سیدمحمدسعید مدنی
آن سالها جهان بین دو ابرقدرت آمریکا و شوروی تقسیم شده بود، نیمی از دنیا وابسته به بلوک غرب و دنیای سرمایهداری و نیمی دیگر جزو اقمار شوروی و تحت سیطره همهجانبه نظام سوسیالیستی قرار داشت. به دنبال وقوع جنگ دوم جهانی و تحولات ناشی از آن که منجر به «جابهجایی قدرت» و تغییر جغرافیای سیاسی جهان شده بود، آمریکا و شوروی به عنوان اربابان جدید دنیا شناخته شدند. این دو ابرقدرت علیرغم اختلاف ظاهری که از نظر مرام و مسلک و ایدئولوژی و مشیسیاسی – اقتصادی با یکدیگر داشتند، در حس سلطهگری و تاراج دنیا، از هدفی یکسان و مشترک برخوردار بودند. همین اشتراک در هدف سبب شده بود تا این دو برای تسلط بر دنیا، به تفاهم برسند و با ایجاد یک نوع تقسیم کار و قسمت کردن حوزه متصرفات، به قلمرو و حریم یکدیگر تجاوز نکنند. البته گهگاه برای فریب جهانیان، به ویژه، آنها که «تضاد» این دو ابرقدرت را باور کرده بودند و بر اساس «دترمینیسم تاریخی» برخورد قهرآمیز و تعیینکننده بین این دو را قطعی میدانستند، از طریق رسانهها و مشاجرات لفظی در مجامع بینالمللی «جنگ سرد» خود را کمی گرم میکردند!
در همان سالها در ایران نیز کسانی که در عرصه سیاست فعالیت میکردند و حتی آنان که با ادعاهای انقلابی و پزهای روشنفکری به زعم خود با رژیم حاکم مبارزه میکردند و خواهان ایجاد اصلاحات بودند، از یکسو به دلیل ناآشنایی با تاریخ و آرمانهای ملی و جداافتادگی از مردم و از سوی دیگر به دلیل سرخوردگیهای ناشی از اتفاقاتی نظیر انقلاب مشروطه و تلاشهای نافرجام دیگر، لاجرم یا لیبرال ـ دموکراسی غربی را الگوی خود قرار داده و برای رسیدن به آن «مدینهفاضله» مثلا مبارزه میکردند و یا دل در گروی ایدئولوژی وارداتی مارکسیستی بسته بودند و کشورهایی نظیر روسیه و چین و احزاب داخلی وابسته به آنها را قبله آمال خود میدانستند و هر کدام قصد داشتند رژیمی که به هر حال وابسته به یکی از دو اردوگاه سرمایهداری و یا سوسیالیسم بود، بر کاروبار این سرزمین حاکم نمایند. و صد البته اینان غافل بودند از اینکه الگوها و اردوگاههای جهانی چه از نوع غربی و سرمایهداریاش و چه از نوع شرقی و مارکسیستیاش، بنابر توافق و تبانیهای پشت پرده به ادامه حاکمیت رژیم دستنشانده پهلوی راضی هستند! و اگر واقعا خواهان تغییرات ساختاری در ایران هستند، باید راه دیگری پیدا کنند و چارهای نو بیاندیشند. در آن سالها و چنان شرایطی که ظاهرا برای حاکم و محکوم جز «وابسته بودن» راهی وجود نداشت، امام خمینی(ره) اما «راه نجات» را پیشپای این ملت گشود. راهی آشنا که خارجی و وارداتی نبود بلکه در قلب و احساس و عواطف مردم ایران جای داشت و ساخته و پرداخته تاریخ و فرهنگ این مرز و بوم بود.
امام(ره) برای نجات، شعار «بازگشت به خویشتن»، خویشتن قرآنی و فرهنگی را مطرح کرد و خود طلایهدار و پیشتار آن شد. بدینترتیب نیروهای مسلمان متشکل شدند. نیروهایی که با اطاعت از امام و گوش جان سپردن به توصیهها و فرامین او و درس گرفتن و الگو قراردادن مقاطع و حوادث سرنوشتساز تاریخی نظیر «عاشورا» و... در آن سالهای سیاه که «از مزارآباد شهر بیتپش، آوای جغدی هم نمیآمد به گوش»؛ تنهای تنها دست خالی و به امید لطف و مدد تنها قدرت و مالک حقیقی زمین و آسمان، فاز تازهای از مبارزه با رژیم فاسد پهلوی را آغاز کردند. آنها در حالی که کمتر کسی امید پیروزی را داشت و آمریکا سلطه خود را بر این سرزمین، همیشگی میدانست و رژیم شاه به عنوان رژیمی کاملا گوش به فرمان حمایت ابرقدرتها را برای بقای خود، کافی میدانست قیام کردند. در این روزگار رژیم شاه برای رضایت اربابان آمریکایی هر کاری میکرد و در حالی که عنوان «ژاندارم منطقه» را یدک میکشید به دستور ابرقدرتها، بحرین را به آنان واگذار کرد و در شرایطی که از «دروازههای تمدن بزرگ» دم میزد، به آمریکا «حق توحش» میپرداخت و با «کاپیتولاسیون» موافقت میکرد و در عوض مردم ایران را تحقیر میکرد و عقبمانده لقب میداد.
شاه مملکت از مردم ایران به عنوان «مواد خام حکومت» یاد میکرد و میگفت: «تودههای مردم مثل مواد خام هستند که حکومت میتواند هرطور که خواست، آنها را شکل دهد» و آنها را با صفاتی مثل «ضعیف، تنبل و پولکی» وصف میکرد. در چنین وضعی این نیروهای مسلمان بودند که موفق شدند، در میان تعجب و حیرت همگانی و جهانی، انقلاب اسلامی را برپا کنند. امام(ره) با دمیدن روح اعتماد به نفس و خودباوری، پیامبر گونه شخصیت انسانی و هویت فرهنگی مردم ایران را به آنها یادآوری کرد و عالمان راستین و روشنفکران دردآشنا نیز به مسئولیت تاریخی و اعتقادی خود عمل کردند. اقشار مردم که همه این چهرهها و پیامها را از خود میدانست و با آن احساس آشنایی میکرد، دست در دست یکدیگر به میدان آمدند و رژیم را در اوج غرور و خاطرجمعی سرنگون و خوابخوش سلطهگران را آشفته ساختند.
دشمنان، انقلاب اسلامی را نشناختند و هنوز هم نشناختهاند. تاراجگران منابع مادی و معنوی این مردم و دشمنان آزادی و استقلال این سرزمین از درک عمیق و واقعی چرایی و چگونگی این حرکت عظیم و تاریخساز ملت ایران عاجز بودند و براساس همین شناخت غلط و درک ناصحیح، رو به دشمنی با آن آوردند و ابلهانه به خود و متحدان خود امیدواری دادند که «بزودی» در ایران همه چیز به «روال گذشته» باز خواهد گشت. آنان متکی به اندیشهها و فلسفههای الحادی و مادی پس از رنسانس و با سردادن شعارهایی چون اصالت انسان و اصالت ماده و اصالت علم و اصالت لذت و «مرگ خدا» را اعلام کرده بودند، برایشان «انقلابی با نام خدا» در قرن بیستم باورکردنی و قابل فهم نبود و آن را چیزی غیراصیل و ارتجاعی و لاجرم شکستخوردنی میدانستند و برای اثبات این دیدگاه خود که بیشتر بر مبنای اوهام و گمانها و خرافات و خیالپردازیها شکل گرفته بود، از همان آغاز پیروزی انقلاب تا به امروز هر راه و روشی را که میشناختند و میتوانستند علیه این مردم و این سرزمین انقلاب کرده به کار گرفتند. برای آنان استقلال سرزمینی که تا چندی پیش در آن همهکاره بودند و تاراجگر ثروتها و منابع آن، قابل درک نبود. و این واقعیتی است که متفکران غربی هم طی سی سال گذشته بارها بر آن تاکید کردهاند و مثلاً آقای نوام چامسکی اخیرا در مصاحبهای در مورد علت تیرگی رابطه آمریکا با ایران گفته است: «ایران یک کشور مستقل است و این استقلال برای آمریکا قابل تحمل نیست، واژه استقلال در ادبیات داخلی آمریکا به منزله گستاخی و سرپیچی موفقیتآمیز است.»
دشمنان، «انقلاب اسلامی» را نشناختهاند و غافلند از این که این انقلابی نیست که هدفش تاجگیری و باجگیری و صرف تغییر صوری نوع حکومت و حاکمان باشد، بلکه این انقلاب در ادامه رسالت انبیاء(علیهمالسلام) و براساس آموزههای آنان به ویژه رسول ختمیمرتبت(ص) برای نجات انسانیت و احیاء ارزشهای انسانی، هدف اصلی و لایتغیر خود را حاکمیت عدالت و مبارزه با حاکمان و ستمگرانی میداند که برای رسیدن به منافع نامشروع خود، دنیا را به آتش و پیر و جوان را به خاک و خون میکشند و ارزشهای انسانی را لگدمال میکنند، اگرچه در ظاهر و در حرف هم خود را مدعی دموکراسی و حقوق بشر و اصالت انسان معرفی میکنند!
انقلابی که با وجود همه دشمنیها و هجمهها، آنی و گامی از اصول و آرمانهای خود دست برنداشته و برعکس با پایداری و مقاومت خود، بدون اغراق مایه امید و الگوی مبارزه همه ملتها و ستمکشان زمان در پهنه زمین شده است و با تثبیت و تداوم پرخروش خود تبلیغات جهانخواران را مبنی بر نیاز نهضتها و انقلابها به حمایت و پشتیبانی قدرتهای مسلط دنیا را خنثی و رسوا ساخت و دلیل اصلی بیداری اسلامی و ظهور قطب اسلامی در جهان امروز به حساب میآید به طوری که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون هرچه زمان میگذرد، از یکسو شاهد رشد جریان بازگشت مسلمانان به فرهنگ دینی و مقاومت آنان در برابر هجوم فرهنگهای وارداتی هستیم و از سوی دیگر هر روز از رویکرد و گرایش ملتها و قومیتهای گوناگون در قارهها و سرزمینهای مختلف به سوی دین مبین اسلام اخبار تازه و موثقی به گوش میرسد و اینها هنوز از نتایج سحر است.
اینک انقلاب اسلامی در آستانه ورود به سیامینسال پیروزی است. با گذشت نزدیک به سی سال، این انقلاب چون منبعث از آموزههای مکتب جاوید اسلام است و بر پایه ارزشهای این دین الهی شکل گرفته، شاداب، جوان و پرخروش به راه خود ادامه میدهد. این انقلابی است که ریشه در اعتقادات، باورها و فرهنگ یک ملت دارد و از درون جامعه و در بطن آن جامعه شکل گرفته است. به همین دلیل رابطه میان مردم و انقلاب اسلامی یک رابطه ناگسستنی و جداییناپذیر است. شعارها و آرمانهای انقلاب اسلامی منطبق بر مصالح ملک و ملت ایران است و تحقق آنها، حیات دوباره و عزت و آبروی این سرزمین را در جهان به ارمغان آورده است. مردم ایران که در طول تاریخ بارها قوهفهم و قدرت تشخیص خود را به اثبات رسانده و به رخ خودی و بیگانه کشاندهاند، پای انقلاب خود ایستادهاند و طی این سالها هر جا که لازم بوده برای دفاع از آن به میدان آمده و برای تداوم آن هرچه (حتی بذل جان خویش) ضرورت داشته، سخاوتمندانه نثار کرده و با تفکیک میان ناهنجاریها و نابسامانیها که به «عملکردها» مربوط میشود و ذات و ماهیت انقلاب، امید دشمنان را درباره دلزدگی و یأس خود بارها بر باد داده و به شکلها و شیوههای مختلف مثل حضور پررنگ و نشاط در انتخابات و به ویژه راهپیمایی سالگرد پیروزی انقلاب در روز 22 بهمن هر سال به آن مجدداً رأی داده و تجدید میثاق کرده است. و اینها همه در حالی است که این انقلاب حرفهای ناگفته زیادی برای گفتن دارد و این مردم برای تحقق آرمانهای خود، کارهای زیادی برای انجام دادن، در پیشروی خود دارد...