مهناز گودرزی
مقدمه:
پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جمهوریهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به حوزه دریای خزر بهعنوان منبع عظیم انرژی جلب و زمینه برای رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه هموار شد، که در این زمینه برخی از صاحبنظران از محور ترکیه، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا و جمهوری آذربایجان در مقابل محور روسیه، ایران و ارمنستان و گاهی ترکمنستان صحبت میکنند. ایران پس از شوروی دارای موقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی در منطقه دریای خزر شد که موقعیت امنیتی آن را دستخوش تحول کرد و شرایط جدیدی را پیشروی مسئولان کشور قرار داد و از اینرو این دریا به منزله یک ثروت ملی برای ایران به حساب میآید.
">مهناز گودرزی
مقدمه:
پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جمهوریهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به حوزه دریای خزر بهعنوان منبع عظیم انرژی جلب و زمینه برای رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه هموار شد، که در این زمینه برخی از صاحبنظران از محور ترکیه، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا و جمهوری آذربایجان در مقابل محور روسیه، ایران و ارمنستان و گاهی ترکمنستان صحبت میکنند. ایران پس از شوروی دارای موقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی در منطقه دریای خزر شد که موقعیت امنیتی آن را دستخوش تحول کرد و شرایط جدیدی را پیشروی مسئولان کشور قرار داد و از اینرو این دریا به منزله یک ثروت ملی برای ایران به حساب میآید.
">مهناز گودرزی
مقدمه:
پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جمهوریهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به حوزه دریای خزر بهعنوان منبع عظیم انرژی جلب و زمینه برای رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه هموار شد، که در این زمینه برخی از صاحبنظران از محور ترکیه، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا و جمهوری آذربایجان در مقابل محور روسیه، ایران و ارمنستان و گاهی ترکمنستان صحبت میکنند. ایران پس از شوروی دارای موقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی در منطقه دریای خزر شد که موقعیت امنیتی آن را دستخوش تحول کرد و شرایط جدیدی را پیشروی مسئولان کشور قرار داد و از اینرو این دریا به منزله یک ثروت ملی برای ایران به حساب میآید.
">مهناز گودرزی
مقدمه:
پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جمهوریهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به حوزه دریای خزر بهعنوان منبع عظیم انرژی جلب و زمینه برای رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه هموار شد، که در این زمینه برخی از صاحبنظران از محور ترکیه، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا و جمهوری آذربایجان در مقابل محور روسیه، ایران و ارمنستان و گاهی ترکمنستان صحبت میکنند. ایران پس از شوروی دارای موقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی در منطقه دریای خزر شد که موقعیت امنیتی آن را دستخوش تحول کرد و شرایط جدیدی را پیشروی مسئولان کشور قرار داد و از اینرو این دریا به منزله یک ثروت ملی برای ایران به حساب میآید.
">مهناز گودرزی
مقدمه:
پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جمهوریهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به حوزه دریای خزر بهعنوان منبع عظیم انرژی جلب و زمینه برای رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه هموار شد، که در این زمینه برخی از صاحبنظران از محور ترکیه، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا و جمهوری آذربایجان در مقابل محور روسیه، ایران و ارمنستان و گاهی ترکمنستان صحبت میکنند. ایران پس از شوروی دارای موقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی در منطقه دریای خزر شد که موقعیت امنیتی آن را دستخوش تحول کرد و شرایط جدیدی را پیشروی مسئولان کشور قرار داد و از اینرو این دریا به منزله یک ثروت ملی برای ایران به حساب میآید.
">مهناز گودرزی
مقدمه:
پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جمهوریهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به حوزه دریای خزر بهعنوان منبع عظیم انرژی جلب و زمینه برای رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه هموار شد، که در این زمینه برخی از صاحبنظران از محور ترکیه، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا و جمهوری آذربایجان در مقابل محور روسیه، ایران و ارمنستان و گاهی ترکمنستان صحبت میکنند. ایران پس از شوروی دارای موقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی در منطقه دریای خزر شد که موقعیت امنیتی آن را دستخوش تحول کرد و شرایط جدیدی را پیشروی مسئولان کشور قرار داد و از اینرو این دریا به منزله یک ثروت ملی برای ایران به حساب میآید.
">مهناز گودرزی
مقدمه:
پس از فروپاشی شوروی و شکلگیری جمهوریهای جدید در آسیای مرکزی و قفقاز، توجه قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای به حوزه دریای خزر بهعنوان منبع عظیم انرژی جلب و زمینه برای رقابت قدرتهای بزرگ در منطقه هموار شد، که در این زمینه برخی از صاحبنظران از محور ترکیه، اسرائیل، ایالات متحده آمریکا و جمهوری آذربایجان در مقابل محور روسیه، ایران و ارمنستان و گاهی ترکمنستان صحبت میکنند. ایران پس از شوروی دارای موقعیت ژئوپولیتیکی جدیدی در منطقه دریای خزر شد که موقعیت امنیتی آن را دستخوش تحول کرد و شرایط جدیدی را پیشروی مسئولان کشور قرار داد و از اینرو این دریا به منزله یک ثروت ملی برای ایران به حساب میآید.
ثروتهای سرشاری که در این دریا وجود دارد، به عبارت دیگر ایران از جمله کشورهای منطقه است که برپایه حضور طبیعی خود در منطقه دریای خزر سهم عمدهای را در بازرگانی و ژئوپولیتیک منطقهای این دریا برعهده دارد.
موقعیت جغرافیایی ممتاز ایران در منطقه (بهعنوان حائلی میان دو انبار انرژی سده حاضر؛ یعنی خزر و خلیج فارس) که ایالات متحده آمریکا میکوشد تا آن را به کنترل خود درآورد، بهگونه عامل مهمی درمیآید که بر روابط خارجی و منطقهای این کشور اثر میگذارد.
مناسبات ایران و ایالات متحده آمریکا سالهاست که بر محور استراتژی «محاصره» و «فرار از محاصره» دور میزند. ایالات متحده در مدتی طولانی کوشیده است علاوهبر اجرای قانون داماتو برای محاصره اقتصادی ایران، از نظر ژئواستراتژیک نیز ایران را در محاصره قرار دهد. در راستای این هدف کوشید در بخش شمالی، از عبور لولههای نفت و گاز حوزه دریای خزر از راه ایران جلوگیری کند.
در فاصله سالهای 1993 - 2001، اوج مخالفتهای و فشارهای سیاسی ـ اقتصادی ایالات متحده آمریکا را میتوان در سیاست مهار دوگانه و به دنبال آن تصویب قانون داماتو مشاهده کرد. براساس این قانون تمامی کشورها و شرکتهایی که بالای 40 میلیون دلار در صنعت نفت و گاز ایران سرمایهگذاری کنند، مورد مجازات قرار خواهند گرفت. بدینترتیب دست شرکتهای نفتی آمریکایی و غیرآمریکایی جهت سرمایهگذاری در ایران برای انتقال نفت و گاز کشورهای حوزه خزر بسته شد.
نخبگان ابزاری کاخ سفید به دلیل تضاد منافع استراتژیکی و ژئوپولیتیکی با ایران قصد ندارند منافع سیاسی و استراتژیکی خود را فدای منافع اقتصادی کنند به همین دلیل اساس سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در حوزه خزر بر پایه فرضیه دشمن دائمی و همه چیز بدون ایران شکل گرفته بود. ایجاد زمینه برای اخراج ایران از کنسرسیوم نفت باکو، مخالفت صریح با عبور خط لوله از ایران، پیدایش گروه طالبان و حمایتهای مخفی باکو و شرکت یونیکال از طالبان، مخالفت با میانجیگری ایران در منازعات منطقهای جهت مهار و انزوای این کشور، نشانههایی بر تایید این مطلب است.
عامل مختلکننده امنیت
حضور و نفوذ ایالات متحده آمریکا در کنار مرزهای شمالی ایران خود به خود یک عامل منفی برای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود. مجموعه فعالیتهای سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا در حوزه خزر از جمله مهمترین آنها، یعنی تلاش جهت انزوای ژئوپولیتیکی ایران و عبور لولههای نفت و گاز از محور شرق به غرب و حضور مستقیم نظامی در حوزه خزر، که برای رسیدن به این هدف ایالات متحده آمریکا با جمهوریهای تازهاستقلالیافته همکاری گسترده دارد. تهدیدات امنیتی زیر را برای ایران به دنبال خواهد داشت:
1- گسترش ژئوپولیتیکی آسیای مرکز و قفقاز بهسوی محور شرق به غرب و کاهش ارزش ژئوپولیتیکی ایران؛ زیرا با توجه به مبانی و اصول ژئوپولیتیک میتواند موجب قدرتمندی دولتها شود و به آنان امکان دهد تا نقش اساسی و بارز در صحنه سیاسی جهان بازی کنند.
2- تسلط ایالات متحده آمریکا بر منابع نفت و گاز حوزه خزر، وابستگی آن کشور به اوپک و جمهوری اسلامی ایران را کاهش خواهد داد.
3- با عدم عبور لولههای نفت و گاز از سرزمین ارزان، کوتاه و امن ایران دستاوردهای زیر محو یا تقلیل خواهد یافت: الف) اتفاقنظر بیشتر و حل و فصل منازعات؛ ب ـ محدود شدن نفوذ طرفهای سوم؛ ج ـ کاهش هزینههای نظامی و بهکارگیری آن هزینهها برای توسعه پایدار؛ د) همکاریهای زیستمحیطی و حفظ اکوسیستم دریای خزر؛ ه) تعیین رژیم حقوقی دریای خزر و حل مشکلات مرزی.
4- نادیده گرفتن ملاحظات اقتصادی و زیستمحیطی، و عبور لولههای نفت و گاز کف دریای خزر فاجعهبار خواهد بود. مهمترین زیانهای زیستمحیطی آلودگی نفتی دریای خزر به شرح ذیل است: الف) افزایش بیماریهای خونی، سرطان، سل، و انواع حساسیتها در شهرهای ساحلی؛ ب) نابودی آبزیان دریایی؛ ج) ایجاد اختلاف بین کشورهای ساحلی برای اختصاص بودجه و مسئولیتپذیری جهت مهار فاجعه زیستمحیطی.
5- حضور ایالات متحده آمریکا در حوزه دریای خزر زمینه را برای حضور شرکتهای تجاری وابسته به اسرائیل نیز در منطقه فراهم میسازد که میتواند در پوشش این شرکتها امنیت ملی ایران را نیز تهدید کنند.
6- حضور و ورود شرکتهای آمریکایی و متحدان آنها از جمله ترکیه و اسرائیل، فرهنگ مصرفگرایی و غربی را در کنار مرزهای مشترک ما رونق خواهد بخشید که خود تهدیدی برای ارزشها و هنجارهای انقلاب اسلامی است.
7- باتوجه به حضور قومیتهای مختلف در دو سوی مرزهای شمالی جمهوری اسلامی ایران، حضور ایالات متحده آمریکا میتواند تهدیدی بالقوه برای بروز و ظهور بحرانهای قومیتی باشد.
رویارویی مستقیم با نقشآفرینی ایران در منطقه خزر و آسیای مرکزی که بهگونهای آشکار و قاطع از سوی ایالات متحده آمریکا اعلام و پیگیری میشود، تکیه بر این اندیشه دارد که ایده درگیری ایران در امور خزر، منطقهای که ایران در آن حضور جغرافیایی دارد مورد علاقه آن قدرت و متحدینش نیست. افزون بر این، ژئوپولیتیک آمریکایی منحرف ساختن صدور نفت و گاز آسیای مرکزی از مسیر طبیعیاش، بیگمان تنها از سوی ایده سود رساندن به ترکیه دیکته میشود و اینکه از این طریق بتوان بهگونهای کنترل بر خطوط لوله برقرار کرد تا این کنترل در آینده بهعنوان اهرمی در خدمت سیاستهای منطقهای ایالات متحده و یاران منطقهای او قرار گیرد.
تأمین انرژی
انگیزه دیگر در این استراتژی، این گمان آمریکایی است که تامینکننده انرژی قرن بیستویکم؛ یعنی خلیج فارس و دریای خزر، امکان بازی کردن نقش عمده ژئوپولیتیک جهانی قرن بیستویکم را در اختیار ایران خواهد گذارد که باید از آن جلوگیری شود تا امنیت جهانی مورد تفسیر ویژه ایالات متحده ایالات متحده آمریکا حفظ شود. شایان توجه است که ایالات متحده آمریکا در راستای کوششهایش به منظور تحقق بخشیدن به نظام نوین جهانی خود و ایجاد کنترل بر این نظام، ایجاد کنترل بر منابع نفتی در این نظام در دو منطقه خلیج فارس و دریای خزر را در اولویت اول قرار میدهد. در حالی که ایالات متحده توانسته است در خلیج فارس حضور چشمگیری پیدا کند، میکوشد پای ناتو را به دریای خزر بکشاند و دست شرکتهای نفتی و گازی آمریکایی را در اکتشاف و استخراج و صدور منابع کمیاب انرژی باز نگاه دارد و از این راه ادعای داشتن منافع واقعی در منطقه را مطرح نماید.
به هر حال سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا جهت جلوگیری از نفوذ ایران در منطقه را میتوان در موارد ذیل بیان نمود:
1- تخریب چهره نظام ایران در نزد ملل منطقه.
2- جلوگیری از همکاریهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشورهای آسیایی مرکزی و قفقاز با ایران.
3- تلاش برای ارائه مدل و الگوی موردنظر ایالات متحده آمریکا برای کشورهای منطقه.
4- مخالفت با عبور خطوط لوله انتقال انرژی حوزه دریای خزر از ایران به بازارهای جهانی.
بهطور کلی میتوان سیاستهای ایالات متحده آمریکا در قبال ایران را به سه دوره تقسیم کرد. دوره اول که بین سالهای 1991 تا 1993 است که در این دوره توجه اصلی ایالات متحده آمریکا به روسیه بود. و برای منطقه آسیای مرکزی و قفقاز و خزر حساسیت زیادی قائل نبود ایران هم متقابلاً خواستار یک رفتار پیگیری مجدانه سیاست مهار ایران و تلاش برای محروم کردن آن از منابع و مزایای ژئوپولیتیکی و ژئواستراتژیکی، تحولات گستردهای را در منطقه خزر به بار آورده است. ایالات متحده آمریکا با اجرای سیاست همه به جز ایران در منطقه خزر، فرصتهای جغرافیایی علیه ایران را نادیده گرفته، در پی تثبیت مسیرهای دیگری برای انتقال از خزر برآمده است.
مرحله دوم از سال 1993 تا 1996 که در این دوره شرکتهای آمریکایی منافع بیشتری از انرژی دریای خزر را کشف میکنند و متقابلاً سه ویژگی در رفتار ایالات متحده آمریکا نسبت به ایران در این دوره بوجود میآید. ایالات متحده آمریکا سیاستش را از نظر فکری منسجم میکند و سیاست مهار دو جانبه بهعنوان یک دستاورد فکری دولت کلینتون معرفی میشود. ایالات متحده آمریکا ضدیت با ایران را به صورت قانونی درمیآورد. علاوه بر تحریمهایی که دولت کلینتون اعمال کرده قانونی به نام ال.اس.ای(L.A.S) در سال 1996 به تصویب کنگره ایالات متحده آمریکا رسید که یکی از عمدهترین اهداف آن متوجه روابط ایران با جمهوریهای منطقه در خصوص انرژی و سرمایهگذاری در منابع نفت ایران است.
جدای از منظم کردن فکر و قانون عملاً سیاستهای ضدایرانی را بهطور منسجم دنبال میکرد. بهخصوص هشدار به روسیه در زمینه کاهش همکاریهای استراتژیک هستهای و موشکی با ایران نیز در این دوره کمافیالسابق ادامه داد و برای ایجاد نهادهای منطقهای و تقویت آنها مثل اکو کوشش میکند و همزمان روابط دوستانه خود را بیشتر به مسائل نفت و گاز منطقه معطوف کرده و سیاست تمرکز بر روسیه را مقداری کم نموده و به همه جمهوریهای منطقه توجه میکند. در مقابل رفتار ایران در این چند سال برای جمهوریهای منطقه مشخص شده و نقش مثبت ایران برای منطقه غیرقابل نکار میشود، در هر صورت در این دوره لحن صحبتها تغییر کرده ولی در زمینه استراتژیک کماکان انعطافی وجود ندارد. بدینمعنی که گذشتن خطوط لوله انتقال انرژی از ایران که اقدامی استراتژیک است ایالات متحده آمریکا مخالف خود را ادامه داده است.
در واقع ایالات متحده آمریکا با حضور در منطقه حساس و استراتژیک آسیای مرکزی و قفقاز، در قالب ناتو با قراردادهای اقتصادی و سیاسی، قصد دارد بر این منطقه غنی مسلط شود و علاوهبر بهرهگیری اقتصادی همزمان ایران، روسیه و چین را مهار کند. حضور ناوهای جنگی ایالات متحده آمریکا و ناتو در دریای خزر به بهانههای گوناگون از جمله حراست از لولههای نفت و گاز بهطور مستقیم امنیت ملی ما را با خطر مواجه خواهد کرد. پس میتوان گفت یک پایه اساسی سیاست ایالات متحده آمریکا در منطقه خزر محروم کردن و دور نگه داشتن ایران از ایفای نقش در توسعه منابع نفت و گاز کشورهای همسایه بوده است. بدون تردید اگر ایالات متحده بتواند به سیاست انزوای ایران و محدودیت روسیه جامه عمل بپوشاند، خواهد توانست از طریق توسعه میادین نفت و گاز منطقه خزر سود کلانی به دست آورد. تحقق چنین امری باعث تنوع منابع تهیه انرژی ایالات متحده آمریکا و سایر کشورهای صنعتی خواهد شد و حتی امنیت انرژی آنها را تقویت خواهد کرد.