تاریخ انتشار : ۰۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۴۴۱۸۹

باقر محسنی

روزهایی که گذشت با حادثه‌ای که در سرزمین محمدعلی جناح همراه بود که از جهات گوناگون قابل بحث است. خانم بی‌نظیر بوتو نخست‌وزیر اسبق پاکستان که هم از چهره‌های مطرح در صحنه‌ سیاسی و هم از خانواده‌ای با سوابق پررنگ در عالم سیاست بود پس از ایراد خطابه‌ای کوتاه از سخنرانی‌های سریالی و زنجیره‌ای‌اش در کارناوال گونه‌ای در حالی که نیم‌تنه‌اش از خودروی ضدگلوله بیرون بود و در میان شور و هیجان مردمی که خیابان‌های اطراف را پر کرده بودند برایشان دست تکان می‌داد از فاصله‌ی دو یا سه متری از پشت‌سر هدف گلوله‌ی کلت کمری قرار گرفت و در دم جان سپرد قاتل نیز با انفجار بلافاصله کمربند انتحاری موجب مرگ عده‌ای از مردم غیرنظامی شد. ساعات اولیه بعد این رخداد و در میان بهت و حیرت مردم انگشتان اتهام متوجه القاعده یا طالبان پاکستان شد با مرگ بوتو موجی از تنفر و انزجار از این‌گونه اعمال و ابراز همدردی با خانواده بوتو و ملت پاکستان در سراسر جهان به راه افتاد. از غول‌های رسانه‌ای تا آژانس‌های خبری محلی همه این خبر را در صدر اخبار خود گذاشتند. ریاست جمهوری ایالات متحده طی پیامی رادیو تلویزیونی این حادثه را تلخ نامید در حالی‌که نگرانی در چهره‌اش کاملاً‌ هویدا بود. گوردون براون طی مقاله‌ای که در یکی از نشریات سراسری پاکستان درج گردید ضمن محکوم کردن این‌گونه اقدامات،‌ مردم را دعوت به آرامش کرد.

علاوه‌بر سران دولت‌های اروپایی کاندیداهای انتخاباتی ریاست جمهوری ایالات متحده نیز از این موضوع بی‌تفاوت عبور نکردند. احزاب رقیب خانم بوتو من جمله حزب حاکم و حزب مسلم لیگ هم آن اقدام را محکوم کردند نکته جالب توجه اینجا بود که هیچ گروه یا گرایشی از این ترور ابراز خرسندی نکردند در حالی‌که تاریخ جابجایی قدرت در پاکستان تاریخ چندان مسالمت‌آمیزی نبوده و حوادث این چنینی در پاکستان مسبوق به سابقه است این توجه سران دولت‌های آمریکا و اروپایی رجال و شخصیت‌های تاثیرگذار سیاسی به خانم بوتو و این تاثر و محکومیت و ابراز همدردی در این سطح وسیع چند دلیل دارد که ضمن پرداختن بدان‌ها فضای سیاسی و اجتماعی حاکم بر این تنها کشور اسلامی دارنده‌ی سلاح اتمی را باز می‌کاویم.

1- دوران صدارت خانم بوتو خیلی دوران درخشانی نبود. به دلیل سن کم و تجربه اندک کارکرد اجرایی و نظارتی دولت او ضعیف بود. آشکار شدن سوءاستفاده‌های مالی برخی از طرفداران و حتی همسر خانم بوتو آصف‌علی زرداری که پیگردهای قضایی را نیز به همراه داشت به رسوایی‌های بزرگی نزد افکار عمومی منجر و سبب گردید بی‌نظیر بوتو خاک پاکستان را ترک کرد و یک دهه در تبعیدی خودخواسته به سر برد و در حالی که در افکار عمومی جهان کاملاً‌ به فراموشی سپرده می‌شد مجدداً‌ و در زمانی که دمکراسی‌ستیزی ژنرال مشرف در کنار مبارزه با تروریسم او به شرایط حاد نزدیک می‌شد تصمیم به بازگشت گرفت. بازگشت بوتو به وطن در حالی بود که به تعبیر برخی از آگاهان ژنرال پرویز مشرف نبرد در استان‌های غربی پاکستان با القاعده را به خاطر مبارزه و جدالی مهم‌تر با دموکراسی به باد فراموشی سپرد. برای همین طی چند ماه اخیر گروه‌های تندرو گاه به طالبان پاکستان مشهورند پا از استان‌های غربی و نواحی مرزی فراتر گذاشته به داخل شهرها و پایتخت آمدند. بوتویی که این‌بار به پاکستان پای گذاشت با ده سال پیش تفاوت فاحشی داشت. گفتار، موضع‌گیری‌های صریح، عزم راسخ، جاذبه و موفقیت‌هایی که به دست می‌آورد همه حاکی از آن بود که او جریانات سیاسی داخل و خارج کشور را با دقت و سماجت یک رهبر ثابت‌قدم دنبال کرده و حضور ده ساله‌اش در  جوامع غربی و تماس با رهبران و درک تحولات سریع جهان او را به این نتیجه رساند که تنها راه نجات کشورش ایجاد یک دموکراسی واقعی است. با این اندوخته ذهنی و تجربیاتی که داشت با تمام توان به میدان رقابت بازگشت و علیرغم تهدیدات مکرری که به مرگ می‌شد دست از تلاش در راهی که بدان معتقد بود برنداشت. ژنرال مشرف نیز با درک درست وزن و اندازه‌ی این‌بار بی‌نظیر بوتو و هم‌زمان با ورود دوباره‌ی او به عرصه‌ی مبارزات و افشاگری‌های صریح تلاش کرد قبای بلند دموکراسی‌خواهی را بر تن کند و در اولین روزهای حضور بوتو لباس فرماندهی ارتش را از تن درآورد و به ژنرال کیانی سپرد. گو این‌که مبارزه و اعتراض سایر اقشار و حتی فشار بین‌المللی در این اقدام مشرف بی‌تاثیر نبود. در این یک ماهه‌‌ی اخیر خانم بوتو هر روز بیشتر از روز قبل صدر ذیل اخبار را به تصاویر و سخنان خود مزین می‌کرد و گویی افکار عمومی دنیا با او مانوس شده بود و در روزهایی که افکار عمومی انتظار دارد در انتخابات پارلمانی پاکستان حزب خانو بوتو را پیروز ببیند خبر ترور او را می‌شنود. بنابراین بهت و حیرت و اندوهی که از این ترور حتی افکار عمومی خارج از پاکستان را فراگرفت به حضور مستمر و شجاعانه‌ی خانم بوتو در رسانه‌ها طی یک ماهه‌ی اخیر برمی‌گردد.

2- یکی دیگر از دلایلی که موجب انزجار بین‌المللی از این ترور شد جنسیت خانم بوتو بود. حذف فیزیکی زنی که علیرغم توانایی داشتن زندگی آرام و به دور از تنش در کنار خانواده و فرزندان خود این‌گونه شجاعانه برای هدفی که از بن دندان به آن اعتقاد دارد خود را به آستانه خطر می‌رساند و در حالی‌که می‌داند پدر و دو برادرش در همین راه کشته شده‌اند باز هم از پا نمی‌نشیند و علیرغم همه تهدیدات در میان جمع حاضر می‌شود و به افشاگری و اطلاع‌رسانی و فعالیت سیاسی به روشی کاملاً مسالمت‌آمیز و چالش کشیدن حزب حاکم می‌پردازد و نسخه‌ای که برای صلح و پیشرفت کشوری در جیب دارد به شیوه‌ای کاملاً‌ صلح‌جویانه به فهم عامه می‌ر‌ساند برای هر کسی که از هزار توی سیاست مطلع باشد آزاردهنده است. چند روز پس از ترور خانم بوتو القاعده طی بیانیه‌ای الکترونیکی اعلام کرد که این سازمان طرحی برای ترور وی نداشته و اصولاً ترور زنان هرگز در دستور کار سازمان القاعده نبوده است. به این ترتیب القاعده هم با بری‌الذمه کردن خود به شیوه‌ای خاص در این اعلام انزجار و شاید به نوعی بتوان گفت در این همدردی با ملت پاکستان و خانواده‌ی بوتو مشارکت جست. چون این سازمان نیک می‌داند که در باور دینی مردم افغانستان و پاکستان اسیر کردن،‌ شکنجه، قتل و ترور زنان به‌غایت قبیح است و این‌گونه اقدامات موجب مخدوش شدن حیثیت و اعتبار سیاسی و وجهه‌ی دینی القاعده می‌گردد.

3- یکی دیگر از دلایل توجه و حتی دوستی و ارتباط نزدیک برخی سران جهان غرب به‌ویژه آمریکا، انگلیس و فرانسه به خانم بوتو این بود که بی‌نظیر بوتو مسلمانی سکولار بود. حضور چنین شخصیتی با سابقه‌ی سیاسی خانوادگی و محبوبیت فردی در راس یا قاعده هرم قدرت در کشوری اسلامی دقیقاً در راستای طرح و پروسه‌ی (دموکراتیزاسیون) در خاورمیانه است. سابقه‌ی 2 جنگ جهانی در نیمه‌ی نخست قرن بیستم ایالات متحده را به فکر واداشت و  ایده‌ای در اتاق فکر امنیت داخلی این کشور از همان زمان مطرح شد مبنی‌بر این‌که تا در تمام جهان صلح و امنیت پایدار مستقر نگردد شهروندان آمریکا در داخل هم امنیت پایدار نخواهند داشت. بعدها طرح ایجاد و استقرار دموکراسی در خاورمیانه تنها راه استقرار صلح و امنیت معرفی شد. ایالات متحده بر این اعتقاد است که این طرح که حدود سه دهه پیش در جنوب‌شرقی آسیا که به لحاظ بافت اجتماعی و دینی شباهت‌های زیادی به خاورمیانه دارد با موفقیت اجرا شد و در خاورمیانه هم این امر ضروری است. بعد از وقایع 11 سپتامبر تمرکز آمریکا به این منطقه بیش از پیش تشدید شد. حضور مستقیم ایالات متحده و شرکای غربی و هم‌پیمانانش در افغانستان و عراق و تشکیل دولت انتقالی در این راستا تعریف می‌شود پاکستان نیز از این نظر کشوری ویژه است. برای تبیین این مساله لازم است به فضای کلی حاکم بر پاکستان نظری بیفکنیم. پاکستان کشوری است که گرایش‌های متفاوت و بعضاً صددرصد معارض در آن دیده می‌شود. در برخی از مناطق و ایالات شیعیان سکونت دارند. شیعیانی با تعصب و عرق مذهبی بالا که هر ساله مراسم ماه محرم و عزاداری شهادت سالار شهیدان را باشکوه برگزار می‌کنند. در برخی از مناطق گروه‌های مذهبی افراطی از فرقه‌های اهل تسنن زندگی می‌کنند که از مشرب فکری طالبان پاکستان و القاعده تغذیه می‌شوند و شیعیان را مهدور می‌دانند. در بافت سیاسی و اجتماعی این کشور هم از وکلای تحصیل‌کرده و درس خوانده در مراکز معتبر علمی دنیا، تحصیل‌کردگان غرب دیده و غرب شیفته با گرایشات غلیظ دموکراسی‌خواهانه و سکولار، اتحادیه‌ها، اصناف و تشکل‌های مدنی به شیوه‌ی کشورهای پیشرفته گرفته تا گروه‌های تندرو و فرقه‌گرا که عنداللزوم خودسرانه اقدام به قیام به سیف ارعاب و ترور می‌کنند. دیده می‌شوند. تا جایی که برخی از مناطق و قبایل پاکستان در مرز با افغانستان را پایتخت سلفی‌گری و مرز اسلام بنیادگرا می‌دانند. همان مناطق و قبایلی که ظن قریب می‌رود اسامه بن‌لادن و ملامحمد عمر رهبران القاعده و طالبان افغانستان در میان مردم این مناطق اختفا داشته باشند. مجموعه این موارد معارض و اضداد موجب شد این کشور به‌عنوان کشوری پرتنش در منطقه شناخته گردد. البته از چند دهه پیش مردم پاکستان علاقه‌مند و معتاد به بحث سیاسی شدند و عادت کردند و در جاهای مختلف نشست‌های غیررسمی تشکیل دهند و در مورد مسایل روز بحث و گفت‌وگو کنند. فهم عامه‌ی مردم پاکستان دموکراسی را محصول آمریکا نمی‌داند و کینه و دشمنی نسبت به این مفهوم ندارد. آزادی مطبوعات و آزادی پس از بیان هم با اندکی تغییر به نسبت دولت و حزب حاکم فرم مطلوبی دارد و انتقاد آزادانه نسبت به مقامات سیاسی حکومتی امری عادی است. راهپیمایی و تجمع‌های اعتراضی هم عادت هر روزه این مردم است. با این توضیح مشخص است که زمینه‌های ایجاد یک دموکراسی پایدار با در نظر داشتن بافت دینی و مذهبی پاکستان وجود دارد اما مشکلات و موانعی هم بر سر راه دموکراسی وجود دارد که حرکت به سمت آن را کند و پرتلفات می‌سازد. آنچه که حساسیت موضوع را به‌حدی می‌رساند و باعث نگرانی شدید دول پیشرفته، سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای منطقه می‌شود این است که پاکستان دانش ساخت سلاح هسته‌ای و تسلیحات کشتار جمعی دارد. بیم از این‌که مراکز تسلیحاتی اتمی پاکستان در دست گروه‌های فرقه‌گرا و نیز القاعده و زیرشاخه‌های آن و تندروهای مذهبی بیفتد یا دولتی در پاکستان بر مسند قدرت بنشیند که با این گروه‌ها ارتباطات پنهانی داشته باشد موجب شد تمام نگاه‌ها در هر روز و در هر ساعت معطوف به این نقطه از خاورمیانه باشد. امتیازاتی که تاکنون از سوی کاخ سفید و دول اروپایی به دولت کودتاچی پرویز مشرف داده شده. علیرغم این موضوع که وی در نبرد با دموکراسی موفق‌تر بوده تا نبرد با تروریسم در این نکته است.

ایالات متحده اطمینان دارد مشرف با قدرت و توان دیکتاتورم‌آبانه خود هرگز فضا را به‌نفع گروه‌های تندرو متمایل نخواهد کرد. همچنین کاخ سفید تاکنون آلترناتیو و جایگزینی برای ژنرال مشرف پیدا نکرده بود. برای همین موارد متعدد نقض حقوق شهروندی، 7 سال حضور همزمان در راس دولت و ارتش، تضعیف تشکل‌های مدنی و نظایر آن را به دیده‌ی‌ اغماض و ارفاق می‌نگریست. با آمدن بوتو و حضور پررنگی که در اندک زمانی از او دیده شد و اقبال افکار عمومی از شخص و شخصیت بوتو به‌عنوان رهبر ائتلاف ضدمشرف این معادلات در حال فروریزی بود. از دید کاخ سفید و شرکای اروپایی و هم‌پیمانان منطقه‌ای‌اش بوتو در صورت رسوخ در هرم قدرت در پاکستان با اعتقاد بی‌شبهه‌ای که به دموکراسی داشت می‌توانست جایگزین مناسبی برای دولت نیمه‌نظامی نیمه‌قانونی ژنرال مشرف باشد. دولت کودتا اگر خیلی ژست قانونی بگیرد و بخواهد ظواهر دموکراسی را رعایت کند یک دهه عمر برای او اگر زیاد نباشد قطعاً‌ کافی است. عملکرد ژنرال مشرف هم مثل قاضی است که حکمی داده و این حکم در بدترین شکل خود باید به‌نفع یکی و به ضرر طرف مقابل می‌بود. اما هر دو طرف دعوا به شدت از این قاضی ناراضی‌اند. پرویز مشرف در جدال با تروریسم و لشکرکشی به استان‌ها و قبایل مرزی و وقایعی مثل مسجد لعل گروه‌های تندرو را به شدت عصبانی کرد تا جایی که در چند مورد  اقدام به ترور وی کردند که نافرجام ماند از دیگر سو جنبش‌های مدنی و گروه‌های مستقل و ارکان دموکراسی در کشور پاکستان هم هر روز با او در جدال‌اند. اقدام او در عزل و حبس خانگی افتخارمحمد چودری که از قضات بانفوذ و خوش سابقه‌ی دیوان عالی کشور بود بازگرداندن مجدد و غیرقانونی نوازشریف، اعلام وضع فوق‌العاده و دستگیری‌های گسترده‌ی فعالان سیاسی او را در سراشیبی سقوط و کاخ سفید را به این اندیشه انداخت که اگر افق روشنی برای بوتو و حزب او تبیین شود می‌تواند پاکستان بعد از مشرف را هم با خاطری آسوده ترسیم کند.

کاخ سفید تردیدی نداشت که بوتو اعتقاد راسخ به دموکراسی دارد و از این مقدار شم سیاسی و زیرکی هم برخوردار است که با تجربه‌ی گرانی که از حضور در راس دولت دارد جلوی برخی اهمال‌کاری‌های سابق را هم بگیرد و بدین‌ترتیب زنگ‌ها برای ژنرال به صدا درآمد. دست به اقدامات احتیاطی و پیشگیرانه هم زد. تلاش کرد بعد نظامی شخصیت و دولت خود را کم‌رنگ و بخش قانونی و غرب‌پسند آن را تقویت کند در چنین شرایطی تیری از غیب می‌آید و بوتو را حذف می‌کند و تمام این مقدمات را که به سختی جور شده بود به هم می‌ریزد. مجموعه‌ی این مسایل باعث شد ترور خانم بوتو با نمونه‌های حذف و ترور قبلی در پاکستان تفاوتی فاحش داشته باشد. معمولاً‌ در پاکستان فردی می‌آمد نقش و رل خود را بازی می‌کرد و نغمه‌ی خود را می‌خواند و پس از آن با کودتا یا ترور یا پرونده‌های قضایی مواجه می‌شد اما این‌بار در حالی‌که همه چیز آماده می‌شد تا از نگاه کاخ سفید بوتو نقش مثبت خود را ایفا کند و پاکستان گام‌های جدی‌تری به سمت دموکراسی بردارد این نقش ناتمام ماند و همه چیز سر جای نامناسبی که بود برمی‌گشت. از این نظر می‌توان ادعا کرد ترور بوتو برای آمریکا و شرکای غربی و دولت‌های سکولار منطقه شوک بزرگی بود. ژنرال مشرف اما در آستانه‌ی سال جدید میلادی نمی‌توانست از بابانوئل سیاست، ‌هدیه و تحفه‌ای به این ارزش و اهمیت بگیرد و بیشترین سود این رخداد به حساب ژنرال مشرف واریز شد. به همین دلیل عده‌ای از تحلیل‌گران و همچنین برخی از احزاب مخالف، ژنرال مشرف را عامل و سازمان اطلاعات را مجری این ترور دانسته‌اند. به هر حال که از ساعتی پس از ترور بوتو کاخ سفید مجدداً بر ژنرال مشرف تمرکز کرده و تمام مساعی خود را برای حمایت از او به کار خواهد بست.