محمد چگینی

مقدمه:

اندیشه‌های چپ‌گرا و سوسیال دموکرات از زمان انقلاب مشروطه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در بین بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی رواج پیدا کرد. منشأ اولیه این تفکر گروه‌های مبارز و انقلابی قفقاز بودند که در واقع بعد از انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشتند و در بین آنان حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده از دیگران پر آوازه‌تر بودند. پس از انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، چپ‌گراهای ایران هم از سوسیال دموکراسی به کمونیسم ـ لنینیستی تغییر رویه دادند و سیاست رادیکال و انقلابی در پیش گرفتند که اوج آن در آغاز دهه 1300 و همکاری با جنگلی‌ها در تشکیل جمهوری گیلان بود. اما ظهور رضاخان مانع از گسترش مرام اشتراکی (کمونیستی) گردید و در سال 1310 قانون مقدمین علیه امنیت و همچنین منع تبلیغ کمونیسم به تصویب مجلس رسید و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته شد. در اوایل دهه 1310 عده‌ای از تحصیلکرده‌ها به طور مخفیانه به تبلیغ آیین مارکسیستی پرداختند. این گروه که به «پنجاه و سه نفر» معروف بودند، در سال 1316 شناسایی و به زندان افتادند.

 دکتر تقی ارانی ـ رهبر گروه ـ در سال 1319 به طور مشکوک در زندان درگذشت، اما با سقوط رضاشاه در شهریور 1320، بازماندگان گروه از زندان آزاد شدند. با سرنگونی حکومت خودکامه رضاشاه، اقتدار دولت مرکزی هم فروپاشید و قدرت بین نیروهای اجتماعی تقسیم شد. روشنفکران و تحصیلکردگان از مهم‌ترین و مؤثرترین نیروهایی بودند که در عرصه سیاسی کشور قد علم کردند. شور و شوق خاصی بین روشنفکران و آزادیخواهان برای تشکیل حزب به وجود آمده بود. خلیل ملکی از جمله آنان بود که از اعضای سرشناس پنجاه و سه نفر به شمار می‌رفت. او در سال 1280 شمسی در خانواده‌ای از طبقه متوسط در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش از تاجران سرشناسی بود که در انقلاب مشروطه هم مشارکت داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه آلمانی‌ها به اتمام رساند و در سال 1307 برای ادامه تحصیل در رشته شیمی راهی آلمان شد. در آنجا با اصول سوسیالیسم آشنا گردید و به سیاست روی آورد، اما دولت آلمان او را به اتهام کمونیست بودن وادار به بازگشت به ایران کرد.

در سال 1320 همراه پنجاه و سه نفر از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب توده توسط برخی از اعضای آزاد شده، به آن حزب پیوست. ملکی جناح اصلاح‌طلب درون حزبی را رهبری می‌کرد، برخلاف بسیاری از رهبران حزب که معتقد بودند باید از انترناسیونالیسم شوروی پیروی کرد، ملکی خواهان سیاستی مستقل از مسکو بود. پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1324 که با حمایت شوروی تشکیل شده بود، حزب توده هم که از فرقه دموکرات پشتیبانی کرده بود با بحران روبه‌رو شد. گروه منتقد به رهبری ملکی، انور خامه‌ای و اسحاق اپریم در نتیجه اعتراض به پیروی از اتحاد شوروی و نبودن سیاست دموکراتیک در هسته رهبری، در سال 1326 از حزب انشعاب کردند. گروه ملکی در اثر تبلیغات شوروی و حزب توده نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1328 با تشکیل «جبهه ملی» زمینه برای فعالیت انشعابیون فراهم شد. ملکی کار خود را با روزنامه «شاهد» ارگان «سازمان نظارت بر آزادی انتخابات» که رهبری آن را بقایی برعهده داشت، شروع کرد. فعالیت او در ابتدا شامل نوشتن سلسله مقالاتی با نام برخورد عقاید و آرا در انتقاد از حزب توده بود. در اردیبهشت ماه 1330 با همکاری بقایی، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. او به همراه دیگر انشعابیون از حزب توده وظایف ایدئولوژیکی و تشکیلاتی حزب را برعهده گرفتند. حزب، همراه دیگر احزاب (جبهه ملی ایران، مجمع مسلمانان مجاهد و ملت ایران) در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کرد. علاوه بر این، حزب زحمتکشان یک مبارزه ایدئولوژیکی را هم با حزب توده در پیش گرفت.

 در آغاز بین ملکی و بقایی بر سر حمایت از دولت مصدق اتفاق‌نظر وجود داشت، اما پس از قیام سی تیر بین آن دو بر سر نحوه برخورد با مصدق اختلاف به وجود آمد و حزب در عمل به دو جناح مصدقی به رهبری ملکی و ضدمصدقی به ریاست بقایی تقسیم شد. با اوج گرفتن اختلاف، ملکی در مهرماه 1331 از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و حزب «نیروی سوم» را تشکیل داد و از زمان تأسیس تا کودتای 28 مرداد 1332 به مصدق وفادار ماند. او دکترینی برای اصلاحات ارائه داد و همچنان مبارزه با حزب توده و حامیان بقایی و دیگر مخالفان جبهه ملی را برعهده گرفت.

">

محمد چگینی

مقدمه:

اندیشه‌های چپ‌گرا و سوسیال دموکرات از زمان انقلاب مشروطه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در بین بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی رواج پیدا کرد. منشأ اولیه این تفکر گروه‌های مبارز و انقلابی قفقاز بودند که در واقع بعد از انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشتند و در بین آنان حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده از دیگران پر آوازه‌تر بودند. پس از انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، چپ‌گراهای ایران هم از سوسیال دموکراسی به کمونیسم ـ لنینیستی تغییر رویه دادند و سیاست رادیکال و انقلابی در پیش گرفتند که اوج آن در آغاز دهه 1300 و همکاری با جنگلی‌ها در تشکیل جمهوری گیلان بود. اما ظهور رضاخان مانع از گسترش مرام اشتراکی (کمونیستی) گردید و در سال 1310 قانون مقدمین علیه امنیت و همچنین منع تبلیغ کمونیسم به تصویب مجلس رسید و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته شد. در اوایل دهه 1310 عده‌ای از تحصیلکرده‌ها به طور مخفیانه به تبلیغ آیین مارکسیستی پرداختند. این گروه که به «پنجاه و سه نفر» معروف بودند، در سال 1316 شناسایی و به زندان افتادند.

 دکتر تقی ارانی ـ رهبر گروه ـ در سال 1319 به طور مشکوک در زندان درگذشت، اما با سقوط رضاشاه در شهریور 1320، بازماندگان گروه از زندان آزاد شدند. با سرنگونی حکومت خودکامه رضاشاه، اقتدار دولت مرکزی هم فروپاشید و قدرت بین نیروهای اجتماعی تقسیم شد. روشنفکران و تحصیلکردگان از مهم‌ترین و مؤثرترین نیروهایی بودند که در عرصه سیاسی کشور قد علم کردند. شور و شوق خاصی بین روشنفکران و آزادیخواهان برای تشکیل حزب به وجود آمده بود. خلیل ملکی از جمله آنان بود که از اعضای سرشناس پنجاه و سه نفر به شمار می‌رفت. او در سال 1280 شمسی در خانواده‌ای از طبقه متوسط در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش از تاجران سرشناسی بود که در انقلاب مشروطه هم مشارکت داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه آلمانی‌ها به اتمام رساند و در سال 1307 برای ادامه تحصیل در رشته شیمی راهی آلمان شد. در آنجا با اصول سوسیالیسم آشنا گردید و به سیاست روی آورد، اما دولت آلمان او را به اتهام کمونیست بودن وادار به بازگشت به ایران کرد.

در سال 1320 همراه پنجاه و سه نفر از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب توده توسط برخی از اعضای آزاد شده، به آن حزب پیوست. ملکی جناح اصلاح‌طلب درون حزبی را رهبری می‌کرد، برخلاف بسیاری از رهبران حزب که معتقد بودند باید از انترناسیونالیسم شوروی پیروی کرد، ملکی خواهان سیاستی مستقل از مسکو بود. پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1324 که با حمایت شوروی تشکیل شده بود، حزب توده هم که از فرقه دموکرات پشتیبانی کرده بود با بحران روبه‌رو شد. گروه منتقد به رهبری ملکی، انور خامه‌ای و اسحاق اپریم در نتیجه اعتراض به پیروی از اتحاد شوروی و نبودن سیاست دموکراتیک در هسته رهبری، در سال 1326 از حزب انشعاب کردند. گروه ملکی در اثر تبلیغات شوروی و حزب توده نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1328 با تشکیل «جبهه ملی» زمینه برای فعالیت انشعابیون فراهم شد. ملکی کار خود را با روزنامه «شاهد» ارگان «سازمان نظارت بر آزادی انتخابات» که رهبری آن را بقایی برعهده داشت، شروع کرد. فعالیت او در ابتدا شامل نوشتن سلسله مقالاتی با نام برخورد عقاید و آرا در انتقاد از حزب توده بود. در اردیبهشت ماه 1330 با همکاری بقایی، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. او به همراه دیگر انشعابیون از حزب توده وظایف ایدئولوژیکی و تشکیلاتی حزب را برعهده گرفتند. حزب، همراه دیگر احزاب (جبهه ملی ایران، مجمع مسلمانان مجاهد و ملت ایران) در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کرد. علاوه بر این، حزب زحمتکشان یک مبارزه ایدئولوژیکی را هم با حزب توده در پیش گرفت.

 در آغاز بین ملکی و بقایی بر سر حمایت از دولت مصدق اتفاق‌نظر وجود داشت، اما پس از قیام سی تیر بین آن دو بر سر نحوه برخورد با مصدق اختلاف به وجود آمد و حزب در عمل به دو جناح مصدقی به رهبری ملکی و ضدمصدقی به ریاست بقایی تقسیم شد. با اوج گرفتن اختلاف، ملکی در مهرماه 1331 از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و حزب «نیروی سوم» را تشکیل داد و از زمان تأسیس تا کودتای 28 مرداد 1332 به مصدق وفادار ماند. او دکترینی برای اصلاحات ارائه داد و همچنان مبارزه با حزب توده و حامیان بقایی و دیگر مخالفان جبهه ملی را برعهده گرفت.

">

محمد چگینی

مقدمه:

اندیشه‌های چپ‌گرا و سوسیال دموکرات از زمان انقلاب مشروطه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در بین بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی رواج پیدا کرد. منشأ اولیه این تفکر گروه‌های مبارز و انقلابی قفقاز بودند که در واقع بعد از انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشتند و در بین آنان حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده از دیگران پر آوازه‌تر بودند. پس از انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، چپ‌گراهای ایران هم از سوسیال دموکراسی به کمونیسم ـ لنینیستی تغییر رویه دادند و سیاست رادیکال و انقلابی در پیش گرفتند که اوج آن در آغاز دهه 1300 و همکاری با جنگلی‌ها در تشکیل جمهوری گیلان بود. اما ظهور رضاخان مانع از گسترش مرام اشتراکی (کمونیستی) گردید و در سال 1310 قانون مقدمین علیه امنیت و همچنین منع تبلیغ کمونیسم به تصویب مجلس رسید و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته شد. در اوایل دهه 1310 عده‌ای از تحصیلکرده‌ها به طور مخفیانه به تبلیغ آیین مارکسیستی پرداختند. این گروه که به «پنجاه و سه نفر» معروف بودند، در سال 1316 شناسایی و به زندان افتادند.

 دکتر تقی ارانی ـ رهبر گروه ـ در سال 1319 به طور مشکوک در زندان درگذشت، اما با سقوط رضاشاه در شهریور 1320، بازماندگان گروه از زندان آزاد شدند. با سرنگونی حکومت خودکامه رضاشاه، اقتدار دولت مرکزی هم فروپاشید و قدرت بین نیروهای اجتماعی تقسیم شد. روشنفکران و تحصیلکردگان از مهم‌ترین و مؤثرترین نیروهایی بودند که در عرصه سیاسی کشور قد علم کردند. شور و شوق خاصی بین روشنفکران و آزادیخواهان برای تشکیل حزب به وجود آمده بود. خلیل ملکی از جمله آنان بود که از اعضای سرشناس پنجاه و سه نفر به شمار می‌رفت. او در سال 1280 شمسی در خانواده‌ای از طبقه متوسط در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش از تاجران سرشناسی بود که در انقلاب مشروطه هم مشارکت داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه آلمانی‌ها به اتمام رساند و در سال 1307 برای ادامه تحصیل در رشته شیمی راهی آلمان شد. در آنجا با اصول سوسیالیسم آشنا گردید و به سیاست روی آورد، اما دولت آلمان او را به اتهام کمونیست بودن وادار به بازگشت به ایران کرد.

در سال 1320 همراه پنجاه و سه نفر از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب توده توسط برخی از اعضای آزاد شده، به آن حزب پیوست. ملکی جناح اصلاح‌طلب درون حزبی را رهبری می‌کرد، برخلاف بسیاری از رهبران حزب که معتقد بودند باید از انترناسیونالیسم شوروی پیروی کرد، ملکی خواهان سیاستی مستقل از مسکو بود. پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1324 که با حمایت شوروی تشکیل شده بود، حزب توده هم که از فرقه دموکرات پشتیبانی کرده بود با بحران روبه‌رو شد. گروه منتقد به رهبری ملکی، انور خامه‌ای و اسحاق اپریم در نتیجه اعتراض به پیروی از اتحاد شوروی و نبودن سیاست دموکراتیک در هسته رهبری، در سال 1326 از حزب انشعاب کردند. گروه ملکی در اثر تبلیغات شوروی و حزب توده نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1328 با تشکیل «جبهه ملی» زمینه برای فعالیت انشعابیون فراهم شد. ملکی کار خود را با روزنامه «شاهد» ارگان «سازمان نظارت بر آزادی انتخابات» که رهبری آن را بقایی برعهده داشت، شروع کرد. فعالیت او در ابتدا شامل نوشتن سلسله مقالاتی با نام برخورد عقاید و آرا در انتقاد از حزب توده بود. در اردیبهشت ماه 1330 با همکاری بقایی، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. او به همراه دیگر انشعابیون از حزب توده وظایف ایدئولوژیکی و تشکیلاتی حزب را برعهده گرفتند. حزب، همراه دیگر احزاب (جبهه ملی ایران، مجمع مسلمانان مجاهد و ملت ایران) در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کرد. علاوه بر این، حزب زحمتکشان یک مبارزه ایدئولوژیکی را هم با حزب توده در پیش گرفت.

 در آغاز بین ملکی و بقایی بر سر حمایت از دولت مصدق اتفاق‌نظر وجود داشت، اما پس از قیام سی تیر بین آن دو بر سر نحوه برخورد با مصدق اختلاف به وجود آمد و حزب در عمل به دو جناح مصدقی به رهبری ملکی و ضدمصدقی به ریاست بقایی تقسیم شد. با اوج گرفتن اختلاف، ملکی در مهرماه 1331 از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و حزب «نیروی سوم» را تشکیل داد و از زمان تأسیس تا کودتای 28 مرداد 1332 به مصدق وفادار ماند. او دکترینی برای اصلاحات ارائه داد و همچنان مبارزه با حزب توده و حامیان بقایی و دیگر مخالفان جبهه ملی را برعهده گرفت.

">

محمد چگینی

مقدمه:

اندیشه‌های چپ‌گرا و سوسیال دموکرات از زمان انقلاب مشروطه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در بین بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی رواج پیدا کرد. منشأ اولیه این تفکر گروه‌های مبارز و انقلابی قفقاز بودند که در واقع بعد از انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشتند و در بین آنان حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده از دیگران پر آوازه‌تر بودند. پس از انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، چپ‌گراهای ایران هم از سوسیال دموکراسی به کمونیسم ـ لنینیستی تغییر رویه دادند و سیاست رادیکال و انقلابی در پیش گرفتند که اوج آن در آغاز دهه 1300 و همکاری با جنگلی‌ها در تشکیل جمهوری گیلان بود. اما ظهور رضاخان مانع از گسترش مرام اشتراکی (کمونیستی) گردید و در سال 1310 قانون مقدمین علیه امنیت و همچنین منع تبلیغ کمونیسم به تصویب مجلس رسید و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته شد. در اوایل دهه 1310 عده‌ای از تحصیلکرده‌ها به طور مخفیانه به تبلیغ آیین مارکسیستی پرداختند. این گروه که به «پنجاه و سه نفر» معروف بودند، در سال 1316 شناسایی و به زندان افتادند.

 دکتر تقی ارانی ـ رهبر گروه ـ در سال 1319 به طور مشکوک در زندان درگذشت، اما با سقوط رضاشاه در شهریور 1320، بازماندگان گروه از زندان آزاد شدند. با سرنگونی حکومت خودکامه رضاشاه، اقتدار دولت مرکزی هم فروپاشید و قدرت بین نیروهای اجتماعی تقسیم شد. روشنفکران و تحصیلکردگان از مهم‌ترین و مؤثرترین نیروهایی بودند که در عرصه سیاسی کشور قد علم کردند. شور و شوق خاصی بین روشنفکران و آزادیخواهان برای تشکیل حزب به وجود آمده بود. خلیل ملکی از جمله آنان بود که از اعضای سرشناس پنجاه و سه نفر به شمار می‌رفت. او در سال 1280 شمسی در خانواده‌ای از طبقه متوسط در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش از تاجران سرشناسی بود که در انقلاب مشروطه هم مشارکت داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه آلمانی‌ها به اتمام رساند و در سال 1307 برای ادامه تحصیل در رشته شیمی راهی آلمان شد. در آنجا با اصول سوسیالیسم آشنا گردید و به سیاست روی آورد، اما دولت آلمان او را به اتهام کمونیست بودن وادار به بازگشت به ایران کرد.

در سال 1320 همراه پنجاه و سه نفر از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب توده توسط برخی از اعضای آزاد شده، به آن حزب پیوست. ملکی جناح اصلاح‌طلب درون حزبی را رهبری می‌کرد، برخلاف بسیاری از رهبران حزب که معتقد بودند باید از انترناسیونالیسم شوروی پیروی کرد، ملکی خواهان سیاستی مستقل از مسکو بود. پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1324 که با حمایت شوروی تشکیل شده بود، حزب توده هم که از فرقه دموکرات پشتیبانی کرده بود با بحران روبه‌رو شد. گروه منتقد به رهبری ملکی، انور خامه‌ای و اسحاق اپریم در نتیجه اعتراض به پیروی از اتحاد شوروی و نبودن سیاست دموکراتیک در هسته رهبری، در سال 1326 از حزب انشعاب کردند. گروه ملکی در اثر تبلیغات شوروی و حزب توده نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1328 با تشکیل «جبهه ملی» زمینه برای فعالیت انشعابیون فراهم شد. ملکی کار خود را با روزنامه «شاهد» ارگان «سازمان نظارت بر آزادی انتخابات» که رهبری آن را بقایی برعهده داشت، شروع کرد. فعالیت او در ابتدا شامل نوشتن سلسله مقالاتی با نام برخورد عقاید و آرا در انتقاد از حزب توده بود. در اردیبهشت ماه 1330 با همکاری بقایی، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. او به همراه دیگر انشعابیون از حزب توده وظایف ایدئولوژیکی و تشکیلاتی حزب را برعهده گرفتند. حزب، همراه دیگر احزاب (جبهه ملی ایران، مجمع مسلمانان مجاهد و ملت ایران) در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کرد. علاوه بر این، حزب زحمتکشان یک مبارزه ایدئولوژیکی را هم با حزب توده در پیش گرفت.

 در آغاز بین ملکی و بقایی بر سر حمایت از دولت مصدق اتفاق‌نظر وجود داشت، اما پس از قیام سی تیر بین آن دو بر سر نحوه برخورد با مصدق اختلاف به وجود آمد و حزب در عمل به دو جناح مصدقی به رهبری ملکی و ضدمصدقی به ریاست بقایی تقسیم شد. با اوج گرفتن اختلاف، ملکی در مهرماه 1331 از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و حزب «نیروی سوم» را تشکیل داد و از زمان تأسیس تا کودتای 28 مرداد 1332 به مصدق وفادار ماند. او دکترینی برای اصلاحات ارائه داد و همچنان مبارزه با حزب توده و حامیان بقایی و دیگر مخالفان جبهه ملی را برعهده گرفت.

">

محمد چگینی

مقدمه:

اندیشه‌های چپ‌گرا و سوسیال دموکرات از زمان انقلاب مشروطه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در بین بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی رواج پیدا کرد. منشأ اولیه این تفکر گروه‌های مبارز و انقلابی قفقاز بودند که در واقع بعد از انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشتند و در بین آنان حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده از دیگران پر آوازه‌تر بودند. پس از انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، چپ‌گراهای ایران هم از سوسیال دموکراسی به کمونیسم ـ لنینیستی تغییر رویه دادند و سیاست رادیکال و انقلابی در پیش گرفتند که اوج آن در آغاز دهه 1300 و همکاری با جنگلی‌ها در تشکیل جمهوری گیلان بود. اما ظهور رضاخان مانع از گسترش مرام اشتراکی (کمونیستی) گردید و در سال 1310 قانون مقدمین علیه امنیت و همچنین منع تبلیغ کمونیسم به تصویب مجلس رسید و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته شد. در اوایل دهه 1310 عده‌ای از تحصیلکرده‌ها به طور مخفیانه به تبلیغ آیین مارکسیستی پرداختند. این گروه که به «پنجاه و سه نفر» معروف بودند، در سال 1316 شناسایی و به زندان افتادند.

 دکتر تقی ارانی ـ رهبر گروه ـ در سال 1319 به طور مشکوک در زندان درگذشت، اما با سقوط رضاشاه در شهریور 1320، بازماندگان گروه از زندان آزاد شدند. با سرنگونی حکومت خودکامه رضاشاه، اقتدار دولت مرکزی هم فروپاشید و قدرت بین نیروهای اجتماعی تقسیم شد. روشنفکران و تحصیلکردگان از مهم‌ترین و مؤثرترین نیروهایی بودند که در عرصه سیاسی کشور قد علم کردند. شور و شوق خاصی بین روشنفکران و آزادیخواهان برای تشکیل حزب به وجود آمده بود. خلیل ملکی از جمله آنان بود که از اعضای سرشناس پنجاه و سه نفر به شمار می‌رفت. او در سال 1280 شمسی در خانواده‌ای از طبقه متوسط در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش از تاجران سرشناسی بود که در انقلاب مشروطه هم مشارکت داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه آلمانی‌ها به اتمام رساند و در سال 1307 برای ادامه تحصیل در رشته شیمی راهی آلمان شد. در آنجا با اصول سوسیالیسم آشنا گردید و به سیاست روی آورد، اما دولت آلمان او را به اتهام کمونیست بودن وادار به بازگشت به ایران کرد.

در سال 1320 همراه پنجاه و سه نفر از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب توده توسط برخی از اعضای آزاد شده، به آن حزب پیوست. ملکی جناح اصلاح‌طلب درون حزبی را رهبری می‌کرد، برخلاف بسیاری از رهبران حزب که معتقد بودند باید از انترناسیونالیسم شوروی پیروی کرد، ملکی خواهان سیاستی مستقل از مسکو بود. پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1324 که با حمایت شوروی تشکیل شده بود، حزب توده هم که از فرقه دموکرات پشتیبانی کرده بود با بحران روبه‌رو شد. گروه منتقد به رهبری ملکی، انور خامه‌ای و اسحاق اپریم در نتیجه اعتراض به پیروی از اتحاد شوروی و نبودن سیاست دموکراتیک در هسته رهبری، در سال 1326 از حزب انشعاب کردند. گروه ملکی در اثر تبلیغات شوروی و حزب توده نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1328 با تشکیل «جبهه ملی» زمینه برای فعالیت انشعابیون فراهم شد. ملکی کار خود را با روزنامه «شاهد» ارگان «سازمان نظارت بر آزادی انتخابات» که رهبری آن را بقایی برعهده داشت، شروع کرد. فعالیت او در ابتدا شامل نوشتن سلسله مقالاتی با نام برخورد عقاید و آرا در انتقاد از حزب توده بود. در اردیبهشت ماه 1330 با همکاری بقایی، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. او به همراه دیگر انشعابیون از حزب توده وظایف ایدئولوژیکی و تشکیلاتی حزب را برعهده گرفتند. حزب، همراه دیگر احزاب (جبهه ملی ایران، مجمع مسلمانان مجاهد و ملت ایران) در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کرد. علاوه بر این، حزب زحمتکشان یک مبارزه ایدئولوژیکی را هم با حزب توده در پیش گرفت.

 در آغاز بین ملکی و بقایی بر سر حمایت از دولت مصدق اتفاق‌نظر وجود داشت، اما پس از قیام سی تیر بین آن دو بر سر نحوه برخورد با مصدق اختلاف به وجود آمد و حزب در عمل به دو جناح مصدقی به رهبری ملکی و ضدمصدقی به ریاست بقایی تقسیم شد. با اوج گرفتن اختلاف، ملکی در مهرماه 1331 از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و حزب «نیروی سوم» را تشکیل داد و از زمان تأسیس تا کودتای 28 مرداد 1332 به مصدق وفادار ماند. او دکترینی برای اصلاحات ارائه داد و همچنان مبارزه با حزب توده و حامیان بقایی و دیگر مخالفان جبهه ملی را برعهده گرفت.

">

محمد چگینی

مقدمه:

اندیشه‌های چپ‌گرا و سوسیال دموکرات از زمان انقلاب مشروطه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در بین بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی رواج پیدا کرد. منشأ اولیه این تفکر گروه‌های مبارز و انقلابی قفقاز بودند که در واقع بعد از انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشتند و در بین آنان حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده از دیگران پر آوازه‌تر بودند. پس از انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، چپ‌گراهای ایران هم از سوسیال دموکراسی به کمونیسم ـ لنینیستی تغییر رویه دادند و سیاست رادیکال و انقلابی در پیش گرفتند که اوج آن در آغاز دهه 1300 و همکاری با جنگلی‌ها در تشکیل جمهوری گیلان بود. اما ظهور رضاخان مانع از گسترش مرام اشتراکی (کمونیستی) گردید و در سال 1310 قانون مقدمین علیه امنیت و همچنین منع تبلیغ کمونیسم به تصویب مجلس رسید و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته شد. در اوایل دهه 1310 عده‌ای از تحصیلکرده‌ها به طور مخفیانه به تبلیغ آیین مارکسیستی پرداختند. این گروه که به «پنجاه و سه نفر» معروف بودند، در سال 1316 شناسایی و به زندان افتادند.

 دکتر تقی ارانی ـ رهبر گروه ـ در سال 1319 به طور مشکوک در زندان درگذشت، اما با سقوط رضاشاه در شهریور 1320، بازماندگان گروه از زندان آزاد شدند. با سرنگونی حکومت خودکامه رضاشاه، اقتدار دولت مرکزی هم فروپاشید و قدرت بین نیروهای اجتماعی تقسیم شد. روشنفکران و تحصیلکردگان از مهم‌ترین و مؤثرترین نیروهایی بودند که در عرصه سیاسی کشور قد علم کردند. شور و شوق خاصی بین روشنفکران و آزادیخواهان برای تشکیل حزب به وجود آمده بود. خلیل ملکی از جمله آنان بود که از اعضای سرشناس پنجاه و سه نفر به شمار می‌رفت. او در سال 1280 شمسی در خانواده‌ای از طبقه متوسط در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش از تاجران سرشناسی بود که در انقلاب مشروطه هم مشارکت داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه آلمانی‌ها به اتمام رساند و در سال 1307 برای ادامه تحصیل در رشته شیمی راهی آلمان شد. در آنجا با اصول سوسیالیسم آشنا گردید و به سیاست روی آورد، اما دولت آلمان او را به اتهام کمونیست بودن وادار به بازگشت به ایران کرد.

در سال 1320 همراه پنجاه و سه نفر از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب توده توسط برخی از اعضای آزاد شده، به آن حزب پیوست. ملکی جناح اصلاح‌طلب درون حزبی را رهبری می‌کرد، برخلاف بسیاری از رهبران حزب که معتقد بودند باید از انترناسیونالیسم شوروی پیروی کرد، ملکی خواهان سیاستی مستقل از مسکو بود. پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1324 که با حمایت شوروی تشکیل شده بود، حزب توده هم که از فرقه دموکرات پشتیبانی کرده بود با بحران روبه‌رو شد. گروه منتقد به رهبری ملکی، انور خامه‌ای و اسحاق اپریم در نتیجه اعتراض به پیروی از اتحاد شوروی و نبودن سیاست دموکراتیک در هسته رهبری، در سال 1326 از حزب انشعاب کردند. گروه ملکی در اثر تبلیغات شوروی و حزب توده نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1328 با تشکیل «جبهه ملی» زمینه برای فعالیت انشعابیون فراهم شد. ملکی کار خود را با روزنامه «شاهد» ارگان «سازمان نظارت بر آزادی انتخابات» که رهبری آن را بقایی برعهده داشت، شروع کرد. فعالیت او در ابتدا شامل نوشتن سلسله مقالاتی با نام برخورد عقاید و آرا در انتقاد از حزب توده بود. در اردیبهشت ماه 1330 با همکاری بقایی، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. او به همراه دیگر انشعابیون از حزب توده وظایف ایدئولوژیکی و تشکیلاتی حزب را برعهده گرفتند. حزب، همراه دیگر احزاب (جبهه ملی ایران، مجمع مسلمانان مجاهد و ملت ایران) در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کرد. علاوه بر این، حزب زحمتکشان یک مبارزه ایدئولوژیکی را هم با حزب توده در پیش گرفت.

 در آغاز بین ملکی و بقایی بر سر حمایت از دولت مصدق اتفاق‌نظر وجود داشت، اما پس از قیام سی تیر بین آن دو بر سر نحوه برخورد با مصدق اختلاف به وجود آمد و حزب در عمل به دو جناح مصدقی به رهبری ملکی و ضدمصدقی به ریاست بقایی تقسیم شد. با اوج گرفتن اختلاف، ملکی در مهرماه 1331 از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و حزب «نیروی سوم» را تشکیل داد و از زمان تأسیس تا کودتای 28 مرداد 1332 به مصدق وفادار ماند. او دکترینی برای اصلاحات ارائه داد و همچنان مبارزه با حزب توده و حامیان بقایی و دیگر مخالفان جبهه ملی را برعهده گرفت.

"> خلیل ملکی و حزب نیروی سوم
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۶:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۴۴۵۱۲

محمد چگینی

مقدمه:

اندیشه‌های چپ‌گرا و سوسیال دموکرات از زمان انقلاب مشروطه در صحنه سیاسی ایران ظاهر شد و در بین بسیاری از روشنفکران و آزادیخواهان ایرانی رواج پیدا کرد. منشأ اولیه این تفکر گروه‌های مبارز و انقلابی قفقاز بودند که در واقع بعد از انقلاب مشروطه نقش بسزایی داشتند و در بین آنان حیدر عمواوغلی و محمدامین رسول‌زاده از دیگران پر آوازه‌تر بودند. پس از انقلاب اکتبر 1917 و پیروزی بلشویک‌ها در روسیه، چپ‌گراهای ایران هم از سوسیال دموکراسی به کمونیسم ـ لنینیستی تغییر رویه دادند و سیاست رادیکال و انقلابی در پیش گرفتند که اوج آن در آغاز دهه 1300 و همکاری با جنگلی‌ها در تشکیل جمهوری گیلان بود. اما ظهور رضاخان مانع از گسترش مرام اشتراکی (کمونیستی) گردید و در سال 1310 قانون مقدمین علیه امنیت و همچنین منع تبلیغ کمونیسم به تصویب مجلس رسید و جرایم سنگینی برای متخلفین در نظر گرفته شد. در اوایل دهه 1310 عده‌ای از تحصیلکرده‌ها به طور مخفیانه به تبلیغ آیین مارکسیستی پرداختند. این گروه که به «پنجاه و سه نفر» معروف بودند، در سال 1316 شناسایی و به زندان افتادند.

 دکتر تقی ارانی ـ رهبر گروه ـ در سال 1319 به طور مشکوک در زندان درگذشت، اما با سقوط رضاشاه در شهریور 1320، بازماندگان گروه از زندان آزاد شدند. با سرنگونی حکومت خودکامه رضاشاه، اقتدار دولت مرکزی هم فروپاشید و قدرت بین نیروهای اجتماعی تقسیم شد. روشنفکران و تحصیلکردگان از مهم‌ترین و مؤثرترین نیروهایی بودند که در عرصه سیاسی کشور قد علم کردند. شور و شوق خاصی بین روشنفکران و آزادیخواهان برای تشکیل حزب به وجود آمده بود. خلیل ملکی از جمله آنان بود که از اعضای سرشناس پنجاه و سه نفر به شمار می‌رفت. او در سال 1280 شمسی در خانواده‌ای از طبقه متوسط در شهر تبریز به دنیا آمد. پدرش از تاجران سرشناسی بود که در انقلاب مشروطه هم مشارکت داشت. تحصیلات مقدماتی خود را در مدرسه آلمانی‌ها به اتمام رساند و در سال 1307 برای ادامه تحصیل در رشته شیمی راهی آلمان شد. در آنجا با اصول سوسیالیسم آشنا گردید و به سیاست روی آورد، اما دولت آلمان او را به اتهام کمونیست بودن وادار به بازگشت به ایران کرد.

در سال 1320 همراه پنجاه و سه نفر از زندان آزاد شد و پس از تشکیل حزب توده توسط برخی از اعضای آزاد شده، به آن حزب پیوست. ملکی جناح اصلاح‌طلب درون حزبی را رهبری می‌کرد، برخلاف بسیاری از رهبران حزب که معتقد بودند باید از انترناسیونالیسم شوروی پیروی کرد، ملکی خواهان سیاستی مستقل از مسکو بود. پس از شکست فرقه دموکرات آذربایجان در سال 1324 که با حمایت شوروی تشکیل شده بود، حزب توده هم که از فرقه دموکرات پشتیبانی کرده بود با بحران روبه‌رو شد. گروه منتقد به رهبری ملکی، انور خامه‌ای و اسحاق اپریم در نتیجه اعتراض به پیروی از اتحاد شوروی و نبودن سیاست دموکراتیک در هسته رهبری، در سال 1326 از حزب انشعاب کردند. گروه ملکی در اثر تبلیغات شوروی و حزب توده نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1328 با تشکیل «جبهه ملی» زمینه برای فعالیت انشعابیون فراهم شد. ملکی کار خود را با روزنامه «شاهد» ارگان «سازمان نظارت بر آزادی انتخابات» که رهبری آن را بقایی برعهده داشت، شروع کرد. فعالیت او در ابتدا شامل نوشتن سلسله مقالاتی با نام برخورد عقاید و آرا در انتقاد از حزب توده بود. در اردیبهشت ماه 1330 با همکاری بقایی، حزب زحمتکشان ملت ایران را تشکیل داد. او به همراه دیگر انشعابیون از حزب توده وظایف ایدئولوژیکی و تشکیلاتی حزب را برعهده گرفتند. حزب، همراه دیگر احزاب (جبهه ملی ایران، مجمع مسلمانان مجاهد و ملت ایران) در مبارزه برای ملی کردن صنعت نفت نقش مهمی را ایفا کرد. علاوه بر این، حزب زحمتکشان یک مبارزه ایدئولوژیکی را هم با حزب توده در پیش گرفت.

 در آغاز بین ملکی و بقایی بر سر حمایت از دولت مصدق اتفاق‌نظر وجود داشت، اما پس از قیام سی تیر بین آن دو بر سر نحوه برخورد با مصدق اختلاف به وجود آمد و حزب در عمل به دو جناح مصدقی به رهبری ملکی و ضدمصدقی به ریاست بقایی تقسیم شد. با اوج گرفتن اختلاف، ملکی در مهرماه 1331 از حزب زحمتکشان انشعاب کرد و حزب «نیروی سوم» را تشکیل داد و از زمان تأسیس تا کودتای 28 مرداد 1332 به مصدق وفادار ماند. او دکترینی برای اصلاحات ارائه داد و همچنان مبارزه با حزب توده و حامیان بقایی و دیگر مخالفان جبهه ملی را برعهده گرفت.


نظریه نیروی سوم

لازم است پس از پرداختن به نقش ملکی و حزبش در جبهه ملی با دیدگاه او و منظورش از نیروی سوم آشنا شد. نظریه ملکی در کلی‌ترین مفهوم‌اش جهان را به سه بلوک: کشورهای پشت‌پر‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ده آهنین (شوروی و دولت‌های کمونیستی)، جهان آزاد (آمریکا) و کشورهای جهان سوم تقسیم می‌کرد. استقلال هند، آزادیخواهی کشورهای جهان سوم و تلاش اروپا برای بازسازی ویرانی‌های جنگ و خارج شدن از سیطره شوروی و آمریکا نقش مهمی در شکل‌گیری و تدوین نظریه نیروی سوم داشت. تمدن اروپایی دارای ریشه عمیق تاریخی، اقتصادی، صنعتی و علمی است.

به دلیل این قدرت ریشه‌ای کشورهای اروپایی به زودی بر ضعف خود غلبه خواهند کرد و به این دو مدنیت جدید (شوروی و آمریکا) که در عین حال از خود اروپا سرچشمه گرفته‌اند تسلیم نمی‌شوند و این دو قدرت هم توان جذب تمدن اروپایی را ندارند. این را نیروی سوم در معنای «اعم» می‌گویند که مبتنی بر کاپیتالیسم است، اما با کاپیتالیسم آمریکایی تفاوت دارد و بر پایه فرهنگ غنی اروپایی استوار است و می‌توانست به تشکیل اتحادیه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی اروپای غربی بینجامد.(1) در بلوک شرق هم، چنین گرایش مشابهی وجود دارد که این نیرو هرگاه سر بلند کرده به عنوان عامل امپریالیسم محکوم و معدوم شده و نتوانسته به یک نهضت وسیع تبدیل شود.

دولت یوگسلاوی به رهبری مارشال تیتو تنها استثنا در بلوک شرق بود. اما منظور از نیروی سوم در معنای «اخص» روش‌های سوسیالیستی بود که برای حل مشکلات و بحران‌های اقتصادی به کار می‌رفت و از تناقض‌های جامعه کاپیتالیستی زاده شده بود.(2) نیروی سوم به معنای اعم تلاش برای حفظ سنت‌های بزرگ، هویت و استقلال آن از شوروی و آمریکا بود و در معنای اخص تکامل و رشد سوسیالیسم دموکراتیک که مبتنی بر تجارب پیشرفته خود اروپا در این زمینه بود. کشورهای استعمارزده جهان سوم هم نیروی سوم در معنای اعم و اخص را درون خود پرورش داده‌اند. در معنای اعم آن به صورت نهضت‌های ملی و ضداستعماری تجلی می‌یابند. این نیرو برای حفظ استقلال خود با دو نیروی امپریالیسم آمریکا و استعمار نوپای شوروی مبارزه می‌کند. نیرویی که در تلاش است خود را از استثمار شرق و غرب رها سازد توسط رهبران ملی و محلی هدایت می‌شوند، رهبرانی که به هیچ‌یک از قدرت‌های جهانی وابسته نبودند و به ایدئولوژی خاص آنان نیز تعهدی نداشتند. در کشورهای فقیر نیروی سوم در شکل عام نه تنها درگیر مبارزه ضداستعماری است، بلکه در داخل با هیئت حاکمه فاسد هم در مبارزه است. نیروی سوم در معنای اخص خواهان اصلاحات عمیق اجتماعی هستند، این نیرو اصول سوسیالیستی برخاسته از آرمان‌ها، تاریخ و فرهنگ جامعه خود را برای تحقق بخشیدن به اهدافش برگزیده است.(3)

در ایران این نیرو در معنای اعم آن عبارت بود از نیرویی که از هیئت حاکمه ناامید شد و از رهبران حزب توده هم انتظاری برای اصلاحات نداشت. نهضت ملی را که مصدق مظهر آن بود نیروی سوم اعم می‌گویند. این گروه می‌خواست استقلال ایران را بدون وابستگی به شرق و غرب حفظ کند. ملی کردن نفت و صنایع از مهم‌ترین برنامه‌های آنان بود. جناح چپ جبهه ملی که شامل نیروهای سوسیالیست و چپ‌گرای مستقل از سوسیالیسم خارجی بود را نیروی سوم اخص می‌نامند که قصد داشت با توجه به فرهنگ بومی ایران برنامه اجتماعی را بر پایه سوسیالیسم ایرانی ارائه دهند.

 نیروی سوم نه تنها نیرویی است که در مقابل دو نیروی مهاجم از شمال و جنوب مقاومت می‌ورزید، بلکه در عین حال دارای راه‌حل برای مشکلات اجتماعی و یک روش زندگی ملی و اجتماعی بود که در مقابل دو شیوه زندگی آمریکایی و روسی که سعی می‌کردند به ما تحیمل نمایند مقاومت می‌کرد. این نیرو و اراده زنان و مردان آزادمنش ایرانی است که از آزمایش‌های تاریخی و حوادث پر از سرنوشت، از خلال قرون و دهور اسلامی ایران سخن می‌گوید. دیدگاه ملکی درباره مذهب هم قابل توجه است از یک سو از حضور اسلام در صحنه سیاسی انتقاد می‌کند و از سوی دیگر به عنوان یک مارکسیست مستقل برخی نظریات مادی‌گرایانه مارکس درباره مذهب را رد می‌کند. دین اسلام را جزئی از فرهنگ ایران می‌داند و مانند شریعتی بر ارزش‌های آن تأکید داشت و معتقد بود که اسلام بیش از هر دین دیگری با اصول اجتماعی سوسیالیسم تطابق دارد.(4)

ارزش‌های مشترک جبهه ملی و حزب توده در نیروی سوم تبلور یافته بود. سوسیالیسمی که دارای رنگ و لعاب ایرانی و میهن‌پرستانه بود برای نسل جوان و روشنفکران جذبه خاصی داشت، زیرا این تحلیل‌ها و تأکید بر استقلال از دو بلوک شرق و غرب با میهن‌پرستی سنتی ایرانی سازگاری زیادی داشت. نیروی سوم از یک سو با انتقاد از وابستگی حزب توده وجهه ملی و میهن‌پرستانه‌اش را تشدید می‌کرد و از سوی دیگر با ارائه تحلیل سوسیالیستی، خود را از لیبرالیسم محافظه‌کار جبهه ملی متمایز ساخت و همین موجب جذب جوانانی شد که از وابستگی حزب توده و محافظه‌کاری جبهه ملی ناراضی بودند.

به گمان رهبران حزب، نیروی سوم مکتبی به وجود آورد که منطبق بر حوایج و نیازمندی‌های مادی و معنوی ملت ایران بود و مبارزه حزب از زندگی و آینده سرنوشت مردم ایران جدا نیست و علاوه بر مأموریت مبارزه در دو جبهه باید برای آینده هم برنامه‌ریزی نماید. بهبود وضعیت کارگران و حل مسئله زمین و کشاورزان، تعدیل ثروت و تساوی حقوق زن و مرد مسائلی بودند که یک مبارزه عظیم و دامنه‌دار را طلب می‌کرد و به رهبری خردمندان نیاز داشت. حزب برای جلوگیری از رشد کمونیسم و امپریالیست‌های انقلابی نمای سرخ و تحمیل رژیم توتالیتر، اصلاحات را با پشتوانه نظریه نیروی سوم (اخص) که یک سوسیالیسم ایرانی و بومی بود پیشنهاد کرد. نیروی سومی‌ها بر این باور بودند که ستون پنجم کمینترن، روحانی‌نماها و زمین‌داران بزرگ دشمنان اصلاحات هستند که بدون خشونت و با تکیه بر نیروی مردم می‌بایست آنان را از سر راه برداشت.(5)

 تشکیل نیروی سوم

حزب زحمتکشان از همان آغاز به دو جناح سیاسی و فکری تقسیم شده بود. به مرور جاه‌طلبی‌های جناح سیاسی به رهبری بقایی آشکار شد. در 26 تیرماه 1331 مصدق در اقدامی غافلگیرانه از نخست‌وزیری استعفا داد و احمد قوام با حمایت دربار و دولت‌های خارجی به نخست‌وزیر منصوب شد، همین اقدامات موجب روزهای بحرانی شد که در نهایت با قیام سی‌تیر که چندین کشته و مجروح بر جای گذاشت پایان یافت و مصدق برای دومین بار مأمور تشکیل دولت شد. اما سی‌تیر برای جبهه ملی و از جمله حزب زحمتکشان نتایج زیانباری همراه داشت زیرا به انشعاب و اختلاف درونی انجامید. عیسی سپهبدی از رهبران حزب در 27 تیرماه با اشاره بقایی و بدون اجازه کمیته مرکزی به صورت مخفیانه با قوام ملاقات کرد و وعده همکاری به نخست‌وزیر داد، اما این پیشنهاد از سوی قوام رد شد. بقایی و سپهبدی پس از این ناکامی به این نتیجه رسیدند که از مصدق حمایت کنند، ولی پشتیبانی خود را مشروط به شرایطی نمایند، از جمله این که مصدق زحمات حزب زحمتکشان در طول مبارزه ملی شدن نفت را تأیید کرده و موقعیت آن را در قوه مجریه تقویت نماید. تنها هدف آنان به دست آوردن مقام وزارت بود.(6)

پس از برملا شدن ملاقات سپهبدی با قوام، بحران در حزب آشکار شد، یک گروه به رهبری بقایی بر این عقیده بودند که می‌بایست از حمایت مصدق دست برداشت و از همان روزهای نخست از مصدق، کابینه و شیوه برخورد با عاملان سی تیر بویژه قوام انتقاد می‌کرد و از آن بهانه‌ای ساخت تا مصدق را تضعیف نماید. برعکس بقایی، ملکی و حامیانش که جناح چپ حزب بودند بر حمایت و پشتیبانی از مصدق تأکید داشتند. در مهرماه، اختلاف‌ها به اوج خود رسید. ملکی و حامیانش از سوی بقایی متهم شدند که حزب را به سوی سیاست استالینیستی سوق داده و در راه منافع کمونیست‌ها از حزب استفاده می‌کنند. از سوی دیگر ملکی هم بقایی را متهم کرد که به اصول حزبی پای‌بند نبوده و به حزب به عنوان ابزاری در راه رسیدن به مقاصدش می‌نگرد، در حالی که بقایی اصرار داشت به مصدق اولتیماتوم داده و تقاضای مقام و وزارت مانند سران حزب ایران را نمایند، ملکی در اقدامی خلاف انتظار او حمایت هیئت تحریریه روزنامه شاهد را از مصدق اعلام کرد. پس از کشمکش‌های بسیار در هفدهم مهر جلسه‌ای برای رسیدگی به مشکلات تشکیل شد، در این جلسه مشاجرات شدید بین دو طرف روی داد و بقایی در یک اقدام نمایشی از رهبری حزب استعفا داد. دو روز بعد چماقداران وابسته به بقایی و شمس قنات‌آبادی (رهبر مجمع مسلمانان مجاهد) به دفتر حزب ریخته، آن را اشغال و ملکی و یارانش را اخراج کردند.(7)

ملکی فردی معتقد به اصول حزبی بود. پس از این وقایع، «حزب نیروی سوم» را تشکیل داد. به گفته حجازی اولین اقدام ملکی پس از تشکیل حزب، ایجاد «هیئت اجرایی» بود که در زحمتکشان هرگز به وجود نیامده بود به همین حزب با مشکل روبه‌رو شد. ابوالقاسم قندهاری، محمدعلی خنجی، جلال آل‌احمد و مسعود حجازی اعضای هیئت اجرایی بودند. پایگاه اجتماعی حزب بیشتر در بین روشنفکران، دانشجویان، دانش‌آموزان، کارگران و زنان و کارمندان بود. سازمان‌های حزب عبارت بودند از: سازمان دانشجویان، سازمان کارگران، زنان، اصناف و تشکیلات تهران و شهرستان. تشکیلاتی شهرستانی زیر نظر هیئت اجرایی فعالیت می‌کرد و شعبه‌های اصفهان، رشت، اهواز، ساری و تبریز از همه معروف‌تر بودند. دستورات حزبی در تهران به وسیله هیئت اجرایی صادر و به صورت نشریه داخلی، بیانیه و تفسیرهای مخصوص سیاسی به شهرستان‌ها ارسال می‌شد.(8) روزنامه نیروی سوم به صاحب امتیازی عیسی اسمائیل‌زاده ارگان رسمی حزب و ماهنامه «علم و زندگی» نشریه تئوریک آن بود.

نیروی سوم و جبهه ملی

حزب نیروی سوم در دوره دوم نخست‌وزیری مصدق از یک سو به یک مبارزه ایدولوژیک با حزب توده، زحمتکشان وابسته به بقایی و حامیان آیت‌الله کاشانی روی آورد و از سوی دیگر خواهان اصلاحات اساسی در کشور بود. هرچند دکترینی که برای جبهه ملی تدوین کرده بود مورد توجه رهبران نهضت قرار نگرفت، اما در رهبری نسل جوان و خنثی کردن حزب توده نقش مهمی ایفا کرد. مصدق در ادامه برنامه‌های اصلاحی‌اش در مهرماه با استفاده از اختیارات فوق‌العاده‌اش لایحه امنیت اجتماعی را برای جلوگیری از اختلال در نظم و امنیت عمومی از سوی چاقوکش‌ها و اوباش همچنین ممانعت از اقدامات حزب توده از طریق برگزاری تحصن و اعتصاب در ادارات و کارخانه‌ها به مجلس ارائه کرد. مخالفان دکتر مصدق از جمله بقایی با این لایحه مخالفت کرده و آن را اقدامی ارتجاعی جهت کنترل اوضاع سیاسی از سوی دولت دانستند.

نیروی سوم در بیانیه‌ای ضمن انتقاد از گنجاندن حکومت نظامی در لایحه، خواهان قانونی دموکراتیک‌تر شد، ولی تأکید کرد که در شرایط موجود تصویب لایحه برای جلوگیری از ضربه زدن به نهضت ملی ضروری است تا به مرور اشکالات آن رفع شود. حزب آن را با وجود معایبش یکی از اقدامات مفید دولت پس از انحلال سنا و قطع رابطه با انگلستان می‌دانست و به دولت توصیه کرد برای تعدیل قانون، وضعیت کارگران، زنان، کشاورزان و کارمندان را مورد توجه قرار دهد. این گونه به نظر می‌رسد که برخلاف بیشتر احزاب و جبهه ملی که مسئله نفت را سرلوح برنامه خود قرار داده بودند، نیروی سوم به مسائل اجتماعی رو آورده بود. ملکی در نامه‌ای به آیت‌الله کاشانی ـ رئیس مجلس ـ از بی‌توجهی به وضعیت حقوق زنان انتقاد کرد، زیرا با نادیده گرفتن زنان، نیمی از نیروی انسانی کشور فلج شده بود و این می‌توانست به استقلال کشور و همبستگی نیروها ضربه بزند.(9)

در ادامه لایحه‌های متعددی که دکتر مصدق به مجلس آورد، لایحه جدید انتخابات از بحث‌برانگیزترین آنها بود که در آن مسئله حق رأی زنان از طریق اصلاح قانون اساسی مورد توجه دولت قرار گرفته بود. برخی از علمای پر نفوذ به دولت این گونه فهماندند که آن را تحمل نخواهند کرد و دولت مجبور شد لایحه را کنار بگذارد، زیرا فاقد توان لازم برای رویارویی با مخالفت‌ها بود. اما نیروی سوم مبارزه پر سروصدایی به طرفداری از حقوق زنان راه انداخت و به انتقاد از اقدام دولت برای نادیده گرفتن حقوق زنان پرداخت. «نهضت زنان پیشرو» وابسته به نیروی سوم با انتشار بیانیه‌ای ضمن قدردانی از دکتر مصدق و آیت‌الله‌کاشانی و دیگر رهبران جبهه ملی اقدام دولت در حذف زنان از صحنه سیاسی را مغایر با اصول حقوق بشر یعنی برابری همه افراد جامعه دانسته و از سران خواست تا در قانون جدید تجدیدنظر کرده تا زنان هم از حقوق طبیعی و دموکراتیک برخوردار شوند.(10)

در دی‌ماه مصدق درخواست اختیارات یک ساله را کرد که با مخالفت بسیاری از نمایندگان از جمله یاران پیشین‌اش یعنی بقایی، کاشانی، مکی و حائری‌زاده روبه‌رو شد. آنان مصدق را متهم کردند که با این اقدام خود به سوی دیکتاتوری گام برمی‌دارد. مکی تا آنجا پیش رفت که مصدق را با هیتلر مقایسه کرد و آیت‌الله کاشانی در نامه‌ای گفت تا زمانی که او رئیس مجلس است اجازه تصویب اختیارات را نخواهد داد. حزب ایران و نیروی سوم یک بار دیگر به حمایت از مصدق برخاستند، ملکی و حزب‌اش اختیارات را تنها و مؤثرترین ابزار مصدق برای ایجاد انضباط اجتماعی و اقتصادی عنوان کرده و از مصدق خواستند با اختیارات فوق‌العاده بی‌بند‌و‌باری را از بین برده و راه دیکتاتوری را مسدود و زمینه را برای برقراری دموکراسی فراهم نماید. خواستن اختیارات به این معناست که مصدق هم به لزوم ایجاد نظم، انظباط و امنیت اجتماعی و هم به یک نقشه اقتصادی معتقد است. تنها چیزی که راه دیکتاتوری سرخ را می‌بندد همین اختیارات است که متکی به اصول دموکراسی می‌باشد مشروط بر این که از اختیارت آن طور که باید استفاده شود. از دیدگاه ملکی هرج‌ومرجی که بر جامعه حکمفرما بود و عده‌ای از آن به نام آزادی یاد می‌کردند بهترین مقدمه برای ایجاد دیکتاتوری بود. اختیارات، منطقی‌ترین راه برقراری آزدی است، زیرا شخصیتی مانند مصدق خواستار آن است.(11)

پس از سی تیر شکاف درونی افزایش یافت و صف‌بندی‌ها کاملاً مشخص شد که اوج آن در نهم اسفندماه بود. جناح راست جبهه، بیش از گذشته به دربار نزدیک شد و به نوعی با آن ائتلاف کرد و دربار هم که از طریق مجلس سنا و شورای ملی در ساقط کردن مصدم ناکام مانده بود به درخواست یاران پیشین مصدق چراغ سبز نشان داد و این‌گونه ائتلاف شومی صورت گرفت که سرآغاز توطئه‌های پنهانی با کمک آمریکا و انگلیس برای سرنگونی دولت ملی شد. با بالاگرفتن اختلافات مصدق و شاه دو طرف با هم به تفاهم رسیدند که شاه برای مدتی به بهانه معالجه از کشور خارج شود. قرار بر این بود که این مسافرت به صورت پنهانی باشد و با توجه به شرایط حساسی که کشور در آن قرار داشت مخالفان از بروز اختلاف آگاه نشوند، ولی شاه که از وجود مصدق می‌ترسید و دست خود را از سیاست کوتاه شده می‌دید این بار براساس نقشه‌ای از پیش تهیه شده تصمیم گرفت مصدق را با کمک اوباش و طرفداران متعصب خود از سر راه بردارد.

مصدق روز نهم اسفند 1331 برای بدرقه شاه به دربار رفت هنگامی که در دربار بود متوجه سروصدایی در جلوی کاخ شد، آنگاه متوجه توطئه علیه خود شد. طبق برنامه، شاه‌پرستان که بیشتر از کشاورزان زمین‌های سلطنتی بودند و ورزشکاران زورخانه‌ای و اراذل و اوباش به رهبری شعبان جعفری (بی‌مخ) و روسپی معروف ملکه اعتضادی که از سوی دربار خریداری شدند جلوی کاخ تجمع کردند. آیت‌الله بهبهانی، مهدی میراشرافی (نماینده مجلس) سرلشکر گرزن و سپهبد شاه‌بختی از افسران بازنشسته برای مردم سخنرانی کرده و آنان را تحریک می‌کردند که مانع خروج شاه از کشور شوند. آیت‌الله کاشانی هم در ملاقات با نمایندگان مجلس از آنان خواست با مسافرت شاه مخالفت کنند و در نامه‌ای به علما و مردم گفت نگذارید شاه از کشور خارج شود که «منتهی به آشفتگی کشور و ندامت خواهد شد.»(12) هنگامی که دکتر مصدق از نقشه مطلع شد با کمک یکی از خدمتکاران دربار از دربار خارج و به سوی خانه‌اش رفت.

به محض این که خبر توطئه پخش شد احزاب ایران، ملت ایران و نیروی سوم در حمایت از نخست‌وزیر به خیابان‌ها ریختند. نیروی سوم افراد خود را برای حفاظت از خانه مصدق فرستاد، اما نیروهای نظامی به آنها حمله کرده و آنان را متفرق ساختند. به این ترتیب راه برای حمله شعبان بی‌مخ و طفدارانش به خانه دکتر مصدق باز شد. در روزهای پس از نهم اسفند احزاب حامی مصدق در حمایت از او تظاهرات زیادی راه انداختند که عموماً به درگیری با حزب زحمتکشان انجامید. روز نهم اسفند نشان داد که دیگر بین جناح راست جبهه ملی و جناح چپ امکان هیچ‌گونه توافقی وجود نداشت. پس از این وقایع، مجلس و دولت توافق کردند که یک هیئت هشت نفره برای مشخص کردن حدود قانونی وظایف شاه و دولت تشکیل و به نوعی کشور از بن‌بست سیاسی خارج شود. هنگامی که لایحه تنظیم شد، مخالفان دولت که در رأس آن بقایی، مکی و حائری‌زاده بودند با آن مخالفت کردند. آنان پس از ناکامی در کوچه و خیابان این بار مجلس را به عنوان پایگاه سرنگونی مصدق برگزیدند و از آنجا طرح‌های ضدمصدقی را هدایت کردند.

کارشکنی نمایندگان مجلس موجب شد دولت تصمیم به برگزاری رفراندوم برای انحلال مجلس بگیرد. قتل افشار طوس ـ رئیس شهربانی ـ و مشارکت بقایی در آن و مصونیت سیاسی او موجب شد دولت در این را تعلل نکند، زیرا مصدق با بصیرت و شم سیاسی خود می‌دانست قصد نمایندگان براندازی دولت است. روز پنجم مرداد 1332 در پیام رادیویی خود این مسئله را با مردم در میان گذاشت. علاوه بر مخالفان بیرون جبهه این طرح در درون هم با مخالفت برخی از سران جبهه از جمله ملکی روبه‌رو شد. او معتقد بود کار مصدق از این جهت اشتباه است که خود را از وجود یک پایگاه قانونی محروم می‌کند و به مصدق این جمله معروف را گفت: «آقای دکتر! این راه به جهنم ختم می‌شود، ولی من تا جهنم همراه شما خواهم بود.»(13) البته به مرور زمان مشخص شد که تصمیم مصدق درست و به جا بوده است، زیرا سیا (CIA) در طرح براندازی ابتدا قصد داشت از طریق پارلمان مصدق را برکنار کند و بعد از انحلال مجلس به کودتا روی آورد.

سرانجام روزهای 24 تا 28 مرداد 1332 فرارسید که به سرنگونی مصدق انجامید. در حالی که حامیان جبهه در بهت و هیجان شکست دربار در 25 مرداد بودند، کودتاچیان بهترین بهره را از آشوب آن روزها بردند و در 28 مرداد حامیان دربار را به خیابان‌ها کشاندند و دفاتر احزاب ملی‌گرا را اشغال و به آتش کشیدند. رهبران جبهه بازداشت و یا فرار کردند. ملکی هم به قلعه فلک‌الافلاک تبعید شد و پس از کودتا، خنجی رهبری حزب را برعهده گرفت. پس از آزادی ملکی، رابطه آن دو به هم خورد و حزب از هم فروپاشید. شاید تأثیر ملکی بر فکر و ذهن جوانان ایرانی در دهه سی و چهل مهم‌تر از نقش حزب‌اش در وقایع تاریخی باشد. او با پشت کردن به انترناسیونالیسم و رد نظام سرمایه‌داری راه سوم را برگزید که از نظر خود شامل خوبی‌های این دو جریان بود و بدی‌های آنان را کنار گذاشته بود. با توجه به حرکت تاریخ ایران، تفکرات ملکی و نیروی سوم یکی از منابع تغذیه روشنفکرانی شد که در انقلاب سال 1357 نقش ایفا کردند و بزرگانی چون جلال آل‌احمد، محمدعلی خنجی، نادر نادرپور، فریدون توللی، امیر پیشداد، حسین ملک، مسعود حجازی و علی‌اصغر سید‌جوادی در این مکتب پرورش یافتند.