایشان مرد مسلمانی بودند و البته محافظه‌کار. در واقع ما با هم اختلاف اصولی نداشتیم.