تاریخ انتشار : ۲۴ مرداد ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۴۴۳۸۹
سخنی با رییس ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه؛

آقای ذوالنور رییس ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران در جلسه هفتگی انصار حزب‌الله چنین اضافه فرموده‌اند: "نفاق هر روز به رنگ خاصی بروز می‌کند و ما امروز باید منافقین جدید را بشناسیم. یک نمونه آن سازمان مجاهدین انقلاب است. شما باید آن را بشناسید. همان چیزهایی که در سازمان منافقین بود الان به شکل پررنگتر در اینها وجود دارد و خطرشان هم بیش از آنهاست. اینها با لعاب دین جلو می‌آیند. اگر کسی به مردم بگوید می‌خواهم دین شما را بگیرم مردم تکلیف خودشان را می‌دانند. همین اراذل و اوباش ما موتور اینها را پایین خواهند آورد. پس اگر اینها رک به مردم بگویند می‌خواهیم دین شما را بگیریم مردم به آنها تو دهنی می‌زنند لذا برای کارشان باید از نفاق استفاده کنند" (یالثارات، شماره 441 مورخ چهارشنبه 28 شهریور 86 صفحه 5).

تمسک قدرتمندان و زورمندان به احساسات دینی و ایمانیات مردم برای حذف و نابودی کسانی که آنها را تهدیدی برای قدرت و موقعیت و منافع خود تلقی می‌کنند البته پدیده جدیدی نیست. انذار و ترساندن مردم از این که کسانی قصد نابودی و تباهی دین و گسترش فساد در جامعه و کشور شما را دارند و باز داشتن مردم از گوش فرا دادن به منطق و سخنان مصلحان در تاریخ مبارزات اجتماعی و سیاسی شیوه‌ای ناشناخته نیست. تقریباً تمامی دیکتاتورهای مستبد علیه مخالفان و منتقدان خود از همین شیوه بهره جسته‌اند. قرآن کریم نیز به زیبایی و وضوح هر چه تمام‌تر برای ما شرح می‌دهد که فرعون مستبدی که دعوی ربوبیت داشت و خود را خدای برتر می‌دانست (انا ربکم الأعلی) و از مردم کرنش و اطاعت محض می‌خواست، چگونه در برابر موسی و هارون(ع) از این شیوه بهره‌ای کامل برد. او در برابر موسی که همانند سایر انبیاء الهی هدفی جز اصلاح نداشت و همچون شعیب می‌گفت: "انْ اُریدُ اَلاَّ الْاصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی اِلَّا بِالله عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ اِلَیْهِ اُنیبُ" (هود: 88) (ترجمه: "جز اصلاح در حد قدرت و توان خود هدفی ندارم و توفیق من در این راه جز به کمک خداوند نخواهد بود. بر او توکل کرده‌ام و به او باز می‌گردم")، مردم را از تباهی دینشان و فساد جامعه‌شان به دست موسی انذار می‌داد و می‌کوشید به این شیوه افکار عمومی را نسبت به موسی چنان منفی سازد که کشتن او نه تنها واکنشی منفی در جامعه برنیانگیزد، بلکه مورد حمایت جامعه نیز قرار گیرد از این رو می‌گفت: "ذَرُونی اَقْتُلْ مُوسی وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ انّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دینَکُمْ اَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسَادَ" (غافر: 26) (ترجمه: "بگذارید موسی را بکشم و او برای نجات خود خدایش را بخواند. می‌ترسم دینتان را دگرگون سازد و در این کشور و جامعه فساد پدید آورد") در واقع او می‌کوشید پیش از کشتن موسی او را در سطح افکار عمومی ترور کند. خوانندگان محترم توجه دارند قرآن در بیان داستان گذشتگان بنای اختصار و اجمال دارد بنابراین آیه فوق بیانگر محور و خط تبلیغاتی است که فرعون از طریق دستگاه تبلیغاتی خود علیه موسی و برادرش به کار می‌گرفت.

در عین حال به نظر می‌رسد فرعون در مقایسه با دیکتاتورهای وطنی از فرهنگ و درایت بیشتری برخوردار بوده است زیرا او برای مقابله با موسی(ع) نه به اراذل و اوباش و چاقوکشان متوسل شد و نه به تیم‌های قتل‌های زنجیره‌ای، بلکه در اولین گام جادوگران سرزمین خود را که عالمان و فرهیختگان آن روزگار به شمار می‌آمدند، برای مبارزه با موسی فرا خواند و آنقدر سعه‌صدر داشت که این مبارزه و هماوردی را در روزی معین روز عید از پیش تعیین شده (یوم معلوم) و در برابر انظار عمومی انجام دهد. "قالُوا أَرْجهْ وَ أَخاهُ وَ ابْعَثْ فی الْمَدائنِ حاشِرِینَ یأتُوک بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلیم فَجُمعَ الَسَّحَرَةُ لَمیقاتِ یَوْم مَعْلُومٍ وَ قیلَ للنَّاسً هَلْ أَنْتُمْ مُجْتَمِعُونَ لَعَلَّنا نَتَّبِعُ السَّحَرَةَ اِنْ کانُوا هُمُ الْغَالِبینَ" (شعراء: 40 ـ 36)

(ترجمه: "گفتند: کار او و برادرش را به تأخیر انداز و نیروهای گردآورنده‌ای را به شهرها بفرست. تا همه جادوگران دانا را به نزد تو آورند پس همه جادوگران در وعده‌گاه روز معین (روز عید و زینت) گردآوری شدند و به مردم ـ به عنوان دعوت به حضور و پیروی از ساحران ـ گفته شد: آیا شما هم اجتماع خواهید کرد؟ تا اگر جادوگران پیروز شدند از آنها پیروی کنیم ـ دین و ربوبیت فرعون را ادامه دهیم.ـ"؟)

ادبیات آقای ذوالنور را که نشان از میزان فرهیختگی و سطح ادب و دانش و ایضاً تقوی و عدالت ایشان دارد، مجدداً مرور کنید "همین اراذل و اوباش ما موتور اینها را پایین خواهند آورد" این ادبیات چاله میدانی متعلق به کسی است که ملبس به لباس روحانیت است و ریاست ستاد حوزه نمایندگی ولی فقیه در سپاه پاسداران را برعهده دارد. ای کاش حضرت ذوالنور بجای این که تنها به لباس روحانیت اکتفا می‌کردند، صورت طلبگی را به سیرت روحانیت می‌آمیختند و رنج ماندن در حوزه و آموختن دانش دین و کسب فیض از محضر اهل معرفت را بر پذیرش پست و مقام مرجح می‌داشتند، که اگر چنین می‌کردند نه تا این حد تنک مایه می‌شدند که احادیث مستفیضه دال بر ارتداد و کفر کسی که مؤمنان را به کفر و بی‌دینی متهم می‌کند به گوششان نخورده باشد و نه این قدر بی‌اخلاقی و بی‌تقوایی پیشه می‌کردند که گروهی مؤمن را آشکارا به نفاق و بی‌دینی متهم کنند. ما تنها برای این که ایشان را به خسران تجارتی که بدان مشغولند آگاه سازیم تنها نمونه‌ای از این بسیار را به حضرتشان یادآور می‌شویم.

"منْ خُطَب النَّبیّ ص لَمَّا أَرَادَ الْخُرُوجَ اِلَی تَبُوکَ بَثَنیَّة الْوَدَاعَ فَقَاَلَ بَعْدَ أَنْ حَمدَ اللهَ وَ أَثْنَیَ عَلَیْه أَیُّهَاَ النَّاسُ انَّ أَصْدَقَ الْحَدیث کَتَابُ الله الَی أَنْ قَاَلَ وَ سبَابُ الْمُؤْمنِ فُسُوقٌ وَ قَتَالٌ الْمُؤْمِنَ کُفْرٌ وَ أَکْلُ لَحْمَه مَعْصِیَةٌ وَ حُرْمَةُ مَالَه کَحُرْمَة دَمَه" (مستدرک اَلوَسائلَ، ج 215: 18، بابَ ثَبوت الکَفرَ وَ الارتداد، و مکارم الأخلاق: 470 الفصل الخامس فی وصیة رسول‌الله، و منیهالمرید: 328 الفصل الثانی به نقل از امام صادق(ع))

(ترجمه: "بخشی از خطبه حضرت رسول(ص) در ثنیه الوداع (دروازه مدینه) به هنگام عزیمت به تبوک. پس از حمد و درود بر خداوند فرمود: ای مردم راست‌ترین گفتار کتاب خداست تا آنجا که فرمود دشنام به مؤمن فسق است و جنگ با او کفر و خوردن گوشت او (غیبت او) معصیت و حرمت مالش و حرمت خونش یکسان است"

آقای ذوالنور را درباره مقام فسق و فاسق به قرآن کریم ارجاع می‌دهیم که فاسق را در برابر مؤمن نشانده، مقام کفر و جایگاه دوزخ را شایسته ایشان می‌داند:

"أَفَمَنْ کانَ مُؤْمناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ" (سجده: 18)

(ترجمه: "آیا کسی که مؤمن است همچون کسی است که از فرمان [خدای] بیرون رفته؟ هرگز برابر نیستند").

"کَذلکَ حَقَّتْ کَلمَةُ رَبّکَ عَلَی الَّذینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا یُؤْمِنُونَ" (یونس: 33)

(ترجمه: "اینچنین سخن پروردگارت بر کسانی که از فرمان [او] بیرون شدند سزا گشت که آنها ایمان نمی‌آورند").

"وَ أَمَّا الَّذینَ فَسَقُوا فَمَأواهُمُ النَّارُ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها اُعیدُوا فیها وَ قیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّار الَّذی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِبُونَ" (سجده: 20)

(ترجمه: "و اما آنان که از فرمان بیرون شدند جایگاهشان آتش است، هر گاه بخواهند از آن بیرون آیند به آن برگردانده می‌شوند، و گویندشان: بچشید عذاب آتشی را که دروغ می‌انگاشتید").

همچنین است این فرموده ابی عبدالله(ع) که فرمود: "مَنْ سَبَّ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً بِمَا لَیْسَ فِیهِما بَعَثَهُ اللهَ فِی طِینَة الْخَبَالِ حَتَّی یَأتِیَ بِالْمَخْرَجِ مِمَّا قَالَ" (مستدرک الوسائل، 89: 18)

(ترجمه: "هرکه مرد یا زن مؤمنی را به آنچه که نیستند سب کند (تهمتی بزند که از آن مبرا هستند) خداوند روز قیامت او را در چرکابه اهل دوزخ برخواهد انگیخت تا آنچه که گفته است را خارج نماید").

اما از آنجا که ظاهراً آقای ذوالنور علاقه زیادی به نفاق و نفاق‌شناسی دارند، برای آن که در بحث نفاق دستکم معیاری برای خودشناسی بدست ایشان دهیم به این حقیقت مهم بسنده می‌کنیم که عدم حضور در حاکمیت و عدم برخورداری از قدرت، شاخصه اطمینان‌بخشی برای شناخت منافق نیست. مبادا حضرت ایشان و باند قدرت وابسته چون همواره از قدرت پنهان و امروز از قدرت آشکار برخوردارند و آشکارا از موضع حاکمیت سخن می‌گویند، براساس قیاسات باطل تاریخی خود را به رسول خدا و یاران با وفایش و منتقدان خود را در خارج از حاکمیت به منافقان تشبیه کنند. ای بسا که حضور در قدرت و برخورداری از قدرت رسمی قرینه قوی‌تری برای نفاق باشد. خوبست ایشان در این فرموده قرآن تأمل بیشتری کنند که یکی از شاخصه‌های منافقان را برخوردار از قدرت سیاسی و مادی و اقتصادی بیشتر اعلام می‌کند: "کالَّذینَ منْ قَبْلکُمْ کانُوا أَشَدَّ منْکُمْ قُوَّةً وَ أَکْثَرَ أَمْوالاً وَ أَولَاداً فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلاقکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذینَ مِنْ قَبْلَکُمْ بخَلاقِهِمْ وَ خُضْتُمْ کَالَّذی خاضُوا أولئَکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ" (توبه: 69) (ترجمه: "شما [منافقان] همانند کسانی [هستید] که پیش از شما بودند، در حالی که از شما نیرومندتر و دارای مال و فرزندان بیشتر بودند، پس از بهره خویش برخوردار شدند و شما نیز از بهره خود برخوردار شدید همچنانکه آنان که پیش از شما بودند از بهره خویش برخوردار شدند و [در گفتگوی بیهوده و باطل] فرو رفتید چنانکه آنها فرو رفتند. آنان کارهایشان در این جهان و آن جهان تباه و بر باد شد و آنانند زیانکاران").

اساساً مطاع دنیایی از جاه و مقام و ریاست و قدرت و پول و ثروت برای منافقان بسیار خیره‌کننده‌تر و جذاب‌تر است و برای دستیابی به این همه، ظاهر خود را متفاوت با باطن آراسته دروغ و غلو و تظاهر را پیشه خود ساخته، هر حقی را باطل و هر باطلی را حق هر مؤمنی را منافق و هر نفاقی را ایمان جلوه دهند. در تمجید و مجیز قدرت و قدرتمندان داد سخن دهند و به امید جلب توجه حاکمان در مقام ایشان غلو کنند و آنان را در مقام خدایی بنشانند. حضرت رسول(ص) در نفی اینان می‌فرمود: "احثوا التراب فی وجوه المداحین" ("بر صورت مداحان خاک بپاشید") و علی(ع) برای ریشه‌کن کردن این پدیده از اطراف خود بود که می‌فرمود:

وَ قَدْ کَرِهْتُ أَنْ یَکُونَ جَالَ فِی ظَنِّکُمْ أَنّی أحِبُ الْاطْرَاءَ ـ وَ اسْتِمَاعَ الثَّنَاء وَ لَسْتُ بِحَمْدِالله کَذَلکَ... فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ ـ وَ لَاتَتَحَفَّظُوا منّی بِمَا یَتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أهْلَ الْبَادِرَةِ ـ وَ لَا تُخَالِطُونِی" (نهج‌البلاغه صبحی الصالح: 333)

(ترجمه: "بیزارم از این که به ذهن شما خطور کرده باشد که من تملق و شنیدن مداحی و تمجید را دوست می‌دارم و سپاس خدای را که چنین نیستم... گفتگویتان با من مانند گفتگویتان با جباران روزگار نباشد. در برابر من از تسلیم و خودداری که در مقابل اقویای پرخاشگر دارید، بپرهیزید. با قیافه ساختگی و ظاهرسازی با من آمیزش مکنید").

بنابراین کسانی در معرض نفاق و دورویی هستند که کار و شغلشان تمجید و تملق و غلو در نسبت دادن فضایل به حاکمان است. نه آنان که خطر محرومیت از مواهب زندگی و حقوق اجتماعی و حبس و زندان را به خود می‌خرند و حاضر نیستند زبان خود را به تملق و مداحی آلوده کنند و جز آنچه را که حق می‌دانند بر زبان جاری سازند. برای این که آقای ذوالنور بهتر معنا و خطر نفاق را درک کنند ناگزیر باید اندکی مصداقی‌تر سخن بگوییم. امروز تعریف و تمجید از ولی فقیه هزینه‌ای ندارد که هیچ ملاک اوج اعتقاد و اسلام باوری است، بطوری که امثال آقای ذوالنور می‌توانند به مقام ریاست ستاد نمایندگی ولایت فقیه آنهم در مهم‌ترین مراکز نظامی برسند. در چنین شرایطی پیدا می‌شوند کسانی که به سودای جاه و مقام، منافقانه در طریق تملق چاپلوسی چنان افراط می‌کنند که مثلاً بگویند: "در زمان جنگ ولی فقیه یک تنه به قلب دشمن می‌زد" یا بگویند: "اعتقاد به ولایت فقیه تنها این نیست که در عمل به فرمان قانونی ایشان ملتزم باشیم بلکه باید به آنچه ایشان می‌گویند معتقد باشیم و ذهن خود را از هر باور خلاف آن بتراشیم و فراتر از آن مدعی می‌شوند که باید آنچه در حاق و عمق قلب ایشان است ملاک عمل خود قرار دهیم". و یا کسانی که هیچ سابقه‌ای در انقلاب و جنگ ندارند و تا زمان امام کسی از ایشان کلمه‌ای در حمایت از امام نشنیده است پیدا شوند و بگویند: "ظاهر سخن ولی فقیه ملاک عمل نیست، حتی بسیاری از عالمان صلاحیت فهم و تفسیر سخن رهبری را ندارند و برای فهم مقصود رهبری باید به افراد خاصی مراجعه کرد". ما بعید می‌دانیم انسان عاقلی پیدا شود که به چنین حرفهایی معتقد باشد. سخن خود را با آقای ذوالنور با ذکر اصلی‌ترین ملاک قرآنی در تشخیص منافق از مؤمن به پایان می‌بریم. علت این که قرآن منافقان را فاسق می‌داند یکی هم این است که دعوت به منکر می‌کنند و از معروف باز می‌دارند:

"الْمُنافقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضِ یَأمُرُونَ بِالْمُنْکَر وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوف وَ یَقْبِضُونَ أَیدِیَهُمْ نَسَوُا اللهَ فَنَسِیَهُمْ انَّ الْمُنافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (67) وَعَدَ اللهُ الْمُنَافِقِینَ وَ الْمُنَافِقَاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقیمٌ" (68)

(ترجمه: "مردان و زنان منافق برخی‌شان از برخی دیگرند ـ بر آیین و روش یکدیگرند ـ، به کار بد و ناشایست فرمان می‌دهند و از کار نیک و شایسته باز می‌دارند، و دست خویش [از نفاق در راه خدا] بسته می‌دارند، خدای را فراموش کردند پس خدای نیز آنان را به فراموشی سپرد، زیرا که منافقان، بدکاران و بیرون شدگان از فرمانند").

به استناد این رهنمود قرآنی منافقان کسانی هستند که هر منکر و ظلم و فسادی را تنها به این دلیل که آشکار شدنش موقعیت و منافع ایشان را به خطر می‌اندازد، پنهان و بلکه به عنوان یک فضیلت از آن دفاع می‌کنند. اگر در کوی دانشگاه جنایت می‌شود، انگیزه‌ای برای محکوم کردن و اصراری برای شناسایی عاملان آن ندارند، کشته شدن انسان‌های بیگناه نظیر آنچه در قتل‌های زنجیره‌ای تهران و کرمان اتفاق افتاده و کشته شدن زنی بیگناه در زندان نه تنها ایشان را متأثر نساخته و انگیزه‌ای برای پیگیری و مجازات عاملان آن ندارند بلکه کسانی را که به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر اقدام کرده مطالبه رسیدگی به این فجایع دارند متهم به نفاق و بی‌اعتقادی به دین می‌کنند. به عبارت روشنتر و به تعبیر قرآن کریم امر به منکر و نهی از معروف می‌کنند. طبیعی است که در چنین شرایطی معلوم است که امر به معروف کردن و نهی از منکر کردن چه خطرات و تبعاتی می‌تواند داشته باشد و متقابلاً برای کسانی که از بیم از دست دادن منافع و مقام و جیفه دنیا حقایق را پنهان کرده منافقانه برخلاف حقیقت سخن گفته و مؤمنان خواهان اجرای عدالت علوی را متهم به بی‌دینی و نفاق می‌کنند، چه منافع و چرب و شیرینی در پی خواهد داشت. قرآن کریم در این ملاک اصلی نیز میان منافقان و مؤمنان تقابل ایجاد کرده و بلافاصله پس از ذکر ویژگی منافقان، ویژگی مؤمنان را چنین بیان می‌دارد: "وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأَمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ یُطیُعونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ اُولئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللهُ اِنَّ اللهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ" (توبه: 71).

(ترجمه: "و مردان و زنان مؤمن دوستان و یاوران یکدیگرند به کار نیک و پسندیده فرمان می‌دهند و از کار زشت و ناپسند باز می‌دارند و نماز را به پای می‌دارند و زکات می‌دهند و خدا و پیامبرش را فرمان می‌برند. اینانند که خدای بزودی برایشان مهر و بخشایش آرد که خدا توانای بی‌همتا و دانای درستکار است."

این نوشتار را با این امید به پایان می‌بریم که امثال آقای ذوالنور آن را بخوانند و در آن بیندیشند و بلکه متنبه گردند و بیش از این با هتاکی و اتهام نفاق و بی‌دینی علیه کسانی که سابقه پایمردی و مبارزه آنها در راه اعتلای دین و کشور بیشتر از عمر ایشان است آخرت خود را به دنیا نفروشند و باور کنند که ریاست نهاد حوزه نمایندگی ولایت فقیه در سپاه پاسداران و هیچ مقام دنیوی ارزش آن را ندارد که روزی در محضر عدل الهی پشیمان از گفته‌ها و کرده‌های خود ناگزیر باشند سر به پایین اندازند.