پدرام
در مطالبی که اخیراً به قلم «یک دوست دیگر» در سایت آینده منتشر شد و مباحثی که در کامنتهای آن مطالب از سوی بینندگان سایت مطرح گردید یکی از موارد اصلی مورد مناقشه، بحث قدرت و رعایت اخلاق در صحنههای عمل سیاسی بود. اصل مطلب یک دوست دیگر این بود که در صحنههای عمل سیاسی، نخواستن، نتوانستن است و این موضوع از سوی برخی از کامنتگذاران مورد انتقاد قرار گرفت. مطلب زیر در همین راستا به بررسی معنی پلیدی قدرت میپردازد.
رفتار، کردار و گفتار روزمره انسانی را از جهت اجباری و اختیاری بودن به سه دسته کلی میتوان تقسیم کرد:
1- رفتار، کردار و گفتار غیرارادی
2- رفتار، کردار و گفتار نیمهارادی
3- رفتار، کردار و گفتار ارادی
اعمال غیرارادی انسانها، از روی غریزه یا اجبار افراد دیگر بوده و اراده انسان نقشی در تحقق آنها ندارد. گریستن، خندیدن و زندانی شدن تاحد زیادی نمونهای از اینگونه اعمال است. حرکات نیمهارادی نوع بشر، از روی عادت بوده و اراده انسان در تحقق آنها نقشی منفعل دارد مگر آنکه با تمرین و تکرار بتوان آن عادت را ترک کرد. چپ دست و راستدست بودن نمونهای از اینگونه حرکات انسانی است. رفتار، کردار و گفتار ارادی انسان، براساس فرآیند هزینه ـ فایده کردن (Cost - Benefit) میباشد، یعنی هر عملی که انسان تصور کند منافع انجام آن برای شخص او نسبت به هزینههای آن عمل بیشتر است انجام میدهد ولی از انجام معکوس آن پرهیز مینماید هر چند که میتواند چنین نکند. اراده انسان در تحقق اینگونه اعمال انسانی نقش محوری دارد. به عنوان مثال، بسیاری از کسانی که دیپلم میگیرند معمولاً دو گزینه پیش رو دارند یا ادامه تحصیل یا ورود به بازار کار. کسانی که ادامه تحصیل را برمیگزینند قاعدتاً منافع ادامه تحصیل را برای خود بیشتر از هزینههای آن ارزیابی میکنند و آنانی که ورود به بازار کار را انتخاب مینمایند منافع آنرا بیشتر از هزینههایش تصور میکنند. روشن است که هر دو گروه ممکن است در ارزیابی خود از منافع و هزینههای ادامه تحصیل و یا ورود به بازار کار، اشتباه کرده باشند اما این امر، تغییری در مکانیزم انتخاب آن دو مسیر (فرآیند هزینه ـ فایده کردن) ایجاد نمیکند. لازم به گفتن است که انسانها غالباً برای یک انتخاب واحد، یا بیشتر از دو گزینه مواجه هستند که در این مواقع، موردی را برمیگزینند که خالص فایدهاش بیشترین باشد. مانند زمانی که فردی قصد دارد مبلغ معینی از سرمایه خود را در یک فعالیت اقتصادی بکار گیرد که از میان فعالیتهای اقتصادی متعدد، فعالیتی را انتخاب میکند که بیشترین سود را از سرمایهگذاری در آن انتظار داشته باشد.
هر انسانی در لحظهلحظه زندگی خود با انتخابهای گوناگون (ارادی) روبهروست و همانگونه که ذکر شد مکانیزم مورد استفاده انسانها برای انتخاب گزینه مطلوب، مکانیزم هزینه ـ فایده کردن است که برحسب مورد به صورت ذهنی یا عملیاتی انجام میگیرد. اما سؤال مهم آن است که مبنای فایدهها و هزینههای مترتب بر یک انتخاب معین چیست؟
به نظر میرسد که مبنای فایدهها و هزینههای مترتب بر انتخابهای روزمره بشری از سوی هر فرد عادی نیز قابل حس و درک است معمولاً تولید لذت یا عدم لذت مادی و معنوی برای فرد در حال و آینده و حتی بعد از مرگ چه بصورت مستقیم و چه بصورت غیرمستقیم است. لذت (Utility)، ترجمه کیفی فایده و فایده، ترجمه کمی لذت است. به همین صورت، عدم لذت (Unutility)، ترجمه کیفی هزینه و هزینه ترجمه کمی عدم لذت است. کسی که مشکلات و عدملذتهای کار کردن را به جان میخرد قاعدتاً تصور میکند لذتهائی که از قبل درآمد حاصله نصیب او خواهد شد بیشتر از آن مشکلات و عدملذتهاست وگرنه کار نکردن را بر کار کردن ترجیح میداد. به جرأت میتوان گفت فردی که رفتاری خارج از این چارچوب داشته باشد یا مریض است یا اینکه فیلمبازی میکند.
به دنبال آنچه که گفته شد باید ملاحظه مهمی را در مورد لذت و عدملذت متذکر شد. لذت، یک مفهوم نسبی است. یعنی مصادیق آن از فردی به فرد دیگر، از جامعهای به جامعه دیگر و از زمانی به زمان دیگر تفاوت میکند و لذا ممکن است انتخابی که برای فردی یا جامعهای مطلوب است در عین حال برای فردی یا جامعهای دیگر نامطلوب باشد یا عملی که در زمانی منافعاش بیشتر از زیانهایش بوده در زمانی دیگر، زیانهایش بر منافعاش بچربد. نسبی بودن لذت، یا ناشی از تفاوت در محیط زندگی انسانهاست یا نتیجه تفاوت در خصوصیات نهادی خود انسانهاست یا اینکه به دلیل تفاوت در میزان اطلاعات و دانش افراد و جوامع مختلف در یک مقطع زمانی خاص یا مقاطع زمانی مختلف است.
به جهت وجود تفاوتهای سهگانهای که برای نسبی بودن لذت برشمرده شد بعضاً برخی از انسانها ادعا میکنند که فقط بدنبال کسب لذت مادی و معنوی نیستند بلکه برای انساندوستی یا کسب رضای خداوند هم در رفتار آنان جائی هست و حتی انساندوستی یا جلب رضایت خداوند برای آنان مهمتر از هر چیزی است. در صورت درست بودن چنین ادعائی، بازهم مبنای ارائه شده برای هزینه ـ فایده کردنهای بشری در انتخابهای روزمرهاش، زیر سوال نمیرود و همچنان توضیحدهنده اعمال انسانی است چرا که چنین انسانهائی نیز در عمل به دنبال کسب لذت مادی و معنوی هستند و تنها تفاوتی که با بقیه دارند آن است که خود انساندوستی یا کسب رضای خداوند برای آنان لذتبخش است یا اینکه به پاداشهای اخروی اعمالشان نیز در کنار لذتهای دنیوی معتقد بوده و لذت بردن را تا پس از مرگ خود نیز تعمیم میدهند. کسانی که چنین خصوصیاتی دارند بالطبع رفتارهائی که ملازم با انساندوستی و جلب رضای خداوند است از خود بروز میدهند (صداقت، ایثارگری، دروغ نگفتن، کمک به همنوع، اخلاقمداری، خوشبرخوردی، کمک به فقرا و...). اینگونه انسانها، معمولاً با عباراتی چون انسان خوب، انسان مؤمن و روحانی، ایثارگر، انسان اخلاقی، انسان با صداقت و... نام برده میشوند و بهطور طبیعی چنین انسانهائی در جامعه از محبوبیت بالائی برخوردارند چرا که لذت مادی دیگران را به جهت رویکرد خاصی که در مواجهه با پدیده لذت در پیش گرفتهاند بر لذت دنیوی خود ترجیح میدهند.
نکته دیگر در ارتباط با پدیده لذتجوئی انسانها، اینکه ممکن است انتخابهای روزمره انسانی در عمل نتیجه مورد انتظار را به بار نیاورده و عدم لذتهای آن بیشتر از لذتهایش گردد. در این صورت نیز خدشهای بر آنچه که گفته شد وارد نمیشود و تنها چیزی که میتوان گفت آن است که فرد موردنظر در برآورد لذتها و عدملذتهای انتخاباش دچار اشتباه شده است. نظر بر اینکه ابراز انسان برای تشخیص اینکه یک گزینه حرکتی مطلوب اوست یا نه، دو عامل تجربه بشری (مشاهدات و تجربیات ما و دیگران از پدیدههای پیرامون انسانها چه در گذشته و چه حال که از طریق حواس پنجگانه دیگران و خودمان تاکنون بدست آوردهایم) و منطق است لذا به تناسب توانائیهای انسان از جهت مجهز بودن به این دو عامل، معمولاً تشخیص و برآوردهای او از لذتها و عدملذتها و بالنتیجه، هزینهها و فایدههای انتخابهایش نیز صائبتر و به واقعیت نزدیکتر خواهد بود.
نکته مهم دیگر در این رابطه آن است که لذتها و بالنتیجه فایدههای قابل تصور برای انسان چه به لحاظ گستره حجمی و چه به لحاظ گستره موضوعی و تنوع بسیار زیاد و حتی بینهایت است، ولی توانائیهای او محدود است و نمیتواند هزینههای دستیابی به همه خواستههای قابل تصورش را تأمین نماید اما همواره در تلاش است تا توانمندیهای خود را تاحد ممکن افزایش دهد. کسی که برای تأمین هزینههای زندگی ماهانهاش قادر است فقط 500 هزار تومان تدارک ببیند همواره در تلاش است تا این مبلغ را ارتقا داده و قدرت خرید کالاها و خدمات مطلوبش را که قطعاً ارزش آن به میلیونها تومان در ماه میرسد بدست آورد. به عبارت دیگر قدرت اعم از مالی، سیاسی و...، عاملی است که قدرت انتخابهای بیشتر و متنوعتری را در ارتباط با لذتهای قابل تصور انسان در اختیار او میگذارد. بنابراین همانگونه که تلاش برای بالا بردن قدرت مالی به منظور تأمین دامنه گستردهتری از کالاها و خدمات برای خانواده، فینفسه عملی نادرست و پست تلقی نمیشود به همان صورت نیز تلاش برای کسب قدرت سیاسی و حفظ آن به منظور توسعه دادن دامنه لذت بردنهای انسان مذموم نبوده و عملی پلید به شمار نمیرود. پس ریشه اینکه میگویند سیاست پدر و مادر ندارد و بسیاری قدرت را پدیدهای پلید میدانند در چیست؟
به نظر میرسد که باور به پلیدی قدرت (اعم از مالی، سیاسی و...) نتیجه تجربه تلخی است که بشریت در این ارتباط در هزاران سال زندگی اجتماعی خود به آن دست یافته است. بسیاری از افرادی که در جوامع گوناگون به قدرت مالی، سیاسی و... دست یافتهاند و در عین حال لذتهائی چون انساندوستی و کسب رضای خداوند در سبد لذتهای آنان وجود نداشته و یا به محض به قدرت رسیدن به دلیل زائد تشخیص داده شدن از سبد لذتها خارج شدهاند، وقتی توازن قوا به نفع آنها چربیده، در راه تأمین لذتها و جاهطلبیهای خود از هیچ ظلم و جنایتی علیه انسانها دریغ نکردهاند. در واقع پلیدی قدرت آنجاست که برخی از انواع لذتهای انسان (انساندوستی و جلب رضای خداوند) به پای برخی دیگر از لذتهای سیریناپذیر او قربانی میشوند. اینگونه اقدامات در طول تاریخ آنقدر از سوی قدرتمندان بروز یافته که برخی تصور میکنند این مقوله بخشی جدائیناپذیر از قدرت است.
ممکن است تصور شود که اگر صاحبان قدرت سیاسی جوامع از میان انسانهای دیندار که لذت انساندوستی و کسب رضای خداوند در سبد لذتهای آنها سهم بالائی دارد برگزیده شود جوامع از آسیب پلیدی قدرت در امان خواهند ماند. هرچند که چنین موضوعی را نمیتوان بکلی منکر شد بخصوص درباره انبیا و اولیای خداوند، اما تجربه نشان داده است که ریسک اتکای صرف به چنین لنگری بسیار بالاست چرا که کسانی که به قدرت میرسند با اطلاعاتی نو و گسترده و در واقع دنیائی جدید و امکاناتی غیرقابل تصور مواجه شده و بالنتیجه معمولاً خلق و خوی خاصی پیدا کرده و در ارزیابی خود از لذتها و عدملذتها دچار تحول میشوند و به اصطلاح، «من» دیروز را تبدیل به مای امروز میکنند. کارآمدترین ابزار آشنای امروز برای مهار پلیدیهای قدرت، حفظ توازن قوای اجتماعی در جامعه در ارتباط با قدرت است. یعنی توزیع قدرت در جامعه باید بگونهای متوازن باشد که امکان به صحنه آوردن پلیدیهای قدرت برای صاحبان قدرت فراهم نباشد چه سبد لذتهای آنان مطهر باشد و چه غیرمطهر و به زبان امروز اتکا به دموکراسی، کارآمدترین روش آشنای امروز بشر برای مملکتداری است. البته اگر در بستری دموکراتیک، انسانهائی به قدرت برسند که دیندارند ارجح است.