نبیالله ابراهیمی دانشجوی دکترای روابط بینالملل دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
گفتمان وحدت اسلامی و چالشهای درونی و بیرونی آن «جهان اسلام» در حقیقت بیانگر بعد جغرافیایی آن نیست، بلکه در واقع تمامی مسلمانان جهان را در سراسر گیتی شامل میشود. در طول قرنهای گذشته و به ویژه از قرن 19 با مطرح شدن پدیده استعمار و در مقابل آن پدیدۀ مبارزه با استعمار، گفتمان مشترکی در میان تمام اندیشمندان مسلمان برای آگاهی و بیداری جامعه اسلامی در برابر موج تمامیتخواه غربی به وجود آمد. نمایندگان این نحله فکری جمالالدین اسدآبادی و محمد عبده هستند که با تفسیرهای نوین خود از شناخت اسلامی به باز تعریف جامعی از اندیشه سیاسی در اسلام برای مبارزه با استعمار دست زدند. با ورود به دوران پسااستعماری و نقد درون گفتمانی اندیشۀ شناختشناسانه اسلامی، نحله فکری گستردهای در جهان اسلام پدید آمد که هم اندیشمندان اهل سنت و هم اهل تشیع را در برابر آنچه انحراف فرهنگی و فکری جهان اسلام به شمار میرفت، یعنی مسئله وحدت میان آنها به تفکر واداشت.
در واقع، امام خمینی(ره)، سید قطب و دکتر شریعتی از هر دو جریان شیعی ـ سنی، هر کدام با ارائه پیشنهاد اسلامی کردن شناخت در پی تبیین چرایی عقبماندگی مسلمانان و جهان اسلام برآمدند. با ورود به عصر جهانی شدن و با اهمیت یافتن مفاهیم مختلفی در روابط میان کشورها همانند قومیت، فرهنگ، مذهب، هنجارها و ارزشها ما شاهد چالشهای درونی عمدهای در جهان هستیم که متأسفانه باعث تضعیف وحدت اسلامی و به حاشیه رفتن وحدت میان شیعه و سنی شده است. این چالش درونی در کنار چالشهای بیرونی همانند حضور قدرتهای بزرگ در جهان اسلام یعنی خاورمیانه و نقش رسانههای مختلف سبب استحاله گفتمان وحدت اسلامی شده که میبایست آن را با رویکردی عملگرایانه از انحراف بیشتر بازداشت. به عبارتی دیگر، هر گاه اندیشمندان جهان اسلام با رویکردی مشترک درصدد فهم و بررسی ریشههای چالشبرانگیز وحدت مسلمانان برآمدهاند مباحثی مانند اختلاف شیعه و سنی کاملا به حاشیه رفته. متقابلا هنگامی که بحثهای عمیق و علمی در کشورهای اسلامی در حاشیه مباحث صرفا سیاسی گرفتار شده، شاهد اوج گرفتن مسائلی همانند شیعی ـ سنی بودهایم. در تاریخ کشورهای اروپایی به ویژه در جریان جنگهای سی ساله مذهبی میان کاتولیکها و پروتستانها، شاهد به استحاله رفتن فرهنگ مسیحیت در اروپای پیر و گسترش اندیشههای سکولاریسم و لائیک در آن کشورها هستیم. بدون تردید اگر در جهان اسلام بحث شیعه و سنی، عمیقتر شود و ریشههای اختلاف عقیدتی با رویکردهای علمی و تساهلگرایانه به عنوان مباحث شناختی در جوامع اسلامی حل نشود، شاید جنگهای سی ساله دیگری در انتظار جهان اسلام باشد. آنگاه با این رویه اندیشمندان اسلامی مجبور خواهند شد بیشتر به عنصر سکولاریسم در جوامع خود بیندیشند تا بحث فلسفه اسلامی و مباحث شناختشناسی و اندیشه سیاسی اسلام.
پس گفتمان وحدت اسلامی تنها مربوط به چالشهای بیرونی جهان اسلام یا توطئه استکبار نیست. بلکه اهمال و کمکاری روشنفکران و اندیشمندان اسلامی در راستای این گفتمان قابل نقد است. در این مبحث ما با ارائه شاخصهای چالش درونی و بیرونی گفتمان وحدت اسلامی، در پی درک درستی از چالشهای پیشروی این گفتمان هستیم.
الف) چالشهای درونی: در متون اهل سنت و اهل تشیع موارد افتراق و اختلاف عدیدهای (البته فرعی) وجود دارد که منجر به تفسیر گاه اشتباه و افراطی میان این دو نحله فکری شده است.
متأسفانه گروههای تندرو پیش از آنکه به ریشههای اشتراک این دو تفکر بپردازند، سعی در نمایان ساختن آن اختلافات و اشاعه آن در اجتماع خود دارند. این برخورد سلیقهای تا حد زیادی توانسته گفتمان وحدت اسلامی را به حاشیه کشانده و راه را برای نیل به اهداف عالیه جهان اسلام دشوار سازد.
دومین چالش درونی این گفتمان، آمیخته شدن عنصر شیعه و سنی با سیاستهای منطقهای کشورها بوده است. متأسفانه با طرح مبحث تشکیل هلال شیعی از سوی عبدالله دوم (پادشاه اردن هاشمی) و حمایت آشکار حسنی مبارک (رئیسجمهور مصر) در سال 2004 در واقع شاهد تقویت این نوع ادبیات تفرقهآمیز بودیم. به عبارت دیگر بعد از پررنگ شدن مردمسالاری در عراق نوین و روی کار آمدن اکثریت شیعه در این کشور و به هم خوردن توازن قوا (البته این برداشت از سوی کشورهای غربی مطرح میشود). متأسفانه اختلاف دو عنصر شیعه و سنی به طور رسمی وارد گفتمان جهان اسلام شد. سومین چالش درونی عبارت است از عدم عزم جدی پژوهشگران و متفکران جهان اسلام برای رفع شبهات مطرح شده در کنار کارشناسان سیاسی کشورهای اسلامی و ارائه طرحهای مشخص برای رفع انحرافات موجود. این 3 عامل، رئوس چالشهای درونی وحدت جهان اسلام به شمار میرود که خود بیانگر ضعف و کاستی در میان مسلمانان و به ویژه مسلمانان روشنفکر است. چالش مهم دیگر گفتمان وحدت اسلامی به بعد بیرونی آن مربوط میشود که بسیار حائز اهمیت است.
1- اولین چالش بیرونی این گفتمان، حضور قدرتهای خارجی در کشورهای اسلامی و دامن زدن به بحث شیعه و سنی است. به عبارت دیگر بعد از حملۀ آمریکا به عراق، بحث توازن شیعه در برابر سنی به دلیل مقابله با بنیادگرایی و تروریسم در مراکز پژوهشی لندن و واشنگتن بر سر زبانها افتاد که نه تنها تا حد زیادی باعث ترس دولتهای محافظهکار سنی شد بلکه اندیشمندان آنها را نیز برانگیخت. این امر سبب تقویت هر چه بیشتر سوء برداشتها و عدم درک رویکردهای مشترک دو اندیشه تشیع و اهل سنت شد.
2- مورد دیگر چالشهای بیرونی این گفتمان به جریان جهانی شدن و اهمیت مفهوم هویت مربوط میشود، اگرچه جریان جهانی شدن به عقیده بسیاری از اندیشمندان تا حد زیادی باعث همگن شدن جهان از لحاظ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی شده. ولی عده دیگری از صاحبنظران معتقدند که این جریان جهانی علت اصلی پدیدار شدن هویتهای گوناگون در تمامی جهان است. امروزه باید پذیرفت که عنصر ناسیونالیسم و مرزها بسیاری از هویتها را مشخص کرده. ولی بدون تردید هویتهای قومی و مذهبی پراکنده در جهان اسلام در پرتو گسترش رسانهها و آگاهی وابسته به جهانی شدن از اهمیت ویژهای برخوردارند. یکی از این هویتها، هویت شیعی یا هویتی سنی است. هویتها خود مشخصکننده منافع و رفتارها در سطح خرد و کلان بوده و حتی تأثیر اجتماعی این هویتها بر رفتار دولتها قابل بررسی است. زمانی که رفتار دولت ما براساس مؤلفه هویت تفسیر و تبیین میشود آنگاه شاهد تناقضات رفتاری در جهان اسلام و تأثیر آن بر گفتمان وحدت جهان اسلام خواهیم بود. پس در اینجا یک عنصر بیرونی مانند جهانی شدن چگونه توانسته بر یک عنصر درونی مانند هویت تأثیرگذار باشد؟
بایستههای راهبردی گفتمان وحدت اسلامی
با کند و کاو و بررسی چالشهای درونی و بیرونی گفتمان وحدت اسلامی و با توجه به نو بودن پدیده اختلاف بین شیعه و سنی و احتمال عمیقتر شدن این اختلاف و ذکر آسیبهای احتمالی آن، ذکر چند نکته برای راهبرد گفتمانی وحدت اسلامی ضروری به نظر میرسد.
1- جمهوری اسلامی ایران با رویکردی میان فرهنگی و با برگزاری همایشهای مختلف در زمینههای وحدت جهان اسلام، در واقع تا حد زیادی میتواند با این چالش مقابله کند.
2- عمیقتر شدن هر چه بیشتر اختلافات در وهله نخست، منطقه خاورمیانه را تحتالشعاع خود قرار خواهد داد که در واقع به نفع راهبردهای هیچ کشوری نخواهد بود. به نظر میرسد منازعه شیعه و سنی جایگزین مناسبی برای منازعه اعراب و اسرائیل باشد که در فرجام خود به نفع راهبردهای اسرائیل و ایالات متحده خواهد بود.
3- بررسی گسترده، دقیق و علمی پژوهشگران سیاسی و مذهبی جهان اسلام و ارائه تفسیرهای نو در این زمینه، خود باعث باز تولید گفتمان نویی پیرامون وحدت جهان اسلام خواهد شد.
4- تهدیدهای امنیتی مشترکی که کشورهای خاورمیانه را نشانه رفته نباید دست کم گرفته شود چرا که حوادث جاری در عراق آینده خوبی را نشان نمیدهد. برخلاف نظر بسیاری از کارشناسان منطقه، به نظر میرسد که متأسفانه شبه جنگ داخلی در عراق آغاز شد و این رویه دامن بسیاری از کشورها را خواهد گرفت؛ به عبارتی با پایان نیافتن اختلاف شیعه و سنی، در واقع امنیت ملی بسیاری از کشورها تحتالشعاع قرار خواهد گرفت. پس تحولات عراق نیازمند توجه جدی کشورهای پیرامونی آن برای خاتمه دادن به این بحران است. در پایان امید است گفتمان وحدت اسلامی که جایگاه ویژهای در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دارد، بتواند صلح، دوستی، تعامل و همکاری را میان تمامی فرقههای جهان اسلام بر مبنای برادری و وحدت اسلامی به ارمغان بیاورد.
لزوم برپایی دادگاههای توکیو و نورنبرگ و پیامدهای آن چگونه ارزیابی میشود؟ رعایت اصل قانونی بودن جرم و مجازات، ایجاب میکرد که دادگاههای ایجاد شده، باعث بیداری جامعه بینالمللی برای توجه بیشتر به موارد نقض عمده حقوق بشر و حقوق بشردوستانه شود. اگرچه این دادگاهها براساس منطق قدرت یا اعمال اقتدار عالیه قدرتهای بزرگی همچون ایالات متحده شکل گرفت، ولی خواه ناخواه باعث جلب توجه افکار عمومی جهان و خود کشورها به قواعد حقوق بشری شد و نشان از جهانی شدن حقوق بشر بعد از جنگ جهانی دوم داشت.
اگر این دادگاهها ایجاد نشده بود، چه بسا دادگاههای بینالمللی مربوط به یوگسلاوی یا رواندا، یا تشکیل نمیشد یا با تأخیر به انجام میرسید. این رویکرد باعث شد که دولتها ملزم به همکاری با دادگاههای بینالمللی شده در صورت لزوم، انجام تحقیقات ممکن شود و دولتها متهمینی را که در دادگاهها شناسایی و معرفی شدهاند، دستگیر یا بازداشت و به حاکم مربوط تسلیم کنند. این امر سبب میشود که عملاً اساس این گونه افراد در فهرست سیاهی قرار گیرد و بدین ترتیب محدودیتهایی در تردد و فعالیت آنها ایجاد شود و در هر حال تشکیل و فعالیت این دادگاهها صرفنظر از اینکه موفق به انجام مأموریت خود بشوند یا نه، میتواند برای تخلفات نقش بازدارنده داشته و به آن بخش از حقوق کیفری بینالمللی که به تخلف از حقوق بشردوستانه مربوط میشود، حیاتی دوباره بدهد. پس تشکیل دادگاههای توکیو و نورنبرگ با برپایی دادگاههای پس از جنگ سرد مسئولیتپذیری دولتها و اشخاص در قبال هر گونه تعدی به قواعد حقوق بشر را در پی خواهد داشت. اما در مورد مداخله شورای امنیت و کاربرد فصل هفتم منشور، این نگرانی وجود دارد که شورا به صورت گزینشی عمل کند. زیرا اتخاذ این قبیل تصمیمها در هر حال منوط به اتفاق آرای اعضای دائم شورای امنیت است. بنابراین اقدامات شورای امنیت در زمینه اجرای عدالت و تشکیل حاکم کیفری اختصاصی، در صورتی نتیجهبخش است و تأثیر لازم را خواهد داشت که به طور غیرسیاسی و نسبت به تمامی وضعیتهای مشابه صورت گیرد. مثلا دادگاه صدام ـ دیکتاتور سابق عراق ـ میتوانست با اقدام شورای امنیت برای رسیدگی به جرایم ارتکابی در جنگ علیه ایران و کویت برگزار شود. ولی این دادگاه با رایزنیهای سیاسی آمریکا به صورت یک دادگاه جنایی داخلی برگزار شد.