اشاره:
موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت آمریکا طی گزارشی اقدام به بررسی وضعیت انرژی در جهان و دلایل حضور آمریکا در خلیجفارس پرداخته و در بخشی از این گزارش که برای تصمیمگیری به کنگره این کشور ارائه شده از قول بوش آوردهاست: اقدام نظامی آمریکا در خلیجفارس برای "دسترسی به منابع انرژی بود، منابعی که برای کل جهان حیاتیاند". موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت، موسسهای غیرانتفاعی و غیرحزبی تحقیقاتی، کارشناسی و آموزشی است و حامی مطالعات جامع در زمینه موضوعات مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که گزارشات آن برای تصمیمگیری به کنگره آمریکا ارسال میشود. این موسسه در یکی از گزارشات خود به بررسی وضعیت نفت در جهان، دلایل حضور آمریکا در منطقه و دلایل حمله به عراق پرداخته است.
دیوید. آر. هندرسون عضو تحقیقاتی موسسه ایندیپندنت و استاد اقتصاد دانشکده فارغالتحصیلان نیروی دریایی آمریکا و عضو تحقیقاتی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، "دیوید آر هندرسون" یکی از اعضای موسسه هوور از دانشگاه استنفورد است. وی از سال 1982 الی 1984 اقتصاددان ارشد در امور انرژی در زمره مشاوران شورای اقتصاد رونالد ریگان بود. وی نویسنده و تهیهکننده این گزارش که در خبرگزاری فارس منتشر شدهاست در مقدمه خود با مطرح کردن این سوال آورده است: آیا باید برای نفت وارد جنگ شویم؟ بسیاری از مردم با عقاید سیاسی متفاوت مدعیاند که عطش آمریکا برای نفت چنان شدید است که اگر ما عادات مصرف خود را تغییر ندهیم، دولت آمریکا برای بقای خود ناگزیر از ورود به جنگهای دیگر است. (چپها بر محافظهکاری تاکید میکنند و راستها نیز بر حفر چاه نفت در سرزمینهای شمالی و جاهای دیگر ) این مسئله نشان میدهد که یک سوءبرداشت عمیق درخصوص کارایی بازارهای انرژی وجود دارد. هیچ دلیل محکمی برای ورود به جنگ به خاطر نفت وجود ندارد.
">اشاره:
موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت آمریکا طی گزارشی اقدام به بررسی وضعیت انرژی در جهان و دلایل حضور آمریکا در خلیجفارس پرداخته و در بخشی از این گزارش که برای تصمیمگیری به کنگره این کشور ارائه شده از قول بوش آوردهاست: اقدام نظامی آمریکا در خلیجفارس برای "دسترسی به منابع انرژی بود، منابعی که برای کل جهان حیاتیاند". موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت، موسسهای غیرانتفاعی و غیرحزبی تحقیقاتی، کارشناسی و آموزشی است و حامی مطالعات جامع در زمینه موضوعات مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که گزارشات آن برای تصمیمگیری به کنگره آمریکا ارسال میشود. این موسسه در یکی از گزارشات خود به بررسی وضعیت نفت در جهان، دلایل حضور آمریکا در منطقه و دلایل حمله به عراق پرداخته است.
دیوید. آر. هندرسون عضو تحقیقاتی موسسه ایندیپندنت و استاد اقتصاد دانشکده فارغالتحصیلان نیروی دریایی آمریکا و عضو تحقیقاتی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، "دیوید آر هندرسون" یکی از اعضای موسسه هوور از دانشگاه استنفورد است. وی از سال 1982 الی 1984 اقتصاددان ارشد در امور انرژی در زمره مشاوران شورای اقتصاد رونالد ریگان بود. وی نویسنده و تهیهکننده این گزارش که در خبرگزاری فارس منتشر شدهاست در مقدمه خود با مطرح کردن این سوال آورده است: آیا باید برای نفت وارد جنگ شویم؟ بسیاری از مردم با عقاید سیاسی متفاوت مدعیاند که عطش آمریکا برای نفت چنان شدید است که اگر ما عادات مصرف خود را تغییر ندهیم، دولت آمریکا برای بقای خود ناگزیر از ورود به جنگهای دیگر است. (چپها بر محافظهکاری تاکید میکنند و راستها نیز بر حفر چاه نفت در سرزمینهای شمالی و جاهای دیگر ) این مسئله نشان میدهد که یک سوءبرداشت عمیق درخصوص کارایی بازارهای انرژی وجود دارد. هیچ دلیل محکمی برای ورود به جنگ به خاطر نفت وجود ندارد.
">اشاره:
موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت آمریکا طی گزارشی اقدام به بررسی وضعیت انرژی در جهان و دلایل حضور آمریکا در خلیجفارس پرداخته و در بخشی از این گزارش که برای تصمیمگیری به کنگره این کشور ارائه شده از قول بوش آوردهاست: اقدام نظامی آمریکا در خلیجفارس برای "دسترسی به منابع انرژی بود، منابعی که برای کل جهان حیاتیاند". موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت، موسسهای غیرانتفاعی و غیرحزبی تحقیقاتی، کارشناسی و آموزشی است و حامی مطالعات جامع در زمینه موضوعات مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که گزارشات آن برای تصمیمگیری به کنگره آمریکا ارسال میشود. این موسسه در یکی از گزارشات خود به بررسی وضعیت نفت در جهان، دلایل حضور آمریکا در منطقه و دلایل حمله به عراق پرداخته است.
دیوید. آر. هندرسون عضو تحقیقاتی موسسه ایندیپندنت و استاد اقتصاد دانشکده فارغالتحصیلان نیروی دریایی آمریکا و عضو تحقیقاتی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، "دیوید آر هندرسون" یکی از اعضای موسسه هوور از دانشگاه استنفورد است. وی از سال 1982 الی 1984 اقتصاددان ارشد در امور انرژی در زمره مشاوران شورای اقتصاد رونالد ریگان بود. وی نویسنده و تهیهکننده این گزارش که در خبرگزاری فارس منتشر شدهاست در مقدمه خود با مطرح کردن این سوال آورده است: آیا باید برای نفت وارد جنگ شویم؟ بسیاری از مردم با عقاید سیاسی متفاوت مدعیاند که عطش آمریکا برای نفت چنان شدید است که اگر ما عادات مصرف خود را تغییر ندهیم، دولت آمریکا برای بقای خود ناگزیر از ورود به جنگهای دیگر است. (چپها بر محافظهکاری تاکید میکنند و راستها نیز بر حفر چاه نفت در سرزمینهای شمالی و جاهای دیگر ) این مسئله نشان میدهد که یک سوءبرداشت عمیق درخصوص کارایی بازارهای انرژی وجود دارد. هیچ دلیل محکمی برای ورود به جنگ به خاطر نفت وجود ندارد.
">اشاره:
موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت آمریکا طی گزارشی اقدام به بررسی وضعیت انرژی در جهان و دلایل حضور آمریکا در خلیجفارس پرداخته و در بخشی از این گزارش که برای تصمیمگیری به کنگره این کشور ارائه شده از قول بوش آوردهاست: اقدام نظامی آمریکا در خلیجفارس برای "دسترسی به منابع انرژی بود، منابعی که برای کل جهان حیاتیاند". موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت، موسسهای غیرانتفاعی و غیرحزبی تحقیقاتی، کارشناسی و آموزشی است و حامی مطالعات جامع در زمینه موضوعات مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که گزارشات آن برای تصمیمگیری به کنگره آمریکا ارسال میشود. این موسسه در یکی از گزارشات خود به بررسی وضعیت نفت در جهان، دلایل حضور آمریکا در منطقه و دلایل حمله به عراق پرداخته است.
دیوید. آر. هندرسون عضو تحقیقاتی موسسه ایندیپندنت و استاد اقتصاد دانشکده فارغالتحصیلان نیروی دریایی آمریکا و عضو تحقیقاتی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، "دیوید آر هندرسون" یکی از اعضای موسسه هوور از دانشگاه استنفورد است. وی از سال 1982 الی 1984 اقتصاددان ارشد در امور انرژی در زمره مشاوران شورای اقتصاد رونالد ریگان بود. وی نویسنده و تهیهکننده این گزارش که در خبرگزاری فارس منتشر شدهاست در مقدمه خود با مطرح کردن این سوال آورده است: آیا باید برای نفت وارد جنگ شویم؟ بسیاری از مردم با عقاید سیاسی متفاوت مدعیاند که عطش آمریکا برای نفت چنان شدید است که اگر ما عادات مصرف خود را تغییر ندهیم، دولت آمریکا برای بقای خود ناگزیر از ورود به جنگهای دیگر است. (چپها بر محافظهکاری تاکید میکنند و راستها نیز بر حفر چاه نفت در سرزمینهای شمالی و جاهای دیگر ) این مسئله نشان میدهد که یک سوءبرداشت عمیق درخصوص کارایی بازارهای انرژی وجود دارد. هیچ دلیل محکمی برای ورود به جنگ به خاطر نفت وجود ندارد.
">اشاره:
موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت آمریکا طی گزارشی اقدام به بررسی وضعیت انرژی در جهان و دلایل حضور آمریکا در خلیجفارس پرداخته و در بخشی از این گزارش که برای تصمیمگیری به کنگره این کشور ارائه شده از قول بوش آوردهاست: اقدام نظامی آمریکا در خلیجفارس برای "دسترسی به منابع انرژی بود، منابعی که برای کل جهان حیاتیاند". موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت، موسسهای غیرانتفاعی و غیرحزبی تحقیقاتی، کارشناسی و آموزشی است و حامی مطالعات جامع در زمینه موضوعات مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که گزارشات آن برای تصمیمگیری به کنگره آمریکا ارسال میشود. این موسسه در یکی از گزارشات خود به بررسی وضعیت نفت در جهان، دلایل حضور آمریکا در منطقه و دلایل حمله به عراق پرداخته است.
دیوید. آر. هندرسون عضو تحقیقاتی موسسه ایندیپندنت و استاد اقتصاد دانشکده فارغالتحصیلان نیروی دریایی آمریکا و عضو تحقیقاتی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، "دیوید آر هندرسون" یکی از اعضای موسسه هوور از دانشگاه استنفورد است. وی از سال 1982 الی 1984 اقتصاددان ارشد در امور انرژی در زمره مشاوران شورای اقتصاد رونالد ریگان بود. وی نویسنده و تهیهکننده این گزارش که در خبرگزاری فارس منتشر شدهاست در مقدمه خود با مطرح کردن این سوال آورده است: آیا باید برای نفت وارد جنگ شویم؟ بسیاری از مردم با عقاید سیاسی متفاوت مدعیاند که عطش آمریکا برای نفت چنان شدید است که اگر ما عادات مصرف خود را تغییر ندهیم، دولت آمریکا برای بقای خود ناگزیر از ورود به جنگهای دیگر است. (چپها بر محافظهکاری تاکید میکنند و راستها نیز بر حفر چاه نفت در سرزمینهای شمالی و جاهای دیگر ) این مسئله نشان میدهد که یک سوءبرداشت عمیق درخصوص کارایی بازارهای انرژی وجود دارد. هیچ دلیل محکمی برای ورود به جنگ به خاطر نفت وجود ندارد.
">اشاره:
موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت آمریکا طی گزارشی اقدام به بررسی وضعیت انرژی در جهان و دلایل حضور آمریکا در خلیجفارس پرداخته و در بخشی از این گزارش که برای تصمیمگیری به کنگره این کشور ارائه شده از قول بوش آوردهاست: اقدام نظامی آمریکا در خلیجفارس برای "دسترسی به منابع انرژی بود، منابعی که برای کل جهان حیاتیاند". موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت، موسسهای غیرانتفاعی و غیرحزبی تحقیقاتی، کارشناسی و آموزشی است و حامی مطالعات جامع در زمینه موضوعات مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که گزارشات آن برای تصمیمگیری به کنگره آمریکا ارسال میشود. این موسسه در یکی از گزارشات خود به بررسی وضعیت نفت در جهان، دلایل حضور آمریکا در منطقه و دلایل حمله به عراق پرداخته است.
دیوید. آر. هندرسون عضو تحقیقاتی موسسه ایندیپندنت و استاد اقتصاد دانشکده فارغالتحصیلان نیروی دریایی آمریکا و عضو تحقیقاتی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، "دیوید آر هندرسون" یکی از اعضای موسسه هوور از دانشگاه استنفورد است. وی از سال 1982 الی 1984 اقتصاددان ارشد در امور انرژی در زمره مشاوران شورای اقتصاد رونالد ریگان بود. وی نویسنده و تهیهکننده این گزارش که در خبرگزاری فارس منتشر شدهاست در مقدمه خود با مطرح کردن این سوال آورده است: آیا باید برای نفت وارد جنگ شویم؟ بسیاری از مردم با عقاید سیاسی متفاوت مدعیاند که عطش آمریکا برای نفت چنان شدید است که اگر ما عادات مصرف خود را تغییر ندهیم، دولت آمریکا برای بقای خود ناگزیر از ورود به جنگهای دیگر است. (چپها بر محافظهکاری تاکید میکنند و راستها نیز بر حفر چاه نفت در سرزمینهای شمالی و جاهای دیگر ) این مسئله نشان میدهد که یک سوءبرداشت عمیق درخصوص کارایی بازارهای انرژی وجود دارد. هیچ دلیل محکمی برای ورود به جنگ به خاطر نفت وجود ندارد.
">اشاره:
موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت آمریکا طی گزارشی اقدام به بررسی وضعیت انرژی در جهان و دلایل حضور آمریکا در خلیجفارس پرداخته و در بخشی از این گزارش که برای تصمیمگیری به کنگره این کشور ارائه شده از قول بوش آوردهاست: اقدام نظامی آمریکا در خلیجفارس برای "دسترسی به منابع انرژی بود، منابعی که برای کل جهان حیاتیاند". موسسه سیاستگذاری ایندیپندنت، موسسهای غیرانتفاعی و غیرحزبی تحقیقاتی، کارشناسی و آموزشی است و حامی مطالعات جامع در زمینه موضوعات مهم اجتماعی و اقتصادی و سیاسی است که گزارشات آن برای تصمیمگیری به کنگره آمریکا ارسال میشود. این موسسه در یکی از گزارشات خود به بررسی وضعیت نفت در جهان، دلایل حضور آمریکا در منطقه و دلایل حمله به عراق پرداخته است.
دیوید. آر. هندرسون عضو تحقیقاتی موسسه ایندیپندنت و استاد اقتصاد دانشکده فارغالتحصیلان نیروی دریایی آمریکا و عضو تحقیقاتی موسسه هوور دانشگاه استنفورد، "دیوید آر هندرسون" یکی از اعضای موسسه هوور از دانشگاه استنفورد است. وی از سال 1982 الی 1984 اقتصاددان ارشد در امور انرژی در زمره مشاوران شورای اقتصاد رونالد ریگان بود. وی نویسنده و تهیهکننده این گزارش که در خبرگزاری فارس منتشر شدهاست در مقدمه خود با مطرح کردن این سوال آورده است: آیا باید برای نفت وارد جنگ شویم؟ بسیاری از مردم با عقاید سیاسی متفاوت مدعیاند که عطش آمریکا برای نفت چنان شدید است که اگر ما عادات مصرف خود را تغییر ندهیم، دولت آمریکا برای بقای خود ناگزیر از ورود به جنگهای دیگر است. (چپها بر محافظهکاری تاکید میکنند و راستها نیز بر حفر چاه نفت در سرزمینهای شمالی و جاهای دیگر ) این مسئله نشان میدهد که یک سوءبرداشت عمیق درخصوص کارایی بازارهای انرژی وجود دارد. هیچ دلیل محکمی برای ورود به جنگ به خاطر نفت وجود ندارد.
حمله به کشورهای حوزه خلیجفارس برای تسلط بر نفت
در مارس 1975، نشریه هارپر مقالهای منتشر کرد با عنوان "تصاحب نفت اعراب به قلم" مایلز ایگنوتوس". هارپر در توضیح این مقاله نوشت، ایگنوتوس "نام مستعار یک استاد دانشگاه و مشاور نظامی ساکن واشنگتن است که با سیاستگذاران ارشد آمریکا ارتباط نزدیک دارد." در آن زمان، بسیاری از مقامات دولتی حدس میزدند که نام واقعی نویسنده "ادوارد لوتواک" است که یک تحلیلگر نظامی برجسته محسوب میشد. این مقاله کمتر از دو سال بعد از آن منتشر شد که سازمان کشورهای صادرکننده نفت (اوپک) به یک کارتل منسجم تبدیل شده و قیمت جهانی نفت را از زیر 3 دلار برای هر بشکه به 12 دلار افزایش داده بود. نویسنده مقاله مذکور با ابراز نارضایی از افزایش قیمت نفت نوشت که با هیچ ابزاری جز ابزار خشن نمیتوان پشت این کارتل بزرگ را به زمین زد. او افزود، حتی محافظهکاری نیز بعید است بتواند این مشکل را حل کند. علاوه بر این او مدعی شد "هیچ دلیلی وجود ندارد که بتوان انتظار داشت اکتشافات بزرگ جدیدی رخ خواهد داد."
"ایگنوتوس" نوشت، پس چه کار باید کرد؟ او افزود: "فقط یک کار: استفاده از زور" تنها قدرت مطمئن جدی برای مقابله با سلطه اوپک بر نفت خود قدرت ـ قدرت نظامی ـ است. کجا باید این قدرت را اعمال کرد؟ ایگنوتوس نوشت:
هدف فقط تصاحب نفت (مثل نفت موجود در نیجریه یا ونزوئلا) نیست بلکه شکستن سلطه اوپک است. از این رو، برای تصاحب ذخایر نفتی بزرگ و متمرکز باید از زور استفاده کرد، ذخایری که میتوان سریعا نفت را از آنها استخراج و تولید کرد و با این کار به نایابی ساختگی نفت پایان بخشید و قیمتهای آن را شکست. اکثر تولیدکنندگان وقتی با مصرف کنندگان مسلحی مواجه شوند که ذخایر نفتی بزرگ را تحت اشغال خود درآوردهاند ـ ذخایری که نفت استخراجی آنها میتواند قیمت هر بشکه نفت را تا 50 درصد کاهش دهد ـ به این نتیجه خواهند رسید که به نفع آنهاست که با قیمتی چهار یا پنج برابر بیشتر که در کل شش برابر کمتر از قیمت کنونی است، موافقت کنند. این هدف نهایی است اما پیش از آن یک هدف دیگر پیش روی آنها قرار دارد: عربستان سعودی.
ایگنوتوس مابقی مقاله خود را صرف تشریح تعداد تقسیمات لازم، مکانهای مورد نظر و غیره کرد.
مقاله ایگنوتوس تنها مقاله منتشره در آمریکا مبنی بر لزوم حمله نظامی آمریکا به یک کشور خاورمیانه نیست. البته آمریکا در دهه 1970 دست به چنین حملهای نزد. با وجود این، تفکراتی افراطی از نوع تفکرات ایگنوتوس این ذهنیت را ایجاد کرد که دولت آمریکا باید طرح حمله به کشورهای خلیجفارس را جدی بگیرد و با این کار قیمتهای نفت را کاهش دهد یا تامین آن را برای خود قطعی کند.
در اول ژانویه 1975، درست دو ماه قبل از انتشار مقاله ایگنوتوس، هنری کیسینجر وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کرد که نباید از قدرت نظامی در "موارد مناقشه در مورد قیمت" استفاده کرد بلکه باید آن را در جایی استفاده کردکه "پای نابودی جهان صنعتی در میان است." کیسینجر نگفت که منظورش از "نابودی" چیست در ماه می همان سال، جیمز شلزینگر وزیر دفاع آمریکا تهدیدات بیشتری را مطرح کرد. او گفت: ما نباید در برابر تحمیل یک تحریم نفتی دیگر کاملا ساکت بنشینیم، منظورم هر واکنشی نیست بلکه اتخاذ تدابیر اقتصادی، سیاسی و شاید هم نظامی است."
برنامهریزی جدی آمریکا برای حمله به خاورمیانه برای تسلط بر نفت
در بخش دیگری از این گزارش آمده است: در نهایت در سال 1977، پرزیدنت جیمی کارتر به ارتش آمریکا دستور داد تا اقدام به تشکیل یک واحد نظامی موسوم به "استقرار فوری" کند. هدف از تشکیل این واحد ارائه این قدرت به ارتش بود که بلافاصله نیروهای تهاجمی قدرتمند خود را به نقاط مختلف جهان اعزام کند. بعد از سرنگونی شاه ایران در سال 1979، واحد استقرار فوری توجه خود را بر خلیجفارس متمرکز کرد. در سال 1983، در طول ریاست جمهوری دولت ریگان، این واحد نظامی به ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا معروف شد. هزینه این ستاد حتی در سالهای صلح بسیار بالا بود. هرچند دولت آمریکا در غالب موارد، هزینه برنامههای متنوع خود را پنهان نگاه میدارد و امکان تحلیل این هزینهها وجود ندارد اما "ارل راونال" برآورد کرد که هزینه این ستاد در سال مالی 1985 بالغ بر 59 میلیارد دلار بود که 47 میلیارد دلار آن فقط به خلیجفارس اختصاص داشت. در آن زمان، این مبلغ یک درصد کل تولید ناخالص داخلی آمریکا را تشکیل میداد. اگر 47 میلیارد دلار آن موقع را با مقیاس امروز حساب کنیم چیزی حدود 89 میلیارد دلار میشود.
اما البته این پایان برنامه ریزی جدی آمریکا برای حمله به خاورمیانه برای تصاحب نفت آن نبود. در ژانویه 1980، یک ماه بعد از آنکه دولت شوروی سابق به افغانستان حمله کرد، کارتر در نطق سالیانه خود "دکترین کارتر" را مطرح کرد. مهمترین جمله این دکترین این بود:
اقتصاد کنترل قیمت نفت
در ادامه این گزارش آمده است: بسیاری از مردم معتقدند که دولتهای خارجی که کشورشان اقدام به تولید عمده نفت صادراتی میکند، میتوانند کاری کنند که مصرف کنندگان بنزین در آمریکا جلوی پمپهای بنزین صف بکشند. این اعتقاد بعد از سال 1973 عمومی شد زمانی که اوپک تولید نفت خود را کاهش داد و قیمت نفت را از کمتر از 3 دلار برای هر بشکه به 12 دلار رساند میلیونها آمریکایی در عرض چند ماه مجبور شدند ساعتها از عمر خود را در صفهای پمپ بنزین بگذرانند. اما همان طور که میتوان در هر کتاب مقدماتی در خصوص اقتصاد کلان دید، این عقیده، غلط است. هیچ دولت خارجی صرف نظر از اینکه چقدر قدرتمند باشد، نمیتواند باعث تشکیل صفهای دراز در مقابل پمپ بنزینهای آمریکا شود. فقط دولتهای آمریکا قدرت چنین کاری را دارند و آنها این کار را با کنترل قیمتها میکنند.
کاهش تولید نفت باعث افزایش قیمت آن تا یک سطح خاص میشود که در آن تقاضا درست با عرضه برابر میشود. اگر فروشندگان حس کنند که تقاضا بیش از عرضه آنها خواهد بود انگیزه فراوانی برای افزایش قیمتها خواهند داشت و آنها نیز همین کار را میکنند. این ماجرای هر روز بازار آزاد است. مثلا وقتی هوای بد باعث کاهش میزان محصول پرتقال در فلوریدا شود قیمت پرتقال و عصاره آن افزایش مییابد اما همه کسانی که مایل به پرداخت این قیمت هستند میتوانند هر قدر که بخواهند پرتقال تهیه کنند. این موارد در قانون افزایش قیمت باعث کمبود میشود، استثناء هستند. ماجرای اخیر پلی استیشن 3 یک استثناء است. اما استثناءها همواره ناشی از تصمیمات سنجیده تولیدکنندگانی هستند که میخواهند برای محصولات خود بازارگرمی کنند.
نفت و بنزین نیز استثناء نیستند. در واقع همانطور که در صفحات قبل نیز اشاره شد، وقتی اوپک عرضه نفت خود را کاهش داد قیمت جهانی نفت ناگهان افزایش یافت.
دلیل اینکه آمریکاییها در دهه 1970 در مقابل پمپهای بنزین صف میکشیدند این بود که دولت آمریکا قیمت بنزین را تحت کنترل خود درآورده بود. در 15 آگوست 1971، پرزیدنت نیکسون مرحله اول از برنامه چند مرحلهای خود را درخصوص کنترل قیمتها به مرحله اجرا درآورد. مرحله اول تثبیت 90 روزه کل قیمتها از جمله درآمدها در سراسر آمریکا بود. مرحله بعد، لغو نسبی ثبات قیمتها بود اما قیمتها در خصوص بخش عمدهای از کالاها و خدمات همچنان تحت کنترل قرار داشت. در میان کالاهایی که قیمت آنها هنوز در اختیار دولت بود، بنزین قرار داشت. بنابراین وقتی عرضه نفت در سطح جهان کاهش یافت، قیمت نفت تقریبا چهار برابر شد و بخشهایی که از نفت برای ارائه محصولات خود استفاده میکردند از جمله پالایشگاهها اجازه نداشتند قیمتهای خود را افزایش بدهند. با توجه به اینکه قیمت بنزین امکان افزایش نداشت، تقاضا بیشتر و عرضه هم کم شد. نتیجه اینکه بنزین کمیاب شد. کشورهایی که دولتهای آنها اقدام به کنترل قیمت بنزین نکردند مثل سوئیس و آلمان با کمبود مواجه نشدند. نتیجهای که بسیاری از مردم از ماجرای دهه 1970 گرفتند کاهش در عرضه جهانی منجر به کمبود و صفهای طویل میشود اشتباه بود.
کنترل قیمتها در سراسر دهه 1970 به قوت خود باقی ماند و گهگاه از شدت آن کاسته میشد اما هرگز لغو نشد. وقتی عرضه جهانی نفت در سال 1979 کاهش یافت باز هم کمبود بنزین ایجاد شد زیرا بار دیگر دولت اجازه نداد قیمتهای بنزین تا سطح بازار آزاد افزایش یابد. در سال 1981، بعد از آنکه پرزیدنت ریگان از قدرت خاص خود برای لغو کنترل قیمتها استفاده کرد و کمبودها از بین رفت.
تاثیر اقتصاد مدرن بر افزایش قیمت نفت
یکی دیگر از حقایق اقتصادی مهم که مردم از دهه 1970 به خاطر دارند "رکود" بود یعنی اتفاق همزمان تورم و رکود یا رشد اقتصادی آهسته. حتی بسیاری از اقتصاددانان وقت معتقد بودند که علت اصلی این رکورد قیمتهای بیشتر نفت و بنزین بود. اما تحقیقات اخیر توسط راجیو داوان از دانشگاه دولتی جرجیا و کارستان جسک از بانک ذخیره فدرال در آتلانتا نشان میدهد که این عقیده ، اشتباه است.
حمله به کویت، استراتژی صدام برای مقابله با تحریمهای آمریکا
بنابراین کاهش تولید میتوانست برایش 5 میلیون دلار در روز صرفهجویی داشته باشد. بنابراین، وی برای به دست آوردن این 5 میلیون دلار در روز میبایست از درآمد 9 میلیونی در روز اجتناب میکرد. خلاصه اینکه با توجه به خصوصیتهای صدام میشد انتظار داشت وی راهکار کاهش یک میلیون بشکه در روز و رساندن آن به کمتر از 3/4 بشکه در روز را ترجیح دهد. بنابراین برآورد خسارات ناشی از کاهش یک میلیون بشکهای تولید نفت توسط صدام در عمل زیان کمتری به آمریکا به نسبت تحریمهای سازمان ملل در سالهای 91 ـ 1990 بر خروجی نفت این کشور وارد میآورد. تحریمی که خود آمریکا یکی از بانیان اصلی آن بود.
در حقیقت برای ارزیابی دقیقتر از میزان خسارتی که صدام حسین میتوانست به آمریکا وارد کند تنها نیاز بود که این فرض مدنظر قرار میگرفت که صدام بتواند علاوه بر تسلط بر کویت بر عربستان و امارات متحده عربی تسلط پیدا کند. من در نشریه آمریکایی وال استریت ژورنال در سال 1990 این فرضیه را مطرح کردم و تخمین زدم که در این صورت حداکثر خسارت بر آمریکا کمتر از 5/0 از تولید ناخالص داخلی آمریکا خواهد بود.
بهانهها یا کار یک دزد است یا شیطان
این موسسه در ادامه این گزارش به چهار بهانه آمریکا برای آغاز جنگ در خاورمیانه شامل افزایش تولید، دسترسی به نفت ارزان، گران شدن نفت و بهره گرفتن از شرکتهای نفتی خاص اشاره و تصریح میکند، که دستمایه قراردادن این بهانهها یا کار یک دزد است یا شیطان.
نگرانی آمریکا از وابستگی به نفت خارجی پایه و اساسی ندارد
بسیاری نگران این واقعیت هستند که آمریکا به نفت خارجی وابسته است. با وجود اینکه این نگرانی واقعی است اما اساس و پایهای ندارد. نخست آنکه اگر به واژه "وابستگی" در این میان دقت شود تصویری که در این باره از یک مصرف کننده آمریکایی به ذهن میرسد این است که وی فردی بیچاره و درمانده است و به دنبال کسب حسن نیت کشورهای قدرتمند تولید کننده نفت میاندیشد. اندکی هم اقتصاد در این امر نیاز است. اما باید به خاطر داشت تجارت بینالمللی نفت تنها یک تجارت است. هر دو طرف در این تجارت ذینفع هستند. بنابراین هر دو طرف "وابستگی" به همدیگر پیدا میکنند. همان گونه که محاسبات بالانشان میدهد اگر یکی از طرفین تصمیم بگیرند صادرات به طرف دیگر نداشته باشند همان طرف تحریم کننده نیز متضرر خواهد شد. تولید کنندگان نفت به دلار، یورو و یا ین خریدار متکی هستند. این واقعیت زمانی بهتر درک میشود که بحث صادرات آمریکا به میان میآید. بسیاری از آمریکاییها نگران هستند صادرات آمریکا به اندازه کافی نیست زیرا آنها میخواهند صادرکنندگان پول را از مردم دیگر کشورها به دست آورند. اما این واقعیت ساده زمانی که موضوع صادرکنندگان نفت خاورمیانه و یا ونزوئلابه میان میآید، نادیده انگاشته میشود. وابستگی به نفت خارجی به خاطر گمراهکنندگی آن واژه و عبارتی است که باید به زباله دان تاریخ سپرده شود.
بهانه برای توجیه جنگ برای نفت
من به بسیاری از مباحثی که بسیاری از افراد برای جنگ، برای نفت بخصوص برای تضمین ادامه تامین نفت ارائه میکنند، پرداختهام. اما آیا بهانه دیگری برای جنگ به خاطر نفت وجود دارد؟ در این زمینه میتوان چهار مورد ذکر کرد که میتوان دو مورد را در یک مورد ادغام کرد.
1- افزایش تولید نفت
در همه موارد تحلیلی خویش که در بالا ذکر کردم، میزان نفتی که در یک کشور خاص تولید میشود به این امر بستگی ندارد که چه کسی آن را تولید میکند. اما این فرضیه و دیدگاه هنگامی که بحث سوسیالیسم در برابر سرمایهداری به میان میآید، رنگ میبازد. سوسیالیسم دارای هزینه بالا، غیرمبتکر و کمبازده است. در حالی که تولید توسط شرکتهای خصوصی نوآورانه و با بازده بالا است. اما واقعیت این است که 90 درصد از نفت جهان تحت نظامهای سوسیالیستی اداره میشود و معنی آن مالکیت دولت بر این ذخایر است.
بنا به گزارش مجله اکونومیست، شرکت "اگزان موبایل" که در اوایل اوت 2006 یکی از پرارزشترین شرکتها بود و سرمایه آن به 412 میلیارد دلار میرسید با سنجش میزان ذخایر نفتی آن در رده چهاردهم شرکتهای جهان قرار گرفت. سیزده شرکتی که در ردهای بالاتر از آن قرار گرفتند همگی از شرکتهای با مالکیت دولتی بودند. شرکت سعودی "آرامکو" مقام اول ذخایر باقیمانده نفت را به خود اختصاص داد. شرکت ملی نفت ایران مقام دوم را داشت. شرکتهایی مانند شرکت گازپروم روسیه، "پی دی وی اس ای" ونزوئلا، شرکت ملی نفت نیجریه نیز در زمره این فهرست قرار داشتند. در مقاله اکونومیست از شرکت "پی دی وی اس ای" ونزوئلابه عنوان نمونه بارز ناکارآمدی یک شرکت دولتی پرداخته شده بخصوص از زمانی که هوگو چاوز در این کشور در سال 1999 در راس قدرت قرار گرفت. بنابراین اگر دولت آمریکا یک تشکیلات نفتی سوسیالیستی را در دست گرفته و آن را به یک شرکت غیرانتفاعی و خصوصی واگذار کند تامین نفت میتواند به خاطر افزایش راندمان، افزایش پیدا کند.
البته می توان با واقعیت مربوط به کم بازدگی تولید دولتی نفت بدون اعتقاد به اینکه این امر توجیهی برای جنگ باشد، کنار آمد. از دیدگاه من تنها دلیل موجه برای جنگ دفاع دربرابر تهاجم خارجی به کشور و یا جلوگیری از تهدید چنین تهاجمی باشد. من از این جهت به این مورد اشاره کردم که به طور حتم یکی از مواردی است که میتوان آن را مطرح کرد.
با این حال بار دیگر باید گفت که هزینههای جنگ در برابر منافعی که ممکن است عاید کشور شود، باید مورد بررسی و تامل قرار گیرد. هزینه واقعی تهاجم برای ایجاد نظام خصوصی با وجود اینکه این امر شعاری توخالی بیش نیست، هزینه قابل توجه تسلیحات پشتیبانی و حمایتی از نیروهای نظامی است.
گذشته از این، پیامدهای ناخواستهای نیز در کار خواهد بود. مردم کشوری که به آن حمله صورت میگیرد درباره این حمله ناراحت خواهند شد و ممکن است در روند تولید نفت به گونهای خرابکاری کنند که امیدی به صادرات نفت نباشد. اینکه هدف و انگیزه دولت آمریکا از حمله به عراق به نفت مرتبط بوده یا خیر اما به نظر میرسد این مداخله به خرابکاری در تولید و انتقال نفت منجر شده است.
میزان نفتی که امروزه در عراق تولید میشود بسیار کمتر از میزان نفت تولیدی این کشور در طول پنج سال آخر تحریمهای این کشور یعنی بین سالهای 1998 الی 2002 تولید میشد. در طول این سالها میزان تولید نفت در عراق به طورمیانگین 2 میلیون و 328 هزار بشکه در روز بود که این رقم در سالهای 2004 برابر با 2 میلیون و 11 هزار بشکه در روز و در سال 2005 معادل یک میلیون و 878 هزار بشکه در روز بوده است.
دلیل دیگر جنگ بر افزایش میزان تولید نفت این است که جنگ مقوله و اقدامی از بین برنده اعتماد در سطح بینالمللی برای رفع انحصار بخصوص سازمانهایی مانند اوپک و کاهش قدرت بازار و در نتیجه افزایش تولیدات است. در حقیقت این امر موردی بود که از سوی و دیگران در دهه 1970 میلادی ارائه شد و در ابتدای این مقاله به آن اشاره شد. اما همان گونه که اشاره شد هیچ یک از کشورهای تولیدکننده نفت اگر تولید سالانه به اندازه عراق داشته باشند نمیتوانند تمایلی برای خودداری در تولید داشته باشند. مسلط شدن بر کشوری که به اندازه عراق تولید داشته باشد میتواند به افزایش خروجی نفت به جهان منجر شود. اما جنگ از آنجایی که یک اقدام خلاف اعتماد بینالمللی است تنها زمانی کارایی دارد که علیه تعدادی از تولیدکنندگان نفت باشد. این امر خود هزینههای جنگ را سرسام آور میسازد.
تجزیه و تحلیلی که من در سال 1990 ارائه کردم و در قسمتهای پیشین این مقاله به آن اشاره شد براین فرض استوار بود که جنگ علیه صدام حسین در آن زمان خروجی نفت دنیا را 5 میلیون بشکه در روز یعنی برابر با 7 درصد افزایش خواهد داد و این امر به آمریکا تنها حدود 20 میلیارد و 500 میلیون دلار در سال سود میرساند و تولید ناخالص داخلی آمریکا را به میزان پنج دهم درصد افزایش میداد. هر گونه جنگ جدی علیه هر یک از کشورهای تولیدکننده نفت هزینهای بیش از پنج دهم درصد از تولید ناخالص داخلی آمریکا در سال را به خود اختصاص خواهد داد که بنا بر محاسبات دلاری کنونی برابر با 65 میلیارد دلار خواهد بود.
2 - نفت ارزان
بحث دیگر برای جنگ در ازای نفت این است که مصرفکنندگان به نفت ارزان دست پیدا کنند. اما همان گونه که در بخش افزایش تامین نفت بیان شد این بحث منتفی است.
دو راه برای دسترسی به نفت ارزان وجود دارد. بحث اول ربودن و دزدی نفت است. یک مصرفکننده دارای قدرت تسلیحات را در نظر بگیرد که "مایلز ایگنوتیوس" مطرح کرده است. نخستین نکته برای رد چنین توجیهی برای جنگ این است که این دلیلی اشتباه است. ما به کودکان خود یاد میدهیم که دزدی نکنند. ما این کار را نه به خاطر این انجام میدهیم که گمان میکنیم دزدی برای کودکان کار خطایی است. بلکه گمان ما این است که دزدی از نظر افراد بالغ کار خطایی است. حال چگونه به ناگهان این حق را برای زمانی که عدهای از افراد بالغ اداره یک حکومت را در دست دارند، قائل میشویم؟
نکته ظریفتر این است که دزدی از نفت این است که این امر به نفع اکثریت مصرفکنندگان در کشوری نیست که دولت آنها از نفت دزدی میکند. اما چرا؟ به این دلیلی که اگر دولت نفت دزدی کند تمایل دارد که آن نفت را به شرکتهای نفتی بفروشد. حکومت از دو راه میتواند این کار را انجام دهد. یا اینکه میتواند این نفت را به قیمت بازار بفروشد که در این صورت شرکت نفتی و یا مصرف کنندگان و مشتریان این شرکت از آن نفع نخواهند برد. تنها سود این معامله به دولت میرسد.
راه دوم آن است که دولت بتواند نفت را به یک شرکت داده و یا آن را با نرخ پایینتر از بازار به فروش برساند. در این صورت شرکت سود خواهد کرد اما مشتریان سود نخواهند کرد. در عوض شرکت مذکور نفت را به قیمت جهانی به فروش خواهند رساند. مشتریان در کشوری که دفتر مرکزی شرکت در آن واقع است به توافق خاصی در این رابطه دست نخواهند یافت. این امر باعث رسیدن به راه دومی برای دستیابی به نفت ارزان میشود. از نظر مشتریان اگر قرار باشد به دست آوردن نفت ارزانتر از طریق جنگ توسط دولت باشد باید این جنگ به قیمت پایینتر نفت منجر شود. برای وقوع چنین امری باید جنگ به بیشتر شدن تامین نفت بینجامید. بنابر این، تلاش برای در اختیار قراردادن نفت ارزان برای مصرفکنندگان، به جنگ برای افزایش تامین نفت تنزل پیدا میکند.
3- نفت گران
سومین دلیل جنگ برای نفت این است که هدف از راهاندازی جنگ بر بسیاری از کشورها به منظور گران کردن نفت صورت میگیرد. این دلیل غیرعاقلانه به نظر میرسد. چرا یک دولتی که خود وارد کننده نفت است باید خواستار بالابردن قیمت نفت برای مصرفکنندگان خود باشد؟ با این حال و با وجود آن که این کار به طور حتم شیطانی است اما آنقدر که به نظر میرسد غیرعاقلانه و بیمعنی نیست. دولتی که شهروندانش از نفت وارداتی خریداری میکنند به طور مرتب با اقداماتی درگیر است که قیمت محصولات را برای شهروندانش گران میکند. دولتهای ایالتی همانند دولت ایالت کالیفرنیا از قیمت بالای شیر حمایت میکند و این امر در تابستان تولیدکنندگان شیر را که گاوهایشان به نهایت شیردهی میرسند وادار میسازد که هزاران گالن شیر را به فاضلابها بریزند. این کار در شرایطی صورت میگیرد که تولید کنندگان تمایل دارند از قیمت شیر کاسته و آن را با قیمت ارزان در اختیار مصرف کنندگان بخصوص اقشار فقیر قرار دهند اما اجازه این کار را ندارند. دولت فدرال مانع آن است که مصرفکنندگان شکر را در زمانی که کمبود این فرآورده در کشور وجود دارد، خریداری کنند از این رو این امر باعث افزایش قیمت شکر میشود.
به منظور تقویت این گونه برنامهها همان گونه که از کلمه "تقویت" بر میآید دولت برای استفاده از زور علیه تولیدکنندگان و مصرفکنندگان داخلی آماده است. پس چرا همین دولتها در راستای سیاست بالا نگاه داشتن قیمتها از زور علیه کشورهای خارجی استفاده نکنند؟
گذشته از این، یکی از طرفداران و نه مخالفان بوش بود که پرده از تفکر بوش درباره مسئله پایین بودن قیمت انرژی برداشت. "دیوید فرام" اقتصاددان برجسته آمریکایی که به "مرد درستکار" معروف گشته در مقاله به تعریف از بوش پرداخته و مینویسد: "من زمانی به اشتباه به بوش پیشنهاد دادم که از عبارت "انرژی ارزان" برای اهداف سیاستگذاری انرژی خود استفاده کند. اما او به من نگاهی تند و غضبناک انداخته جوری که تلاش داشت بفهمد من در میان دیگران مشاورینی که به وی مشاوره میدهند نادانترین هستم یا خیر. وی در پاسخ به من گفت که انرژی ارزان دلیل اوضاع نابسامانی است که اکنون آمریکا به آن گرفتار آمده است. خودروهای آمریکاییها به سالهای دهه 1970 الی 1990 مصرف کمتری از نفت و انرژی را سوزاندند اما در سال 1995 این پیشرفت متوقف شد. چرا؟ سپس بوش در پاسخ به این سوال خود گفت دلیل آن قیمت SUV بنزین بود. بوش بعد از آن پرسید اکنون چه عاملی باعث از هم پاشیدن این افزایش شد؟ و من پرسیدم "انرژی ارزان؟" و او بار دیگر نگاهی به من کرد. به عبارت دیگر جرج بوش در دوران ریاست جمهوری خود این گونه مطرح کرد که انرژی ارزان مسئله اصلی است. اما اکنون چرا این مرد نفتی که از یک خانواده نفتی است در استفاده از زور برای حل این مشکل تعلل به خرج میدهد؟ به نظر روشن میرسد که اگر این مسئله انگیزه وی بود (و من تاکید میکنم که نمیدانم انگیزه وی بوده است یا خیر) راهکار وی کارساز بوده است. همان گونه که عنوان شد میزان نفت تولید شده در عراق در شرایط کنونی بسیار پایین است چرا که شورشیان لولههای نفتی را منفجر میکنند و دلیل اینکه در گذشته نیز تحریمهای سازمان ملل بر نظام صدام حسین هر هفته شدیدتر و شدیدتر میشد نیز همین امر است.
اما ارائه دلیل در مخالفت با این توجیه برای جنگ آسان است. دلیل این است که جنگ حاضر دو هزینه برای آمریکا دارد و هیچ منفعتی ندارد. هزینه اول، هزینه بسیار زیادی است که اشغالگری و یا مداخله نظامی به همراه دارد. هزینه دوم، هزینه وارده بر اقتصاد آمریکا ناشی از قیمت بالای نفت است. در عین حال چنین جنگی اگر موجب افزایش قیمتها شود میتواند به تولیدکنندگان نفت در ایالتیهایی چون آلاسکا، تگزاس، اوکلاهاما، نیومکزیکو و دیگر کشورهای تولیدکننده نفت کمک کند. هزینهای که بر مصرف کنندگان وارد میشود در مقیاس دلاری بالاتر از دریافتیهای تولید کنندگان خواهد بود.
این نتیجهگیری در ادبیات اقتصادی تجارت به خوبی جا افتاده است. اما برای اینکه امر در مسئله کنونی جا بیفتد تنها کافی است محاسبات زیر را انجام دهید.
در سال 2002 درست یک سال کامل قبل از تهاجم آمریکا به عراق در مارس 2003، میزان تولید داخلی نفت در کشور برابر با 9 میلیون بشکه در روز بود و مصرف داخلی نفت در آن سال معادل 20 میلیون بشکه در روز بود و واردات آمریکا به 11 میلیون بشکه در روز میرسید. قیمت نفت در سال 2002 به طور میانگین برابر با 23 دلار در هر بشکه بود. تصور کنید که تنها با تهاجم به عراق میزان تولید نفت در جهان کاهش پیدا کرد و قیمت نفت را به ناگهان 4 دلار در هر بشکه افزایش داد که برای 9 میلیون بشکه تولید آمریکا معادل با 36 میلیون دلار در هر روز افزایش یافت ضمن اینکه مصرفکنندگان داخلی به ازای هر بشکه در مصرف 20 میلیون بشکهای در روز 4 دلار خسارت دیدند که این امر میزان کل این خسارت را در هر روز معادل 80 میلیون بشکه در روز میکرد. بنابراین میان زیان مصرفکنندگان افزایش یافت که بیشتر این پول به تولیدکنندگان داخلی رسید. این امر دو اثر کوچک بر افزایش قیمت داشت. نخست آنکه تولیدکنندگان اندکی بیشتر تولید میکردند زیان افزایش قیمت در بازار سود بیشتری عایدشان میکرد. دوم اینکه مصرفکنندگان تا حدود زیادی از میزان مصرف خود کاستند و این امر باعث شد میزان زیان وارده بر مصرفکننده اندکی کاهش یابد. اما این دو اثر کوچک بودند و معنی آن این بود که نتیجهگیری اولیه مبنی بر اینکه مشتریان به نسبت تولیدکنندگان سودطلب زیان بیشتری ببینند، منتفی شد.
این امکان وجود دارد که جرج بوش، رئیسجمهوری آمریکا با اشاره به مشکل انرژی ارزان، نگران هزینههای زیست محیطی ناشی از انرژی ارزان نیز بوده است. اما در این صورت میشد راهکاری بسیار ارزان تر از جنگ برگزید مانند اعمال مالیات سخت بر انرژی به گونهای که درآمدهای ناشی از مالیات بتواند در امور ارزشمندتری به کار گرفته شود. اگر بحث هزینه در میان باشد، برپا کردن جنگ برای افزایش قیمت نفت در رده آخر راهکارهایی قرار خواهد گرفت که برای این کار لازم است.
دلیل اصلی برای این امر که دولت آمریکا باید به منظور افزایش قیمتها علیه کشورهای تولیدکننده نفت اعلان جنگ کند این است که دولت آمریکا باید پول مالیات دهندگان آمریکایی را در راه جنگ خرج کند تا به این وسیله بتواند مصرف کنندگان را به صرف پول بیشتر برای نفت وادار سازد. در این مورد جنگ برای نفت را میتوان همچون محدودیت خاص بر واردات دانست.
"آدام اسمیت" یکی از بنیانگذاران اقتصاد نوین برای چنین مباحثهای پاسخی خاصی دارد. وی این بحث را در واکنش به امپریالیسم انگلیس در آن دوران مطرح میکند. نظام سلطه انگلیس خواستار این امر بود که مستعمرات را به گونهای اداره کند که ایالات متحده باشند. یکی از اهداف آنها این بود که مصرفکنندگان را به این صورت محدود کند که اگر تلاش کنند کالاهایی از مردمان دیگر کشورها خریداری کنند، آنگاه تحریمها و محدودیتهایی بر آنان وارد میکرد. اسمیت در اینباره جمله معروفی دارد:
"بنیان نهادن یک امپراتوری بزرگ تنها به خاطر در اختیار داشتن مصرف کنندگان ممکن است در نگاه اول به نظر طرحی باشد که تنها برای کشوری که نگاه کاسبکارانه دارد، مناسب است. ولی در اصل این طرح اصلابرای چنین کشوری مناسب نیست. چنین دولتمردانی تنها قادر هستند این گونه تصور کنند که به مزیتی در به کارگیری خون و ثروت شهروندانشان برای ایجاد چنین امپراتوری دست پیدا کردهاند. به این کاسبکاران باید بگویید برای من ملک و دارایی مناسبی بخرید تا من نیز تنها از فروشگاه شما خرید کنم حتی اگر مجبور به پرداخت هزینهای بیشتر از آنچه باشم که میتوانم اجناس مورد نظر خود را از دیگر فروشگاهها خریداری کنم. اما اگر این ملک و دارایی از سوی کسی دیگر خریداری شود آنگاه این کاسبکارها ملزم خواهند بود که به نفع شما عمل کنند در صورتی که کاسبکار به شما سفارش کند که همه لباسهای خود را از فروشگاه وی خریداری کنید." به عبارت دیگر، معنی کلام اسمیت آن است که هزینههای انگلیس برای حفظ مستعمرات به منظور حفظ تجارت بسیار کمتر از سودی است که به دست انگلیس میرسد. بنابراین، بحث وی آن بوده است که این طرح برای یک کشوری که نگاه کاسبکارانه دارد نامناسب است. اما هزینه کاسبکاران بخشی از هزینه وارده بر انگلیس بود. با در نظر گرفتن این نکته که این کاسبکاران در سود هنگفت شریک بودند. معادل امروزه برای کاسبکاران همان تولید کنندگان نفت در آمریکا هستند.
4- بهره گرفتن از شرکتهای نفتی خاص
دلیل چهارم و نهایی که میتوان درباره جنگ برای نفت به میان آورد این است که جنگ میتواند تنها به نفع شرکتهای خاصی از تولیدکنندگان نفت باشد. به عبارت بهتر به نفع شرکتهایی که به دنبال تسلط بر تولید نفت در کشوری هستند که به آن حمله میشود. به راحتی میتوان جذابیت چنین جنگ را درک کرد. این شرکتهای خاص تنها هزینههای جنگ را در زمانی متحمل خواهند شد که به تناسب درآمدهایشان (از طریق مالیات) باشد. اما این شرکتها از جنگ خارج از شبکه درآمدی خود سود خواهند برد. به عبارت دیگر، برخی از شرکتهای خاص ممکن است به این دلیل بر طبل جنگ بکوبند که بتوانند سودهایی را به خود اختصاص داده اما هزینهها را به جامعه وارد کنند. به طور حتم این امر در گذشته اتفاق افتاده است. بسیاری از شرکتها از زمان جنگ جهانی اول دولت انگلیس و آمریکا را تحت فشار قرار دادهاند که اولویت دسترسی به نفت خاورمیانه را به دست آنها بسپارند. همچنین برخی از این شرکتها این گونه مطرح میکنند که تلاش برای خصوصیسازی نفت در عراق سود سرشاری را عاید شرکتهای تولیدکننده نفت خواهد کرد. دلیل و بحثی که میتوان علیه چنین جنگی مطرح کرد نیز ساده و آسان است. هزینههای یک جنگ فراوان است و درآمدهای شرکتهای خاص ذینفع بسیار بیشتر از میزان سهم آنها در این هزینهها است و در مقام مقایسه با هزینه کلی وارده بر کشور رقم ناچیزی را شامل میشود.
گزینه عمومی جنگ برای نفت
اگر دلیل خوبی نمیتوان برای جنگ به نفع مصرفکنندگان نفت ارائه کرد پس چرا مردم گمان میکنند جنگها به خاطر نفت است؟ دیدگاه من این است که این اعتقاد تنها به خاطر برداشت غلط از عملکرد بازار نفت است. درک نادرستی که در این مقاله به آنها پرداخته شد.
اما عامل دیگری در کار است که علت تمایل برای جنگ بخاطر نفت را بیان میکند. عاملی که اقتصاددانان از آن به عنوان "گزینه عمومی" یاد میکنند. (گزینه عمومی عبارت از استفاده از اقتصاد برای درک انگیزهها و مشوقها و رفتار بازیگران عرصه سیاسی است.)
این عامل آن است که بسیاری از مرم و شرکتها ممکن است از جنگی که به خاطر نفت راه انداخته شده حتی اگر به قیمت زیان عمومی تمام شود، سود میبینند. من به این موضوع در بخش "نفت گران" و "بهرهمندی شرکتهای خاص" پرداختهام اما در این بخش من نشان دادم که عواید ناشی از جنگ بخاطر نفت بسیار پایینتر از هزینهها است. این عامل به تنهایی نمیتواند مانع طرفداری مردم از جنگ شود چرا که سود ناشی از این جنگ میتواند برایشان بیشتر از هزینههای وارده بر آنها باشد. این امر دلیل استانداردی از "عواید متمرکز و هزینه پراکنده" است که به اقتصاددانان کمک کرده است سیاستهای مضر و خلاف منافع دولت را درک کنند از تعرفه بر واردات گرفته تا سوبسیدهای کشاورزی تا محدودیتها بر اعضای تاکسیرانان در همه شهرهای آمریکا. بنابراین، به عنوان مثال، تردید اندکی وجود دارد که پیمانکاران مختلف وزارت دفاع آمریکا زمانی که کشور وارد جنگ میشود، سود سرشاری میبرند، سودهای این پیمانکاران مالیات مضاعفی برای تامین مالی جنگ وارد میکند. بنابراین، آنها طرفداران پروپا قرص جنگ خواهند بود بهرغم این واقعیت که ملتهای آنها به طور زنجیروار از این جنگ زیان میبینند. به هر حال دشوار است این گونه نتیجهگیری شود که این پیمانکاران به دنبال دلیلی برای جنگ باشند. تازهترین مثال این است که در جنگ جاری آمریکا در عراق پیمانکاران نظامی به طور خاصی در اعمال فشار برای جنگ فعال نبودهاند. البته یکی از این پیمانکاران شرکت هالیبرتون و مدیرعامل سابق این شرکت آقای دیک چنی، معاون کنونی بوش بود و او یکی از افرادی بود که برای جنگ در عراق اعمال نفوذ کرد. اما چنی قبل از جنگ درهالیبرتون سهم داشت و شاید جنگ چندان به تقویت منافع آقای چنی منجر نشد.
یکی از کاربردهای امیدبخش گزینه اجتماعی ممکن است این باشد که دامنه دیدگاه خود را گسترش داده و دیگر عواملی را مدنظر قرار دهیم که از جنگ سود میبرند. یکی از این عوامل خود رئیسجمهوری آمریکا است. یکی از موارد مورد نظر رئیسجمهور در وهله اول این است که تلاش میکند بار دیگر انتخاب شود. بنابر اظهارات "جرج هس" و "آتاناسیوس اورفاندیس" روسای جمهور میتوانند امکان انتخاب شدن مجدد خود را با ورود به جنگ تقویت کنند و این کار زمانی احتمال قویتری به خود میگیرد که اقتصاد کشور در رکود قرار دارد.
به طور حتم این نظریه در جنگ عراق کارایی ندارد زیرا زمانی که جرج بوش تهاجم به عراق را آغاز کرد کشور در حال توسعه بود. اما روسای جمهوری نوعا نگران میراثی هستند که بجای میگذارند و نگران جایگاه خود در میان مورخان و تاریخ هستند. ممکن است مورخان این گونه برداشت کنند که رئیسجمهوری در آمریکا بزرگتر است که کشور را به یک جنگ وارد کند. با توجه به این واقعیت رئیسجمهورهای آمریکا میدانند هزینهای که از جنگ تنها به شخص وی وارد میشود با این فرض که در دور بعدی انتخابات شکست نخورد تنها در میزان مالیاتی خلاصه میشود که وی در جنگ سهم دارد که برای رئیسجمهوری کنونی آمریکا حدود 100 هزار دلار است. اما میزان دستاورد وی در صورتی که اوضاع جنگ به خوبی پیش برود این است که در تاریخ جایی برای خود دست و پا میکند. بنا براین همان گونه که تئوری کاسبکاران آدام اسمیت توضیح داده شد، رئیسجمهوری آمریکا انگیزه فراوانی برای طرفداری و حمایت از گزینه نظامی حتی در صورتی دارد که این جنگ غیرموجه و نامشروع باشد.
نتیجهگیری
این ایده که دولت برای حفظ دسترسی به منابع نفت باید از گزینه نظامی استفاده کند نادرست است. زیرا نفت در یک بازار جهانی فروخته میشود و برای دولت یک کشور غیرممکن است که کشور دیگری را با "سلاح نفت" آسیب برساند مگر اینکه این دولت عملا منابع خود را کاهش دهد. و اگر منابع درآمدی خود را کاهش دهد این امر به همه مصرفکنندگان اعم از مصرف کنندگان کشور هدف زیان خواهد رساند. علاوه بر این با اعمال محدودیت در تامین منابع، این دولتها از درآمدهای نفتی خود چشمپوشی کرده و به خود نیز ضرر میرسانند. هیچ محدودیتی از سوی هیچ دولتی نمیتواند موجب شود مردم کشور هدف برای بنزین صف بکشند و تنها عاملی که میتواند به این امر منجر شود، قیمت بنزین است.