مقدمه:
به گمان بسیاری در حیات جمهوی اسلامی ایران، پس از پایان جنگ، مهمترین موضوع در حوزه امنیت ملی، چالش هستهای بوده است. امنیت ملی مفهومی پیچیده و شامل فراکنش بین متغیرهای کمی و کیفی است. بدین معنا موضوع امنیت ملی تحت تاثیر عناصر ذهنی و عینی است. امنیت ملی از یک سو با ذهنیات و تلقیات بازیگران صحنه روابط بینالملل و از سوی دیگر به خصوصیات کشورها، نظام بینالملل ساختارها و قواعد بازی در ارتباط است.
با این مقدمه میتوان گفت امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در چالش هستهای در سطح ملی تحت تاثیر تلقیات و برداشتهای افراد، سازمانها و گروههای داخلی با پرونده هستهای و در سطح بینالملل تحت تاثیر نوع بازی بازیگران بینالمللی شامل کشورها و سازمانهای بینالمللی مرتبط است. خصوصیات نظام بینالملل و قواعد آن نیز در این زمینه مهم تلقی خواهد شد.
بر این مبنا، در مسیر این پژوهش برای آنکه تاثیر بحران هستهای بر امنیت ملی مورد ارزیابی و تحلیل قرار بگیرد باید سه رویکرد اساسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
">مقدمه:
به گمان بسیاری در حیات جمهوی اسلامی ایران، پس از پایان جنگ، مهمترین موضوع در حوزه امنیت ملی، چالش هستهای بوده است. امنیت ملی مفهومی پیچیده و شامل فراکنش بین متغیرهای کمی و کیفی است. بدین معنا موضوع امنیت ملی تحت تاثیر عناصر ذهنی و عینی است. امنیت ملی از یک سو با ذهنیات و تلقیات بازیگران صحنه روابط بینالملل و از سوی دیگر به خصوصیات کشورها، نظام بینالملل ساختارها و قواعد بازی در ارتباط است.
با این مقدمه میتوان گفت امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در چالش هستهای در سطح ملی تحت تاثیر تلقیات و برداشتهای افراد، سازمانها و گروههای داخلی با پرونده هستهای و در سطح بینالملل تحت تاثیر نوع بازی بازیگران بینالمللی شامل کشورها و سازمانهای بینالمللی مرتبط است. خصوصیات نظام بینالملل و قواعد آن نیز در این زمینه مهم تلقی خواهد شد.
بر این مبنا، در مسیر این پژوهش برای آنکه تاثیر بحران هستهای بر امنیت ملی مورد ارزیابی و تحلیل قرار بگیرد باید سه رویکرد اساسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
">مقدمه:
به گمان بسیاری در حیات جمهوی اسلامی ایران، پس از پایان جنگ، مهمترین موضوع در حوزه امنیت ملی، چالش هستهای بوده است. امنیت ملی مفهومی پیچیده و شامل فراکنش بین متغیرهای کمی و کیفی است. بدین معنا موضوع امنیت ملی تحت تاثیر عناصر ذهنی و عینی است. امنیت ملی از یک سو با ذهنیات و تلقیات بازیگران صحنه روابط بینالملل و از سوی دیگر به خصوصیات کشورها، نظام بینالملل ساختارها و قواعد بازی در ارتباط است.
با این مقدمه میتوان گفت امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در چالش هستهای در سطح ملی تحت تاثیر تلقیات و برداشتهای افراد، سازمانها و گروههای داخلی با پرونده هستهای و در سطح بینالملل تحت تاثیر نوع بازی بازیگران بینالمللی شامل کشورها و سازمانهای بینالمللی مرتبط است. خصوصیات نظام بینالملل و قواعد آن نیز در این زمینه مهم تلقی خواهد شد.
بر این مبنا، در مسیر این پژوهش برای آنکه تاثیر بحران هستهای بر امنیت ملی مورد ارزیابی و تحلیل قرار بگیرد باید سه رویکرد اساسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
">مقدمه:
به گمان بسیاری در حیات جمهوی اسلامی ایران، پس از پایان جنگ، مهمترین موضوع در حوزه امنیت ملی، چالش هستهای بوده است. امنیت ملی مفهومی پیچیده و شامل فراکنش بین متغیرهای کمی و کیفی است. بدین معنا موضوع امنیت ملی تحت تاثیر عناصر ذهنی و عینی است. امنیت ملی از یک سو با ذهنیات و تلقیات بازیگران صحنه روابط بینالملل و از سوی دیگر به خصوصیات کشورها، نظام بینالملل ساختارها و قواعد بازی در ارتباط است.
با این مقدمه میتوان گفت امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در چالش هستهای در سطح ملی تحت تاثیر تلقیات و برداشتهای افراد، سازمانها و گروههای داخلی با پرونده هستهای و در سطح بینالملل تحت تاثیر نوع بازی بازیگران بینالمللی شامل کشورها و سازمانهای بینالمللی مرتبط است. خصوصیات نظام بینالملل و قواعد آن نیز در این زمینه مهم تلقی خواهد شد.
بر این مبنا، در مسیر این پژوهش برای آنکه تاثیر بحران هستهای بر امنیت ملی مورد ارزیابی و تحلیل قرار بگیرد باید سه رویکرد اساسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
">مقدمه:
به گمان بسیاری در حیات جمهوی اسلامی ایران، پس از پایان جنگ، مهمترین موضوع در حوزه امنیت ملی، چالش هستهای بوده است. امنیت ملی مفهومی پیچیده و شامل فراکنش بین متغیرهای کمی و کیفی است. بدین معنا موضوع امنیت ملی تحت تاثیر عناصر ذهنی و عینی است. امنیت ملی از یک سو با ذهنیات و تلقیات بازیگران صحنه روابط بینالملل و از سوی دیگر به خصوصیات کشورها، نظام بینالملل ساختارها و قواعد بازی در ارتباط است.
با این مقدمه میتوان گفت امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در چالش هستهای در سطح ملی تحت تاثیر تلقیات و برداشتهای افراد، سازمانها و گروههای داخلی با پرونده هستهای و در سطح بینالملل تحت تاثیر نوع بازی بازیگران بینالمللی شامل کشورها و سازمانهای بینالمللی مرتبط است. خصوصیات نظام بینالملل و قواعد آن نیز در این زمینه مهم تلقی خواهد شد.
بر این مبنا، در مسیر این پژوهش برای آنکه تاثیر بحران هستهای بر امنیت ملی مورد ارزیابی و تحلیل قرار بگیرد باید سه رویکرد اساسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
">مقدمه:
به گمان بسیاری در حیات جمهوی اسلامی ایران، پس از پایان جنگ، مهمترین موضوع در حوزه امنیت ملی، چالش هستهای بوده است. امنیت ملی مفهومی پیچیده و شامل فراکنش بین متغیرهای کمی و کیفی است. بدین معنا موضوع امنیت ملی تحت تاثیر عناصر ذهنی و عینی است. امنیت ملی از یک سو با ذهنیات و تلقیات بازیگران صحنه روابط بینالملل و از سوی دیگر به خصوصیات کشورها، نظام بینالملل ساختارها و قواعد بازی در ارتباط است.
با این مقدمه میتوان گفت امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در چالش هستهای در سطح ملی تحت تاثیر تلقیات و برداشتهای افراد، سازمانها و گروههای داخلی با پرونده هستهای و در سطح بینالملل تحت تاثیر نوع بازی بازیگران بینالمللی شامل کشورها و سازمانهای بینالمللی مرتبط است. خصوصیات نظام بینالملل و قواعد آن نیز در این زمینه مهم تلقی خواهد شد.
بر این مبنا، در مسیر این پژوهش برای آنکه تاثیر بحران هستهای بر امنیت ملی مورد ارزیابی و تحلیل قرار بگیرد باید سه رویکرد اساسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
">مقدمه:
به گمان بسیاری در حیات جمهوی اسلامی ایران، پس از پایان جنگ، مهمترین موضوع در حوزه امنیت ملی، چالش هستهای بوده است. امنیت ملی مفهومی پیچیده و شامل فراکنش بین متغیرهای کمی و کیفی است. بدین معنا موضوع امنیت ملی تحت تاثیر عناصر ذهنی و عینی است. امنیت ملی از یک سو با ذهنیات و تلقیات بازیگران صحنه روابط بینالملل و از سوی دیگر به خصوصیات کشورها، نظام بینالملل ساختارها و قواعد بازی در ارتباط است.
با این مقدمه میتوان گفت امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران در چالش هستهای در سطح ملی تحت تاثیر تلقیات و برداشتهای افراد، سازمانها و گروههای داخلی با پرونده هستهای و در سطح بینالملل تحت تاثیر نوع بازی بازیگران بینالمللی شامل کشورها و سازمانهای بینالمللی مرتبط است. خصوصیات نظام بینالملل و قواعد آن نیز در این زمینه مهم تلقی خواهد شد.
بر این مبنا، در مسیر این پژوهش برای آنکه تاثیر بحران هستهای بر امنیت ملی مورد ارزیابی و تحلیل قرار بگیرد باید سه رویکرد اساسی را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:
1ـ ماهیت بحران هستهای چیست؟ و در ارتباط با امنیت ملی جمهوری اسلامی، بحران هستهای از چه جایگاهی برخودار است؟
2ـ طرفهای درگیر چه کسانی هستند و در چه سطوحی تقسیمبندی میشوند؟
هر کدام از بازیگران درگیر با این بحران چگونه به آن نگاه میکنند و آن را چگونه تحلیل و ارزیابی میکنند؟
3ـ گزینههای تهدید علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی در بحران پرونده هستهای کدام است؟
در این گزینهها چه ارزشهایی مورد تهدید واقع میشوند؟ اعمالکنندگان تهدید، با چه سرعت و اطمینانی میتوانند آن را به اجرا درآورند؟
ماهیت بحران هستهای چیست؟
بحرانهای بینالمللی معمولاً وضعیتهایی هستند که هدفهای عالی و حیاتی واحدهای ملی را در زمان محدود با چالش روبهرو میکنند.
برای شناخت و طبقهبندی بحران ها بر سه عامل تکیه میشود.
1ـ تهدید (Thrat) و شدت زمان آن
2ـ زمان (taim)
3ـ چالش غافلگیری (Surprise) و میزان انطباقپذیری واحدها با شرایط جدید ناشی از بحران
براساس این سه عامل میتوان هشت وضعیت متفاوت را تصویر کرد. در بدترین شرایط میتوان وضعیتی را تصور کرد که تهدیدات در بالاترین حد، زمان در کوتاهترین حالت و قابلیت تطبیقپذیری بسیار کم باشد. بهترین حالت عکس این شرایط است.
در ادبیات رایج بحرانها در حوزه مطالعات روابط بینالملل وضعیتهای عمده براساس سه عامل شدت تهدیدات، زمان و قابلیت انطباق به شرح زیر است:
1ـ وضعیت کاملاً بحرانی (Crisis Situabing) تهدیدات زیاد، زمان تصمیمگیری کوتاه، قابلیت تطبیق و پیشبینی کم.
2ـ بحرانهای نوظهور (lnnovative Sitution) تهدید شدید، زمان بلند، چالش غافلگیری بسیار و تطبیقپذیری کم.
3ـ بحرانهای کند (lnertia Crisis) تهدید ضعیف، زمان زیاد، چالش غافلگیری کم.
4ـ وضعیت برنامهای (Deliberative Sitation) تهدید شدید، زمان بلند، غافلگیری کم.
در اینکه ماهیت بحران هستهای، با کدامیک از شرایط فوق تطابق بیشتری دارد نمیتوان حکم کلی و مبتنی بر اجماع نظر نخبگان سیاسی و دانشگاهی یافت.
با توجه به عنصر تهدید در طی چهار سال گذشته از جانب بحران هستهای، تهدیدی جدی و واقعی بر علیه ایران اعمال نشده است و تهدیدات محدود و بیشتر در حوزه عملیات روانی بوده است. تحریمها بیمهای و بانکی و یا ممنوعیت سفر برخی مقامات، نمیتواند تهدید جدی برای ایران محسوب شود. البته این بدین معنا نیست که ما لزوماً در آینده هم با هیچ تهدید جدی روبهرو نخواهیم شد اما براساس منطق و واقعیت موجود، طرفهای مقابل قدرت اعمال تهدید جدی بر علیه ایران را ندارند.
با توجه به عنصر زمان در بحران هستهای، گذشت چهار سال از آن، خود بهترین دلیل برای در اختیار بودن زمان کافی برای تصمیمگیران است. با توجه به چالش غافلگیری و قابلیت انطباقپذیری که به ظرفیتهای سیاسی، اقتصادی و قدرت تطابق با شرایط جدید دلالت دارد میتوان مدعی شد جمهوری اسلامی ایران به راستی ظرفیتها و مهارتهای بالای خود را برای انطباق با شرایط جدید به نمایش گذاشته است.
با توجه به مطالب بالا و در راستای محور اول پژوهش که درباره ماهیت بحران هستهای ایران بود میتوان خصوصیات زیر را برای بحران هستهای برشمرد:
1ـ این بحران یک تهدید واقعی علیه اهداف، مقاصد و ارزشهای طرفهای درگیری است اما شدت این تهدید به حدی نیست که بازیگران، آن را به مثابه یک تهدید تمام عیار به حساب آورند. به این معنا فراگیر بودن بحران به معنای اضطراری و آنی بودن آن نیز هست. هرچند آمریکا تلاش دارد این بحران را یک وضعیت اضطراری نشان دهد.
2ـ این بحران میتواند یک نقطه چرخش در یک سلسله رویدادهای بینالمللی باشد. عواقب این بحران برای طرفهایی که مهارت و تطبیق بیشتری نشان دهند و از قدرت و استقامت بیشتری بهرهمند باشند ارزشمند خواهد بود و ارتقای سطح کنونی، یکی از این نتایج است.
3ـ بحران هستهای در شرایط کنونی فراتر از موضوع هستهای دیده میشود.
بازیگران بحران
بازیگران بحران هستهای ایران چه کسانی هستند؟ و الگوهای رفتاری آنها چگونه است؟ بازیگران پرونده هستهای را میتوان در دو سطح داخلی و بینالمللی ارزیابی کرد
1ـ بازیگران داخلی
ایران در جریان بحران پرونده هستهای خود دو رویکرد متفاوت داخلی را به نمایش گذاشته است. ما در اینجا آنها را با نام تیم اول هستهای و تیم دوم هستهای میشناسیم.
تیم اول هستهای لیبرالهای منعطف.
از هنگام شروع بحران به مدت حدود 22 ماه (دقیقاً 678 روز)، تصمیمگیران و تصمیمسازان پرونده هستهای غالباً از طیف موسوم به اصلاحطلبان بودند. این طیف خود را واقعگرا مینامید و عموماً تاریخ انقلاب مخصوصاً دهه اول انقلاب را با نوعی نقد گفتمانی، بازخوانی میکردند. هرچند این عده، جزئی از بدنه حاکمیت (حتی در دهه اول انقلاب) محسوب میشوند اما در نوع جهانبینی سیاسی دارای مفروضههای خاصی هستند که بر نوع تحلیل آنها در جریان پرونده هستهای تاثیر به سزایی داشته است. به همین جهت ما این مفروضهها را به طور خلاصه ذکر میکنیم:
1ـ در دهه اول انقلاب عملکرد تهاجمی و چالشبرانگیز انقلابیهای جوان، موجب سوءظن در دو سطح منطقهای و بینالمللی شد.
2ـ دومین مفروضه نگاه مثبت و همذات پندارانه با نظام بینالملل و ارزشهای پذیرفته شده آن استوار است. به همین دلیل ارزشهایی مانند دموکراسی و حقوق بشر به قدری اهمیت مییابند که ما باید تاریخ انقلاب و عملکرد فعلی خود را با سنگ محک این دو مقوله ارزیابی کنیم.
3ـ مفروضه سوم بر تعریفی خاص از زندگی مسالمتآمیز دلالت دارد.
بر این مبنا ما موظفیم سوءتفاهمهای گذشته را برطرف و از اقدامات چالش جداً اجتناب کنیم.
در ادبیات رایج این گفتمان، تنشزدایی و یا بعدها در جریان پرونده هستهای «اعتمادسازی» در لایههای زیرین خود بر عملکرد منفی ایران و لزوم تعدیل آن اشاره دارد.
این طیف فکری در 678 روزی که پرونده هستهای را در اختیار داشت تعلیق همهجانبه فعالیتهای هستهای را برای اعتمادسازی به اجرا درآورد. در جریان این تعلیق که قرار بود حداکثر چند ماه طول بکشد اما نزدیک به 5/2 سال طول کشیده! فعالیتهایی که حتی کشور عقبافتاده نیجر در کارخانه U.S.F انجام میداد برای جلب اعتماد غرب به حالت تعلیق درآمد.
تیم دوم هستهای واقعگرایان ارزش محور
انعطاف یکجانبه، خوشبینی بیش از حد به غرب، اعتمادسازی بیسرانجام و تعلیق طولانیمدت، به تدریج الگوهای رفتاری تیم اول هستهای را با سؤالات جدی روبهرو کرد.
انتخاب «محمود احمدینژاد» این پیام را در حوزه سیاست خارجی داشت که پژواک خواست عمومی، تغییر در سیاستهای منفعلانه است. تصمیمگیران و تصمیمسازان سیاست خارجی در دولت جدید و به تبع آن تیم دوم هستهای دارای جهانبینی سیاسی متفاوتی از تیم اول هستهای هستند. طیف جدید حاکمیت ایران که با نام اصولگرا شناخته میشوند در نوع جهانبینی سیاسی و برداشت از تاریخ انقلاب اسلامی به نوعی رجعت به ارزشها و آرمانهای فراموش شده انقلاب اسلامی براساس روش اما خمینی(ره) اعتقاد دارد. برخلاف طیف قبلی، گفتمان رایج در این طیف نه تنها از گذشته انقلاب انتقاد نمیکند بلکه در نقطۀ مقابل، با احساس نوستالوژیک نسبت به گذشتۀ افتخارآمیز و عدالتورزی و سادهزیستی نسل اول انقلاب شناخته میشود. لزوم احیای ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی و برپایی عدالت دو صحنه داخلی و خارجی اصلیترین ادعای این طیف فکری است.
در گفتمان حاکم بر این طرز تفکر، انقلاب اسلامی رسالت مهندسی کردن ایران و جامعه بینامللی را برعهده دارد. جهان باید براساس ارزشهای والای اسلامی و راهی که امام خمینی(ره) زندهکننده آن بوده است احیا و دوبارهسازی شود.
برمبنای این رسالت، ایران در جریان پرونده هستهای حقوق خود را با قدرت تمام استیفا خواهد کرد و ترتیباتی فراتر از پارلمان را نخواهد پذیرفت. به طور کلی الگوی رفتاری تیم دوم هستهای بر غیر قابل مذاکره بودن حقوق هستهای، اعتمادسازی در چارچوب پارلمان و بیبرگشت بودن مسیر هستهای استوار است.
بازیگران بینالمللی
مخالفین سرسخت؛ آمریکا و متحدانش
آمریکا و متحدانش ادعا میکنند اعمال ایران به گسترش سلاحهای کشتارجمعی منجر خواهد شد. اما این کشورها هیچگاه نتوانستهاند در دو مورد توضیح قانعکنندهای ارائه دهند:
1ـ ایران هیچگاه از سوی نهادهای فنی و حقوقی به ساخت سلاح هستهای و یا حتی منحرف شدن برنامه هستهای متهم نشده است.
2ـ سابقه ایالات متحده در ایراد اتهاماتی که از اثبات آن عاجز مانده است بخصوص در مورد سندسازی سازمان سیا در قضیه عراق، تلاشهای آمریکا با سوءظن مواجه کرده است.
با این حال آمریکا به دلیل وضعیت منحصر به فرد اقتصادی و داشتن جایگاه تاثیرگذار در مجامع عمومی، از وزنه خود بیشترین استفاده را برای محروم کردن ایران به کار بسته است.
قدرتهای بزرگ سه کشور اروپایی، روسیه و چین
در مورد قدرتهای بزرگ باید اشاره داشت که در جریان بحران هستهای ایران، سه کشور اروپایی (فرانسه، انگلیس، آلمان) با وجود اختلافات جزئی بیشترین همراهی را با آمریکا داشتهاند. در نقطه مقابل روسیه و چین به تعدیل نسبی رفتار آمریکا میپردازند. نمودار حرکتی روسیه با توجه به جایگاه خاص این کشور در برنامه هستهای ایران، نشاندهنده اوج و فرودها و پیچیدگیهای خاصی است. این پیچیدگیها شامل دو عنصر در تحلیل روسیه است. از یکسو روسیه از تقابل با غرب و پذیرش ریسک چالشهای درگیری با آمریکا اجتناب میکند. اما از سوی دیگر در سیاست خارجی روسیه با توجه به جایگاه منحصر به فرد ایران در خاورمیانه و آسیای میانه، حفظ ایران به عنوان یک کشور ضدغربی از اهمیت به سزایی برخوردار است. به همین دلیل روسیه تا حد امکان رفتار غرب در جریان پرونده هستهای ایران را تعدیل خواهد کرد.
گزارههای عینی تهدید علیه امنیت ملی
در بخش اول به ماهیت بحران هستهای و در بخش دوم به بازیگران درگیر در آن اشاره شد در این بخش سعی میشود به گزینههای تهدید توسط بازیگران درگیر علیه امنیت ملی جمهوری اسلامی پرداخته شود. گزینههای تهدید علیه ایران متعددند، اما مهمترین و بحثبرانگیزترین آنها را باید ایدههای مرتبط با تحریمهای اقتصادی و نظامی و حمله به تاسیسات اتمی ایران دانست.
تحریم
تحلیلگران بسیاری در مورد تحریمها و مؤثر بودن آنها مطالبی را بیان کردهاند. «دیوید بالدویس» در کتاب «ارزیابی تحریمهای اقتصادی» که در سال 1998م منتشر شد در یک تحلیل کلی میگوید:
«در خصوص کارایی تحریمها باید به موضوعات اساسی زیر اشاره داشت:
1ـ مکانیسمهای انتقال اثر از تحریمها و فشارهای اقتصادی به نگرشهای سیاسی برای تغییر رفتار در کشوری خاص، معمولاً ناکارآمد بوده است.
2ـ مثالهای زیادی نشان میدهند تحریمها با مشارکت چند کشور موفق نبودهاند.
3ـ کشورهایی که از نظر سیاسی و اقتصادی ضعیف محسوب میشوند آسیبپذیری بیشتری دارند. کشورهای ضعیف به کشورهای با اقتصاد ضعیف و یا مقبولیت و مشروعیت پایین اطلاق میشود.
4ـ تحریمهای موفق در مقابل دوستان و شرکای اقتصادی، بیشترین شانس موفقیت را دارند.
5ـ کشورهایی که رابطه اقتصادی گستردهای ندارند (مانند ایران و آمریکا) از لوازم و ابزار کافی برای اعمال تحریمهای مؤثر، محروم هستند.
6ـ تداوم زمانی تحریمها و طولانی شدن آنها، چشمانداز کارا بودن آن را کاهش میدهد.
7ـ به طور کلی تحریمها را نمیتوان کاملاً موفق و یا کاملاً ناکارآمد تلقی نمود. گاهی اوقات تحریمها توانستهاند راه گزینههای دیگر را هموار کنند. (مثل عراق)
به طور کلی در مورد ایران تحریمها باید دارای شرایط زیر باشند تا آمریکا و متحدانش بتوانند آن را علیه ایران به اجرا درآورند.
1ـ اهداف باید محدود و کاملاً تعریفشده باشند. هدف باید معین و قابل دسترس باشد. با توجه به موقعیت بازار انرژی، تحریمهای گسترده قابلیت ندارند.
2ـ تحریمها باید سریع و قاطعانه اجرا شوند.
3ـ تحریمها باید از اجماع جهانی برخوردار باشند؛ یعنی لزوماً کشورهایی که روابط گسترده با ایران دارند مانند روسیه، چین، ایتالیا و آلمان بدون هیچگونه تحفظی آن را اجرا کنند.
کشورهایی مانند آمریکا که رابطه اقتصادی با ایران ندارند از قابلیتهای عملی و حتی ذهنی کمی برای القای لزوم تحریم به جامعه جهانی برخوردارند.
ـ تحریم سلاح از بیشترین شانس برای اجرایی شدن برخوردار است اما به لحاظ عملی با توجه به بافت نظامی ایران تأثیر چندانی بر ایران نخواهد داشت.
حمله به تاسیسات هستهای
سالهای 2004 و 2005م امواج عملیات روانی آمریکا درباره حمله به تاسیسات هستهای، به نحوی گوشخراش، پخش میشد. همان زمان هم منطق حمله و چگونگی آن مورد سؤال جدی قرار داشت. بعد از گذشت دو سال، آمریکا فهمید که ایران حریفی نیست که با این رفتارها میدان را خالی کند.
به طور کلی آمریکا و یا طراحان هر حملهای باید قبل از هر چیز به این سؤالات مبنایی پاسخ دهند:
1ـ آیا جهان و منطقه قابلیت پذیرش جنگ جدیدی را دارند؟ جواب منفی است.
2ـ آیا آمریکا با توجه به اوضاع عراق و افغانستان، از توان و اراده کافی برای حمله به ایران برخودار است؟ جواب مسلماً منفی است.
3ـ مقصد و هدف نهایی حمله به ایران چیست؟ آیا از بین بردن تاسیسات اتمی هدف حمله است یا از بین بردن نظام جمهوری اسلامی مدنظر است؟
تغییر نظام با حمله نظامی که بیشتر شبیه شوخی است و آمریکا خود بهتر میداند تلاش برای براندازی، تنها محبوبیت نظام را بیشتر خواهد کرد. اما در مورد انرژی هستهای، ایران به نقطۀ بیبازگشت هستهای رسیده است. حمله فقط میتواند اندکی در این مسیر اختلال ایجاد کند. هیچ حملهای قادر نخواهد بود برنامه هستهای ایران را از بین ببرد.
ـ آیا آمریکا میتواند متحدان منطقهای و جهانی خود را همراه سازد؟ جواب قطعاً منفی است.
ـ آیا آمریکا توانایی مدیریت عواقب جنگ را بر بازار انرژی دارد؟
ـ آیا آمریکا فکری به حال واکنش متقابل ایران کرده است؟
علاوه بر مسائل ذکر شده، حمله به ایران میتواند لااقل سه تغییر عمده در سیاستگذاری آمریکا ایجاد کند.
1ـ نفوذ بنیادگرایان مسیحی را بر کاخ سفید کاهش خواهد داد. زیرا آنها مشوق ادامه جنگها هستند.
2ـ فجایع گسترده این جنگ، لابی قدرتمند یهودیان را با چالشهای جدی روبهرو خواهد کرد زیرا هر جنگی به نام آنها نوشته خواهد شد.
3ـ مهمتر اینکه اگر این جنگ در دروه جمهوریخواهان صورت گیرد حداقل برای یک نسل، آنها را از قدرت دور خواهد کرد.
در یک جمعبندی کلی میتوان احتمالات ذکر شده در مورد شروع جنگ را به عملیات روانی دشمن نسبت داد.
اگر فرض بر این گذاشته شود که آمریکا به ایران حمله خواهد کرد؛ این جنگ لزوماً به نفع آمریکا و غرب تمام نخواهد شد. همانطور که جنگ 33 روزه به نفع تثبیت موقعیت حزبالله عمل کرد این جنگ میتواند موقعیت منطقهای و بینالمللی را به گونهای تغییر دهد که به قول «برژینسکی» پایان ابرقدرتی آمریکا در آن نهفته باشد.