دکتر رضا نظرآهاری

زیرذره‌بین:
 
اروپا به عنوان مهد تمدن غربی تا پیش از پایان جنگ سرد توانست از برابر چالش‌های مختلف به سلامت عبور کند اما بحران‌هایی چون تغییر مفهوم امنیت پس از تغییر در بلوک‌بندی جهانی، مهاجران و اقلیت‌های دینی، رشد منفی جمعیت و پیدایش قطب‌های جدید اقتصاد جهانی مسائلی است که هنوز رهبران اروپایی با آنها درگیرند. نسل جدید رهبران اروپایی در حالی که خود را پاسدار ارزش‌های اروپایی و غربی نمی‌دانند باید به انتخاب میان گزینه‌های موجود دست بزنند و با بازتعریف خود و تمدن اروپایی قدرت انطباق‌شان را به نمایش بگذارند.

">

دکتر رضا نظرآهاری

زیرذره‌بین:
 
اروپا به عنوان مهد تمدن غربی تا پیش از پایان جنگ سرد توانست از برابر چالش‌های مختلف به سلامت عبور کند اما بحران‌هایی چون تغییر مفهوم امنیت پس از تغییر در بلوک‌بندی جهانی، مهاجران و اقلیت‌های دینی، رشد منفی جمعیت و پیدایش قطب‌های جدید اقتصاد جهانی مسائلی است که هنوز رهبران اروپایی با آنها درگیرند. نسل جدید رهبران اروپایی در حالی که خود را پاسدار ارزش‌های اروپایی و غربی نمی‌دانند باید به انتخاب میان گزینه‌های موجود دست بزنند و با بازتعریف خود و تمدن اروپایی قدرت انطباق‌شان را به نمایش بگذارند.

">

دکتر رضا نظرآهاری

زیرذره‌بین:
 
اروپا به عنوان مهد تمدن غربی تا پیش از پایان جنگ سرد توانست از برابر چالش‌های مختلف به سلامت عبور کند اما بحران‌هایی چون تغییر مفهوم امنیت پس از تغییر در بلوک‌بندی جهانی، مهاجران و اقلیت‌های دینی، رشد منفی جمعیت و پیدایش قطب‌های جدید اقتصاد جهانی مسائلی است که هنوز رهبران اروپایی با آنها درگیرند. نسل جدید رهبران اروپایی در حالی که خود را پاسدار ارزش‌های اروپایی و غربی نمی‌دانند باید به انتخاب میان گزینه‌های موجود دست بزنند و با بازتعریف خود و تمدن اروپایی قدرت انطباق‌شان را به نمایش بگذارند.

">

دکتر رضا نظرآهاری

زیرذره‌بین:
 
اروپا به عنوان مهد تمدن غربی تا پیش از پایان جنگ سرد توانست از برابر چالش‌های مختلف به سلامت عبور کند اما بحران‌هایی چون تغییر مفهوم امنیت پس از تغییر در بلوک‌بندی جهانی، مهاجران و اقلیت‌های دینی، رشد منفی جمعیت و پیدایش قطب‌های جدید اقتصاد جهانی مسائلی است که هنوز رهبران اروپایی با آنها درگیرند. نسل جدید رهبران اروپایی در حالی که خود را پاسدار ارزش‌های اروپایی و غربی نمی‌دانند باید به انتخاب میان گزینه‌های موجود دست بزنند و با بازتعریف خود و تمدن اروپایی قدرت انطباق‌شان را به نمایش بگذارند.

">

دکتر رضا نظرآهاری

زیرذره‌بین:
 
اروپا به عنوان مهد تمدن غربی تا پیش از پایان جنگ سرد توانست از برابر چالش‌های مختلف به سلامت عبور کند اما بحران‌هایی چون تغییر مفهوم امنیت پس از تغییر در بلوک‌بندی جهانی، مهاجران و اقلیت‌های دینی، رشد منفی جمعیت و پیدایش قطب‌های جدید اقتصاد جهانی مسائلی است که هنوز رهبران اروپایی با آنها درگیرند. نسل جدید رهبران اروپایی در حالی که خود را پاسدار ارزش‌های اروپایی و غربی نمی‌دانند باید به انتخاب میان گزینه‌های موجود دست بزنند و با بازتعریف خود و تمدن اروپایی قدرت انطباق‌شان را به نمایش بگذارند.

">

دکتر رضا نظرآهاری

زیرذره‌بین:
 
اروپا به عنوان مهد تمدن غربی تا پیش از پایان جنگ سرد توانست از برابر چالش‌های مختلف به سلامت عبور کند اما بحران‌هایی چون تغییر مفهوم امنیت پس از تغییر در بلوک‌بندی جهانی، مهاجران و اقلیت‌های دینی، رشد منفی جمعیت و پیدایش قطب‌های جدید اقتصاد جهانی مسائلی است که هنوز رهبران اروپایی با آنها درگیرند. نسل جدید رهبران اروپایی در حالی که خود را پاسدار ارزش‌های اروپایی و غربی نمی‌دانند باید به انتخاب میان گزینه‌های موجود دست بزنند و با بازتعریف خود و تمدن اروپایی قدرت انطباق‌شان را به نمایش بگذارند.

"> موقعیت انتخاب
تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۴۴۴۸۴
چالش در مؤلفه‌های تمدنی اروپای جدید

دکتر رضا نظرآهاری

زیرذره‌بین:
 
اروپا به عنوان مهد تمدن غربی تا پیش از پایان جنگ سرد توانست از برابر چالش‌های مختلف به سلامت عبور کند اما بحران‌هایی چون تغییر مفهوم امنیت پس از تغییر در بلوک‌بندی جهانی، مهاجران و اقلیت‌های دینی، رشد منفی جمعیت و پیدایش قطب‌های جدید اقتصاد جهانی مسائلی است که هنوز رهبران اروپایی با آنها درگیرند. نسل جدید رهبران اروپایی در حالی که خود را پاسدار ارزش‌های اروپایی و غربی نمی‌دانند باید به انتخاب میان گزینه‌های موجود دست بزنند و با بازتعریف خود و تمدن اروپایی قدرت انطباق‌شان را به نمایش بگذارند.


اروپا در خلال تاریخ پرفراز و نشیب خود تاکنون چالش‌های فراوانی را پشت‌سر گذاشته است.

اروپا خصوصا در آن جهت که موتور محرکه یک تمدن فعال بشری بوده است در برخورد با چالش‌های فراروی خود همواره تلاش کرده تا از میراث تمدنی خود حفاظت و حراست کند.

اروپا ـ مهد ارزش‌های غربی برآمده از دوران رنسانس و نوزایی، علوم و دموکراسی و انسان‌محوری و سکولاریزم ـ در حالی وارد قرن بیستم شد که چالش‌های عظیمی در قالب 2 جنگ جهانی و یک جنگ سرد 45 ساله را فراروی خود داشت. در خلال این سال‌ها ارزش‌های اروپایی یا غربی کماکان در حال نمایش و حرکت بودند و خطری آنها را تهدید نمی‌کرد. اگر ایدئولوژی‌های نازیسم و فاشیسم و حتی مارکسیسم در شکل نظام سوسیالیستی شوروری، بحران‌های عظیمی را فراروی اروپا قرار دادند و جنگ‌های جهانی را سبب شدند، هر کدام تجلی یکی از ابعاد تمدن اروپایی بودند. همه آنها دستاوردهای انقلاب صنعتی را می‌پذیرفتند و نگرش انسان‌محور و سکولار را نسبت به حکومت باور داشتند اما درباره نحوه استفاده از این دستاوردها، هر کدام براساس باور و اعتقادی که نسبت به جایگاه خود در اروپا داشتند، نسخه‌ای تجویز می‌کردند.

اروپا تا آخرین سال‌های جنگ سرد بر همین منوال راه می‌پیمود و اصول ارزش‌های خود را با تغییرات و چالش‌هایی که فرارویش قرار می‌گرفتند حک و اصلاح می‌کرد.

هنگامی که کاپیتالیسم افسارگسیخته غرب به زمینه‌های بی‌عدالتی و انقلاب طبقات استعمار شده دامن می‌زد، نظام مارکسیستی به سوی ایده‌های مساوات‌گرایانه می‌رفت و حکومت‌های رفاه‌گرا را به وجود می‌آورد. هنگامی که قدرت‌نمایی کشورهای غربی به سوی مسابقه خطرناک سلاح‌های کشتار جمعی می‌رفت، نظام‌های نظارت بر این گونه سلاح‌ها را ایجاد می‌کر تا بدین گونه نشان دهد پویایی و غنا در ذات این نظام وجود دارد. و هنگامی که برتری نژادی و عدم تساوی حقوق انسان‌ها به عنوان میراث دوران استعمار کماکان مایه اعتراض و تنفر مستعمرات بود برای اثبات صداقت و صلابت ارزش‌های اروپایی، درصدد ریشه‌کن کردن آنها بر‌می‌آمد. اروپا به عنوان قلب تپنده تمدن غرب مجبور بود پاسخی برای همه چالش‌های فرارو داشته باشد تا بتواند کماکان ادعا کند برترین دستاورد تمدنی بشر است که می‌تواند مدینه فاضله انسان را محقق کند.

اما به نظر می‌رسد اروپا پس از پایان جنگ سرد وارد دوران جدیدی شده است که بازیگران و شرایط این دوران چالش بی‌سابقه و گسترده را فراروی آن قرار داده‌اند؛ چالشی که این بار نه از سوی غربیان که از سوی دیگران ارزش‌های آنان را مخاطب قرار داده است. البته اروپا در پروسه زمان به تدریج شرایطی را تجربه کرد که بعضا خود در ایجاد آنها نقشی نداشت اما به ناچار درگیر آن تحولات شد.

فروپاشی بلوک‌های جهانی و دگرگونی مفهوم امنیت

با فروپاشی بلوک سوسیالیسم، اروپا با فرصت‌ها و تهدید‌هایی مواجه شد. فرصت‌هایش آن بود که جوامع رها شده از سیطره نظام سوسیالیستی به صورت چندین کشور مستقل که خواهان پیروی از ارزش‌های تمدنی اروپایی بودند در آمدند، لذا علاوه بر نظام‌های اقتصادی سرمایه‌داری، نظام‌های دموکراتیک مردمی را شکل دادند و یکی پس از دیگری به جمع کشورهای عضو اتحادیه اروپا پیوستند. اما این روند تهدیدهایی نیز همراه خود داشت که اروپا را با چالش شدید مواجه کرد. در بالکان اتفاق به این سادگی‌ها نبود. محو شدن سیطره بلوک شرق، آتش‌های زیر خاکستر ناسیونالیسم و قوم‌گرایی و مذهب‌گرایی را شعله‌ور کرد. اروپا در برابر خطر تجزیه‌طلبی بخش‌هایی قرار گرفت که تصور می‌رفت در ساختن آینده، نقش مهمی ایفا کنند.

بحران کوزوو به عنوان نمونه‌ای از این چالش، کماکان در برابر تصمیم‌گیران اروپایی خودنمایی می‌کند. مفهوم امنیت در اروپا پس از بروز این بحران‌ها که دامنه آن تا مرزهای روسیه و قفقاز نیز کشیده شد معنایی جدید یافت. قدرت‌های اروپایی خود نمی‌توانستند بنا به ملاحظات تاریخی و سیاسی برای حل این بحران‌ها اقدام کنند لذا قدرت‌هایی نظیر آمریکا یا سازمان‌ ملل که نیروهایی خارج از این منطقه بودند برای حل‌وفصل آنها وارد عمل شدند.

در خلال همین بحران بود که خوش‌بینی‌های اولیه درباره اروپایی بعد از جنگ سرد به واقع‌گرایی تبدیل می‌شد.

مسلمانان و غیر اروپاییان؛ شهروندان جدید

نیاز اروپا به نیروی کار ارزان و گرایش بسیاری از اقلیت‌ها خصوصا در بین مسلمانان به یافتن زندگی بهتر در اروپا باعث مهاجرت گروه‌هایی از غیراروپاییان از شمال آفریقا، شبه قاره هند و پاکستان و دیگر نقاط به کشورهای عمده اروپایی شد.

این گروه‌ها که ابتدا به دنبال وضعیت اقتصادی بهتر به اروپا آمدند به تدریج از حقوق شهروندی برخوردار شدند و نسل دوم آنان کسانی بودند که پس از پایان جنگ سرد در این کشورها به فکر دستیابی به مناصب عالی سیاسی و دولتی یا اشغال موقعیت‌های اقتصادی ویژه افتادند؛ اینان کسانی بودند که اتفاقا به رغم پیش‌بینی صاحبنظران اروپایی، در جامعه میزبان، همگون نشده و ویژگی‌های دینی، قومی و ناسیونالیستی خود را حفظ کرده بودند. آنان از نزدیک با ریشه‌های تمدن اروپایی آشنا شده و بعضا دیدگاهی انتقادی به آن پیدا کرده بودند. اینان کماکان غیراروپایی بودند اما به خاطر برخورداری از حقوق شهروندی می‌توانستند به جایگاه تصمیم‌گیران اصلی فرهنگ و تمدن غربی دست یابند. تعامل با این گروه و تبیین جایگاهشان در نظام‌های غربی و پذیرفتن، پروسه‌ای است که هنوز کامل نشده و یکی از چالش‌های عمده فراروی اروپا به شمار می‌رود. بسیاری از این جوامع که اکنون نسل سوم آنها نیز در اروپا ظهور می‌یابد نسبت به دولت‌های اروپایی بی‌اعتماد بوده و احساس تحقیر و تبعیض دارند. این گونه ابراز احساسات با آنچه بحران هویت شناخته می‌شود همسو شده و علاوه بر وضع اقتصادی و جایگاه اجتماعی آنان به تلاش برای حفظ و حتی تبلیغ هویتشان نیز منجر می‌شود.

رشد جمعیت

عامل دیگری که در سال‌های اخیر در برخی کشورهای اروپایی، خود را نمایان ساخته بحران رشد منفی جمعیت است. اگرچه اروپاییان موفق شده‌اند رفاه اجتماعی قابل قبول و نسبتا ایده‌آلی را برای شهروندان خود فراهم کنند اما این شهروندان تمایلی ندارند تا در سایه این رفاه، خانواده تشکیل دهند. حتی تشکیل خانواده‌های پرجمعیت در برخی از این کشورها به افراد مذهبی نسبت داده می‌شود و در واقع بین مدرن شدن و نواندیشیدن از سویی و سقط جنین و همجنس‌گرایی از سوی دیگر تناسب برقرار شده است.

لذا می‌توان انتظار داشت در صورتی که کشورهای اروپایی بر همین اساس بیش از پیش به سوی نوع زندگی مدرن و رفاه‌محور گام بردارند رشد منفی جمعیت نیز کماکان ادامه یابد؛ امری که بسیاری از صاحب‌نظران اروپا را بر آن داشته تا نسبت به عواقب خطرناک تقلیل جمعیت اروپاییان و افزایش جمعیت مسلمانان و پیروان دیگر ادیان در اروپا هشدار دهند.

پیداش قطب‌های اقتصادی و محدودیت رقابت با آنان

در خلال همین برهه زمانی که اروپا با چالش‌های فوق مواجه شده، قطب‌های جدیدی در جهان سر بر آورده‌اند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. اروپا با هدف تبدیل شدن به یک قطب در تعاملات جهانی به صورت اتحادیه اروپا در آمده و هر روز در این مسیر گام جدیدی برمی‌دارد. اما همزمان با اروپا، حوزه‌های دیگری نیز پس از پایان جنگ سرد به سوی تبدیل شدن به یک قطب حرکت کردند؛ از جمله چین، ژاپن، روسیه و... اما اروپا در این مسیر از نقاط ضعفی برخوردار است که ممکن است رقبایش از آن سوءاستفاده کنند. یکی از این نقاط ضعف محدودیت منابع انرژی این قاره است. اروپا برای رشد اقتصادی بالا در دهه‌های آتی به منابع انرژی ارزان نیازمند است. 

این منابع عمدتا در اختیار روسیه یا کشورهای حاشیه خلیج فارس ـ که جز ایران در کنترل آمریکا هستند. قرار دارد. هر چند اروپا سعی در کاهش وابستگی خود به منابع نفت و گاز داشته و درصدد افزایش ظرفیت توان انرژی هسته‌ای خود است اما عدم مقبولیت این انرژی به لحاظ ملاحظات زیست‌محیطی آن و همچنین فراوانی و ارزانی گاز و نفت که صنعت غرب بر پایه آن استوار است کماکان اروپا را از این لحاظ آسیب‌پذیر می‌کند. محدودیت دیگر اروپا در مقایسه با رقبایی مانند چین و آمریکا مربوط به سهمیه این اتحادیه از میزان تجارت جهانی است؛ عاملی که آلمان را واداشته است تا به رغم سیاست سنتی مستقل خود از اتحاد استراتژیک با آمریکا سخن گوید.

استانداردهای دوگانه

اتفاقاتی که پس از پایان دهه 80 به وقوع پیوست به تدریج عدم کارآیی ارزش‌های اروپایی را در برخی عرصه‌های سیاسی نمایان کرد. در حالی که اروپا به کشورهای جهان توصیه می‌کرد که به نظام‌های دموکراتیک روی آورند، خود از به رسمیت شناختن نظام‌های دموکراتیک دین‌محور طفره می‌رفت. این امر نشانگر آن بود که این پدیده‌ها هنوز در اروپا توجیه نداشتند و مورد پذیرش واقع نمی‌شوند.

در اروپا حتی اسلام‌گرایان متعهد به رعایت اصول سکولاریزم ترکیه، مورد پذیرش نیستند. اروپا حتی درباره برخورداری کشورها از حقوق هسته‌ای برخوردی دوگانه دارد. وجود این گونه استاندارهای دوگانه توانایی اروپا را از قابلیت انطباق با چالش‌های فرارویش زیر سؤال می‌برد. هر چند تلاش می‌شود نقش مذاکره و حل‌وفصل بحران در این گونه موارد به اروپا سپرده شود اما این نقش تاکنون موفق نبوده است.

در برابر این چالش‌ها و نمونه‌های دیگری از آن که در خلال یکی دو دهه اخیر فراروی اروپا قرار گرفته است رهبران اروپایی ایستاده‌اند. ظاهرا با کنار رفتن شیراک از عرصه قدرت در فرانسه، نسل قدیمی رهبران اروپایی کنار رفته و جای آنان را نسل جوان سیاستمداران اروپا گرفته‌اند. این نسل خود را در مواجهه با بسیاری از انتخاب‌ها می‌بیند؛ انتخاب بین قدرت سخت و قدرت نرم، انتخاب بین شهروندان اصیل اروپایی و شهروندان جدید غیر اروپایی، انتخاب بین اصول ارزش‌های اروپایی که در معاهدات بین‌المللی منعکس است و ملاحظات سیاسی، انتخاب بین پذیرش تنوع قطب‌ها و نظام جهانی آمریکا ‌محور، انتخاب بین تمرکز بر درون اتحادیه اروپا و رسالت جهانی قائل شدن برای خود، انتخاب بین اصول، ارزش‌ها و توان اقتصادی، انتخاب بین حفظ امنیت خود و امنیت دیگران، انتخاب بین...

رهبران جدید اروپا بر این اساس در آینده رهبرانی خواهند بود که با توجه به رشد گرایش‌های قومی و ناسیونالیستی ـ که نظایر آن اخیرا در اسکاتلند نیز روی دارد ـ کمتر به سوی ابزارهای سخت قدرت خواهند رفت و بیشتر بر فرونشانی بحران‌ها از طریق سیاست‌های نرم تمرکز خواهند داشت. این توانایی مثلا در فرانسه و حتی آلمان که با جمعیت معترض مخالف دولت و جهانی شدن مواجه هستند ضروری است.

این رهبران قاعدتا نباید برای خود رسالت جهانی قائل شوند؛ چرا که این گونه برخورد قدرتمندانه، موقعیت آنان را برای به دست آوردن بازارهای مصرف کالا یا منابع انرژی یا حمایت‌های معنوی از اقلیت‌هایشان به مخاطره می‌اندازد.

ضمنا آنان به دلیل ناتوانی در گشودن تناقضاتی که ارزش‌های غرب با آن مواجه است بیشتر بر تقویت توان درون اتحادیه تمرکز خواهند کرد. کشورهای اروپایی به دلیل رشد منفی جمعیت ساکنان اصلی و رشد روزافزون مهاجرین، همت بیشتری برای ادغام جمعیت اخیر در اروپایی‌های اصیل به خرج خواهند داد و دایره حضور هویت‌های غیراروپایی را در کشورهایشان تنگ خواهند کرد. ظرف سال‌های اخیر با روند مقابله‌گرانه اروپایی نسبت به عضویت ترکیه در اروپا مواجه بوده‌ایم که انتظار می‌رود ادامه یابد.

اروپا به تدریج از صورت یک نظام ارزشی مبتنی بر اصول منطقی و تکامل یافته سیاسی اجتماعی به یک نظام فرصت‌طلب و سودگرا تغییر شکل می‌دهد.

در یکی دو دهه اخیر شاهد بوده‌ایم که احزاب سیاسی در اروپا دیگر براساس مبانی و اصول حزبی‌شان قابل شناسایی نیستند بلکه همه آنها تقریبا بر مواضع یکسان تاکید دارند؛ تنها تفاوتشان نیز در نحوه جلب آرا و استفاده از شگردهای تبلیغاتی و بالا بردن تولید و درآمد بوده است.

شاید این تهی شدن از ارزشهای اروپایی را بتوان در داستان فروش القاب در انگلیس و تبعیت آن کشور از سیاست‌های آمریکا در بحران عراق نیز دید؛ موضعی که بیشتر تداعی‌کننده فرصت‌طلبی دولت انگلیس برای به دست آوردن سهمی از حضور در خاورمیانه و منابع نفت و گاز آن است. اروپا خصوصا اینک بر سر دوراهی ارزش‌ها و اصول از یک‌سو و ملاحظات سیاسی از سوی دیگر در قبال مسئله فلسطین قرار دارد. با تاکید بر ارزش‌های اروپایی مانند دموکراسی و حقوق ببشر نمی‌توان به مقابله با جنبش‌هایی مانند حماس پرداخت که اتفاقا در یک روند دموکراتیک به قدرت رسیده‌اند. رهبران اروپایی جوان به نظر، کمتر متعهد به آن دسته از ارزش‌های اروپایی هستند که پدرانشان آنها را برترین دستاوردهای تمدن بشری می‌دانستند. این گونه ارزش‌ها در اروپای جوان کنونی تا سطح ابزارهایی برای تعاملات سیاسی تقلیل پیدا کرده است.

خانم رویال، نامزد انتخابات ریاست جمهوری فرانسه در سخنان انتخاباتی‌اش برخلاف همین اصول حتی از مخالفت با به کارگیری انرژی صلح‌آمیز هسته‌ای به وسیله ایران سخن می‌گفت. اظهارات مشابهی درباره پذیرش ترکیه در اتحادیه اروپا به رغم سال‌ها تلاش از سوی اروپاییان برای ارتقای استانداردهای ترکیه و تلاش ترک‌ها برای به دست آوردن آن استانداردها شنیده می‌شود. بحث حجاب در فرانسه و نظایر آن، نمونه‌های دیگری از این حرکت اروپای جوان در مسیری خلاف ارزش‌های بنیادین اروپایی به شمار می‌روند. رهبران اروپا همچنین مهم‌ترین اولویت خود را رشد توان اقتصادی قرار خواهند داد. خانم مرکل در مقام ریاست اتحادیه اروپا با این هدف، سیاست اتحاد استراتژیک با آمریکا و در عین حال تعامل سازنده با روسیه را در پیش گرفت. کشورهای تازه استقلال‌یافته اروپا با اشتیاق زائد‌الوصفی در انتشار ورود به اتحادیه هستند و کشورهای جدیدالورود نیز با توان مضاعفی در انتظار پیوستن به منطقه یورو. برای اکثر این کشورها آمارهای اقتصادی به صورت مقدس‌ترین ارزش‌ها ـ حتی فراتر از قانون اساسی ـ درآمده است و آنها بی‌صبرانه منتظر سر رسیدن تاریخ پذیرفته شدن‌شان از سوی اتحادیه هستند. در این مسیر هرگونه تصمیمی که قدرت‌های بزرگ تصمیم‌گیر اتحادیه به آنها اعلام کنند پذیرفته می‌شود و دیگر استقلال و اتخاذ موضع مستقل از سوی آنان معنایی نمی‌یابد. در ظاهر 3 تا 5 کشور اصلی اتحادیه، مواضع خود را در سیاست خارجی تبیین کرده و برای اجرا به دیگر اعضا اعلام می‌کنند. در عوض این کشورها از منافع اقتصادی عضویت در اتحادیه و حوزه یورو برخوردار خواهند شد. تصویری این چنینی با اروپای سنتی که هرکدام از کشورهای آن تجلی یکی از ابعاد تمدنی ـ اروپا بود، تفاوتی فاحش دارد.

در خاتمه باید گفت کنار رفتن ژاک شیراک از عرصه سیاست در فرانسه سرآغاز فصل نوینی از تاریخ اروپاست که مؤلفه‌های آن در سال‌های قبل خصوصا پس از پایان جنگ سرد و فروریختن دیوار برلین شکل گرفت.

رهبران جدید که آنان را نسل جوان سیاسیون اروپا می‌نامند دیگر خود را با وقایع 2 جنگ جهانی و حتی جنگ سرد مرتبط نمی‌بینند، آنها حتی خود را پاسداران حراست از حریم ارزش‌های اروپایی که ریشه در تاریخ غرب ـ از یونان باستان تا زمان حاضر ـ دارد نمی‌دانند؛ هرچند این موارد را در صدر توجهات و برنامه‌های خود اعلام می‌کنند.

آنان به دلایل عمده در پی بازتعریفی از خود و تمدن اروپایی هستند تا بتوانند در برابر تغییر و تحولاتی که در یکی دو دهه اخیر، بسیاری از حوزه‌های جغرافیایی را تحت تاثیر قرار داده است دوباره سربرآورند. تهدیداتی که در برابر آنان قرار دارد و فرصت‌هایی که فراروی خود دارند نیاز به تغییر اولویت‌ها را برای آنان ضروری ساخته است. تمدن اروپایی که مدعی بود الگویی از نظام‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی را به بشر عرضه می‌کند که قدرت انطباق با همه چالش‌ها و بحران‌ها را دارد و می‌تواند بشر را به مدینه فاضله‌اش رهنمون شود، اینک دچار چالشی سخت شده است.