طالبان افغانستان هم چنانکه از قبل وعده داده بودند، عملیات نظامی خود را در فصل بهار علیه نیروهای دولتی و نظامیان آمریکایی و ناتو گسترش دادند. عملیات نظامی طالبان هم به لحاظ کمی و هم به لحاظ کیفی گسترش یافت. به لحاظ کمی طالبان عملیات نظامی خود را از شرق و جنوب افغانستان به ولایات غربی، مرکزی و شمال افغانستان گسترش دادند و به لحاظ کیفی اقدام به سازماندهی عملیات انتحاری یا آنطور که خود میگویند عملیات شهادتطلبانه کردند که در مبارزات سنتی افغانها تقریبا بیسابقه است و اختصاص به سازمان القاعده داشته است.
گسترش کمی و کیفی عملیات ضددولتی ـ ضدخارجی طالبان این پرسش مهم را مطرح کرده است که آینده طالبان چگونه رقم خواهد خورد؟ اهمیت این پرسش در آن است که در بعضی محافل احتمال بازگشت طالبان به قدرت را در کابل مطرح کرده است. آیا واقعا احتمال بازگشت طالبان به قدرت وجود دارد؟ پاسخ مثبت یا منفی به این پرسش آینده افغانستان را روشن خواهد کرد و از همین زاویه و نیز تاثیرگذاری منطقهای و حتی بینالمللی آن میتواند به قدری گسترده و عمیق باشدکه توجه به آن را الزامی میکند. درباره آینده طالبان احتمالات متفاوتی میتواند مطرح شود اما 3 احتمال برجستهتر به نظر میرسند:
1- بازگشت طالبان به قدرت
2- حذف کامل طالبان از قدرت
3- شریک شدن طالبان در قدرت
تردیدی نیست که بررسی واقعبینانه هر کدام از این احتمالات نیازمند درک مجموعه شرایط داخلی، منطقهای و بینالمللی است. شرایطی که هر کدام به دلایل خاص و منافع خاصی که وجود دارد میتوانند در روند تحولات افغانستان مؤثر باشند. با اینحال برای آنکه موقعیت طالبان را در هر کدام از این 3 احتمال به دور از پیشداوری مورد ارزیابی قرار دهیم، لازم میشود که نگاهی واقعبینانه به شرایط کنونی مرتبط با افغانستان داشته باشیم. طالبان بخشی از واقعیتهای موجود افغانستان را انعکاس میدهند ولی همه آن نیستند. منافع کشورهای منطقهای، منافع آمریکا و کشورهای عضو ناتو که در افغانستان نیرو دارند؛ منافع سایر منابع قدرت نظیر روسیه، هندوستان و چین و از همه مهمتر منافع قومیتها و مذاهب در داخل افغانستان همگی در روند تحولات این کشور مؤثر خواهند بود و با درک درست همه این منافع متضاد، باید تناسب و موقعیت طالبان را با این مجموعه منافع متضاد در نظر گرفت تا بتوان تصویر روشنتر و حتیالامکان نزدیک به واقع به دست داد.
بازگشت طالبان به قدرت
بدون شک خواست اصلی طالبان و هدفی نهایی مقاومت مسلحانه آنها بازگشت کامل به قدرت در کابل است.
طالبان برای دستیابی کامل به قدرت و بازگشت به کابل با یکسری موانع و البته یکسری امکانات روبهرو هستند. در تناسب و یا عدم تناسب و موانع و امکانات است که سرنوشت طالبان و سرنوشت افغانستان رقم خواهد خورد. طالبان به لحاظ ایدئولوژیک تمامیتخواه هستند و این خصلت ذاتی آنها دامنه موانع برای دستیابی به قدرت کامل را گستردهتر میکند و از دامنه امکاناتشان خواهد کاست. در ظاهر امر نه شرایط داخلی، نه شرایط منطقهای و نه شرایط بینالمللی، هیچکدام برای بازگشت کامل طالبان به قدرت، مهیا نیست، با این حال طالبان امید خود را از دست ندادهاند و امیدوارند که روزی با اخراج قدرتهای خارجی پیروزمندانه وارد کابل شوند و به تمامی قدرت دست یابند. روشناست که دیگران در این آرزوی طالبان شریک نیستند و آن را غیر واقعبینانه میدانند، منتها خود طالبان این امید را دارند و تا کنون نشان ندادهاند که حاضر به تعدیل خواستههایشان هستند. حال باید دید طالبان در حفظ این امید با چه موانعی و احتمالا چه امکاناتی روبهرو هستند و چه اندازه میتوان این موانع و امکانات را مورد ارزیابی واقعبینانه قرار داد.
الف: امکانات طالبان برای بازگشت به قدرت
به نظر میرسد که طالبان در حفظ آرزوی بازگشت کامل به قدرت در کابل روی 2 دسته از امکانات حساب خاص خود را باز کردهاند. اینکه از نظر دیگران چنین امکاناتی واقعی یا خیالی تصور شود، برای طالبان چندان مهم نیست. مهم این است که طالبان در ذهنیت خود به منابع داخلی یاریدهنده و منابع خارجی امید بستهاند.
در اینکه چنین منابعی تا چه اندازه واقعی است اختلافنظرهای جدی وجود دارد. اما قدر مسلم آن است که ادامه مقاومت طالبان در این سطح که به رغم دادن تلفات زیاد میتوانند همچنان به جنگ ادامه دهند بدون کسب نوعی حمایت داخلی و خارجی محتمل به نظر نمیرسد. به ویژه آنکه طالبان از محدوده شرق و جنوب، عملیات خود را به سایر مناطق افغانستان کشاندهاند که این امر طبعا نیازمند تدارکات گستردهتر است که علیالقاعده از توان یک گروه چریکی خارج است. از اینرو حمایت از 2 ناحیه میتواند قابل تصور باشد:
1- حمایت در داخل قبایل پشتون
2- حمایت خارجی
در اینباره که در داخل افغانستان طالبان از چه میزان از حمایت برخوردارند وحدت نظر وجود ندارد. منتها گفته میشود که طالبان در میان قبایل پشتون در هر 2 سوی خط مرزی «دیولاند» از حمایت پشتونها برخوردارند. قبایل پشتون در شرق و جنوب افغانستان در 2 ایالات سرحد و بلوچستان پاکستان و نیز منطقه مشهور به منطقه قبایلی، سکونت دارند و جمعیتی بین 40 تا 42 میلیون نفر را شامل میشوند. جمعیت پشتونها در داخل افغانستان کمتر از جمعیت پشتونها در پاکستان است ولی به تنهایی بیش از مجموع اقلیتهای قومی دیگرند. هرچند که این ادعای پشتون مناقشهآمیز است و سایر قومیتها جمعیت آنها را کمتر از برآوردهای خود پشتونها میدانند. عامل جمعیت به خودی خود در موقعیت طالبان تعیینکننده نیست. آنچه تعیینکنندهتر است، ذهنیت تاریخی پشتونها است که قدرت را در کابل حق مسلم و تاریخی خود میدانند؛ تمامیت قدرت در کابل خواست مشترک قبایل پشتون و طالبان است. طی 250 سال گذشته که افغانستان جدا از ایران به صورت یک قدرت مطرح بوده است، پشتونها همواره در رأس قدرت بودهاند و این معادله تنها در پی دخالت نظامی آمریکا و ناتو بعد از حادثه 11 سپتامبر و ساقط کردن حکومت طالبان برهم خورده است. معادله جدید قدرت مورد قبول پشتونها نیست و درست به همین دلیل است که پشتونها از حرکت طالبان حمایت میکنند.
واقعیت مهم در این رابطه آن است که طالبان بین خواست خود برای بازگشت به قدرت و خواست تاریخی قبایل پشتون پیوندی ارگانیک برقرار کردهاند و خود را نماینده پشتونها میدانند. این بهرغم آن است که مطالبات پشتونها قومی و سیاسی و مطالبات طالبان ایدئولوژیک و اسلامی است. منتها آنچه که این 2 نوع مطالبات را به هم گره زده است مکتب دیوبندی است که بیش از هر کجای جهان اسلام در میان پشتونها ریشه دوانده است. سنتهای سختگیرانه مکتب دیوبندی که در قالب جهاد فرموله شدهاند با سنتهای مشابه قبایل پشتون که در سنت «پشتونوالی» فرموله شدهاند، بسیار بهم نزدیک است. سنت جهادی طالبان با سنت پشتونوالی قبایل پشتون هر دو بر قدرت نظامی متکی است و خصلت ضدبیگانه دارد. تفاوتی نمیکند که این بیگانه چه کسی یا چه کشوری باشد. بیگانه، بیگانه است و در سنت مشترک ایدئولوژی جهادی طالبان برگرفته شده از مکتب دیوبندی و سنت پشتونوالی قبایل پشتون حضور این عنصر بیگانه غیر قابل قبول است و راهحل آن نیز از لوله تفنگ نگاه میشود. درست به همین دلیل است که مقاومت مسلحانه طالبان به جای آنکه در سایه تشدید جنگ تضعیف شود رو به تقویت گذاشته است تا آنجا که قدرتهای بزرگ نظامی جهان، آمریکا و ناتو را با مشکل روبهرو کرده و امید به سرکوب نظامی طالبان را کاهش داده است.
علت واقعی وضعیت موجود طالبان و قدرتهای مداخلهگر خارجی را میباید در این واقعیت جستوجو کرد که طالبان بر خلاف تصور غرب یک گروه کوچک با توان محدود نظامی و منزوی نیست، بلکه یک تفکر مبتنی بر جهاد است که در مکتب دیوبندی و سنتهای پشتونها هر دو وجود دارد. در واقع میتوان گفت که در تفکر جهادی مکتب دیوبندی پذیرش تسلط آمریکا و اروپا بر کشوری اسلامی مطلقا غیرقابل قبول میشود و مقابله مسلحانه با آن، وظیفه شرعی است و در ادای وظیفه شرعی نوعی الزام وجود دارد و معطوف به نتایج احتمالی آن نمیباشد. در چنین نگاهی اساسا هر اتفاقی که بیفتد تقدیر الهی خواهد بود. بنابراین نگرانی از اینکه چه اتفاقی ممکن است بیفتد وجود ندارد. بنابراین آمریکا و ناتو در افغانستان با یک تفکر طالبانی روبهرو هستند که اختصاص به طالبان ندارد و در بخش مهمی از دنیای اسلام اهل سنت ریشه دوانده است. اینکه برخی از صاحبنظران در پاکستان از ابراز نگرانی میکنند و صحبت از طالبانیزه شدن احتمالی پاکستان میکنند، بیارتباط با این موضوع نیست.
در چنین برداشتی میتوان گفت که طالبان به لحاظ فکری و ایدئولوژیک به ترکیبی از مکتب دیوبندی و پشنونوالی متکی هستند که به آنها قدرت معنوی میدهد و به لحاظ مادی به حمایت قبایل پشتون متکی هستند که در اهداف و انگیزهها با آنها شریک شدهاند. در این ترکیب، عنصر جهاد و بیگانهستیزی طالبان و پشتونها هر 2 علیه دخالت خارجی و دولت برآمده از این دخالت است که در کابل استقرار یافته است.
این درست است که به لحاظ مادی توازن استراتژیک قدرت نظامی بین طالبان و قدرتهای خارجی در افغانستان وجود ندارد ولی میباید این واقعیت را در نظر گرفت که طالبان به لحاظ تفکر جهادی خود را ذیحق میدانند و به پیروزی خود اعتقادی جزئی برگرفته از سنت جهاد دارند. لذا زمان برای آنها چندان مهم نیست. اینکه ملامحمد عمر (رهبر طالبان) میگوید جهاد اگر هزار سال هم طول بکشد طالبان تا اخراج آمریکا (ناتو) به آن ادامه خواهند داد مؤید چنین برداشتی است. بنابراین تفکر جهادی طالبان و حمایت پیشتونها را میتوان منابع داخلی قدرت طالبان در نظر گرفت اما واقعیت آن است که طالبان تنها با اتکا به منابع داخلی قدرت مقاومت محدودی مییابند و بهرغم تکذیبهای رسمی دولت پاکستان تردیدهای جدی وجود دارد که طالبان از حمایتهای خارجی برخوردار نباشند. انگشت اتهام در این خصوص به طرف آژانس اطلاعات محرمانه ارتش پاکستان موسوم به «آی.اس.آی» نشانه گرفته شده است. لااقل دولت افغانستان بر این اعتقاد است که رهبران طالبان در ایالتهای پشتوننشینی سکونت دارند و نیروهای خود را از آنجا هماهنگ، سازماندهی و مسلح و به داخل افغانستان گسیل مینمایند. در چنین برداشتی که در کابل قوی است ممکن است آمریکا و ناتو به همین شدت شریک نباشند.
ولی چنین به نظر میرسد آمریکا و اروپا نیز به نوعی حمایت خارجی طالبان را باور دارند. اعمال فشار بر ارتشبد پرویز مشرف رئیسجمهور پاکستان که مرزهای کشورش را با افغانستان تحت مراقبت بیشتری قرار دهد، در کنار حملات گاهگاه جنگندههای آمریکایی ناتو به مناطق قبایلی پاکستان که با نقض آشکار حاکمیت ملی پاکستان همراه است، به خوبی نشان میدهد که از نظر فرماندهان آمریکایی و ناتو مستقر در افغانستان، طالبان در کنار سازمان القاعده در بخشهای قبایلی پاکستان حضور دارند.
از طرف دیگر منابع مالی گستردهای که طالبان در اختیار دارند به سختی میتواند در داخل قبایل پیشتون افغانستان قابل حصول باشد. تردیدهای جدی وجود دارد که کشورها نفتخیز حوزه خلیجفارس، هر چند در قالبهای غیررسمی، بخشی از نیازهای مالی طالبان را تامین میکنند. اینکه ارتباط مالی طالبان ثروتمندان خلیج فارس مستقل یا از طریق سازمان القاعده برقرار میشود اطلاعات موثق و قابل اتکا به سختی میتواند به دست آید ولی اینکه طالبان منابع مالی نسبتا مطمئن در اختیار دارند که آنها را قادر به ادامه مقاومت مسلحانه میکند جای بحث چندانی ندارد. هر چند که بعضیها بر این باورند که طالبان در امر قاچاق مواد مخدر دست دارند و هزینههای جنگ را از این طریق تامین میکنند. در این باره نیز اطلاعات موثق و قابل اطمینان وجود ندارد. البته قابل تصور است که طالبان به منابع متعددی دست پیدا کردهاند که هزینه آنها را تامین میکند ولی در این که اینگونه منابع داخلی یا خارجی باشند، بحثهای جدی وجود دارد.
در کنار منابع داخلی تقویتکننده طالبان یک واقعیت مهم اما نه چندان قابل ارزیابی وجود دارد و آن این واقعیت است که آمریکا و ناتو (به عنوان اصلیترین طرفهای درگیر با طالبان) هم مایل به حذف کامل آنها از قدرت در کابل نیستند. روشن است که چنین برداشتی به قدر کافی مناقشهآمیز است ولی در هر حال چنین برداشتی وجود دارد. کسانی که چنین برداشتی دارند بر این باورند که مشکل آمریکا و اروپا با طالبان افغانستان و جمعیت پشتون نیست بلکه مشکل تفکر طالبان است که در مکتب دیوبندی با مکتب سلفی ـ وهابی سازمان القاعده پیوند خورده است. این تفکر ادعای جهانی دارد و خود را کاملا با تمدن پیوند خورده است. این تفکر ادعای جهانی دارد و خود را کاملا با تمدن لیبرال دموکرات دنیای غرب در تضاد احساس میکند. مدعی بازسازی قدرت اسلامی در کل جهان اسلام در قالب احیای نوعی خلافت اسلامی است. طالبان منهای این تفکر بخشی از پشتونها هستند که مطالبات قومیشان قابل اعتنا و بررسی و با تعدیلاتی قابل تحقق است.
طالبان منهای تفکر خلافتگرا، یک گروه محلی افغانی است که میتواند به قدر وزن سیاسی و اجتماعیاش در قدرت شرکت داشته باشد. تلاش آمریکا (ناتو) آن است که طالبان به عنوان یک تفکر، مقابله نظامی میکند ولی با طالبان به عنوان یک قومیت پشتون محلی در افغانستان به مصالحه برسد. این برداشت در جهان غرب در حال تقویت است که تفکر طالبانی را از طریق نظامی نمیتوان شکست داد و علیالقاعده باید به دنبال راهحلهای سیاسی بود. طرح بحث طالبان میانهرو و طالبان رادیکال ریشه در چنین مسائلی دارد. در نگاه طالبان میانه رو، طالبان یک گروه محلی افغانی است که به دلایلی از توزیع قدرت در کابل به زیان قبایل پشتون ناراضی است و میتوان از طریق مذاکره توزیع قدرت را به سود پشتونها متوازنتر کرد. ولی طالبان رادیکال نماینده تفکر جهادی طالبان ـ سلفی هستند که ادعای جهانشمولی دارد و به خلافت اسلامی و تضاد آن با تمدن غرب باور دارد.
در چنین نگاهی است که تصور شده است آمریکا (ناتو) حذف کامل طالبان از معادله قدرت داخلی افغانستان نیستند. بعضیها پا را از این هم فراتر گذاشتهاند و بر این باورند که سطح قابل کنترلی از مقامت طالبان برای طرحهای استراتژی آمریکا و ناتو در جنوب آسیا ـ آسیا مرکزی ـ خاورمیانه و حوزه قفقاز ضروری است. بنابراین آمریکا و ناتو نمیخواهند از طریق نظامی مسئله طالبان به صورت نهایی حل و فصل شود.
این موضوع را اگر در کنار شکلگیری مخالفتها در آمریکا و اروپا به ادامه اشغالگری در جهان اسلام در نظر بگیریم، میتواند عامل سومی در کنار منابع داخلی و حمایتهای خارجی از طالبان به عنوان امکانات عملی موجود که ادامه مقاومت طالبان را امکانپذیر می ساز در نظر گرفته شود. هر چند که دورنمای چنین مقاومتی هم چندان روشن به سود اهداف طالبان ارزیابی نشود.
ب: موانع طالبان برای بازگشت به قدرت
موانع موجود بر سر بازگشت طالبان به قدرت متنوع هستند ولی اگر بخواهیم آنها را به طور خلاصه یادآوری کنیم میتوانیم 3 مانع اصلی را ردیابی کنیم. روشن است تضاد منافع وجود دارد و سطح تاثیرگذاری این موانع سهگانه یکسان نیست. این 3 دسته از موانع را میتوان چنین در نظر گرفت.
1- موانع داخلی ـ اقلیتهای قومی و مذهبی
2- موانع منطقهای ـ ایران ـ هند ـ روسیه ـ آسیای مرکزی و چین
3- موانع بینالمللی ـ آمریکا ـ ناتو
واقعیت آن است که دخالت نظامی و آمریکا و ناتو در افغانستان و حذف طالبان از قدرت در کابل به سود اقلیتهای قومی و مذهبی در این کشور تمام شده است. ساختار قدرت که در نشست بینالمللی «بن» برای افغانستان طراحی شد توزیع متوازنتر قدرت قومی و مذهبی را به عنوان راهحل در نظر گرفت. در این ساختار قدرت که بعدا در «لویه جرگه» تصویب قانون اساسی جدید افغانستان مورد تأیید قرار گرفت. قومیت تاجیک به عنوان دومین قومیت به لحاظ موقعیت و جمعیت بعد از موقعیت پشتون. (قومیت از یک سومین گروه قومی و ترکتبار در کنار قومیت هزاره و شیعه مذهب در کابل) صاحب قدرت شدند ولی این ساختار قدرت مورد قبول کامل پشتونها قرار نگرفت. پشتونهای لیبرال و دموکرات که از غرب آمده بودند نتوانستند نمایندگی قومیت پشتون را در کابل برای خود تثبیت نمایند. طالبان از همین خلأ قدرت استفاده کردند و خود را به عنوان نمایندگان قومیت پشتون معرفی کردند.
منتها این ادعای نمایندگی طالبان از طرف اقلیتهای قومی و مذهبی که در ساختار جدید قدرت در کابل به جایگاهی رسیدهاند، قبلاً وجود نداشته است و اگر از 2 نمونه قدرت تاجیکها در قالب حکومت حبیبالله خان «بچه سقا» در اواخر 20 قرن 20 و حکومت ناپایدار برهانالدین ربانی دردهه آخر قرن 20 و بعد از پیروزی جهاد افغانستان علیه اتحاد شوروی سابق صرف نظر شود که هر دو تجربه با شکست روبهرو شد و عامل این هر دو شکست قبایل پشتون بودند آنگاه میتوان گفت که این برای اولینبار است که اقلیتهای قومی و مذهبی در افغانستان در موقعیت قانونی دستیابی به قدرت در کابل قرار میگیرند. بنابراین دور از ذهن خواهد بود که آنها اجازه بازگشت کامل طالبان به قدرت را در کابل بدهند. مطالبات قومی و مذهبی این گروههای اقلیت در افغانستان روشن است و در سایه حضور خارجی امکان پذیر شده است. دوره چند دهه جنگ و جهاد، آنها را با سلاح آشنا کرده است؛ آمادگی حفاظت از منافع قومی و مذهبی خود را در شکل مسلحانه آن دارند و این مطلبی است که در طول تاریخ 250 ساله افغانستان بیسابقه است. تردیدی وجود ندارد که بازگشت طالبان به قدرت در شکل مسلحانه و تصرف قدرت با واکنش مسلحانه و یکپارچه اقلیتهای قومی و مذهبی روبهرو خواهد شد. بنابراین میتواند تنها جابه جاییهایی در صف موافقان و مخالفان به وجود بیاورد ولی به جنگ پایان نخواهد داد. با این معنا که طالبان را در جایگاه دولت و اقلیتهای قومی ـ مذهبی را در جایگاه مقامت مسلحانه قرار خواهد داد و مقاومت را از ولایات جنوبی و شرقی افغانستان به ولایات مرکزی و شمالی خواهد کشاند. روشن است که این چیزی نیست که قدرتهای خارجی خواهان آن باشند.
بازگشت احتمالی طالبان به قدرت تنها با موانع مخالفت و داخلی روبهرو نیست بلکه موانع منطقهای نیز وجود دارند. منافع کشورهای منطقه غیر از پاکستان و عربستان سعودی و کشورهای جنوبی حاشیه خلیجفارس بازگشت طالبان به قدرت را ایجاب نمیکند، به ویژه آنکه طالبان تحتتأثیر القاعده قرار دارند و به لحاظ ایدئولوژی به جریانی بنیادگرا در جهان اهل سنت تعلق دارند که میتواند برای اکثر کشورهای منطقه مشکلساز شود.
تفکر طالبانی، آشکارا ضدشیعی است بنابراین نوعی رقابت ایدئولوژیک بین طالبان و جمهوری اسلامی ایران هر چند آشکار وجود دارد. در دورههای که طالبان در افغانستان صاحب قدرت بودند کشورهای آسیای مرکزی با جنبشهای بنیادگرای سلفی روبهرو شدند و نهضتهای اسلامی مورد حمایت طالبان قرار داشتند. هنوز هم نیروهای بنیادگرای آسیای مرکزی در کنار طالبان و القاعده میجنگند. از این رو بازگشت احتمالی طالبان به قدرت با مخالفت جدی کشورهای آسیای مرکزی روبهرو است زیرا که چنین بازگشتی به معنای تشدید بحران سیاسی در کشورهای آسیای مرکزی است.
فدراسیون روسیه نیز از بازگشت طالبان به قدرت حمایت نمیکند. حمایت طالبان از چچنهای استقلالطلب و پیوند آنها با القاعده تردیدهای جدی در روسها به وجود آورده است. این تردیدها تا آنجاست که روسها هنوز هم باور نمیکنند چریکهای چچن بهطور کامل از حمایت آمریکا و انگلیس محروم شده باشند.
واقعیت آن است که روسها مسئله «چچن» را بخشی از رقابتهای کلیتر سنتی شرق و غرب ارزیابی میکند و بر این باورند که چچنها از طرف غرب حمایت و تحریک میشوند.
در این دیدگاه روسها، بازگشت احتمالی طالبان به قدرت به معنای تقویت استقلالطلبی چچن و سایر اقلیت مسلمان این کشور خواهد بود و امری مطلوب تصور نمیشود.
چین بازگشت طالبان به قدرت را به معنای تقویت ایغورهای تجزیهطلب ایالت مسلماننشین «سین کیانگ» میداند و به گذشته همکاری طالبان و القاعده با ایغورها نگاهی منفی دارد. چین در این برداشت با روسها شریک است که تجزیهطلبی در «سین کیانگ» از حمایت غرب برخوردار است. ایغورهای تجزیهطلب در دوره حکومت طالبان در پایگاههای القاعده در این کشور آموزش نظامی و ایدئولوژیک دریافت میکردهاند. بنابراین در محاسبات چین هم طالبان جایگاهی ندارند و بازگشت آنها به قدرت امری منفی تلقی میشود.
هندوستان نیز دلایل خاص خود را در مخالفت با بازگشت طالبان به قدرت دارد. از نظر هند طالبان محصول سیاستهای پاکستان، رقیب منطقهای این کشور هستند که عامل مهمی در تقویت تجزیهطلبی در کشمیر و تحریک مسلمانان هند بودهاند.
بسیاری از سازمانهای مبارز کشمیری مورد حمایت پاکستان با طالبان و القاعده ارتباطی داشتهاند و مبارزان کشمیری در دوره قدرت طالبان در پایگاههای نظامی القاعده آموزش میدیدهاند. در چنین دیدگاهی حذف طالبان از قدرت به سود هند تصور شده است و بازگشت آنها به قدرت مطلوب هندوستان نمیتواند باشد. چنین بازگشتی در معادله رقابتآمیز منطقهای قدرت به سود پاکستان است. درست به همین دلیل است که هند در گذشته از جبهه متحد شمال حمایت میکرده است تا از این طریق از نفوذ پاکستان در کابل جلوگیری کند. حمایت کنونی هند از دولت مرکزی افغانستان جدا از این گونه محاسبات کابل قابل فهم نخواهد شد.
هر گاه در چنین فضایی واقعی از منافع هر کدام از بازیگران داخلی، منطقهای و بینالمللی موضوع بازگشت احتمالی طالبان به قدرت را مورد توجه قرار دهیم میتوان گفت که موانع زیاد و جدی و امکانات محدود هستند. بنابراین در یک چشمانداز واقعبینانه بازگشت کامل طالبان به قدرت دور از ذهن خواهد بود.
حذف کامل طالبان از قدرت
قطعنظر از اینکه حذف کامل طالبان از قدرت واقعبینانه هست یا نه، هر کدام از بازیگران داخلی و خارجی در افغانستان بر اساس منافع خود نسبت به آن موضعگیری دارند. در عین حال این پرسش مهم همواره مطرح باقیمانده است که اگر آمریکا و ناتو واقعا خواستار حذف کامل طالبان بودند با توجه به قدرت نظامی و تسلیحاتیشان و با توجه به قدرت تاثیر گذاریشان آیا نمیتوانستند به این مشکل پایان بدهند؟ از طرف برخی محافل تردیدهایی در این باره مطرح شده است، هر چند که ماهیت جنگهای چریکی اساسا امکاناتی در اختیار طالبان قرار میدهد که آنها تا مدتها میتوانند به جنگ ادامه بدهند. با توجه به اینگونه ملاحظات میتوان حدس و گمانهایی از مواضع 3 گروه دخیل در موقعیت طالبان زد. این 3 گروه عبارتند از:
1- جناح حاکم کنونی در کابل و اقلیتهای قومی و مذهبی
2- کشورهای همسایه افغانستان
3- آمریکا ـ ناتو و سایر قدرتها
شکی وجود ندارد که حذف کامل طالبان از قدرت منتهای آرزوی بخشهای غیرپشتون حاکمیت کنونی در افغانستان است. از نظر این گروههای داخلی طالبان به ناحق خود را نماینده پشتونها قلمداد میکنند آنها عناصر افراطی و وابسته به آی.سی.آی پاکستان هستند. بازگشت آنها به قدرت در هیچ سطحی با منافع این گروهها سازگاری ندارد. حمایت این گروهای قومی و مذهبی از دخالت خارجی در ارتباط با همین موضوع بوده است. البته حاکمیت کنونی در کابل یکدست نیست و بعضی از شخصیتها و جناحهای سیاسی از بازگشت محدود طالبان از طریق سیاسی و نه نظامی حمایت میکند.
احتمالا این باور وجود دارد که طالبان افغان هستند و حق مشترک سیاسی در سرنوشت کشورشان را دارند. شخص حامد کرزای این مطلب را بارها بر زبان رانده است که اگر طالبان سلاح بر زمین بگذارند و به روند سیاسی بپیوندند مشکلی وجود نخواهد داشت. منتها مشکل طالبان این است که تمامی قدرت را میخواهند. این ذهنیت تمامیتخواهی طالبان هنوز قوی است و یکی از علل شکست و ناکامیشان در مصالحه با جبهه متحد شمال بود. در حال حاضر نیز به نظر میرسد که طالبان از این خصلت تمایمتخواهیشان دست برنداشته باشند، هر چند که نمیتوان انکار کرد بعضی از افراد میانهروتر آنها با تجربهتر شده و به درستی میدانند که شرایط گذشته و تجدید قدرت کامل برای آنها مساعد و عملی نیست.
با این حال نمیتوان با ضریب اطمینان قابل قبولی گفت که رهبری طالبان در کلیتش به چنین برداشت واقعبینانهای رسیده باشد ـ لااقل ملامحمد عمر که نفوذ معنوی خود را بر بدنه طالبان حفظ کرده است ـ به چنین باوری نرسیده نه تنها تمامی قدرت را حق طالبان میداند بلکه باور دارد که روزی این حق از طریق نظامی محقق خواهد شد. با درک همین موضوع است که اقلیتهای قومی تاجیک و ازبک و هزاوه شیعه مذهب هرگونه مصالحه با طالبان را خیانت میدانند و در مقابل آن ایستادهاند تا چه برسد به اینکه بازگشت طالبان به قدرت را تحمل نمایند. این گروهها خواهان برخورد قاطع با طالبان و تفکیک آنها از قبایل پشتون هستند.
در میان کشورهای همسایه با افغانستان در ارتباط با حذف کامل طالبان از قدرت اختلافنظر و تضاد منافع وجود دارد.
پاکستان به طور کلی خواهان بازگشت طالبان به قدرت است ولی این سیاست خود را عمل پیگیری میکند و در ظاهر سعی دارد که این خواست قلبی خود را پنهان نگه دارد. به طوری که میتوان گفت پاکستان سیاست دوگانه اعلامی و اعمالی خاص را درباره طالبان بر اساس منافع ملی خودش پیگیری میکند.
جمهوری اسلامی ایران برخلاف پاکستان خواهان حذف کامل طالبان از قدرت است اما نه به دست آمریکا و ناتو بلکه به دست ارتش ملی تقویت شده افغانستان و بعد از خروج ارتشهای خارجی از این کشور. این حرف ممکن است تناقضآمیز به نظر برسد، لذا لازم می شود که قدری توضیح داده شود.
طالبان به عنوان یک واقعیت ایدئولوژیک متاثر از وهابیت عربستان سعودی در ایران در نظر گرفته شدهاند که در رقابت با اسلام سیاسی مبتنی بر فلسفه تشیع است. حذف طالبان از قدرت به سود ایران بوده و بازگشت آنها به قدرت به زیان ایران خواهد بود. مطلوب ایران در شرایط کنونی ادامه وضع موجود در افغانستان و درگیر شدن آمریکا در جنگ است. بنابراین مقاومت طالبان را باید جدا از احتمال بازگشت آنها به قدرت در نظر گرفت، مقاومت آنها در مقابل قدرت خارجیو در راستای منافع ایران میتواند با شروطی مثل بازگشت طالبان به قدرت به سود رقبای منطقه ای ایران تمام شود. بنابراین اگر موضوع طالبان را از بعد منافع ایدئولوژیک و استراتژیک ایران در نظر بگیریم، بازگشت کامل آنها به قدرت علیالقاعده نباید مطلوب ایران باشد. هم چنانکه حذف کامل آنها و پایان مخاصمات طالبان با آمریکا نمیتواند با منافع ایران سازگاری بیابد. اگر حذف کامل طالبان از قدرت متحمل باشد مییابد در فرصت مناسب و مدت حاکمیت ملی افغانها و نه آمریکا و ناتو محقق شود. در غیر این صورت به زیان ایران عمل خواهد کرد.
حذف کامل طالبان از قدرت به نفع هندوستان، آسیای مرکزی، چین و روسیه خواهد بود ولی در اینباره که اروپا و آمریکا هم عینا و به صورت مطلق چنین منافعی داشته باشند، جای بحث دارد. آمریکا و ناتو نیاز به پیروزی در افغانستان دارند. ولی این پیروزی الزاما از طریق نظامی مدنظر نیست. قدرت نظامی ابراز کار و تسهیلکننده شرایط برای پیروزی سیاسی است. از این رو میتوان گفت که مطلوب آمریکا و اروپا حذف کامل طالبان از قدرت لااقل در شرایط کنونی نیست. هر چند که اگر آمریکا و اروپا به اهدافی که در جنوب آسیا و آسیای مرکزی و خاورمیانه دارند برسند، مسئله طالبان از اهمیت لازم برخوردار نخواهد بود. ولی مجموعه شرایط چنین نشان نمیدهند که آمریکا و ناتو در یک چشم انداز واقعبینانه در کوتاهمدت و حتی بلندمدت به اهدافشان برسند. بنابراین طالبان ضعیف شد و نه حذف شده مطلوب آمریکا و اروپا خواهد بود.
شریک شدن طالبان در قدرت
سومین و مهمترین احتمال برای پایان دادن به مخالفات جاری در افغانستان پیشبرد روند آشتی ملی و شریک کردن طالبان در قدرت است. البته از آنجایی که این روند مخالفانی جدی در داخل و خارج دارد و دستیابی به آن فوریت و در کوتاهمدت با دشواریهایی روبهرو است ولی در هر حال به عنوان یک گزینه همواره مطرح و هواداران خاص خود را خواهد داشت. در داخل حاکمیت کنونی افغانستان جناح پشتون حاکمیت خواهان شریک کردن طالبان در قدرت است. ولی تاجیکها، ازبکها و شیعیان هزاوه با آن مخالف هستند. در خارج اصلیترین طرفدار و طرح این اندیشه پاکستان است. ظاهرا پاکستان اکنون به این واقعیت دست یافته است که بازگشت کامل طالبان به قدرت عملی نیست. ولی شریک ساختن بخش میانهرو توصیف شده طالبان در قدرت لااقل بخشی از نفوذ از دست رفته پاکستان را احیا خواهد کرد و به همین دلیل پاکستان تمامی تلاش خود را به کارگرفته است که آمریکا و ناتو را قانع کند که با شریک کردن طالبان در قدرت میتوانند به مشکل خود پایان دهند و شرایطی را به وجود بیاورند که با تغییر وضعیت از حالت اشغال به همکار، پایگاههای دائمی در افغانستان به دست بیاورند و به صورت قانونی و پذیرفته شده در این کشور حضور داشته باشند.
شریک کردن طالبان در قدرت با منافع ایران، هند، روسیه و آسیایمرکزی سازگارنیست. ولی این کشورها به صورت یکسان در اینباره برخورد نمیکنند. طالبان تعدیل شده که ادعای صدور اندیشههای افراطی را در آسیای مرکزی که در میان مسلمانان روسیه نداشته باشند و از این قدرت برخوردار نباشند که مسلمانان روسیه دولتها را تحریک نمایند، خطر آنچنانی نخواهند داشت. درمورد هندوستان هم میتوان گفت که اگر مشکل کشمیر با پاکستان قابلیت حل و فصل سیاسی بیابد، شریک کردن طالبان در قدرت کابل هم در سطح ایران برای هند حائز اهمیت نخواهد بود. چین نیز در وضعیت مشابهی با هند قرار میگیرد. عربستان سعودی و کشورهای حاشیه جنوبی خلیجفارس درباره شریک کردن طالبان در قدرت در وضعیتی که بازگشت آنها به قدرت منتفی به نظر میرسد با موضع پاکستان نزدیکتر خواهند بود تا موضع ایران. اما برای آمریکا و اروپا شریک کردن طالبان در قدرت اگر در زمان مناسب از نظر آنها عملی شود مطلوب خواهد بود. اینکه زمان مطلوب درست همان باشد که دولت کابل فکر میکند تردید وجود دارد. حدس زده میشود که زمان مطلوب برای شریک کردن طالبان در قدرت زمانی باشد که آمریکا و اروپا به اهدافشان در آسیای مرکزی، جنوب آسیا و نیز خاورمیانه نزدیک شده باشند. به همین دلیل آمریکا و ناتو عجلهای در حل و فصل مسئله طالبان ندارند.
در این بین تردیدی نیست که ایران نیز به دلیل مشکلاتی که با آمریکا دارد نمیتواند خواهان تحولی باشد که به تثبیت موقعیت آمریکا و ناتو و دستیابی به پایگاههای نظامی دائمی در افغانستان منتهی گردد. با این حال نباید چنین برداشت کرد که ایران از ثبات سیاسی و اجتماعی افغانستان منتفع نخواهد بود. امنیت ملی ایران تا حد زیادی با امنیت ملی افغانستان گره خورده است. از این رو زمان و شرایط شریک کردن طالبان در قدرت برای ایران بسیار مهم است. اینکه چنین شریکسازی طالبان در قدرت، ابتکاری داخلی و افغانی باشد یا از خارج تحمیل شود برای ایران بسیار حائز اهمیت خواهد بود. اما در هر حال شریک کردن طالبان در قدرت به سود پاکستان و عربستان سعودی است و از این نظر نمیتواند به طور مطلق برآورنده منافع استراتژیک ایران باشد به ویژه آنکه شریک کردن طالبان در قدرت در عمل به زیان گروههای در افغانستان تمام میشود که یا فارسزبانند یا شیعهمذهب هستند و اکنون در قدرت کابل وجه غالب را دارند. تضعیف موقعیت این گروهها به صورت غیر مستقیم بر موقعیت ایران در افغانستان تاثیرگذار خواهد بود. منتها از آنجا که در شرایط کنونی نه بازگشت کامل طالبان به قدرت عملی به نظر میرسد و نه حذف کامل آنها از معادله قدرت لااقل در آیندهای نزدیک قابلیت تحقق دارد، شریک کردن طالبان در قدرت گزینهای است که به رغم تمایل برخیها و عدم تمایل بعضی دیگر ممکن است به عنوان یک راهحل سرانجام پذیرفتنی شود. اگر چنین تحولی در ارتباط با موقعیت طالبان قابل تصور باشد واقعبینی حکم میکند که همگان آن را جدی بگیرند و از قبل خود را برای شرایطی آماده کنند که بعد از آشتی ملی در افغانستان و پایان جنگ طالبان با دولت مرکزی و نیروهای آمریکایی و ناتو احتمالا پیش خواهد آمد و اجبار متضمن کامل هیچ طرفی و هیچ بازیگری در افغانستان نخواهد بود.
نتیجهگیری و جمعبندی کلی
درباره آینده طالبان در افغانستان از میان احتمالات گوناگون 3 گزینه در این بحث مورد ارزیابی قرار گرفتند. بازگشت کامل طالبان به قدرت از طریق کسب پیروزی نظامی مطابق با نمونه جهاد و علیه اتحاد شوروی سابق، این ارزیابی واقعبینانه دانسته نشده است زیرا که نه شرایط داخلی افغانستان ایجاب میکند که قیامی عمومی علیه آمریکا و ناتو قطع نظر از گرایشهای قومی و مذهبی شکل بگیرد و نه شرایط منطقی آن و جهانی به گونهای است که طالبان را امیدوار به شکست نظامی آمریکا و ناتو کند. توازن قدرت نظامی وجود ندارد و آمریکا و اروپا آمادگی پذیرش شکست را از طالبان ندارد و این خود کار مبارزه طالبان با آمریکا و اروپا را مشکلتر و با آیندهای مبهمتر روبهرو میکند. به ویژه آنکه ناتو در اولین ماموریت خارجیاش خارج از محدوده اروپا در افغانستان درگیر جنگ شده است.
شکست و عقب نشینی در این جنگ به دلیلی اعتبار ناتو و بالتبع آن اروپا را مخدوش خواهد کرد.
همچنین در این بررسی گفته شد که بازگشت نظامی طالبان به قدرت در کابل با مخالفت جدی اقلیتهای قومی و مذهبی روبهرو است و به فرض که چنین احتمالی درآیندهای دور هم عملی شود، به جنگ افغانستان پایان نخواهد داد و جنگ در قالب دیگری و این بار طبق الگوی سنتی بین طالبان و تاجیکها، ازبکها و شیعیان هزاوه در شمال متمرکز خواهد شد و به این ترتیب تنها به جابجایی محلی و قومی جنگ از جنوب و شرق پشتوننشین به شمال تاجیک و ازبکنشین یا مرکز هزاوهنشین منتهی خواهدشد. گمان نمیرود که چنین تحولی با منافع اکثریت بازیگران حاضر در صحنه امروز افغانستان همخوانی داشته باشد به ویژه آنکه خطر تجزیه افغانستان را این بار به شکل جدی در بر خواهد داشت. بنابراین با توجه به این گونه محاسبات، بازگشت کامل طالبان به قدرت حتی در آیندهای دورتر منتفی به نظر میرسد.
گزینه دوم که در این بحث بررسی شده است حذف کامل طالبان از قدرت است. دلایل منتفی شدن چنین احتمالی مورد بحث قرار گرفتهاند و در اینباره به 2 نکته اساسی و محوری توجه شده است. اول اینکه طالبان صرفا یک گروه کوچک چریکی نیست، بلکه توضیح داده شده است که یک تفکر ریشهدار در میان قبایل پشتون است؛ تفکری که با سنتهای عشیرهای پشتونها تحت عنوان پشتونوالی همخوانی دارد و مناسبات داخلی قبایل را تنظیم کرده است. علاوه بر این توضیح داده شده است که تفکر طالبانی در پاکستان صاحب نفوذ و از طریق القاعده با سلفیگری عربی پیوند خورده است. درست به همین دلیل است که همچنان از حمایتهای نسبتا گستردهای برخوردار است. هر چند که به دلایل خاصی این حمایت علنی نیست.
در این حال این بحث توضیح داده شده است که طالبان به دلایل خاصی در موقعیتی قرار گرفتهاند که میتوانند ادعای نمایندگی قومیت پشتون را که از حاکمیت موجود و کابل ناراضی است داشته باشند. از آنجا که پشتونها به لحاظ ذهنی قدرت را در کابل حق قومی خود میدانند، به حمایت طالبان برخاستهاند. آمریکا و ناتو در دولت کابل تا کنون نتوانستهاند قبایل پشتون را به طور کامل از طالبان جدا کنند. عدم شناخت نظامیان خارجی و بیاعتنایی آنها به سنتهای دین و قومی ریشهدار پشتونها و تفاوت قایل نشدن بین طالبان و افراد عادی و غیر نظامی به هنگام درگیریهای نظامی و مزید به علت شده است. طالبان با تسلیحات خود ذهنیت تاریخی پشتونها علیه انگلیس و دخالت خارجی را زنده کردهاند و اکنون بسیاری از مردم تفاوتی بین اشغالگری روسها و آمریکاییها احساس نمیکنند و به یکسان با آن مخالف شدهاند. مجموعه این شرایط به سود طالبان تمام شده و حذف کامل آنها را از معادله قدرت افغانستان با مشکل روبهرو کرده است.
با منتفی شدن بازگشت کامل طالبان به قدرت و حذف کامل آنها از قدرت در این بررسی احتمال سوم یعنی شریک کردن طالبان در قدرت واقع بینانهتر دانسته شده است. هر چند که موانع چنین شریکسازی طالبان در قدرت کابل زیاد هستند و مخالفان قدرتمندی نیز وجود دارند. از میان بازیگران منطقهای، شریک کردن طالبان در قدرت به سود پاکستان و عربستان سعودی و تا حدی شیخنشینهای خلیجفارس ارزیابی شده، ولی سایر کشورهای منطقه سودی در این امر ندارند. با اینحال آمریکا و اروپا که به صورت مستقیم درگیر نظامی با طالبان شدهاند و نظامیانشان تلفات میدهند در جستجوی راهحلهای سیاسی برای پایان دادن به مقاومت مسلحانه طالبان برآمدهاند و از طرح آشتی ملی دولتها حمایت میکنند و در آیندهای قابل پیشبینی احتمال شریک کردن طالبان در قدرت، قویترین گزینه از میان گزینههای موجود به نظر میرسد. اما اینکه به فوریت چنین احتمالی عملی شود جالب بحث وجود دارد. منافع متضاد بازیگران داخلی، منطقهای و بینالمللی ایجاب نمیکند که مشکل طالبان به سرعت حل و فصل شود. ظن غالب آن است که تا چنین شرایطی بر افغانستان حاکم است، همین وضعیت ادامه بیابد. ولی این تصور که جنگ در افغانستان به طور کلی از دست دولت به آمریکا و ناتو خارج شود، واقعبینانه به نظر نمیرسد و جنگ محدود و قابل کنترل تا مدتی که آمریکا و ناتو به اهداف استراتژیک خود در منطقه نزدیک شوند محتمل است. ولی در نهایت با تعدیل قدرت در کابل به سود پشتونها و شریککردن طالبان در قدرت و قانونی کردن حضور نظامی خارجی در قالب واگذاری پایگاه دائمی نظامی بر آمریکا و ناتو، مسئله طالبان حل و آینده آن رقم خواهد خورد.