تاریخ انتشار : ۰۴ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۵۶  ، 
شناسه خبر : ۴۴۲۷۱
به بهانه سالمرگ مهاتما گاندی

زشت‌ترین، لاغرترین و ناتوان‌ترین مرد آسیا را مجسم کنید که با چهره و گوشتی مفرغ‌رنگ، موی خاکستری بسیار کوتاه، گونه‌های استخوانی برجسته، چشمان ریز میشی‌رنگ مهرآمیز، دهانی گشاد و تقریباً عاری از دندان، گوش‌های دراز، بینی بزرگ، دست و پای لاغر، فوطه به میان بسته، در برابر یک قاضی انگلیسی در هند ایستاده است و به اتهام تبلیغ «عدم همکاری» میان هموطنانش محاکمه می‌شود. یا او را این‌طور مجسم کنید که روی فرش کوچکی در اطاقی خالی در سیتیاگرهه اشرم، یعنی مدرسه حقیقت‌جویان، در احمد نشسته است: به رسم جوکیان، چهار زانو نشسته؛ کف پاها متمایل به بالا؛ دست‌ها با چرخه ریسندگی مشغول؛ در چهره‌اش عزم قبول مسئولیت نمایان، ذهنش فعال و آماده برای پاسخ دادن به هر سوالی که درباره آزادی بشود. این بافنده عریان، از سال 1920 تا 1935، هم رهبر معنوی و هم رهبر سیاسی 320میلیون هندی بود. وقتی که در اجتماع دیده می‌شد، جمعیت پیرامون او گرد می‌آمدند تا جامه‌اش را لمس کنند، یا پایش را ببوسند.

روزی چهار ساعت کندرخشن می‌بافت، به این امید که هموطنانش به جای خریدن محصول دستگاه‌های بافندگی بریتانیایی، که صنعت نساجی هند را ویران کرده بود، در استفاده از این پارچه ساده دستباف او را سرمشق خود قرار دهند. همه مایملک او فقط سه تکه پارچه خشن بود ـ که دو تا تنپوش و یکی بسترش بود. او، که روزگاری وکیل دعاوی ثروتمندی بود، همه دارایی خود را به بینوایان بخشید و همسرش هم، پس از چندی تردیدی موقرانه، به شوهرش اقتدا کرد. گاهی هفته‌ها چیزی نمی‌خورد: «اگر می‌شد نیازی به چشمانم نداشته باشم، از روزه هم می‌توانستم بی‌نیاز باشم. روزه برای جهان درونی همان می‌کند که چشم برای جهان برونی.» معتقد بود که هرچه خون رقیق‌تر می‌شود، ضمیر هم صاف‌تر می‌شود. مهندس کارمچاند گاندی در 1869 متولد شد. مهندس هنوز بچه بود که از دین روی برگردانید و برای آن که این تحقیر ابدی خود را در باب دین نشان دهد، گوشت خورد. از قضا پس از خوردن این گوشت بیمار شد و بار دیگر به سوی دین روی آورد.

در مارس 1922 بود حکومت تصمیم گرفت او را توقیف کند. مقاومتی نکرد، از گرفتن وکیل خودداری ورزید، و هیچ دفاعی از خود به عمل نیاورد. وقتی که دادستان او را متهم کرد که با نوشته‌هایش مسئول خشونتی است که بلوای 1921 را برانگیخته، گاندی با عباراتی پاسخ داد که او را ناگهان به افتخار رساند: «مایلم تمام سرزنشی را که مدعی‌العموم فاضل در زمینه حوادث بمبئی، مدرس و چوری چورا بر دوش من گذاشته‌اند بپذیرم. عمیقا بر این حوادث فکر می‌کنم و شب‌های متوالی با این فکر به خواب می‌روم و برای من غیر ممکن است که خود را از این جنایات شیطانی جدا بدانم... می‌دانستم که دارم با آتش بازی می‌کنم، تن به مهلکه دادم و اگر آزاد بودم باز همین کار را می‌کردم. امروز صبح احساس می‌کردم که اگر مطالبی را که الساعه اینجا گفتم نگویم، در انجام وظیفه‌ام کوتاهی کرده‌ام».

قاضی در نهایت تاسف گفت که مجبور است او را به زندان بفرستد کسی را که میلیون‌ها تن از هموطنانش «وطن‌پرست بزرگ و رهبر بزرگ» می‌دانند؛ قاضی تصدیق کرد که حتی مخالفان گاندی او را به چشم مردی نگاه می‌کردند که «آرمان‌های بزرگ و زندگانی شرافتمندانه و پاک» دارد سرانجام، او را به شش سال حبس محکوم کرد.

از حدود سال‌های بعد از جنگ جهانی اول تا بعد از جنگ جهانی دوم یعنی حدود 33 سال بی‌وقفه برای نجات مردم خود و استقلال کشورش مبارزه کرد تا بالاخره با همراهی افرادی چون «جواهر لعل نهرو» در اوت 1947 کشور هند را به استقلال و مردمش را به آزادی رساند. او که پس از اعلام استقلال حاضر به قبول مقامی در حکومت هند نشد و رهبری کنگره را به نهرو داد. بعدازظهر روز 30 ژانویه 1948، تنها پنج ماه پس از استقلال هند، هنگامی که مهاتما گاندی از خانه موقتی‌اش در دهلی به طرف یک جلسه دعا می‌رفت، از ناحیه شکم و سینه هدف سه گلوله قرار گرفت و در دم (در سن 68 سالگی) جان سپرد.