دکتر سیدمحمد‌کاظم سجادپور

معاون نمایندگی ایران در ژنو

زیرذره‌بین:

 2عنصر زمان و مکان تمامی سیاست‌های دولت بوش را در قبال ایران شکل می‌دهند. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری بوش، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این دو عنصر تأثیر شگرفی بر مباحثات و مجادلات در حوزه سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بر جای گذاشته است. در همین چهارچوب نیز در حال حاضر نگاه آمریکا به ایران و مناسبات میان دو کشور، استراتژیک‌ترین و اصلی‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی محسوب می‌شود.

">

دکتر سیدمحمد‌کاظم سجادپور

معاون نمایندگی ایران در ژنو

زیرذره‌بین:

 2عنصر زمان و مکان تمامی سیاست‌های دولت بوش را در قبال ایران شکل می‌دهند. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری بوش، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این دو عنصر تأثیر شگرفی بر مباحثات و مجادلات در حوزه سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بر جای گذاشته است. در همین چهارچوب نیز در حال حاضر نگاه آمریکا به ایران و مناسبات میان دو کشور، استراتژیک‌ترین و اصلی‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی محسوب می‌شود.

">

دکتر سیدمحمد‌کاظم سجادپور

معاون نمایندگی ایران در ژنو

زیرذره‌بین:

 2عنصر زمان و مکان تمامی سیاست‌های دولت بوش را در قبال ایران شکل می‌دهند. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری بوش، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این دو عنصر تأثیر شگرفی بر مباحثات و مجادلات در حوزه سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بر جای گذاشته است. در همین چهارچوب نیز در حال حاضر نگاه آمریکا به ایران و مناسبات میان دو کشور، استراتژیک‌ترین و اصلی‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی محسوب می‌شود.

">

دکتر سیدمحمد‌کاظم سجادپور

معاون نمایندگی ایران در ژنو

زیرذره‌بین:

 2عنصر زمان و مکان تمامی سیاست‌های دولت بوش را در قبال ایران شکل می‌دهند. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری بوش، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این دو عنصر تأثیر شگرفی بر مباحثات و مجادلات در حوزه سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بر جای گذاشته است. در همین چهارچوب نیز در حال حاضر نگاه آمریکا به ایران و مناسبات میان دو کشور، استراتژیک‌ترین و اصلی‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی محسوب می‌شود.

">

دکتر سیدمحمد‌کاظم سجادپور

معاون نمایندگی ایران در ژنو

زیرذره‌بین:

 2عنصر زمان و مکان تمامی سیاست‌های دولت بوش را در قبال ایران شکل می‌دهند. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری بوش، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این دو عنصر تأثیر شگرفی بر مباحثات و مجادلات در حوزه سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بر جای گذاشته است. در همین چهارچوب نیز در حال حاضر نگاه آمریکا به ایران و مناسبات میان دو کشور، استراتژیک‌ترین و اصلی‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی محسوب می‌شود.

">

دکتر سیدمحمد‌کاظم سجادپور

معاون نمایندگی ایران در ژنو

زیرذره‌بین:

 2عنصر زمان و مکان تمامی سیاست‌های دولت بوش را در قبال ایران شکل می‌دهند. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری بوش، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این دو عنصر تأثیر شگرفی بر مباحثات و مجادلات در حوزه سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بر جای گذاشته است. در همین چهارچوب نیز در حال حاضر نگاه آمریکا به ایران و مناسبات میان دو کشور، استراتژیک‌ترین و اصلی‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی محسوب می‌شود.

"> نگاه آمریکایی
تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۷ - ۱۵:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۴۴۵۴۳
نقش دو عامل زمان و مکان در سیاست‌های آمریکا نسبت به ایران

دکتر سیدمحمد‌کاظم سجادپور

معاون نمایندگی ایران در ژنو

زیرذره‌بین:

 2عنصر زمان و مکان تمامی سیاست‌های دولت بوش را در قبال ایران شکل می‌دهند. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری بوش، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این دو عنصر تأثیر شگرفی بر مباحثات و مجادلات در حوزه سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران بر جای گذاشته است. در همین چهارچوب نیز در حال حاضر نگاه آمریکا به ایران و مناسبات میان دو کشور، استراتژیک‌ترین و اصلی‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی محسوب می‌شود.


نگاه آمریکا به ایران چیست؟ جواب این پرسش بنیادین را باید در 2 سطح تحلیل روشن کرد، سطح اول نگاه کلان به سیاست خارجی آمریکا و شکل‌گیری آن نسبت به ایران در دوران بعد از انقلاب اسلامی است و سطح دوم، مباحثات (debates) و فعل و انفعالات درونی دولت بوش در خصوص تنظیم سیاست خارجی آن کشور در رابطه با ایران است. هر دو سطح به هم مرتبط بوده و بدون نگاه کلان به سیاست خارجی آمریکا، جزئیات رفتار دولت بوش نسبت به ایران کاملا قابل درک نخواهد بود.

الف- نگاهی کلان به سیاست خارجی آمریکا در رابطه با ایران

با توجه به جزئیات روابط 2 کشور در دوران قبل و بعد از انقلاب می‌توان به این نتیجه رسید که در مجموع سیاست خارجی آمریکا، برآیند 3 عنصر «سیستمیک»، «استراتژیک» و «بوروکراتیک» است. این 3 عنصر پایدار در کنش و واکنش با محیط عمیقا پویای سیاست بین‌الملل، سیاست منطقه‌ای و سیاست داخلی در ایران و آمریکا، ترکیب نهایی سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران را شکل داده‌اند.

منظور از عنصر سیستمیک، وضعیت آمریکا به عنوان رهبر سیستم کاپیتالیستی جهانی است. بریدن ایران از آمریکا در اثر و در پی انقلاب اسلامی، معضلی سیستمیک برای آمریکا به طور خاص و جهان غرب به طور عام بوده و این عنصر گسست، پیوسته در برخورد آمریکا با ایران در دوران بعد از انقلاب، خود را به صور مختلف نشان داده است. این عنصر در ذات خود پیچیده، بین‌المللی و پر لایه است.

عنصر مزبور با عنصر استراتژیک پیوند خورده است؛ بدین صورت که پیوسته در دوران بعد از انقلاب، از نظر آمریکا در چشم‌اندازی استراتژیک، ایران خطری برای منافع منطقه‌ای و جهانی آمریکا محسوب شده است. در پی فروپاشی نظام 2قطبی و تغییر ساختار تهدیدات استراتژیک جهانی برای آمریکا، ایران مظهر کامل تهدیدات جدید که عبارت از گسترش سلاح‌های کشتار جمعی، فعالیت‌های تروریستی، رژیم‌های سرکش و قانون‌ناپذیر و نقص حقوق بشر هستند، قلمداد شده است. در پاسخ به این استدلال که با این تهدید استراتژیک چه باید کرد، البته نظرات مختلفی بین استراتژیست‌های آمریکایی و غربی وجود داشته و دارد.

عنصر استراتژیک در صحنه عملی با عنصر بوروکراتیک پیوند می‌خورد. منظور از عنصر بوروکراتیک آن است که چه کسانی زمام امور سیاست خارجی آمریکا را در دست دارند. در کنار وحدت نظر سیستمیک و استراتژیک، عنصر بوروکراتیک با دگرگونی‌های مختلف همراه بوده و بستگی تام به مجریان سیاست خارجی آمریکا دارد که در رأس آنها رئیس‌جمهور آمریکا، همکاران، ایدئولوژی و خط‌مشی او قرار دارد. مبدأ و چگونگی وضعیت نهادهای اجرایی در امور سیاست خارجی که مجموعه متنوعی از نهادهای دیپلماتیک، نظامی، اطلاعاتی و سیاسی و اقتصادی را در بر می‌گیرد نیز حائز اهمیت است.

عنصر بوروکراتیک در خلأ حرکت نکرده و مجبور است روزانه و به طور مستمر، با واقعیت‌های سیاسی در داخل آمریکا، در منطقه‌های حساس اطراف ایران و تحولات سیاست درونی و بیرونی ایران دست و پنجه نرم کند. این پویایی مستمر را نباید از قالب ساختاری و سیستمیک و استراتژیک جدا کرد و در عین حال باید در نظر داشت که رابطه‌ای پر کنش و پر تنش بین ساختارها و واقعیت‌ها وجود داشته و دارد و سرنوشت محتومی برای هر کدام از عناصر ساختاری را نمی‌توان در نظر داشت. ترکیب مفهومی که در قالب عناصر سه‌گانه سیستمیک، استراتژیک و بوروکراتیک همراه با پویایی‌های جهانی، منطقه‌ای و داخلی عرضه شد، کلیدهای تحلیل برای درک نگاه آمریکا به ایران هستند. با این چهارچوب مفهومی می‌توان این استنباط را داشت که اولا نگاه آمریکا به ایران به طور مستمر، نگاهی توأم با مسئله، معضل، دردسر، خطر و تهدید است. دوم اینکه این نگاه یکدست نبوده و بازیگران، جناح‌ها، ایده‌ها و واقعیت‌های رنگارنگی به آن شکل می‌دهند و سوم اینکه این نگاه با ترکیبی از تداوم‌های سیستمیک و استراتژیک و تغییرات بورکراتیک و پراتیک، به منازعات گوناگونی در درون دولت آمریکا شکل داده و می‌دهد و نتیجه این فعل و انفعالات و حضور بازیگران متعدد بین‌المللی و منطقه‌ای و ملی و موضوعات پیچیده در سطوح مزبور، وجود دیدگاه‌های مختلف در درون حاکمیت آمریکا نسبت به ایران، کشمکش بین جانبداران آن نگاه‌ها در عین وحدت نظر بنیادین در مسائل کلیدی و سیال بودن نهایی شرایط و مناسبات است.

با عنایت به این نگاه کلان که تقریبا قابل تعمیم به تمامی کابینه‌ها و رؤسای جمهور آمریکا در رفتار نسبت به ایران طی نزدیک به 3 دهه گذشته است، حال باید دید که نگاه‌های درونی دولت بوش در رابطه با ایران چگونه قابل ارزیابی است.

ب ـ مباحثات و نگاه‌های درونی دولت بوش

2عنصر زمان و مکان، تمامی حرکت‌های دوران دولت بوش در سیاست خارجی را شکل داده و این شامل سیاست خارجی این کشور نسبت به ایران و نگاه‌های موجود در این رابطه می‌شود. منظور از زمان، سال آخر ریاست جمهوری، دور دوم، فضای انتخاباتی در این کشور و منظور از مکان، معضل جدی، غیرقابل انکار و عمیق آمریکا در همسایگی ایران یعنی عراق است. این 2 عنصر تأثیر شگرفی بر بستر مزبور و با در نظر گرفتن چهارچوب کلانی که در ابتدای این نوشتار ذکر شد، 3 نگاه و مباحثه عمده در خصوص ایران وجود داشته است که بدون در نظر گرفتن اولویت، به شرح ذیل هستند:

نگاه تغییر رژیم (Regime Change) که مخصوصا در دوره اول دولت بوش نه فقط در مورد ایران بلکه در مورد تمام کشورهایی که آمریکا با آنها مسئله داشت، در پی حوادث 11 سپتامبر 2001 و شهریور 1380، تبدیل به سیاست عملی در خصوص عراق شد و جانبداران آن در پی تعمیم به ایران بودند. این دیدگاه که در درون خود طیف‌های گوناگونی دارد، بر 2 پایه استفاده از قدرت نظامی آمریکا و «توسعه دموکراسی» توسط افرادی مانند ولفوویتز، رامسفلد و ریچارد پرل و دیک چنی دنبال شد. این باور ساده که می‌توان خاورمیانه را سریعا دگرگون کرد و شرایط مطلوب آمریکا را فراهم آورد، در تصادم با واقعیت‌های منطقه‌ای و جهانی، براقی و برایی خود را باخت و جانبداران مطلق‌گرای سیاسی و مدعی پاکی و بی‌آلایشی این نگاه، یکی بعد از دیگری در زنجیره‌ای از افتضاح‌ها و شکست‌ها سیاسی، مالی و اخلاقی گرفتار شدند اما هنوز نمی‌توان گفت که به طور کامل از صحنه حذف شده‌اند.

چنی همچنان معاون رئیس‌جمهوری است و هرچند قدرت اولیه را ندارد ولی با ایده‌ها و دیدگاه‌های نئومحافظه‌کارانه خود کاملا وداع نگفته است. نگاه مهارگرایان (Containment)، نگاه دیگری است که بدان باید پرداخت. مهارگرایان، تغییر رژیم را نه ممکن می‌دانند و نه مفید. آنها به محدودیت‌های آمریکا با وجود قدرت عظیم نظامی آن آگاهند و با توجه به تجارب دیگر مواردی که آمریکا نسبت به آنها مسئله داشته، مهار ایران از جهات گوناگون و مخصوصا از نظر اقتصادی در قالب‌های تحریم‌های دوجانبه و چندجانبه و تشدید آنها را بهترین راهی می‌دانند که آمریکا می‌تواند در مقابله با تهدید ایران از آن استفاده کند. تلاش آمریکا در قضیه اتمی ایران برای ایجاد اجماع جهانی علیه ایران در قالب این تفکر قرار دارد. مهارگرایان بر راه‌های چند‌جانبه در مقابل برخوردهای نظامی دوجانبه تأکید دارند. مهارگرایی در رابطه با ایران در دوران بعد از انقلاب جزئی پیوسته از سیاست‌های آمریکا بوده ولی درجه و میزان ماهیت مهار در کابینه‌های مختلف و همچنین بین سازمان‌های درگیر در سیاست خارجی آمریکا نسبت به ایران متفاوت بوده است.

تعامل‌گرایان (engagement)، نگاه دیگری را توصیه می‌کنند. به اعتقاد این گروه، بهترین راه تدبیر بحران ایران نه در تقابل نظامی و تغییر ساختار قدرت در ایران و نه از طریق مهار این کشور است، بلکه تأمین منافع آمریکا در گرو تعامل با ایران خواهد بود. تعامل‌گرایان در ابتدای دولت بوش، تا حدود زیادی تضعیف شده و مجددا شواهدی دال بر اندکی جان گرفتن آنها مشاهده می‌شود. مانند 2 نگاه دیگر، تعامل‌گرایان نیز به دسته‌های گوناگون تقسیم می‌شوند؛ گروهی از آنها حل‌وفصل همه‌جانبه مسائل ایران و آمریکا را در یک معامله و چانه‌زنی بزرگ که اصطلاحا آن را (Bargain Grand) می‌نامند توصیه می‌کنند و گروهی دیگر تعامل با ایران در مسائل مشخص مانند بحران عراق را مدنظر قرار داده‌اند. گزارش معروف بیکر ـ همیلتون در این راستا بیش از 6 ماه پیش مطرح شد ولی در آن زمان، از سوی دولت بوش مورد توجه قرار نگرفت و در این ایام در قالب گفت‌وگوهای ایران و آمریکا در سطح سفرای 2 کشور در عراق مطرح است.

3 دیدگاهی که مطرح شد در برخی از موارد همپوشانی دارند. به علاوه یکی از نکات مورد اختلاف بین جانبداران آنها، ابزار و وسایلی است که برای پیشبرد آن دیدگاه‌ها مطرح می‌شوند. به عنوان مثال حامیان تغییر رژیم بعضا استفاده از ابزار مستقیم نظامی را لازم می‌دانند و برخی دیگر تحریک اقوام و جدایی‌طلبی از حکومت مرکزی، مخصوصا در استان‌های مرزی و استراتژیک ایران را ضروری قلمداد می‌کنند و گروهی بر تغییر رژیم از طریق نرم‌افزاری تأکید دارند. در بین دسته اخیر کسانی را می‌توان یافت که معتقد به راه‌اندازی انقلاب‌های رنگین در ایران هستند و گروهی که معتقدند به هیچ‌رو نمی‌توان آن انقلاب‌ها را در ایران راه‌اندازی کرد ولی می‌توان از ابزار گوناگون نرم‌افزاری برای تغییر سیاسی استفاده کرد.

در مواردی، حامیان دیدگاه‌های گوناگون به توافق‌هایی دسترسی پیدا می‌کنند و معدلی از آرای متفاوت آنها، سیاست پرنوسان آمریکا نسبت به ایران را شکل می‌دهد و لذا مشاهده می‌شود که تلاش برای تغییر ساختار قدرت، توام با مهارگرایی شدید و عناصری از تعامل در یک زمان مطرح می‌شود.

همان‌گونه که اشاره شد، رسیدن به یک خط‌مشی معین و غلبه یک نگاه از نگاه‌های فوق بر سایر نگاه‌ها، به واقعیت‌های سیاسی گوناگونی ارتباط پیدا می‌کند. در این راستا می‌توان گفت که موضوع ایران یک بحث سیاست داخلی آمریکا بوده و به راحتی در تنازع درونی جناح‌های سیاسی آمریکا مورد استفاده قرار می‌گیرد. به خاطر شرایط خاص در روابط 2 کشور، حرف‌ها و سخنان ضدایران در داخل آمریکا، یکی از کم‌هزینه‌ترین اقدامات در سیاست داخلی آمریکاست و از این رو است که غالب جناح‌ها در ضدیت با ایران سعی دارند از یکدیگر گوی سبقت بربایند.

در حال حاضر 2 پدیده، کشمکش نگاه‌هایی که به آنها اشارت رفت را روشن می‌کنند؛ یکی از پدیده گفت‌وگوی ایران و آمریکا در قضیه عراق و دیگری مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری که در مراحل فعلی در قالب رقابت برای احراز نامزدی هر یک از 2 حزب جمهوری‌خواه و محافظه‌کار در جریان است.

قضیه گفت‌وگو با ایران در زمینه عراق، در صورتی مطرح می‌شود که جناح تند به خاطر شرایط عینی و واقعی دچار ضربه شده و تعامل‌گرایان که عمدتا در وزارت خارجه آمریکا گرد آمده‌اند، در موقعیت فعلی نسبتا برتری پیدا کرده‌اند. اما تعامل‌گرایی در قضیه عراق به معنای کنار گذاشتن مهارگرایی در قضیه اتمی ایران نیست و جالب آنکه در چنین فضایی فعل‌ و انفعالات نظامی و جابه‌جایی نیروها در مناطق همجوار ایران نیز صورت می‌گیرد. ولی به هر حال تعامل‌گرایان، اندکی مطرح شده‌اند اما دیگر نیروها نیز حضور دارند و کشمکش‌ها در جریان است.

در قضیه انتخابات نیز تقریبا تمام کاندیدهای موجود در 2 حزب، علیه برنامه اتمی ایران صحبت کرده‌اند. به عبارت دیگر در بعد استراتژیک، وحدت نظری بین همه آنها وجود دارد ولی کاندیداهای حزب دموکرات، در شرایط کنونی کمتر از گزینه نظامی سخن می‌گویند؛ هر چند آنها هم گزینه نظامی در مهار برنامه اتمی ایران را به طور کلی رد نمی‌کنند و به خاطر شرایطی که در عراق به وجود آمده، انتخاب راه‌حل نظامی تحت‌تأثیر قرار گرفته است.

واقعیت‌های منطقه‌ای و واقعیت‌های ایران نیز باید در تحلیل نگاه‌های موجود در آمریکا مدنظر قرار گیرد. شاید مهم‌تر از واقعیت‌ها، برداشت‌هایی است که از این واقعیت‌ها در بین سیاستمداران و مجموعه تصمیم‌گیرندگان آمریکایی مطرح می‌شود. این برداشت در شکل دادن به نگاه‌ها و به تبع آن، در سیاست‌های عملی مؤثر است. به عنوان مثال برآمدن قدرت منطقه‌ای ایران در پی از بین رفتن طالبان و رژیم صدام حسین و گسترش نفوذ شیعه در ژئوپلیتیک خاورمیانه در پی تحولات عراق و لبنان و برداشت‌هایی که از این پدیده‌ها از سوی آمریکا، کشورهای دوست و هم‌پیمان آن و عمدتا اسرائیل می‌شود، در ترکیب نهایی نگاه آمریکا به ایران مؤثر بوده و بالا و پایین رفتن موضع‌گیری‌های آمریکا نسبت به ایران را در بر دارد.

در مجموع در پاسخ به سؤال چگونگی نگاه آمریکا به ایران، عناصر کلان سیستمیک، استراتژیک و بوروکراتیک شناسایی شده و نگاه‌های حامی تغییر رژیم مهار‌گرایان و تعامل‌گرایان روشن شده و تأکید گردید که پویایی‌های ناشی از سیاست‌های داخلی در 2 کشور، واقعیت‌های منطقه‌ای و شرایط تحول بین‌المللی در کنش و واکنش بین آن دیدگاه‌ها و عناصر مؤثرند. به اهمیت زمان از نظر سال انتخاباتی در آمریکا پرداخته شد ولی شاید بیش از همه در موقعیت کنونی، مکان، یعنی چگونگی واقعیت‌ها در عراق و پیامدهای حضور آمریکا در این مکان، در ایجاد تحولی در نگاه آمریکا نسبت به ایران مؤثر باشد. ابهام‌ها فراوان، نیروهای اثرگذار، متعدد و مسیر حل‌وفصل اختلافات، طولانی و پر پیچ‌وخم است.

هر چه هست، نگاه آمریکا به ایران و مناسبات 2 کشور، در حال حاضر اگر استراتژیک‌ترین موضوع سیاست بین‌المللی نباشد، بی‌تردید از اصلی‌ترین آنهاست.