تاریخ انتشار : ۱۰ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۴۴۰۸۲
عزت‌الله واعظی مقدمه امروز، بیست و پنجم ماه رجب، سالگرد شهادت جانسوز هفتمین امام معصوم(ع)، امام موسی کاظم(ع)است که در ذیل، نگاهی گذرا خواهیم داشت به حیات سیاسی آن امام همام(ع): پس از واقعه جانگداز عاشورا و شهادت سرور آزادگان عالم، حضرت سیدالشهدا(ع) و خطبه‌های بیدارگر و شورانگیز بازماندگان حادثه کربلا، بویژه خطبه‌های حماسی و روشنگرانه امام زین‌العابدین(ع) و بانوی قهرمان کربلا حضرت زینب کبرا(س) افکار عمومی بیدار شد و نفرت از بنی‌امیه در مردم به وجود آمد! سیاست خشن بنی‌امیه و روش‌های ضد‌انسانی حکومت آنان مردم را علیه امویان بر‌انگیخت او تدریجا بر تعداد ناراضیان در جامعه افزوده شد و گرایش به آل‌ علی(ع) رو به فزونی گذارد.

نقش خواص

خواص تاثیر‌گذار و کارگزاران سیاسی جامعه، از این رویکرد عمومی به اهل بیت و توجه مردم به دوران کوتاه حکومت عدل علی(ع) و خواستار شدن حکومتی علی‌وار! سوء‌ استفاده کرده و به اسم تامین رضایت و توجه به خواسته‌های مردم و رساندن حق به حق‌دار صبغه حق‌طلبی به خود گرفته و با شعار طرفداری از اهل بیت عصمت و طهارت(ع)، از احساسات ضد اموی مردم به نفع بنی‌عباس بهره جسته. مقدمات سقوط حکومت نامشروع و غاصبانه امویان را فراهم کرده و بالاخره با سقوط بنی‌امیه، "ابوالعباس سفاح" را به جای امام ششم(ع) بر مسند خلافت نشاندند.

  یعنی این داعیان انقلاب ضد اموی، خیانت بزرگی کردند! بدین معنا که عباسیان را به جای علویان جا زده و مانع بازگشت خلافت، به مرکز اصلی آن شدند!

باز‌هم انحراف و سلطنت به شکل تازه! در لباس خلافت پیامبر(ص)رخ نمود!

انتقال قدرت

بر این مبنا عباسیان که در ظلم و شرارت و نفاق و بی‌دینی از امویان کمتر نبوده بلکه از جهانی بیشتر هم بودند در سال 132ه-زمام امور را به دست گرفتند.

امویان با سیاست قلدر مآبانه و احمقانه، زود سرنگون گردیدند ولی عباسیان با سیاست تزویر تا سال 656ه.ق به مدت 524 سال در بغداد بر مردم سلطنت کردند. روش امویان درسی بود برای عباسیان که پس از روی کار‌آمدن، ابتدا چند سالی به اهل بیت(ع) فشار نیاوردند و به صورت خصمانه بر خورد نکردند.

استفاده از فرصت

بر‌خورد منفعلانه بنی‌امیه در سالهای پایانی حکومت و رفتار مسالمت‌آمیز بنی‌العباس در آغاز، فرصتی مناسب برای امام باقر(ع)و امام صادق(ع)پدید آورد که آن بزرگواران با ژرف‌نگری سیاسی از این فرصت، برای پیرایه‌‌زدایی از چهره دین و تبیین احکام و حکم دین و ارائه معارف الهی و ساماندهی مکتب حقه جعفری استفاده کنند و به نیازهای فکری و عقیدتی و شبهات و القائات دشمنان پاسخ گویند و با تشکیل حوزه‌های درسی مختلف، علوم و معارف اسلامی را تدریس و به تشکیل جلسات بحث و گفتگو بپردازند و شخصیت‌های ارزنده علمی بپرورندو...

مشکلات عصر امام هفتم(ع)

امام کاظم(ع)در دوران حیات خود، خلافت ابوالعباس سفاح، منصور دوانیقی، هادی، مهدی و هارون را با همه ستم‌هایشان شاهد بود. ابوالعباس چون نخستین غاصب خلافت بعد از سرنگونی بنی‌امیه بود، برای استعمار توده‌ها و تحکیم پایه‌های حکومت نامشروع خود، کمتر خیانت می‌کرد! اما از منصور دوانیقی تا هارون‌ارشید، هر کدام تا آنجا که توانستند از ارتکاب جرم و جنایت دریغ نورزیدند.

ابوالعباس سفاح در سال136ه-مرد و برادرش منصور روی کار آمد.

مشی فریب و نیرنگ

وقتی امام کاظم(ع) بعد از شهادت پدرش، عهده‌دار منصب خطیر امامت شد، 20سال داشت و تا سی‌ سالگی با حکومت خفقان و رعب منصور در ستیز بود و مخفیانه شیعیانش را سامان می‌داد و...

منصور در سال 158ه- هلاک شد و حکومت به پسرش مهدی رسید، سیاست مهدی عباسی هم سیاست فریب و خدعه بود، زندانیان سیاسی پدرش را که بیشتر شیعیان امام کاظم(ع) بودند به جز کمی از آنان را آزاد کرد و اموال مصادره شده‌شان را بازگرداند و در عین حال مراقب رفتار آنان بود! و در دل، سخت با آنها دشمنی می‌ورزید!

به شاعرانی که آل‌علی(ع)را هجو می‌کردند صله‌های گزاف می‌داد از جمله یک بار به بشار‌بن برد 70 هزار درهم و به مروان بن‌ابی‌حفض 100هزار درهم داد! در مصرف بیت‌المال و عیش و شرابخوارگی دست گشاده داشت! در ازدواج پسرش 50میلیون درهم از بیت‌المال خرج کرد.

محبوبیت امام هفتم(ع)

شهرت امام هفتم(ع) در زمان مهدی عباسی بالا گرفت و چون ماه تابان درخشید، مردم گروه ‌گروه به آن شر‌چشمه فیض‌الهی روی می‌آوردند. جاسوسان مهدی به او گزارش می‌دادند و او سخت بیمناک می‌شد، دستور انتقال امام(ع) را از مدینه به بغداد، برای حبس صادر کرد. بعد از ورود امام(ع) به بغداد و محبوس شدن آن بزرگوار، مهدی عباسی، علی(ع) را در خواب می‌بیند. نیمه‌شب کسی را مامور احضار امام (ع) از زندان نزد خود می‌کند، امام کاظم (ع) را نزد وی می‌آورند! مهدی عباسی، امام(ع) را می‌بوسد و جریان خواب را برای حضرتش نقل می‌کند. بعد دستور مراجعت امام(ع)را از بغداد به مدینه می‌دهد و امام(ع)شبانه از بغداد به سمت مدینه حرکت می‌کند.

امام هفتم(ع) در مدینه با وجود خفقان شدید، به ارشاد و تعلیم مردم مشغول می‌شود تا سال 169ه- که مهدی هلاک می‌گردد و پسرش هادی روی کار می‌آید.

فاجعه فخ

هادی بر خلاف پدرش، ظواهر و مصالح حکومتی را هم رعایت نمی‌کرد و به طور علنی با آل‌علی(ع) در ستیز بود و آنان را از همه مزایا محروم کرده بود که ننگین‌ترین تبهکاری او فاجعه "فخ" بود.

حسین‌بن‌علی از علویان مدینه، با‌رضایت امام کاظم(ع) در برابر ستم هادی قیام می‌کند و با یک گروه 300نفره از مدینه به سوی مکه به راه می‌افتد.

سپاهیان هادی در محلی به نام فخ او را محاصره و شهید کردند و همچون فاجعه کربلا، سرهای همه را بریدند و به مدینه آوردند و در مجلسی که گروهی از آل‌علی(ع) از جمله امام کاظم(ع) و سپاهیان هادی حضور داشتند، سرها را به تماشا گذارند! هیچ‌کس هیچ نگفت جز امام هفتم(ع) که وقتی سر‌ حسین‌بن‌علی، رهبر قیام فخ رادید فرمود:

انالله‌وانا‌الیه‌راجعون، مضی‌و‌الله‌و‌مسلما، صالحا، صواما، قواما، آمرا بالمعروف ‌و ناهیا ‌عن‌‌المنکر! ماکان‌ فی ‌اهلبیته ‌مثله

همه ما از خداییم و همه به سوی او باز می‌گردیم، زندگی او در دنیا پایان پذیرفت، اما به خدا سوگند او مسلمان و نیکوکار از دنیا رفت در حالی که روزه‌دار بود و پیوسته در راه خدا قیام می‌کرد و امر به‌معروف و نهی ‌از منکر می‌نمود و در میان خاندانش نظیر نداشت.  

 پس از آن امام(ع)به زندان می‌افتد و پیش از گذشته مورد بی مهری و سختگیری و ظلم و فشار مضاعف قرار می‌گیرد...