محمدصادق جوکار
زیرذرهبین:
با حضور رهبران جدید در اروپا، آینده همکاریهای منطقهای در چهارچوب اتحادیه اروپا با ابهام و پیچیدگیهایی روبرو شده است. چرا که در میان رهبران جدید، سارکوزی معتقد به اولویت فرانسه بر اروپاست و همین موضوع میتواند در بلندمدت رویکردهای مبتنی بر همکاری را در این منطقه تضعیف کند. ولی با این وجود این امکان هم وجود دارد که سارکوزی بتواند میان ناسیونالیسم فرانسوی و اروپاگرایی نوعی موازنه برقرار کند. از سوی دیگر سارکوزی، مرکل و براون به عنوان رهبران جدید سه کشور مهم اروپایی دارای رویکردهای آمریکا محور هستند که این موضوع میتواند به همبستگی بیشتر اروپا و همچنین رابطه منسجمتر با آمریکا منتهی شود.
">محمدصادق جوکار
زیرذرهبین:
با حضور رهبران جدید در اروپا، آینده همکاریهای منطقهای در چهارچوب اتحادیه اروپا با ابهام و پیچیدگیهایی روبرو شده است. چرا که در میان رهبران جدید، سارکوزی معتقد به اولویت فرانسه بر اروپاست و همین موضوع میتواند در بلندمدت رویکردهای مبتنی بر همکاری را در این منطقه تضعیف کند. ولی با این وجود این امکان هم وجود دارد که سارکوزی بتواند میان ناسیونالیسم فرانسوی و اروپاگرایی نوعی موازنه برقرار کند. از سوی دیگر سارکوزی، مرکل و براون به عنوان رهبران جدید سه کشور مهم اروپایی دارای رویکردهای آمریکا محور هستند که این موضوع میتواند به همبستگی بیشتر اروپا و همچنین رابطه منسجمتر با آمریکا منتهی شود.
">محمدصادق جوکار
زیرذرهبین:
با حضور رهبران جدید در اروپا، آینده همکاریهای منطقهای در چهارچوب اتحادیه اروپا با ابهام و پیچیدگیهایی روبرو شده است. چرا که در میان رهبران جدید، سارکوزی معتقد به اولویت فرانسه بر اروپاست و همین موضوع میتواند در بلندمدت رویکردهای مبتنی بر همکاری را در این منطقه تضعیف کند. ولی با این وجود این امکان هم وجود دارد که سارکوزی بتواند میان ناسیونالیسم فرانسوی و اروپاگرایی نوعی موازنه برقرار کند. از سوی دیگر سارکوزی، مرکل و براون به عنوان رهبران جدید سه کشور مهم اروپایی دارای رویکردهای آمریکا محور هستند که این موضوع میتواند به همبستگی بیشتر اروپا و همچنین رابطه منسجمتر با آمریکا منتهی شود.
">محمدصادق جوکار
زیرذرهبین:
با حضور رهبران جدید در اروپا، آینده همکاریهای منطقهای در چهارچوب اتحادیه اروپا با ابهام و پیچیدگیهایی روبرو شده است. چرا که در میان رهبران جدید، سارکوزی معتقد به اولویت فرانسه بر اروپاست و همین موضوع میتواند در بلندمدت رویکردهای مبتنی بر همکاری را در این منطقه تضعیف کند. ولی با این وجود این امکان هم وجود دارد که سارکوزی بتواند میان ناسیونالیسم فرانسوی و اروپاگرایی نوعی موازنه برقرار کند. از سوی دیگر سارکوزی، مرکل و براون به عنوان رهبران جدید سه کشور مهم اروپایی دارای رویکردهای آمریکا محور هستند که این موضوع میتواند به همبستگی بیشتر اروپا و همچنین رابطه منسجمتر با آمریکا منتهی شود.
">محمدصادق جوکار
زیرذرهبین:
با حضور رهبران جدید در اروپا، آینده همکاریهای منطقهای در چهارچوب اتحادیه اروپا با ابهام و پیچیدگیهایی روبرو شده است. چرا که در میان رهبران جدید، سارکوزی معتقد به اولویت فرانسه بر اروپاست و همین موضوع میتواند در بلندمدت رویکردهای مبتنی بر همکاری را در این منطقه تضعیف کند. ولی با این وجود این امکان هم وجود دارد که سارکوزی بتواند میان ناسیونالیسم فرانسوی و اروپاگرایی نوعی موازنه برقرار کند. از سوی دیگر سارکوزی، مرکل و براون به عنوان رهبران جدید سه کشور مهم اروپایی دارای رویکردهای آمریکا محور هستند که این موضوع میتواند به همبستگی بیشتر اروپا و همچنین رابطه منسجمتر با آمریکا منتهی شود.
">محمدصادق جوکار
زیرذرهبین:
با حضور رهبران جدید در اروپا، آینده همکاریهای منطقهای در چهارچوب اتحادیه اروپا با ابهام و پیچیدگیهایی روبرو شده است. چرا که در میان رهبران جدید، سارکوزی معتقد به اولویت فرانسه بر اروپاست و همین موضوع میتواند در بلندمدت رویکردهای مبتنی بر همکاری را در این منطقه تضعیف کند. ولی با این وجود این امکان هم وجود دارد که سارکوزی بتواند میان ناسیونالیسم فرانسوی و اروپاگرایی نوعی موازنه برقرار کند. از سوی دیگر سارکوزی، مرکل و براون به عنوان رهبران جدید سه کشور مهم اروپایی دارای رویکردهای آمریکا محور هستند که این موضوع میتواند به همبستگی بیشتر اروپا و همچنین رابطه منسجمتر با آمریکا منتهی شود.
">محمدصادق جوکار
زیرذرهبین:
با حضور رهبران جدید در اروپا، آینده همکاریهای منطقهای در چهارچوب اتحادیه اروپا با ابهام و پیچیدگیهایی روبرو شده است. چرا که در میان رهبران جدید، سارکوزی معتقد به اولویت فرانسه بر اروپاست و همین موضوع میتواند در بلندمدت رویکردهای مبتنی بر همکاری را در این منطقه تضعیف کند. ولی با این وجود این امکان هم وجود دارد که سارکوزی بتواند میان ناسیونالیسم فرانسوی و اروپاگرایی نوعی موازنه برقرار کند. از سوی دیگر سارکوزی، مرکل و براون به عنوان رهبران جدید سه کشور مهم اروپایی دارای رویکردهای آمریکا محور هستند که این موضوع میتواند به همبستگی بیشتر اروپا و همچنین رابطه منسجمتر با آمریکا منتهی شود.
تغییر در منافع و اهداف کنشگران در درون ساختارهای منطقهای و بینالمللی میتواند رفتار آنها را از یکسو و رفتارهای خود نهاد را از سوی دیگر متأثر سازد.
همانطور که الک ندرونت نظریهپرداز سازهانگار روابط بینالمللی مطرح میکند باید گفت که هر چند ساختارها توسط کنشگران شکل میگیرند اما یک سطح تقلیلناپذیر ساختاری را فرص میگیرند. بدین معنی کنش بازیگران در نتیجه قوام بخشی 2 جانبه ساختار ـ کارگزار مشخص میشود. از این رو تغییر در منافع و اهداف بازیگران عمده اتحادیه اروپا میتواند رویههای رفتاری خود و اتحادیه اروپا را تغییر دهد. با ظهور بازیگرانی جدید در عرصه اتحادیه اروپا و با تعریفی جدید از منافع که ناشی از هویت آنهاست؛ مثل راستهای جدید در فرانسه (سارکوزی) و بازنگری در چپ انگلیسی، میتواند در شکل و اهمیت روابط میان خود اعضای اتحادیه اروپا و نیز میان اتحادیه اروپا و دیگران تأثیرگذار باشد. این مقاله در پی فهم چگونگی تأثیر ظهور بازیگران جدید در روابط میان اعضای اتحادیه اروپا از یکسو و میان آنها و دیگران از سوی دیگر است.
عرصه داخلی
نیکلاس سارکوزی و سیاستهای جدید فرانسه
پیروزی نیکلاس سارکوزی در انتخابات 16 می، با کسب 53/1 درصد آرا نسبت به رقیب چپگرای خود خانم رویال، تاثیرات گستردهای بر سیاستهای داخلی فرانسه به خصوص عرصه اقتصادی خواهد گذاشت. به نظر میرسد مردم فرانسه با اذعان به وضعیت رو به افول اقتصاد فرانسه یک اصلاحطلب آمریکاگرا با تفکرات اصلاحطلبانه در زمینۀ آزادسازی اقتصادی را به ریاست جمهوری انتخاب کردند.
در یک ردهبندی کشورها براساس شاخص آزادی اقتصادی که توسط وال استریت ژورنال در سال 2005 انجام گرفته است، فرانسه پس از کشورهای جهان سومی چون باربادوس، السالوادور و بوتسوانا قرار گفته است. فرار هزاران نفر از بهترین نیروهای اقتصادی از فرانسه به بریتانیا تنها یک دلیل بیشتر ندارد و آن عدم وجود آزادی اقتصادی در فرانسه است.
سارکوزی برای حل مسئله اقتصاد نابسامان فرانسه به رغم مخالفتهای گسترده احزاب کارگری و شورشهای مهاجران حاشیهنشین شهری، رویکرد دوگانهای را در پیش گرفته است. وی از یکسو خواستار تداوم سیاستهای حمایتی اتحادیه اروپا در مقابل رقبای خارجی برای حفاظت از صنایع داخلی است که همین امر باعث شده برخی مانند دانیل گراس، مدیر مرکز مطالعات سیاسی اروپا، بر این باور باشند که «سارکوزی همانند شیراک است و حتی بدتر از آن».
از سوی دیگر سارکوزی رویکردی تحسینآمیز در مورد اقتصاد بازار آزاد انگلستان در پیش گرفته است و آن را مدلی میداند که فرانسه باید از آن تقلید کند.
اما برای این منظور فرانسه باید بسیاری از سیاستهای اقتصادی فرانسه که رنگ و بوی سوسیالیستی دارد را کنار بگذارد. محدودیتهای سرمایهگذاری خارجی و قانون اجباری 35 ساعت کار هفتگی را به عنوان قدمهای اولیه سیاستهای اصلاح اقتصادی، تعدیل کند و هزینههای دولتی را در فرانسه که هماکنون حدود 53 درصد GDP فرانسه است کاهش دهد. چالش مهمی که اتحادیه اروپا با سارکوزی خواهد داشت در زمینه GAP(سیاستهای کشاورزی مشترک) خواهد بود که این امر تأثیر مستقیمی بر اقتصاد داخلی فرانسه خواهد گذاشت. مقامات بروکسل معتقدند که بزرگترین منتفع سیاستهای کشاورزی مشترک، کشاورزان فرانسوی هستند که از سال 1994 تا سال 2003 میزان آن بالغ بر 150 میلیارد یورو بوده است.
به نظر میرسد تعهدات اصلاحات اقتصادی سارکوزی در فرانسه و نگرشهای لیبرالی تیم اقتصادی وی برای حل معضلات فرانسه باعث میشود که سارکوزی در عرصه داخلی به سیاستهای مرحلهای آزادی اقتصادی روی آورد و در عرصه اقتصادی اتحادیه اروپا به چانهزنی برای حفظ سیستم سوبسیدهای حمایتی به منظور کاهش اثرات ناگوار اقتصادی آن خواهد پرداخت. شاید مهمترین مشکل پیش روی سارکوزی تلفیق سیاستهای بازار آزاد و حمایت از صنایع داخلی باشد؛ امری که با وجود جریان قدرتمند چپگرا در فرانسه که معتقد به تداوم سیاستهای حمایتی و مخالفت با روند جهانی شدن است، دشوار به نظر میرسد.
عرصه اروپایی
در عرصه اروپایی، فرانسه در ارتباط با دیگر اعضا با 2 مسئله روبهرو است:
الف: مسئله قانون اساسی اروپا و عضویت ترکیه در اتحادیه اروپایی سارکوزی در اولین سخنرانی خود پس از پیروزی با اعلام اینکه «فرانسه به اروپا برمیگردد» امیدواریهای زیادی را ایجاد کرد. وی اشاره کرد که در تمام عمر خود عمیقا به ساختن اروپای واحد باور داشته است و بیان کرد که در 50 سال گذشته، وی هیچگاه لازم ندیده است تا برای کشورش به جنگ برود و تنها یک دلیل ساده دارد و آن اروپای واحد است.
اما در عین حال معتقد است که اتحادیه اروپا باید از اعضا در مقابل سیاستهای دمپینگ دفاع کند، که این امر، هم امید به بهبود رابطه و هم ترس از سیاستهای ساکوزی را افزایش داده است.
کمیسیون اروپایی که رابطه چندان مساعدی با ژاک شیراک نداشت، به بهبود روابط پاریس و بروکسل امید دارد. پس از پاسخ ناامیدکننده مردم فرانسه به قانون اساسی اروپا در سال 2005، سارکوزی به منظور اجتناب از یک جواب منفی دیگر خواستار تصویب آن در پارلمان فرانسه است و نه آرای عمومی. به همین دلیل سارکوزی از یک «قانون اساسی نصفه و نیمه» ((mini – treaty طرفداری میکند. اما گروه موافقان قانون اساسی اروپا، نگران آنند که این امر جوهر اصلی قانون اساسی اروپا را تحتالشعاع قرار دهد.
جولیدن، معاون کمیته امور بینالمللی آلمان، معتقد است که «انتظار اتحادیه اروپا از فرانسه این است که مسئولیت بیشتری بپذیرد. ما انتظار زیادی از رئیسجمهور جدید فرانسه نداریم. فقط میخواهیم که رویکرد سازندهتری در پیش بگیرد و از «نقشه راه» پیشنهادی آنجلا مرکل در مورد قانون اساسی اروپا حمایت کند».
در کوتاهمدت مقامات بروکسل (اتحادیه اروپا) موضعگیری آقای سارکوزی در مورد قانون اساسی اروپا را بهتر از اظهارات خانم رویال محسوب میکردند و معقدند که سارکوزی احتمالا میتواند قانون اساسی اتحادیه اروپا را از این بحران کنونی با تصویب اصلاح شده آن در پارلمان فرانسه نجات دهد. اما در عین حال چارلز گرانت مدیر مرکز اصلاحات اروپایی معتقد است که در بلندمدت سارکوزی با اروپا دچار تضاد خواهد شد. چون او یک «حمایتگراست و یک گلیست که معتقد است که اول فرانسه و سپس اروپا».
مسئله دوم فرانسه در اتحادیه اروپا، مسئله عضویت ترکیه در آن است که سارکوزی به صراحت اعلام کرده است که «ترکیه کشوری متعلق به آسیای صغیر است و نه اروپا». در عوض سارکوزی از شکلگیری اتحاد مدیترانهای با عضویت ترکیه دفاع کرده است و میگوید: «چیزی که ما 60 سال پیش در مورد اتحادیه اروپا انجام دادیم اکنون میخواهیم در مورد اتحادیه مدیترانهای انجام دهیم».
ایده تشکیل اتحادیه مدیترانهای با شرکت پرتغال، اسپانیا، فرانسه، ایتالیا، یونان، قبرس، مالت، ترکیه، لبنان، اسرائیل، مصر، لیبی، تونس، الجزایر و مراکش است.
اردوغان در واکنش با سارکوزی از وی خواسته است که در زمینه عضویت ترکیه به اتحادیه اروپا اخلال ایجاد نکند که به نظر میرسد با به قدرت رسیدن سارکوزی فرایند عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا بسیار دشوار شده است.
عرصه بینالمللی
در عرصه بینالمللی سارکوزی درصدد تغییر رویکردهای سنتی و میراث دوگل در زمینۀ سیاست خارجی فرانسه پس از جنگ جهانی دوم است.
سارکوزی در دیدار خود در پنجمین سالگرد حادثه 11 سپتامبر در زمانی که عهدهدار وزارت کشور فرانسه بود اعلام کرده بود که «علاقه من به برقراری روابط نزدیکتر با آمریکا بسیار مشهور است و به همین دلیل در فرانسه موجب نقدهای زیادی به من شده است اما من انسان ترسویی نیستم. من با آغوش باز این رابطه را میپذیرم و از برقراری روابط دوستانه فرانسه و آمریکا احساس سربلندی کرده و با خوشحالی اعلام میکنم».
سارکوزی در سخنرانی پیروزی انتخاباتیاش گفت: «من میخواهم به دوستان آمریکاییام بگویم که شما میتوانید روی دوستی ما حساب کنید اما دوستانی که میتوانند متفاوت بیندیشند.»
پاتریک بشام، مدیر مرکز دموکراسی اروپایی، معتقد است که «سارکوزی در عرصه روابط بینالمللی یک رئالیست است و میخواهد یک سیاست خارجی عملگرایانه را گسترش دهد. وی خواستار ایجاد یک رابطۀ فراآتلانتیکی است اما نمیخواهد مانند بلر سگ بوش لقب بگیرد».
مشاور ارشد سیاست خارجی سارکوزی ـ پیر لیلوچه ـ یک سیاستمدار با تجربه است که ارتباط زیادی با آمریکاییها دارد که به تعدل بین سیاستهای اروپاگرایانه و آمریکا گرایانه اعتقاد دارد. همین امر سبب شده بود که سگولن رویال، سارکوزی را متهم کند که یک آمریکایی با گذرنامه فرانسوی است ـ طبیعتا تغییر سیاست خارجی فرانسه و تمایل به برقراری رابطه فراآتلانتیکی که از نظر برخی از صاحبنظران تلاش برای کسب جایگاه انگلستان در بین متحدان آمریکاست، تاثیرات زیادی در همکاری فرانسه و آمریکا در مورد مسائل مهم دیگری چون بحران عراق، افغانستان، دارفور، بحران اعراب و اسرائیل و مسئله اتمی ایران خواهد داشت.
سارکوزی آشکارا تمایل دارد مخالفتش را با رویکرد شیراک با آمریکا بیان کند. در مورد عراق بر این بارو است که خروج آمریکاییها از عراق باعث هرجومرج گسترده میشود و اجتناب از خروج نیروهای خارجی نیز به «واکنشهای خشونتآمیز بیشتر» میانجامد. به نظر سارکوزی تقویت دولت عراق برای حفظ امنیت و تعیین جدول زمانی خروج نیروهای خارجی، راهحل بحران عراق است.
در مورد بحران افغانستان، هرچند فرانسه 1100 سرباز در قالب نیروهای ناتو در افغانستان دارد ولی بیشتر عملیاتهای نظامی را نیروهای انگلیسیزبان (آمریکا، کانادا، استرالیا و انگلستان) انجام میدهند به همین دلیل آمریکا خواستار مشارکت بیشتر نیروهای فرانسوی در ایساف است.
در مسائل اعراب و اسرائیل، فرانسه در حال تغییر سیاست سنتی خود در حمایت از دولتهای عرب است برخلاف شیراک که روابط سردی با اسرائیل داشت، سارکوزی از دولت یهودی حمایت کرده، خواستار روابط گرم بین فرانسه و اسرائیل است. زمانی که ایهود اولمرت به سارکوزی برای تبریک پیروزی انتخاباتیاش تلفن زد، سارکوزی به وی گفت که «من دوست اسرائیل هستم و اسرائیل میتواند همیشه روی دوستی ما حساب کند».
بنیامین ناتانیاهو رهبر حزب لیکود نیز میگوید: «او میخواهد به اسرائیل برای ایجاد صلح واقعی کمک کند و او نیازهای امنیتی ما را به خوبی میداند».
دیدگاههای اسرائیلگرای سارکوزی که بیارتباط به نسب خانوادگیاش نیز نمیباشد، سراسیمگی زیادی را در جهان عرب ایجاد کرده است. حسنی مبارک، رئیسجمهور مصر، در مراسم خداحافظی شیراک نگران «تعصب اسرائیلی» سارکوزی بود. موضع سارکوزی در مورد مسئله هستهای ایران نیز به موضع آمریکاییها نزدیک شده است. وی هرگونه دستیابی ایران را به سلاح هستهای محکوم کرده است و خواستار حفظ اجماع بینالمللی برای مقابله با ایران و حتی اعمال تحریمهای گستردهتر علیه ایران شده است.
به طور کلی میتوان گفت سیاست خارجی سارکوزی پیچیده و دارای ابهامات زیادی است. مثلا رویکردهای فراآتلانتیکگرا و اروپامحور سارکوزی آشکارا با هم تناقض دارند یا سیاستهای اقتصادی بازار آزاد و تعارض آن با سیاستهای حمایتی دولت. به نظر میرسد که باید منتظر ماند تا چگونگی سیاستهای خارجی فرانسه را عملا مشاهده کنیم.
ب ـ گوردون براون و تعدیل سیاستهای بلر
فشار حزب کارگر بر کنارهگیری بلر از لحاظ نظری پیروزی نظریهپردازان ایدهالیست روابط بینالملل مبنی بر پیوستگی سیاست خارجی و داخلی است. محقق شدن این گزاره لیبرالی که سیاست خارجی را تداوم و برآیند سیاستهای داخلی میداند را میتوان در فشار افکار عمومی داخلی بریتانیا برای تغییر کارگزاران سیاست خارجی دید. شکستهای عمده بلر در سیاست خارجی و خسارتهای عمدهای که به انگلستان وارد ساخت ـ نمود برجسته آن در حمله غیرقانونی آمریکا و انگلیس به عراق بود ـ باعث کنارهگیری بلر شد. حزب کارگر انگلیس که از 10 سال گذشته قدرت را در انگلستان در دست داشت، در انتخابات پارلمانی اسکاتلند، انتخابات ولز و شوراهای محلی شکست سنگینی را متحمل شد.
در انتخابات اسکاتلند، حزب ناسیونالیست اسکاتلند 47 کرسی، حزب کارگر 46 کرسی و حزب دموکراتهای لیبرال 16 کرسی را به دست آورد.
در انتخابات شوراهای محلی حزب کارگر با از دست دادن 8 شورا، آراء 34 شورای محلی را به دست آورد در حالی که حزب محافظهکار با کسب 8 شورای بیشتر نسبت به انتخابات قبلی، آراء 162 شورای محلی را به دست آورد. و در انتخابات ولز از میان 60 کرسی حزب کارگر تنها 26 کرسی را به دست آورد.
نتایج این انتخابات سبب شد حزب کارگر خواستار تشکیل کنفرانس «سیاستهای دفاعی و خارجی پی از بلر» در 12 می شود. دستور کار این جلسه مسائل زیر بود:
ـ تحلیل نتایج انتخابات محلی و انتخابات اسکاتلند و ولز
ـ تجدیدنظر در روابط بین انگلستان با عراق، افغانستان و ایران
ـ تجدیدنظر در استقرار سیستم موشکهای هستهای «تریدنت»
ـ گسترش رویکردهای ضدجنگ و هوادار صلح پس از بلر
ـ چه باید کردهای جدید حزب کارگر
حزب کارگر به این نتیجهگیری رسیده است که احساسات ضدبریتانیایی در نتیجه اقدامات غیرقانونی دولت بریتانیا گسترش یافته که تعدادی از آنها به قرار زیر هستند:
ـ بمباران غیرقانونی عراق در سال 1998
ـ دفاع از سرکوب وحشیانه چچن توسط روسیه در سال 1999
ـ افزایش صادرات سلاحهای نظامی به اسرائیل در سال 2001
ـ حمله غیرقانونی به عراق در سال 2003
ـ امتناع از دخالت سریع شورای امنیت در بحران جنگ 33 روزه لبنان
ـ مشکلات داخلی عراق.
به نظر میرسد که سیاستهای حزب کارگر انگلیس برای احیای مجدد قدرت، عرصه سیاست خارجی را تحت تأثیر قرار خواهد داد که 2 زمینه آن را بررسی میکنیم: 1ـ رابطه بین انگلستان و آمریکا 2ـ اقدامات جدید انگلستان در خاورمیانه.
برخی از تحلیلگران سیاست خارجی انگلستان معتقدند که به رغم واکنشهای صورتگرفته در عرصه داخلی، روابط آمریکا و انگلیس تغییر چندانی نمیکند. گودفری هادسون رابطه انگلستان با آمریکا را رابطهای استراتژیک میداند که اختصاص به اقدامات بلر ندارد. وی معتقد است که افول امپراتوری انگلستان باعث شد که این کشور تأمین منافع خود را در عرصه جهانی از منظر همکاری با آمریکا دنبال کند به گونهای که انگلستان در اروپا نیز پلی بین آمریکا و اروپاست.
بنیان سیاست خارجی انگلستان پس از جنگ جهانی دوم بر همکاری فراآتلانتیکی آمریکا و انگلیس قرار دارد و به نظر میرسد تنها در شکل همکاریها تغییرات اندکی صورت گیرد و نه اولویتهای سیاست خارجی. به همین دلیل در اولین موضعگیری بوش نسبت به کنارهگیری بلر و انتصاب براون، وی گفت: «که او را (براون) شخص صریح و جدیای دیدم» و خانم رایس به عواقب شکست در عراق به براون هشدار داد.
در زمینه مسائل خاورمیانه براون ضمن پذیرفتن برخی «اشتباهات» در مورد عراق، همچنان بر متعهد بود انگلستان به تعهدات خود در قبال عراق تأکید دارد. براون تأکید میکند که هدف ما در عراق تقویت دولت، ایجاد آشتی و مصالحه بین گروههای رقیب خواهد بود. به نظر وی گروههای تروریستی، اذهان «میانهرو» در جامعه عراق را جذب میکنند و ما باید با داشتن استراتژیهای سیاسی، فرهنگی و ایدئولوژیکی مانع جذب آنها به این گروهها شویم. وی احتمال کاهش نیروهای بریتانیایی را به 1600 نفر تا سال 2008 بیان کرد و تصمیمگیری خود را موکول به شنیدن صدای نظامیان، دولت عراق و مردم منطقه کرده است. به نظر میرسد «لرد اشدون و سر جرمی» نقش بیکر و همیلتون را در بازنگری سیاست خارجی بریتانیا برای براون بازی خواهند کرد. این 2 معتقدند ما به 3 چیز در عراق نیازمندیم؛ قانون، نظم و رهبری سیاسی جمعی؛ که ما هماکنون در عراق از آن بسیار دور هستیم. ما نیازمند کمک همسایگان برای ایجاد نظم و حاکمیت قانون هستیم».
براون در مسئله هستهای ایران نیز تأکید بر حفظ اجماع بر امید به تاثیرگذاری تحریمها به تغییر سیاست جمهوری اسلامی ایران و بر استراتژی فشار بیشتر تأکید میکند.
ج- آینده تعاملات اروپایی «ائتلاف راست فرانسوی و چپ انگلیسی»
با سیاستهای اعلامی احزاب نوظهور در فرانسه و انگلستان مبنی بر تعهد به اروپای متحد همانطور که فرانسیس هایزبورگ تحلیلگر بنیاد مطالعات استراتژیک در پاریس بیان میدارد «قلب اروپا شروع به تپیدن دوباره کرده است» 3 رهبر بزرگ اروپایی؛ مرکل، سارکوزی و براون، هر 3 دارای رویکردهای آمریکا محور بوده که میتوانند به همبستگی بیشتر اروپا از یکسو و رابطه منسجمتری با آمریکا بینجامد که در مسائلی چون بحران انرژی و مشکلات روسیه، بحران دارفور و بحران اتمی ایران نقش واحدی پیدا کنند.
«مارکوس لیونیگ» عضو پارلمان آلمان معتقد است که «هماکنون محدوده عمل، اروپاست» و پیشبینی میکند که «انرژی جدید» پس از اینکه ابتدا بحرانهای داخلی اروپا چون مسئله آزادسازی اقتصادی، قانون اساسی مشترک و گسترش اتحادیه مهار شد به حیطه همکاری مشترک در عرصه جهانی نیز کشیده میشود.
میخائیل استیوبگن عضو حزب دموکرات مسیحی آلمان در پارلمان این کشور میگوید: «حقیقت این است که با وجود این رهبران ـ مرکل، سارکوزی و براون ـ به معنی حل قطعی معضلات اروپا نیست بلکه به معنی این است که ما شانس دیگری برای حل مشکل پیدا کردهایم.
نتیجهگیری
در این مقاله سعی شد تا تأثیر هویت جدید بازیگران بر کنش آنها بررسی شود اما این نکته باید تأکید شود که این هویت امری اجتماعی است که در رابطه ساخته خواهد شد و کنشهای این بازیگران به طور پیوسته طی تعامل هویتی با یکدیگر متغیر خواهند بود. و همین امر سبب میشود که گاهی روابطی که در عرصه عمل صورت میگیرد بسیار متفاوت از نیت اولیه کنشگران باشد. در این راستاست که بسیاری از تحلیلگران مسائل اروپا به رغم ظاهر فریبنده همکاریگرای 3 کشور فرانسه، آلمان و انگلستان، معتقدند که سارکوزی یک «گلیست» است و در بلندمدت رویکردهای وی مانعی در جهت همکاری اروپاست. باید منتظر ماند و دید در عرصه عمل، سارکوزی میتواند همزمان میان ناسیونالیسم فرانسوی، اروپاگرایی و روندهای فراآتلانتیکی موازنه برقرار کند.
در ارتباط با مسئله اتمی ایران باید گفت که به نظر میرسد همکاری 3 کشور، انگلستان و آلمان در چهارچوب اتحادیه اروپا و تفکرات آمریکاگرای رهبران آنها، باعث یکسان شدن موضع اروپا و آمریکا و سختتر شدن آن خواهد شد.