به جای مقدمه:
"جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی سخن و موضوعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه."
رهبر معظم انقلاب
">به جای مقدمه:
"جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی سخن و موضوعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه."
رهبر معظم انقلاب
">به جای مقدمه:
"جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی سخن و موضوعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه."
رهبر معظم انقلاب
">به جای مقدمه:
"جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی سخن و موضوعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه."
رهبر معظم انقلاب
">به جای مقدمه:
"جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی سخن و موضوعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه."
رهبر معظم انقلاب
">به جای مقدمه:
"جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی سخن و موضوعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه."
رهبر معظم انقلاب
">به جای مقدمه:
"جامعه ما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی احساس هویت کرد یعنی شخصیت خودش را باز یافت. ما به عنوان جزء نودونهم در امواج حرکات جهانی غرق و گم بودیم. انقلاب ما را زنده کرد و به ما شخصیت داد. انقلاب به ما آموخت که یک ملت میتواند در اساسیترین مسائل جهانی سخن و موضوعی داشته باشد و آن را با صراحت و بدون توجه به اینکه قدرتمندان و قلدرهای عالم چه میخواهند ابراز کند و پای آن بایستد. ارزش یک ملت در جامعه بینالملل به این چیزهاست، نه به دنبالهروی کورکورانه."
رهبر معظم انقلاب
چنانچه میدانیم پیروزی انقلاب اسلامی ایران چه در داخل و چه در خارج از کشور ناظران را با پدیدهای تازه در صحنه سیاسی جهان روبرو ساخت. این پدیده بنا به ماهیت، اهداف و سرشت خود در هیچ یک از معیارهای سیاسی جهان نمیگنجد. از این رو شناخت عمیق و همهجانبه وجوه، ایدئولوژی، بازتاب، دستاوردهای فرهنگی اجتماعی و اقتصادی، ویژگیهای رهبری و شیوههای مبارزاتی در آن، همواره در دو دهه گذشته مورد توجه و اعتنا بوده است. این توجه و اعتنا بیانگر آن است که انقلاب اسلامی ایران به عنوان یکی از موثرترین پدیدههای دهههای پایانی قرن بیستم تاثیرات و بازتابهای گستردهای در ایران، منطقه و جهان داشته و از ابعاد گوناگون مورد توجه و مطالعه صاحبنظران، ناظران، سیاستمدارن و نظریهپردازان ایرانی و غیرایرانی واقع شده است.
انقلاب کبیر فرانسه (1789) در یک نگاه
قرن هفدهم و هجدهم میلادی حکومتهای سلطنتی زمام امور فرانسه را در دست داشتند. طی سالهای پیش از انقلاب به علت ولخرجیهای دربار و جنگهای طولانی هفت ساله اوضاع اقتصادی و اجتماعی کشور بسیار وخیم بود. در چنین شرایطی لویی پانزدهم در سال 1774 به حکومت رسید. وی فردی جوان و فاقد تجربه برای اداره کشوری نابسمان بود. این امر زمینه نفوذ ملکه و درباریان در امور را فراهم کرد. بیلیاقتی شاه و فساد درباریان که هزینههای آن بر مردم تحمیل میشد زمینههای انقلاب در این کشور را فراهم ساخت. در سال 1789 فشارهای شدید اقتصادی از یکسو و زمستان سخت و طاقتفرسا از سوی دیگر باعث شد مردم پاریس تحت تاثیر جریانهای روشنفکری به خیابانها بریزند و شورش کنند. پس از درگیریهای مسلحانه کنترل پاریس به دست مردم افتاد و زندان باسیل که مظهر حکومت استبدادی بود سقوط کرد و پادشاه فرانسه تسلیم گردید و حکومت سلطنتی مشروطه برقرار شد. وقایع و اتفاقات چهار سال بعدی به سقوط سلطنت و اعدام لویی شانزدهم و تشکیل حکومت جمهوری انجامید.
انقلاب روسیه (اکتبر 1917م) در یک نگاه
از سال 1613 میلادی خاندان رومانف با لقب تزار در روسیه حکومت میکردند محرومیتهای اقتصادی، فشارهای شدید سیاسی، تفاوتهای طبقاتی، استبداد تزاری، نارضایتی دهقانانی که از مالکیت زمین بیبهره بودند و رشد سریع طبقه کارگر اوضاع این کشور را نابسامان کرد. از طرفی شکست روسیه در جنگ 1905 با ژاپن و رشد اندیشههای روشنفکری بویژه مارکسیسم موجب شد تا علیرغم تلاشهای الکساندر دوم، زمینههای انقلاب فراهم آید. شورشهای عمومی و عدم تمکین ارتش، بلشویکها را به قدرت رساند و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی تشکیل گردید.
انقلاب اسلامی ایران (1979م) در یک نگاه
با انحراف مشروطیت در دوره قاجار، رضاخان پهلوی از افسران قزاق به کمک انگلیسیها سلسله پهلوی را تشکیل داد. پس از وی فرزندش محمدرضا به سلطنت رسید. وی در جریان مبارزات مردمی 1332 از ایران فرار کرد ولی با کودتای 28 مرداد که به کمک عوامل آمریکا انجام شد به ایران بازگشت. تصویب لوایح اصلاحات شاه که منافع ملی و مذهبی مردم را نادیده میگرفت (بویژه کاپیتولاسیون) اعتراض مراجع دینی بخصوص امام خمینی(ره) را برانگیخت. این اعتراض منجر به بازداشت ایشان در سال 1342 گردید. رژیم با کشتارهای وسیع در 15 خرداد 1342 تلاش کرد قیام مردم را فرو نشاند. پس از این حادثه ادامه مبارزات توسط امام خمینی(ره) منجر به تبعید وی شد. حکومت شاه براساس استبداد فردی توام با وابستگی خارجی و فساد سیاسی سعی در حذف تدریجی اسلام از صحنه اجتماعی داشت. این مسئله موجب ناخشنودی مردم از حکومت پهلوی گردید. سرانجام طی سالهای 55 تا 57 پس از یک دهه مبارزه تبلیغ ایدئولوژیک امام خمینی، اعتراضات مردمی به رژیم گسترش یافت و در نهایت پس از فرار شاه در دی ماه 57 و بازگشت رهبر انقلاب مردمی ایران، در 22 بهمن ماه 1357 در کمال ناباوری محافل بینالمللی، رژیم شاهنشاهی ساقط و حکومت جمهوری اسلامی تشکیل گردید.
سه انقلاب، حاکم پیشین
فرانسه: لویی شانزدهم ابتدا از حکومت کنار رفت و سپس در حوادثی در سال 1793 کشته شد. وی بسیار سست اراده بود و توان تصمیمگیری نداشت. او ادعا میکرد قصد بهبود وضع زندگی مردم را دارد ولی دارایی فرانسه را به باد داد و به تیرهبختی مردم فرانسه افزود.
روسیه: نیکلای دوم در بحبوحه انقلاب استعفا داد و سرانجام ترور گردید
نیکلای فردی ذاتا ساده و خوشقلب ولی سست اراده، دهنبین و همیشه در حال تردید بود. میگساریهای مفرط، ولخرجیهای فراوان و وضعیت روحی ضعیف او، باعث بیاعتمادی مردم شده بود. اطرافیان چاپلوس و فرصتطلب وی او را از مسائل امپراتوریاش بیاطلاع نگه داشته بودند. به طوری که پس از یکشنبه خونین 1905 نمیدانست که مردم او را "نیکلای خونآشام" مینامند.
ایران: محمدرضا پهلوی پس از خروج از ایران در دی ماه 1357 و پس از چند سال آوارگی در مصر مرد. وی به گفته اطرافیان نزدیکاش انسانی عیاش، پولدوست و مستبد بود. در تمام دوران حاکمیتاش وابستگی شدیدی به انگلیس و بعدها ایالات متحده داشت وی همانند پدرش با سیاستهای مختلف فرهنگ مذهبی مردم ایران را تحقیر مینمود و تقلید از غرب را ترقی میشمرد و همین عوامل منجر به نفرت عموم مردم و روحانیون و روشنفکران از وی گردیده بود.
سه انقلاب زمینههای سیاسی – اقتصادی
فرانسه: هزینه سنگین جنگهای طولانی هفت ساله و ولخرجیهای درباریان باعث شده بود خزانه دولت تهی گردد و از سویی دیگر با بروز قحطی غله و کمبود شدید درآمد، بیکفایتی پادشاه در اداره امور، فساد شدید سیاسی، نفوذ و دخالتهای کلیسا، نهادهای سیاسی از هم گسیخته بودند و نارضایتیهای عموم گسترش یافته بود.
روسیه: شکستهای پیدرپی در جبهههای جنگ منجر شد که تزار 15 میلیون کارگر را به جنگ اعزام نماید. این امر تعطیلی کارخانهها، رکود شدید صنعتی و اقتصادی و کمبود نان را در پی داشت. بیکفایتی نیکلای دوم در کنترل بحران اوضاع نابسامانی را ایجاد کرده بود که در آن بیشترین فشار به دهقانان و کارگران وارد میآمد این شرایط به همراه خشونتهای پلیس تزاری برای کنترل امور، نفرت عمیقی از خاندان رومانف در میان مردم ایجاد کرده بود.
ایران: افزایش ناگهانی درآمد نفت و اعطای وامهای کلان از طرف کشورهای خارجی، افزایش واردات را در پی داشت که باعث فراوانی ارزاق و وجود ذخایر کافی در فرانسه شده بود. ولخرجیهای درباریان و تضادهای طبقاتی در کنار حذف مخالفین توسط شاه و سلطه سیستم پلیسی با اتکا به ساواک از یکسو و سیاستهای ضدمذهبی شاه از سویی دیگر موجب شد که علیرغم بهبود نسبی وضعیت اقتصادی کشور نارضایتی عمومی از شاه در لایههای مختلف ایجاد شود.
سه انقلاب وضعیت نظامی حکومت پیشین
فرانسه: وقوع جنگهای طولانی به مدت 28 سال سرخوردگی نظامیان و افسران را به همراه داشت. بیکفایتی فرماندهان و وابستگی افسران به گروههای بورژوازی از سویی و فقدان ابزارهای لازم برای فشار بر مردم ارتش فرانسه را ضعیف کرده و از تسلط پادشاه بر امور کاسته بود.
روسیه: شکست در جنگ با ژاپن در 1905 و کشته شدن هزاران سرباز روسی در جبهههای جنگ با آلمان که ریشه در سوء تدبیرهای تزار در جنگ داشت در کنار فشارهایی که به دلیل وضعیت نابسامانی معیشتی بر ارتش وارد میآمد شرایطی را پدید آورد که شورش سربازان پادگان پتروگراد و الحاق آنان به تظاهرکنندگان علیه تزار را در پی داشت. از این روی ارتش روسیه به عنوان یکی از عوامل شتابزای انقلاب اکتبر 1917 عمل کرد.
ایران: ارتش ایران از زمان قاجار در هیچ جنگی شرکت نکرده بود که سازمان اداری و نظامی آن را تضعیف کند. مطرح شدن شاه به عنوان ژاندارم منطقه از سوی کارتر رئیسجمهور وقت آمریکا تسلیح و تجهیز ارتش با سلاحهای مدرن و حضور مستشاران نظامی آمریکا در ایران را درپی داشت. وجود گارد شاهنشاهی و سیستم پلیس مخفی ساواک، شاه را به همه امور امنیتی ایران مسلط کرده بود به گونهای که برخورد نظامی خشن با مخالفین امری عادی در رژیم پهلوی محسوب شد.
سه انقلاب، حمایت قدرتهای بزرگ از حکومت پیشین
فرانسه: در زمان وقوع انقلاب فرانسه رقابت شدید سیاسی، اقتصادی و نظامی بین قطبهای قدرت اروپایی در جریان بود از این روی انگلیس از بحران داخلی فرانسه که منجر به تضعیف قدرت سیاسی آن میشد خشنود بود. روسیه نیز در کنار اتریش سرگرم تجزیه لهستان بود و تضعیف لویی شانزدهم را در راستای منافع خود میدید بنابراین نه تنها کسی از پادشاه فرانسه در برابر انقلاب پشتیبانی نکرد بلکه همسایگان تا حدودی زمینه فعالیت انقلابیون را فراهم آوردند.
روسیه: پیش از انقلاب 1917 روسیه جنگ جهانی اول اروپا را به دو گروه متفقین و متحدین تقسیم کرده بود. آمریکا نیز در این دوران در انزوای بینالمللی قرار داشت. از این رو هنگام بحران داخلی روسیه این کشور به علت درگیری همپیمانانش در جنگ بیحامی مانده بود. البته انقلابیون توسط نیروهای متحدین که در برتری نسبی در جبهههای نبرد بودند حمایت میشدند.
ایران: آمریکا و متحدانش با انگیزه جلوگیری از نفوذ کمونیسم از رژیم پهلوی حمایت میکردند. شوروی نیز که ایران را در نزدیکی مرزهای خود میدید سعی داشت با انعقاد قراردادهای تجاری و اقتصادی خود را به ایران نزدیک کند. در مجموع رژیم پهلوی از حمایت مادی و معنوی قدرتهای بزرگ جهان برخوردار بود. حمایت تبلیغاتی رسانههای جمعی غرب از شاه در مقابل انقلابیون نمونه مشهود این امر است.
سه انقلاب، ایدئولوژی
فرانسه: محور اصلی فرانسه را میتوان اعتراض به حاکمیت مطلق پادشاهان ظالم مورد حمایت کلیسا دانست. گسترش اندیشههای لیبرالیستی دکارت مبنی بر آزادیخواهی و مبارزه با هر گونه محدودیت برای مردم باعث شد که لیبرالیسم به ایدئولوژی اصلی انقلاب فرانسه تبدیل شود. البته مردم عادی ارتباط و آشنایی چندانی با این عقاید نداشتند. پس از انقلاب فرانسه این اندیشهها بنای مدرنیته را در اروپا بنیان نهاد که دین را از عرصه اداره امور جامعه کنار زد.
روسیه: مارکسیسم که به اصالت ماده متکی بود و از برتری طبقه کارگر سخن میگفت اندیشه حاکم بر انقلاب روسیه به شمار میآید. این ایدئولوژی به اصالت جمع معتقد است و دین را افیون تودهها میخواند و ضدیت با مذهب از ویژگیهای بارز آن است. اندیشههای مارکسیستی در روسیه یک عقیده و ارادتی محسوب میشد و سابقه طولانی و نفوذ عمیقی در فرهنگ مردم نداشت.
ایران: در عصری که آن را دوران پایان ایدئولوژیها مینامند، امام خمینی با شناختی دقیق از عمق نفوذ اسلام و فقه شیعی در فرهنگ مردم ایران، تز جدایی دین از سیاست را مورد حمله قرار داد و انقلابی را بنیان گذارد که با جان مایههای مذهبی در پی بر سر کار آوردن حاکمیتی مبتنی بر وحی است.
سه انقلاب، شیوه جنبش
فرانسه: مجموعه تحولات فرانسه از نیمه قرن 18 که با اعتصابات پارلمانی و درگیریهای طبقاتی اشراف آغاز شده بود با تشدید فشارهای مالیاتی نارضایتیها را افزایش داد و منجر به طغیان عمومی مردم پاریس شد. مردم پایتخت با مسلح شدن به سلاح گرم و درگیریهای خونین با طرفدارن لویی که اوج آن در تصرف زندان باسیل بود و مبارزات خود را تا تسلیم شدن شاه پی گرفتند.
روسیه: انقلاب روسیه دو تحول در فوریه و اکتبر 1917 داشت. در تحولات فوریه مبارزات با اعتصابها و اعتراضات گسترده کارگران آغاز شد. با طغیان نظامیان ناراضی، درگیریهای خونینی در مسکو و سنپیترزبورگ روی داد. هزاران تن از انقلابیون و هواداران تزار در این درگیریها جان باختند. این جریانات منجر شد سوسیالیستهای انقلابی و بلشویکها و منشویکها شوراهای دولت موقت را تشکیل دهند در تحولات اکتبر، بلشویکها با ادامه درگیریهای نظامی اغتشاشات کارگران و تبلیغات خود قدرت را به دست گرفتند.
ایران: راهبرد جنبش انقلاب اسلامی ایران همواره مبتنی بر تظاهرات و حضور گسترده مردمی ذیل شعار وحدت کلمه بود. پس از کشتار 15 خرداد 1342 و با توجه به مخالفتهای رهبری انقلاب با اقدامات مسلحانه مبارزات، صورتی ایدئولوژیک به خود گرفت. در سال 1365 بار دیگر اعتصابات و تظاهرات مردمی اوج گرفت. تقریبا در روزهای پایانی انقلاب که حکومت نظامی رژیم پهلوی با به کارگیری نیروی انتظامی سعی در کنترل اوضاع داشت درگیریهای خیابانی در چند شهر بزرگ رخ داد که با تدابیر و حضور گسترده مردم در راهپیمایی 22 بهمن 1357 حکومت نظامی شکست خورد و انقلاب پیروز شد.
سه انقلاب، رهبران
فرانسه: شاید بتوان "گابریل میرابو" را اولین رهبر انقلاب فرانسه نامید. این اشرافزاده فرانسوی در اعتراض به پادشاه وقت در مجلس تحصن کرد. جمهوریخواهان به رهبری "لافایت" و مشروطهخواهان به رهبری "دوکاورلئان" برادرزاده شاه کسانی بودند که حوادث اصلی انقلاب را پیش از 1789 رقم زدند. طبقه متوسط پس از 1789 تا قتل لویی در تحولات نقش موثر داشتند. اغلب رهبران فرانسه در درگیریهای منجر به قتل لویی و پس از آن به دست یگدیگر به قتل رسیدند. سرانجام در 1799 ناپلئون قدرت را از آن خود کرد و با سرکوب رقیبان 15 سال بر اریکه حکومت نشست.
روسیه: شورشهای اولیه منجر به "پیروزی فوریه" را فرد خاصی رهبری نمیکرد. در تحولات بعدی لنین رهبر حزب بلشویک در کنار تروستکی، استالین، بوخارین، وزینووف رهبری حرکتهای عمومی را بر عهده داشتند.
اغلب رهبران انقلاب روسیه از روشنفکران و نظامیان طبقه متوسط بودند.
پس از مرگ لنین، استالین برای تثبیت قدرت خود دیگر رهبران انقلابی را به قتل رساند.
ایران: انقلاب اسلامی در شکلگیری، تداوم و پیروزی توسط امام خمینی(ره) رهبری شد. وی تنها دایدئولوگ موثر در انقلاب بود. البته در طول سالهای انقلاب متفکران و نئوریسینهایی چون شهید مطهری، شریعتی، شهید بهشتی و روحانیونی چون آیتالله طالقانی، سیدعلی خامنهای در کنار نیروهای ملی مذهبی از جمله مهندس بازرگان و... در پیشبرد انقلاب موثر بودند. اما حرکتهای عمومی را امام شکل میداد و این در تظاهراتهای عمومی و شعارهای مردم مشهود است.