دکتر غلامرضا کاشی / عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه:
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سالهای 1355 و 1356 و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن میگفتیم، این کلام قدرتآفرین به مدد تداعیهای متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتیترین اقشار اجتماعی تا جناحهایی از چپ مارکسیستی احساس میکردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهمترین آرمانهای انسانی تا متنوعترین خواستههای شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاستهای معینی درآمد.
گرچه اینگونه دورهها در عرصههای سیاست بسیار قلیل و کوتاهمدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانههایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده میشود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پر قدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن 1357 افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی در سالهای منتهی به 1357 تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشارهای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی داشته باشیم.
">دکتر غلامرضا کاشی / عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه:
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سالهای 1355 و 1356 و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن میگفتیم، این کلام قدرتآفرین به مدد تداعیهای متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتیترین اقشار اجتماعی تا جناحهایی از چپ مارکسیستی احساس میکردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهمترین آرمانهای انسانی تا متنوعترین خواستههای شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاستهای معینی درآمد.
گرچه اینگونه دورهها در عرصههای سیاست بسیار قلیل و کوتاهمدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانههایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده میشود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پر قدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن 1357 افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی در سالهای منتهی به 1357 تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشارهای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی داشته باشیم.
">دکتر غلامرضا کاشی / عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه:
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سالهای 1355 و 1356 و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن میگفتیم، این کلام قدرتآفرین به مدد تداعیهای متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتیترین اقشار اجتماعی تا جناحهایی از چپ مارکسیستی احساس میکردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهمترین آرمانهای انسانی تا متنوعترین خواستههای شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاستهای معینی درآمد.
گرچه اینگونه دورهها در عرصههای سیاست بسیار قلیل و کوتاهمدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانههایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده میشود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پر قدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن 1357 افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی در سالهای منتهی به 1357 تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشارهای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی داشته باشیم.
">دکتر غلامرضا کاشی / عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه:
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سالهای 1355 و 1356 و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن میگفتیم، این کلام قدرتآفرین به مدد تداعیهای متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتیترین اقشار اجتماعی تا جناحهایی از چپ مارکسیستی احساس میکردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهمترین آرمانهای انسانی تا متنوعترین خواستههای شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاستهای معینی درآمد.
گرچه اینگونه دورهها در عرصههای سیاست بسیار قلیل و کوتاهمدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانههایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده میشود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پر قدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن 1357 افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی در سالهای منتهی به 1357 تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشارهای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی داشته باشیم.
">دکتر غلامرضا کاشی / عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه:
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سالهای 1355 و 1356 و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن میگفتیم، این کلام قدرتآفرین به مدد تداعیهای متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتیترین اقشار اجتماعی تا جناحهایی از چپ مارکسیستی احساس میکردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهمترین آرمانهای انسانی تا متنوعترین خواستههای شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاستهای معینی درآمد.
گرچه اینگونه دورهها در عرصههای سیاست بسیار قلیل و کوتاهمدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانههایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده میشود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پر قدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن 1357 افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی در سالهای منتهی به 1357 تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشارهای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی داشته باشیم.
">دکتر غلامرضا کاشی / عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه:
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سالهای 1355 و 1356 و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن میگفتیم، این کلام قدرتآفرین به مدد تداعیهای متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتیترین اقشار اجتماعی تا جناحهایی از چپ مارکسیستی احساس میکردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهمترین آرمانهای انسانی تا متنوعترین خواستههای شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاستهای معینی درآمد.
گرچه اینگونه دورهها در عرصههای سیاست بسیار قلیل و کوتاهمدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانههایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده میشود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پر قدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن 1357 افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی در سالهای منتهی به 1357 تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشارهای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی داشته باشیم.
">دکتر غلامرضا کاشی / عضو هیات علمی دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
مقدمه:
نسل، نسل انقلاب است. آن زمانی که در سالهای 1355 و 1356 و در آستانه انقلاب اسلامی از «حکومت اسلامی» سخن میگفتیم، این کلام قدرتآفرین به مدد تداعیهای متکثر، اقشار زیادی از مردم را به خود جذب کرده بود به طوری که در آن زمان از سنتیترین اقشار اجتماعی تا جناحهایی از چپ مارکسیستی احساس میکردند که در واقع در ذیل مفهوم حکومت اسلامی جایی دارند و به عبارت دیگر در میان افکار عمومی مفهوم حکومت اسلامی قادر به تامین مهمترین آرمانهای انسانی تا متنوعترین خواستههای شخصی بود اما اختلاف از زمانی شروع شد که این مفهوم به هیئت یکسری سیاستهای معینی درآمد.
گرچه اینگونه دورهها در عرصههای سیاست بسیار قلیل و کوتاهمدت هستند. چنانچه همین الان هم نشانههایی مبنی بر انتقال به دورانی که مجددا کلام به عرصه قدرت فراخوانده شود؛ دیده میشود. در هر حال این اتفاقی بود که برای ایده پر قدرت «حکومت اسلامی» پس از انقلاب بهمن 1357 افتاد.
برای فهم چرایی و چگونگی روند اتفاقات مزبور در مورد قدرت کلام در تبادلات سیاسی جامعه ایران لازم است مروری هر چند مختصر بر برخی اتفاقات از زمان شکلگیری گفتمان انقلاب اسلامی در سالهای منتهی به 1357 تا امروز داشته باشیم.
لازم به ذکر است که مبنای تحلیل این نوشته در خصوص نسبت کلام و قدرت سیاسی، مباحثات پیر بوردیو است.
به همین علت بهتر است در ابتدا اشارهای هر چند کوتاه و مختصر به نظریات این فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی داشته باشیم.
یکی از مهمترین متفکرانی که ما را متوجه این نکته کرد که کلام در عرصه سیاست از عوامل مهم تولید قدرت است، فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی، بوردیو است.
بوردیو در این بحث اشارهای دارد به بحث پول و نظریه ارزش کارل مارکس و همین مباحث مارکس را در خدمت تفسیر کلام در عرصه سیاست و تعاملات سیاسی قرار میدهد. مارکس بر این اعتقاد است که پول در تاریخ بشر پدیده بدیعی نیست اما طی دو قرن اخیر نقش کاملا جدیدی را در جوامع بشری اختیار کرده است. اگر پیش از این پول سرمایهای بود در کنار سرمایههای دیگر در جوامع امروزی و با عمومیت پیدا کردن اقتصاد سرمایهداری پول عامل ارزشگذاری تمام کالاهای دیگر شده است و بنابراین ارزش همه کالاها قبل از هر چیز به پول ترجمه شد و پول در واقع به عنوان واسط و میانه کالاها در دنیای جدید عمل کرد و به عبارتی دیگر پول به عنوان معیار اصلی ارزشگذاری در عرصه اقتصاد سرمایهداری درآمد و به قول مارکس این پدیده نقش بدیعی بود که پول در دنیای جدید به خودش اختصاص داد. آنچه که در بحث مارکس اهمیت دارد این است که پول در جوامع امروز دارای یک نقش نمادین است.
بحث «بوردیو» این است که شبیه چنین نقشی را کلام در عرصه تعاملات و رقابتهای سیاسی مدرن به عهده گرفته است. به این معنا که اگر بحث مارکس در خصوص اقتصاد سرمایهداری، تولید کالا و امثالهم است در عرصه سیاست بحث، شکلگیری افکار عمومی و تبدیل شدن جوامع جدید به جوامع رسانهای شده است و ماحصل کلام این که در این عرصه در جوامع رسانهای شده، کلام نقش اساسی را بازی میکند و همه چیز با واسطه کلام است که شنیده و ارزیابی میشود.
بنابراین به قول بوردیو در جوامع جدید سیاست به یک مارکت و بازار بدل میشود که کالای اصلی عرضه شده در آن کلام است و در عصر جدید و روشنفکران اساسا تولیدکنندگان این کالا هستند (همچون بنگاههای اقتصادی تولیدکننده کالا در عرصه اقتصاد). به عبارتی دیگر بوردیو بر این باور است که جامعه سرمایهداری جدید به اقتضای اقتصاد خودش، ساختاری از سیاست را تولید میکند که از مقتضیات بازار سیاست تبعیت میکند و در واقع به اعتبار همین تحولات است که به کلام به منزله یک نوع سرمایه در عرصه سیاست نظر میشود. اگر بخواهیم با یک ترم اقتصادی در خصوص کلام صحبت کنیم باید بگوییم که زمانی کلام در عرصه سیاست از ارزش افزوده و سودآوری برخوردار خواهد بود که بتواند توهم و تداعیهای کثیر تولید کند و این برمیگردد به ساختار بازار موردنظر و مشخصات منحصر به فرد آن.
با این مقدمه وارد بحثهای عینی و انضمامی در جامعه ایران میشویم: در ایران پیش از انقلاب بهمن 1357 بازار سیاست کاملا انحصاری بود به این معنی که در این عرصه بیش از یک سخن رسمی وجود نداشت و ساختار کلام در سازمان قدرت مسلط کاملا تک ضلعی و تک ساختاری بود. این امر سبب شده تا در کنار بازار تبادلات کلامی در دوران پهلوی دوم یک بازار حاشیهای و غیر رسمی نیز ایجاد شود.
این وضعیت ادامه داشت تا این که در سال 1355 با گشایشی که محمدرضا پهلوی در ساختار سیاسی ایجاد کرد معلوم شد که قدرت آن کلامی که در حاشیه تولید میشد و از لحاظ حاکمیت اصلا قابل عنایت نبود به مراتب نیرومندتر و قدرتافکنتر از آن بوده است که نظام سیاسی احساس میکرده است و انقلاب اسلامی چیزی نبود جز هجوم کلام قدرتمند حاشیه بر متن و زیر و رو کردن آن چرا که این کلام در حاشیه در آن زمان در اوج توهمافکنی و توهمزایی بود.
بعد از انقلاب اسلامی، شبیه این اتفاق (هجوم کلام قدرتمند حاشیه بر متن) تا حدودی در جریانات دوم خرداد سال 1376 نیز اتفاق افتاد. بیان این نکته مهم است که ساختار بازار در جامعه امروز ایران با ساختار بازار در جامعه ایران پیش از انقلاب به طور کیفی متفاوت است. این امر در تشخیص تطورات گفتار و تحولات معنا در عرصه سیاست در جامعه ایران بسیار با اهمیت است.
واقعیت این است که ساختار تبادلات کلامی در ایران پس از انقلاب، انحصاری (به آن مفهوم که قبلا بیان شد) نیست و بنابراین محال و ممتنع است که دیگر آن اتفاقی که میان ساختار متن و حاشیه در دوران پهلوی افتاد در دوران جمهوری اسلامی نیز به آن شدت و به آن صورت حاد اتفاق بیفتد و اساسا اتفاق افتادن آن صورت حاد امروزه دیگر موضوعیتی ندارد. زیرا سازمان نظام جمهوری اسلامی هیچ زمانی تک پایهای نشده و سازمان کلامیاش همیشه یک سازمان متکثر بوده است و هر چه تلاش شده تا این سازمان متکثر تک پایهای بشود اتفاقا بیشتر چند پایهای شده است البته این به آن معنا نیست که در این نظام هیچ گونه تمایلی برای تک پایهای شدن وجود نداشته است بلکه به طور دقیقتر باید گفت تمایل برای تک پایهای شدن نظام جمهوری اسلامی هیچگاه به تحقق نپیوسته است و اتفاقا همین چند پایگی باعث تداوم سیستم و نظام جمهوری اسلامی شده است.
بنابراین نظام جمهوری اسلامی یک سازمان چند پایه است و یک سازمان چند پایه ممکن است به ظاهر ضعیف محسوب شود اما اتفاقا این سیستم نقطه قوتش در همین است که بازاری که ایجاد میکند از آن بازارهایی نیست که متن پر هیاهو اما ضعیف و در عوض یک حاشیه قدرتمند داشته باشد. متن ایجاد شده توسط نظام جمهوری اسلامی به دلیل چند پایگیاش هیچ وقت غافل از حاشیه نیست و به همین جهت در ساختار کلامی آن میتواند اتفاقی بیفتد که مطلقا در نظام پهلوی امکان آن وجود نداشت. این اتفاق، قدرت مصادره کلام حاشیه است یعنی همان اتفاقی که در دوم خرداد ماه سال 1376 افتاد. از اواخر دهه 1360 به تدریج گفتاری در حاشیه نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت که کارکرد اصلی این کلام در حاشیه، ستیز با ساختارهای فهم ایدئولوژیک در عرصههای مختلف اجتماعی بود و به عبارتی دیگر نقش شالودهزدایی از فهم ایدئولوژیک را بر عهده گرفته بود مشابه همان نقشی که اسید در مقابل مواد دارد.
بر این نقش اسید تکیه دارم چون برای تحلیل وضعیت امروز جامعه ایران به شدت به این واژه نیازمندم. این حاشیه در مقابل ایدئولوژی مسلطی که عمیقا تاریخی بود و از بنیادها سخن میگفت؛ عمیقا افق میآفرید و اتفاقا آرمانستیز و بنیادستیز بود. هر چه طرف مقابل جدی، عبوس و سیاه و سفید بود، کلام در حاشیه نرم، متنوع و رنگارنگ بود. هر چه طرف مقابل رابطههای عمیق تولید میکرد کلام حاشیه رابطههای عرضی ایجاد میکرد و به طور کلی این کلام همچون اسید در مقابل ساختار نظام مسلط که کاملا ایدئولوژیک بود، عمل میکرد. این کلام تولید شده در حاشیه در آن زمان قدرت خیلی زیادی تولید میکرد. البته باید به این نکته مهم اشاره داشت که این کلام نه به واسطه معنای خود بلکه به واسطه نقشی که بر عهده داشت قدرت میآفرید. چرا که به خاطر همین نقش بود که طلیعه جهانی نو و متفاوتی را به مردم نوید میداد وگرنه اگر در آن زمان ساختار ذهنی همه سردمداران اصلاحات به چالش کشیده میشد علیالاصول در باب مفاهیمی چون «جامعه مدنی»، «دموکراسی»، «مردمسالاری» و «کثرتگرایی» دانایی خاصی وجود نداشت. با این حال گرچه این کلام عملا در دوم خرداد تولید قدرت کرد اما در واقع ساختار نظام جمهوری اسلامی بعدها این توان را پیدا کرد تا منظومه کلام ارزشمند تولید شده در حاشیه بازار سیاست را مصادره کند و در حقیقت نیز این امر یکی از نشانههای قدرت این نظام است.
البته این سخن نباید اینگونه به ذهن متبادر شود که یک نفر در نظام سیاسی در حال برنامهریزی برای مصادره کلام تولید شده در حاشیه بوده است بلکه مقتضیات عرصه سیاست به طور غریزی این امر را به بازیگر سیاسی تلقین میکند. پس از این جریانات برای مدتی جامعه ایران شاهد یک نوع رکود در تاثیرگذاری کلام در افکار عمومی بود و کلام سیاسی قدرت تولید تداعی و توهمهای گسترده را نداشت و شاید به همین علت بود که در انتخابات ریاست جمهوری نهم، محمود احمدینژاد به درستی تصور میکرد که یکی از عوامل مهم تولید قدرت مطرح نکردن شعار است. آنها در آن زمان می گفتند ما حرف نمیزنیم، ما اهل عمل هستیم و حتی در طول یک سال اول دوره ریاست جمهوری احمدینژاد شاهد بودیم که وی با هیچ یک از رسانههای داخلی و خارجی مصاحبه نمیکرد و میگفت که کار باید خودش حرف بزند و ما آمدهایم که کارهای بزرگ انجام دهیم به تحلیل گفتمان جامعه امروز ایران میتوان از منظر دیگری نیز نگریست. برای تبیین این امر ابتدا الگویی را شرح میدهم به این نحو که تمام کلامی که در ایران از دوره مشروطه تاکنون تولید شده است برخاسته از دو میراث است: یکی میراثی که از اندیشه ایرانشهری در حافظه جمعی ایرانیان و دیگری میراثی که از اندیشه اسلام در افکار عمومی مردم ایران باقی مانده است. از سویی دیگر میراث دنیای جدید نیز به انحای گوناگون در حافظه جمعی ایرانیان نفوذ کرده است. این میراث فراتر از چهار منظومه گفتاری «پیشرفت»، «ناسیونالیسم»، «دموکراسی» و «سوسیالیسم» نیست.
حال در تطبیق این الگو در تحلیل گفتمان جامعه امروز ایران شاهد شکلگیری نوعی ناسیونالیسم ایرانی هستیم. حتی در تحلیل کلام اصلاحطلبان نیز باید بگوییم که حقیقتا این کلام معطوف و متوجه هیچ نظام سیاسی جایگزین نبود و هیچ نظمی را بازتولید نمیکرد. بلکه این کلام به گونهای عطف به ناسیونالیسم و راهی برای پوشش دادن به کاستیهای کلام و اندیشه دموکراتیک بود. شاهبیت کلام رییسجمهوری نیز در این دو سال اخیر به گونهای بازتولید ناسیونالیسم ایرانی است. ارجاع به نهضت ملی نفت و تشبیه کردن کالای هستهای به نفت هم میتواند در راستای بازتولید ناسیونالیسم ایرانی تفسیر شود اما در نظم کلامی احمدینژاد نشانهای از نظم اخلاقی و حتی عدالت (که در بدو امر با همین مفهوم ظاهر شد) دیده نمیشود.