سیامک باقری
اشاره:
با پیروزی انقلاب اسلامی هر چند حضور سلطهآمیز و مداخلهگر قدرتهای استکباری بویژه آمریکا در ایران پایان یافت، اما آغاز مبارزه و نبرد جدیدی بین ایران اسلامی و جهان استکباری بود.
اتخاذ سیاست نه شرقی و نه غربی، داعیه حمایت از مستضعفین جهان، احیای عزت اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، بلوک غرب و شرق را علیه جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک کرد. در واقع ایران عملاً با پیروزی انقلاب اسلامی از بلوک غرب خارج شد، لیکن پس از نقض یک بلوک به بلوک مقابل یعنی بلوک مارکسیسم ـ کمونیسم نچسبید و در جایگاه ضدیت با هر دو قرار گرفت. از همین رو شوروی و آمریکا برای اولین پس از سالها تضاد راجع به مسائل جهان، در خصوص ایران به توافق رسیدند که ایران براساس دکترین کیسینجر نباید در جنگ تحمیلی پیروز شود.(1)
">سیامک باقری
اشاره:
با پیروزی انقلاب اسلامی هر چند حضور سلطهآمیز و مداخلهگر قدرتهای استکباری بویژه آمریکا در ایران پایان یافت، اما آغاز مبارزه و نبرد جدیدی بین ایران اسلامی و جهان استکباری بود.
اتخاذ سیاست نه شرقی و نه غربی، داعیه حمایت از مستضعفین جهان، احیای عزت اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، بلوک غرب و شرق را علیه جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک کرد. در واقع ایران عملاً با پیروزی انقلاب اسلامی از بلوک غرب خارج شد، لیکن پس از نقض یک بلوک به بلوک مقابل یعنی بلوک مارکسیسم ـ کمونیسم نچسبید و در جایگاه ضدیت با هر دو قرار گرفت. از همین رو شوروی و آمریکا برای اولین پس از سالها تضاد راجع به مسائل جهان، در خصوص ایران به توافق رسیدند که ایران براساس دکترین کیسینجر نباید در جنگ تحمیلی پیروز شود.(1)
">سیامک باقری
اشاره:
با پیروزی انقلاب اسلامی هر چند حضور سلطهآمیز و مداخلهگر قدرتهای استکباری بویژه آمریکا در ایران پایان یافت، اما آغاز مبارزه و نبرد جدیدی بین ایران اسلامی و جهان استکباری بود.
اتخاذ سیاست نه شرقی و نه غربی، داعیه حمایت از مستضعفین جهان، احیای عزت اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، بلوک غرب و شرق را علیه جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک کرد. در واقع ایران عملاً با پیروزی انقلاب اسلامی از بلوک غرب خارج شد، لیکن پس از نقض یک بلوک به بلوک مقابل یعنی بلوک مارکسیسم ـ کمونیسم نچسبید و در جایگاه ضدیت با هر دو قرار گرفت. از همین رو شوروی و آمریکا برای اولین پس از سالها تضاد راجع به مسائل جهان، در خصوص ایران به توافق رسیدند که ایران براساس دکترین کیسینجر نباید در جنگ تحمیلی پیروز شود.(1)
">سیامک باقری
اشاره:
با پیروزی انقلاب اسلامی هر چند حضور سلطهآمیز و مداخلهگر قدرتهای استکباری بویژه آمریکا در ایران پایان یافت، اما آغاز مبارزه و نبرد جدیدی بین ایران اسلامی و جهان استکباری بود.
اتخاذ سیاست نه شرقی و نه غربی، داعیه حمایت از مستضعفین جهان، احیای عزت اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، بلوک غرب و شرق را علیه جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک کرد. در واقع ایران عملاً با پیروزی انقلاب اسلامی از بلوک غرب خارج شد، لیکن پس از نقض یک بلوک به بلوک مقابل یعنی بلوک مارکسیسم ـ کمونیسم نچسبید و در جایگاه ضدیت با هر دو قرار گرفت. از همین رو شوروی و آمریکا برای اولین پس از سالها تضاد راجع به مسائل جهان، در خصوص ایران به توافق رسیدند که ایران براساس دکترین کیسینجر نباید در جنگ تحمیلی پیروز شود.(1)
">سیامک باقری
اشاره:
با پیروزی انقلاب اسلامی هر چند حضور سلطهآمیز و مداخلهگر قدرتهای استکباری بویژه آمریکا در ایران پایان یافت، اما آغاز مبارزه و نبرد جدیدی بین ایران اسلامی و جهان استکباری بود.
اتخاذ سیاست نه شرقی و نه غربی، داعیه حمایت از مستضعفین جهان، احیای عزت اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، بلوک غرب و شرق را علیه جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک کرد. در واقع ایران عملاً با پیروزی انقلاب اسلامی از بلوک غرب خارج شد، لیکن پس از نقض یک بلوک به بلوک مقابل یعنی بلوک مارکسیسم ـ کمونیسم نچسبید و در جایگاه ضدیت با هر دو قرار گرفت. از همین رو شوروی و آمریکا برای اولین پس از سالها تضاد راجع به مسائل جهان، در خصوص ایران به توافق رسیدند که ایران براساس دکترین کیسینجر نباید در جنگ تحمیلی پیروز شود.(1)
">سیامک باقری
اشاره:
با پیروزی انقلاب اسلامی هر چند حضور سلطهآمیز و مداخلهگر قدرتهای استکباری بویژه آمریکا در ایران پایان یافت، اما آغاز مبارزه و نبرد جدیدی بین ایران اسلامی و جهان استکباری بود.
اتخاذ سیاست نه شرقی و نه غربی، داعیه حمایت از مستضعفین جهان، احیای عزت اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، بلوک غرب و شرق را علیه جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک کرد. در واقع ایران عملاً با پیروزی انقلاب اسلامی از بلوک غرب خارج شد، لیکن پس از نقض یک بلوک به بلوک مقابل یعنی بلوک مارکسیسم ـ کمونیسم نچسبید و در جایگاه ضدیت با هر دو قرار گرفت. از همین رو شوروی و آمریکا برای اولین پس از سالها تضاد راجع به مسائل جهان، در خصوص ایران به توافق رسیدند که ایران براساس دکترین کیسینجر نباید در جنگ تحمیلی پیروز شود.(1)
">سیامک باقری
اشاره:
با پیروزی انقلاب اسلامی هر چند حضور سلطهآمیز و مداخلهگر قدرتهای استکباری بویژه آمریکا در ایران پایان یافت، اما آغاز مبارزه و نبرد جدیدی بین ایران اسلامی و جهان استکباری بود.
اتخاذ سیاست نه شرقی و نه غربی، داعیه حمایت از مستضعفین جهان، احیای عزت اسلامی و ایجاد تمدن اسلامی، بلوک غرب و شرق را علیه جمهوری اسلامی ایران به هم نزدیک کرد. در واقع ایران عملاً با پیروزی انقلاب اسلامی از بلوک غرب خارج شد، لیکن پس از نقض یک بلوک به بلوک مقابل یعنی بلوک مارکسیسم ـ کمونیسم نچسبید و در جایگاه ضدیت با هر دو قرار گرفت. از همین رو شوروی و آمریکا برای اولین پس از سالها تضاد راجع به مسائل جهان، در خصوص ایران به توافق رسیدند که ایران براساس دکترین کیسینجر نباید در جنگ تحمیلی پیروز شود.(1)
جنگ نظامی
جنگ تحمیلی که در 31 شهریور سال 1359 با حمایت اکثر قدرتهای فرامنطقهای و منطقهای شروع شده بود، 2887 روز به طول انجامید. در این میان هزار روز نبرد فعال صورت گرفت (793 روز حمله از سوی رزمندگان اسلام و 270 روز از سوی ارتش متجاوز بعثی). اولین نشانهای که از دخالت آمریکا در جنگ حکایت میکرد، اظهارات «برژینسکی» مشاور امنیت کارتر، پس از جلسه شورای امنیت ملی ایالات متحده آمریکا بود که در مورد جنگ ایران و عراق تشکیل شد. او گفت: «آمریکا باید در جهت متوقف کردن انقلاب اسلامی، از رژیم عراق کاملاً پشتیبانی کند.»
وی همچنین توصیه کرد که رؤسای کاخ سفید از صدام حسین حمایت کنند و روابط حسنه و فوقالعادهای با وی برقرار نمایند.(2)
بعد از سخنان وی «ادموند ماسکی» وزیر خارجه آمریکا با «حمادی» وزیر خارجه عراق، در نیویورک مذاکراتی انجام داد و هنری کیسینجر نیز مخفیانه به بغداد سفر کرد.(3) بعد از فتح خرمشهر حمایتهای آمریکا و غرب از عراق بیشتر شد. دولت آمریکا رسماً در تاکید بر حمایت از رژیم به کنگره آن کشور اطلاع داد که نام عراق را از فهرست کشورهای حمایتکننده تروریسم خارج کند و بدین ترتیب تحریم تسلیحاتی عراق از بین رفت و بلافاصله در سال 1982 دو میلیارد دلار اعتبار در اختیار عراق قرار گرفت.(4) حمایتهای بیشمار آمریکا از عراق در واقع بر این اعتقاد استوار بود که پیروزی ایران در جنگ مغایر با منافع ملی آمریکاست. آمریکا ضمن حمایتهای خود، متحدین عرب و غربی خود را به گسترش کمکهای مالی به عراق ترغیب میکرد. در همین راستا در اواخر سال 1362ش. «دونالد رامسفلد» فرستاده ویژه ریگان رئیسجمهور آمریکا به منطقه خاورمیانه، وارد بغداد شد و ضمن ملاقات با صدام حمایتهای عملی آمریکا را به رژیم بعثی عراق ابلاغ کرد. آمریکا از سال 1369 وارد درگیری مستقیم با ایران شد. حمله مستقیم و محدود به سکوهای نفتی ایران و تهاجم به هواپیمای مسافربری ایرباس تلاشهایی برای جلوگیری از پیروزی ایران بود.(5) با همه تلاشهای آمریکا و جهان استکبار، رژیم بعثی عراق با شکست مواجه شد.
جنگ اقتصادی
اما عدم دستیابی آمریکا به اهداف خود در جنگ تحمیلی به معنای پایان جنگ ایران و استکبار جهانی نبود. در این زمان کاخ سفید و قدرتهای غربی، «جنگ اقتصادی» را در اولویت برنامههای خود علیه ایران قرار دادند. جنگ اقتصادی در چارچوب «دکترین مهار» بود. اصل مهم و اساسی تز مهار این بود که آموزه جدید براساس رویارویی با هرگونه خطری که منطقه و یا منافع آمریکا را تهدید میکرد تنظیم شود. در این دکترین همانند دکترین قبلی، هدف، براندازی حکومت جمهوری اسلامی بود. «پاتریک کلاوسون» در ارزیابی این دکترین اعلام کرد که دکترین مهار سه هدف پیوسته را دنبال کرد: براندازی، تغییر رفتار و تضعیف توانمندی ایران.
«گینگریچ» رئیس مجلس نمایندگان آمریکا در این دوران عنوان کرد: «در بیست سال آینده، ایران خطرناکترین کشور جهان خواهد بود و مبلغ بیست میلیون دلار برای براندازی جمهوری اسلامی ایران در دسامبر 1995 لازم است.»
سیاست مهار، سیاستمداران آمریکا را بیش از گذشته به سمت اتخاذ خطمشی تندروانهای بر ضد ایران سوق داد. «کلینتون» رئیسجمهور آمریکا، در پنجم اوت 1997 لایحه تحریم اقتصادی ـ نفتی ایران را که طرح آن یک سال قبل توسط سناتور جمهوریخواه «الفونسر داماتو» به سنای آمریکا ارائه شده بود تصویب کرد. هدف آن منزوی کردن هر چه بیشتر ایران بود. از نظر خیلی از کارشناسان، این تحریم آمریکا، در تاریخ تحریمهای جهان بیسابقه بوده چرا که براساس این طرح هر شرکت و یا بنگاه اقتصادی که با ایران قرارداد نفتی به مبلغ چهل میلیون دلار یا بیشتر امضا کرد، تحت تحریم دولت آمریکا قرار میگرفت!
اما جنگ اقتصادی علیه ایران نتوانست تداوم یابد و به هدفهای خود که انزوای سیاسی ایران و تضعیف توانمندیهای جمهوری اسلامی ایران بود، برسد. «لی هامیلتون» در اینباره گفت:
«تلاشهای ما برای منزوی کردن و مهار ایران نه تنها ناموفق بوده بلکه نتایج معکوس داشته است. در واقع سیاست ما ایران را منزوی نمیکند، این سیاست، ایالات متحده را منزوی مینماید.(6) در نهایت طرح اصلی مهار ایران «مارتین ایندیک» شکست دکترین مهار را در سال 1377 اعلام کرد.
جنگ سیاسی
پس از شکست دکترین مهار، اولیت راهبردهای مقابله با ایران تغییر یافت. «جنگ سیاسی» نمای جدید دکترین مقابلهگرایی آمریکا در دوران اصلاحات در ایران است. جنگ سیاسی، یاPolitical Warfare عبارت است از اعمال فشار یک دولت بر دولت دیگر از طریق مختلف مثل تهدید، دخالت و یا استفاده تعرضی یا دفاعی از دیپلماسی مذاکرات و سایر ابزارهای موجود در روابط بینالمللی با افزودن به تواناییهای خود و کاستن و خنثی کردن تواناییهای بالفعل و بالقوه دشمن به منظور دستیابی به مقاصد امنیت ملی.(7)
جنگ سیاسی آمریکا علیه ایران برمبنای تئوری فروپاشی نظام جمهوری اسلامی از درون استوار بود. حاکمان و دولتمردان آمریکا و کشورهای اروپایی پس از انتخابات دوم خرداد 1376 به طوری بیسابقه از آن حمایت کردند. کلینتون رئیسجمهور آمریکا در هشتم خرداد 1376 گفت: «این انتخابات تحول بسیار جالبی است و تاکیدی است بر روند دموکراسی در ایران که خود امیدوارکننده است! (8») در همین راستا غرب و آمریکا با حمایت از بخشی از جامعه و جریانات سیاسی، حاکمیت دوگانه را تبلیغ کردند و درصدد حذف جریانات اصولی و ارزشی انقلاب برآمدند. در چنین شرایطی اتهامات سابق مانند نقض حقوق بشر، عامل تروریسم و تلاش برای دستیابی به تسلیحات هستهای به حاکمیت انتصابی نسبت داده شد تا بدین وسیله آنها را از دور خارج سازند. نکته قابل توجه این است که آمریکاییها، انعطاف دولت برآمده از دوم خرداد 76 را نشانه عقبنشینی و ضعف آن ارزیابی میکردند و با فشار بیشتر، عقبنشینی بیشتری را انتظار داشتند. لذا به طور مکرر مسئله نقض حقوق بشر را علیه ایران به کار میگرفتند. و در ادامه فشارهای آمریکا رسانههای همگانی و وسایل ارتباط جمعی این کشور و همپای آنان نهادهای دولتی و غیردولتی آمریکا و اروپا با زمینه یک هجوم تبلیغاتی و سیاسی وسیعی را علیه ایران فراهم آوردند. «هنری پرشت» رئیس میز ایران در وزارت خارجه آمریکا در کنفرانس ضدانقلابی «سیرا» در سال 1379 ابراز داشت:
«اصل جمهوری اسلامی منافع آمریکا را تهدید میکند. پس باید برای تغییر رفتار ماهوی و جوهری آن کوشید که نتیجه این تغییر ماهیتاً با سرنگونی یکی است.»(9)
براساس این دیدگاه آمریکا و اروپا به همراه رسانههای خود در انتخابات مجلس ششم شورای اسلامی به نفع یک جریان موسوم به اصلاحطلب وارد عمل شدند. تاکیداتی که دولتمردان آمریکایی و اروپایی پیرامون حمایت از اصلاحطلبان در دوره چهارساله مجلس ششم داشتند، در طول 25 سال انقلاب بیسابقه بود!
اما با وجود چنین تلاشهایی، موفقیت چندانی برای غرب حاصل نشد. در اوایل سال 81 بود که برخی از مقامات و صاحبنظران آمریکا جریان اصلاحطلبی در ایران را تحول بنیادین جمهوری اسلامی ناکارا ارزیابی کردند. افرادی مانند «سام براونبک»، «ادوارد شرلی» و «مایکل لیدین» اعلام کردند که آمریکا باید به جای سرمایهگذاری روی اصلاحطلبان دولتی به جنبش اجتماعی روی آورد. بر همین مبنا رخدادهای خرداد و تیر سال 82 مورد توجه ویژه غرب قرار گرفت.
مایکل لیدن معتقد بود که «برپایی یک شورش مردمی علیه روحانیون در ایران بزرگترین پیروزی است که در راستای جنگ ایالات متحده علیه تروریسم قابل تصور است.»(10) بر همین مبنا کنگره آمریکا نیز در 31/1/1381 کارکرد جنبش فراگیر اجتماعی را برای ایجاد تحول اساسی در ایران مورد تائید قرار داد. کنگره از دولت آمریکا درخواست کرد تا از کلیه امکانات دیپلماتیک خود برای حمایت از خواستههای مردم ایران برای آزادی فوری همه زندانیان سیاسی، و لغو ممنوعیت مطبوعات استفاده کند. بنابراین جنگ سیاسی آمریکا در این دوران براساس تفکیک مردم و دولت و حاکمیت دوگانه (منتخب و غیرمنتخب) بود. در چنین چارچوبی جنگسالاران کاخ سفید نیز به جمع فروپاشی از دورن گراییدند.
«رامسفلد» وزیر دفاع آمریکا «دیک چنی»، «رایس» و «ریچارد دیرل»... از جمله این افراد بودند. رایس بارها تکرار میکرد که «ما نگران این هستیم که ایران یک گروه کوچک غیرمنتخب(!) آرزوهای مردم ایران را واقعاً از بین میبرند.»
سپس تهدید کرد: «باید خیلی روشن به دولت ایران بگوییم که نمیتواند به دو شیوه منتخب و غیرمنتخب حکومت کند.»(11)
جنگ سیاسی آمریکا علیه ایران در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی و انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری به طور کامل با شکست روبهرو شد. بوش رئیسجمهور آمریکا طی بیانیهای گفت: «من از انتخابات پارلمان اختلافبرانگیز اخیر در ایران بسیار مایوس شدم.»(12)
به طور کلی نتایج جنگ نظامی، اقتصادی و سیاسی علیه ایران نه تنها تغییر یا تضعیف در توانایی ایران ایجاد نکرد بلکه شرایطی را به وجود آورد که به اذعان اکثر صاحبنظران، جمهوری اسلامی ایران به یک قدرت برتر منطقهای تبدیل شده است. قدرت ملی ایران در ابعاد مختلف برگههای برندهای شد که نقش ملی ایران را به نقش منطقهای و تاثیرگذار جهانی تعمیم داد. اما با وجود شکستهای آمریکا و جهان استکبار، جنگ آنها علیه ایران پایان نیافت و آنها از تهاجم ستیزهجویانه علیه جمهوری اسلامی ایران دست برنداشتند. آنها با توجه به شرایط جدید و موقعیت سیاسی، نظامی و اقتصادی ایران «راهبرد جنگی» جدیدی را در دستور کار خود قرار دادهاند.
جنگ سرد جدید
راهبرد جدید آمریکا «جنگ سرد جدید» است. جنگ سرد Coldwar حالتی از بحرانهالی بینالمللی است که در پایینترین درجه طیف مخاصمات قرار میگیرد و طی آن اقدام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، روانی، فناوری نظامی به غیر از جنگ مسلحانه، برای دستیابی به مقاصد امنیت ملی به نحوی هماهنگ اجرا میشود.(13) در جنگ سرد، مهار حریف و جلوگیری از گسترش حوزههای نفوذ آن، تغییر رفتار و حتی تغییر ساختار آن از اهداف بسیار اساسی است.
جنگ سرد اولین بار برای توصیف مخاصمات بین اتحاد جماهیر شوروی و آمریکا به کار برده شد. علت رویکرد فوقالذکر این بود که «بازدارندگی» متقابل بین طرفین منازعه به سطحی رسیده بود که از نظر استراتژیستهای آمریکایی در صورت وقوع جنگ هر دو قدرت بازنده میشدند. در جنگ سرد ضمن منتفی دانستن جنگ سخت همه انواع جنگ و ابزارهای مبارزه و نبرد مورد توجه قرار میگیرد. مثل تضعیف بنیه اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی، به هدر دادن منابع مادی این کشور از طریق مسابقه تسلیحاتی، تغییر نگرش مردم، جذب و هدایت نخبگان سیاسی، تلاش برای عدم دستیابی شوروی سابق به فناوری پیشرفته و...
در شرایط کنونی جنگ سرد و مهار بار دیگر مورد توجه آمریکا و حامیان غربیاش قرار گرفت. استراتژیستهای واشنگتن و غربی در ارزیابی مؤلفههای قدرت ملی و نفوذ و موقعیت منطقهای ایران به این نتیجه رسیدهاند که ایران دارای سطحی از بازدارندگی است و کاخ سفید و هر کشور دیگری قادر به درگیری نظامی با آن نیست.
«مارک پالمر از اعضای کمیته خطر جاری گفتگویی با روزنامه آمریکایی نیویورک تایمز اعلام نمود: «ایران به لحاظ وسعت سرزمینی، کمیت جمعیت، کیفیت نیروی انسانی، امکانات نظامی، منابع طبیعی سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در خاورمیانه و هارتلند نظام بینالملل، به قدرت کمبدیل تبدیل شده که دیگر نمیتوان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد.(14) شورای روابط خارجی آمریکا و بسیاری از محافل فکری» این کشور نیز دریافت فوق را تایید کردند. «ریچارد هاوس» رئیس شورای روابط خارجی آمریکا تصریح کرد که ایران یک قدرت کلاسیک منطقهای است و در کوتاهمدت نه فرومیپاشد و نه قادر به فروپاشی آن هستیم.
از این رو جنگ استکبار جهانی با ایران اسلامی شکل و چهره جدیدی به خود گرفته است. این جنگ ضمن اینکه دارای ابعاد مختلفی است، از پیچیدگی و ظرافت بیشتری نیز برخوردار است. استکبار جهانی همزمان چند جنگ علیه ایران راه انداخته است. جنگ روانی به منظور تغییر نگرش و تخریب و تضعیف روحیه ملی با اهداف استراتژیکی، تاکتیکی و تحکیمی، جنگ اطلاعاتی به منظور نفوذ، بهرهبرداری، تخریب اطلاعات و انهدام سامانههای اطلاعاتی و انهدام زیرساختهای حیاتی و حساس، جنگ اقتصادی به منظور کاهش توان اقتصادی و به هدر بردن منابع مادی، جنگ سیاسی با هدف جلوگیری از نفوذ و عمق استراتژیک ایران و ایجاد جبهههای متعدد پیرامون ایران و مختل کردن دیپلماسی ایران، جنگ فرهنگی با هدف تغییر در ذائقهها و باورهای مردم و جذب و تربیت و هدایت نخبگان سیاسی و فرهنگی جابهجایی ساختارهای فرهنگی کشور و جنگهای پیرامونی.
آنچه ذکر شد دقیقاً ویژگیهای جنگ سرد است. در جنگ سرد اقدام سیاسی، اقتصادی، تکنولوژیکی، اجتماعی، روانی، شبهنظامی و نظامی به غیر از جنگ مسلحانه مستمر برای دستیابی به مقاصد امنیت ملی به نحو هماهنگی اجرا میشود.
سؤال پایانی این است که آیا استکبار جهانی در این مرحله از جنگ موفق خواهد شد؟ صاحبنظران سیاست بینالملل به این سؤال جواب مثبت نمیدهند. پروفسور «ارواند آبراهامیان» در این خصوص میگوید:
«مهمترین نیروی بازدارنده، قدرت آمریکا، واقعیتهاست. واقعیت این است که آمریکا دارای قدرت نامحدود نیست. ما در واقع شاهد محدودیتها و بروز ضعف در توان اقتصادی و نظامی آمریکا هستیم. دیدن همین واقعیتها خود عامل بازدارنده است.»(15) در واقع شرایط داخلی آمریکا، محیط بینالمللی، محیط منطقهای و محیط داخلی ایران واقعیتهایی است که موازنه جنگ استکبار جهانی با ایران را به نفع جمهوری اسلامی ایران کرده است.
حاصل جنگی که از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی شروع شد چیزی جز افزایش قدرت ملی ایران نبود. به عبارت دیگر اگرچه جنگ استکبار با ایران موجبات تنگناهایی برای ایران شد اما خیرات کثیری نیز داشت.