تاریخ انتشار : ۱۳ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۴۴۵۴۹


رفتار سیاسی و اظهارات مقامات واشنگتن در قبال بحران عراق به مجموعه‌ای پر تناقض و ابهام در صحنه سیاست جهانی و داخلی این کشور مبدل شده است. «رابرت گیتس» وزیر دفاع آمریکا در جمع نمایندگان سنا، آنچنان تصویری پر ابهام و پر تناقض را به نمایش گذاشت که نمایندگان سنا در پایان اظهاراتش کاملاً مبهوت و سردرگم شده بودند. اظهارات وزیر دفاع نه تنها باعث اقناع آنها نشده بود که بر تردیدها و سئوالات آنها نیز افزوده بود.

اظهارات گیتس اگرچه بسیار پراکنده بود ولی رئوس دیدگاههای وی را می‌توان اینگونه فهرست کرد:

1ـ آمریکا دیگر به حضور درازمدت در عراق نمی‌اندیشد و هیچگونه پایگاه دائمی در عراق نخواهد داشت.

2ـ آمریکا هیچگونه تعهدی در آینده عراق و تضمین امنیت و دفاع از عراق در شرایط اضطراری را نمی‌پذیرد.

3ـ دولت بوش تمامی اطلاعات موردنیاز کنگره را در اختیار می‌گذارد ولی کنگره بایستی حسن نیت نشان دهد و قانع شود که بوش و دستیارانش دروغ نمی‌گویند و مدارک ارائه شده هم ساختگی نیست.

اگر اظهارات گیتس را با دیدگاههای بوش در جریان سفر اخیرش به خاورمیانه مقایسه کنیم، شاهد یک چرخش سیاسی 180 درجه‌ای در مواضع دولت بوش خواهیم بود که نه تنها افکار عمومی جهان بلکه حتی اعضای کنگره را نیز دچار سردرگمی کرده است و از بلاتکلیفی، بلاتصمیمی و اختلاف شدید در تیم دستیاران بوش حکایت می‌کند.

بوش در جریان سفرش تصریح کرد که آمریکا برای چندین دهه و دستکم تا 10 سال دیگر در عراق خواهد ماند و حتی در صورت خروج از عراق هم، پایگاههای دائمی در این کشور را برای خود حفظ خواهد کرد چرا که این پایگاهها برای حفظ امنیت بین‌المللی اهمیت دارند و حفظ نظم نوین در منطقه را تضمین می‌کنند. بوش در همین سفر یادآور شد که برای خروج از عراق، جدول زمانی تعیین نخواهد کرد و مخالف خروج سریع نیروهای آمریکائی از عراق است چرا که بی‌اعتباری مواضع آمریکا را نشان می‌دهد و ایران، برنده اصلی این تصمیمات خواهد بود. بوش همچنین آمریکا را حامی عراق معرفی کرد و گفت: واشنگتن ضامن امنیت و ثبات عراق و حامی دمکراسی در این کشور خواهد بود.

اگرچه از سفر بوش به منطقه، زمان زیادی نگذشته و در عین حال تحول تازه‌ای در منطقه رخ نداده است که چرخش سیاسی واشنگتن را توجیه کند، ولی اظهارات وزیر دفاع آمریکا در سنای این کشور، دقیقاً مغایر دیدگاههای بوش ارزیابی می‌شود و در نقطه مقابل آن قرار دارد.

علاوه بر این پنتاگون موظف شده است زمینه‌های خروج تدریجی 130 هزار تن از نظامیان آمریکائی از عراق تا اواسط مردادماه آینده را آماده کند و تعداد نظامیان را از 160 هراز نفر در شرایط کنونی به کمتر از 30 هزار نفر برساند. حتی همین تصمیم نیز با اظهارات بوش در مخالفت با ارائه جدول زمانی برای تقلیل نیروها در عراق، تناقض دارد.

باید پرسید این چرخش سیاسی بوش و دستیارانش چگونه قابل درک و توجیه است؟ چرا بوش و طیف نومحافظه‌کاران از لجاجت چند ساله دست برداشته‌اند و ناگهان تا این اندازه نرمش و انعطاف نشان می‌دهند و از مواضع چند ساله عقب‌نشینی می‌کنند؟ در واقع همه چیز با در نظر گرفتن افول ستاره اقبال جمهوری‌خواهان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا می‌کند. بررسی‌های رسانه‌ای و نتایج نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که عملکرد سیاه بوش فرصتی برای جمهوری‌خواهان باقی نگذاشته است که در انتخابات آینده بر روی پیروزی خود حساب کنند. امروزه دافعه و نفرت از بوش به حدی است که به ابزار طبیعی دمکراتها برای کسب آراء سرگردان مردم آمریکا مبدل گردیده است.

شمارش معکوس برای خروج بوش از کاخ سفید، این روزها به یک طنز سیاسی رایج در آمریکا مبدل شده و برخی رسانه‌های مخالف، هر روزه از نزدیکتر شدن اخراج بوش از کاخ سفید، خبر می‌دهند و این خبر جاذبه دارد. در آمریکا تقویم‌هائی که براساس زمان خروج بوش از کاخ سفید تنظیم شده، رکود و فروش بیشتر را به خود اختصاص داده است.

در چنین شرایطی اصرار جنون‌آمیز نومحافظه‌کاران برای تداوم بحران عراق، یک «انتحار سیاسی» است که همه از آن استقبال می‌کنند و با طرح موضوع آن، به نفرت از جمهوری‌خواهان دامن می‌زنند. علاوه‌بر این، آمریکا با عدم پذیرش تعهد برای حفظ امنیت عراق، آینده سیاسی خود در دنیای اسلام، خاورمیانه و عراق را دستخوش تحولاتی کرده که قادر به مدیریت،‌ مهار و تاثیرگذاری بر آن نیست.

با مروری به کارنامه سیاه اشغالگران عراق، بهتر می‌توان دریافت که خروج اشغالگران از عراق، زمزمه‌های آغاز امنیت و آرامش و رفاه در عراق خواهد بود. آنچه در زیر بعنوان کارنامه سیاه اشغالگران می‌آید، عمدتاً از منابع آمریکائی و انگلیس، نقل می‌شود و اعداد و ارقامی را مبنا قرار داده که اشغالگران بر آن صحه می‌گذارند.

الف ـ 4 میلیون آواره که مجبور به ترک خانه و کاشانه خود شده‌اند.

ب ـ یک میلیون و دویست هزار کشته که دستکم 25 درصد آنها بر اثر تیر مستقیم و عملیات نظامی اشغالگران به قتل رسیده‌اند.

ج ـ نزدیک به 3 میلیون مجروح، معلول و آسیب‌دیده از عملیات نظامی اشغالگران و حوادث تروریستی در عراق.

د ـ ویرانی تقریباً تمامی زیرساخت‌های اقتصاد جامعه، تاسیسات زیربنائی و عوامل تاثیرگذار در ثبات اقتصادی جامعه.

هـ ـ حاکمیت جو ارعاب و تهدید که دیگر کسی در سطح جامعه و حتی درون خانه‌اش احساس امنتیت نمی‌کند و نمی‌داند که تا ساعتی دیگر زنده است،‌ می‌میرد و یا مجروح و معلول خواهد شد؟ و ـ ایجاد جو بی‌ثباتی سایسی با آثار و تبعات اجتماعی که حتی دولتمردان عراقی نمی‌دانند که آیا فردا هم بر جامعه حاکم خواهند بود و یا آنکه اشغالگران در اولین فرصت ممکن باعث برکناری، استعفا و یا قتل آنها خواهند شد؟ این تصویر چندش‌آور از کشوری است که قرار بود «بهشت دمکراسی خاورمیانه شود و اشغالگران آمریکائی بعنوان نیروهای رهائی‌بخش» بر آن کشور لشکرکشی کردند و بوش وعده داد که دیگر هرگز شاهد به قدرت رسیدن بعثی‌ها نخواهند بود.

امروزه نه‌تنها عراق به آرامش نرسیده و هر روزه شاهد کشتار دسته‌‌جمعی و ترورهای سازمان‌یافته است،‌که حتی بعثی‌ها هم بر اثر فشارهای آمریکا، مجدداً به قدرت بازگشته‌اند و قانونی برای تضمین بازگشت مابقی آنها به تصویب رسیده است. اهمیت و حساسیت ناشی از مرور کارنامه سیاه اشغالگران عراق زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم اشغالگران مطابق مفاد صریح کنوانسیون‌های بین‌المللی موظفند امنیت و ثبات و آرامش عراق را تضمین کنند و در حفظ جان و مال مردم عراق بکوشند. باید پرسید که آمریکا و انگلیس تا چه اندازه به قوانین بین‌المللی احترام گذاشته‌اند و امنیت و ثبات عراق را تامین و تضمین کرده‌اند؟ کارنامه سیاه اشغالگران نشان می‌دهد که هیچ! آنها نه‌تنها کمترین کوششی برای تامین امنیت عراق نکرده‌اند بلکه بکمک شرکتهای جنایتکار از جمله «بلک واتر» به «قتل‌عام سازمان یافته» علیه مردم عراق پرداخته‌اند.

بدین‌ترتیب امید نمی‌رود که لحظه خروج اشغالگران، لحظه پایان جنایت و کشتار باشد. آمریکا در طول 5 سال گذشته فقط به «تضمین تداوم جنایت‌» در عراق سرگرم بود و حالا می‌گوید که امنیت عراق را تضمین نمی‌کند!

هرگز نباید تصور کرد که نظامیان آمریکایی با توسل به جنایت در عراق، چیزی را بدست آورده‌اند اگر کارنامه سیاه بوش در حق نظامیان آمریکائی را هم فهرست کنیم، در واقع «دو روی سکه» را یکجا دیده‌ایم! امروزه بخش اعظم نظامیان آمریکائی بازگشته از عراق دچار بیماری‌های روحی ـ روانی شده‌اند و مرتباً با کابوس مواجه‌اند. عده‌ای از آنها بر اثر این وضعیت خودکشی، خودآزاری و دیگرآزاری می‌کنند. عده‌ای دچار جنون آنی شد‌ه‌اند و بدون هدف و انگیزه‌ای مشخص به‌سوی شهروندان آمریکائی و حتی همسر و فرزندان خود حمله‌ور شده و بعضاً آنها را به قتل رسانده و یا مجروح کرده‌اند. برخی دیگر که ظاهراً خوش‌شانس‌تر بوده‌اند، دچار روحیات انفعالی شده و از تالمات روحی و عاطفی رنج می‌برند و علیرغم بازگشت از صحنه‌های جنگ و خشونت، احساس ترس، وحشت و ناامنی می‌کنند! و نمی‌توانند عناصر مثبتی برای جامعه باشند و کابوس عراق را فراموش کنند. جمع‌بندی این کارنامه با این ویژگیهای شرم‌آور، دیگر فرصتی برای جمهوری‌خواهان باقی نمی‌گذارد که امیدی به پیروزی در انتخابات داشته باشند. بعلاوه تمامی عناصر ضدجنگ که در مقیاس میلیونی در آمریکا تظاهرات می‌کردند و مخالفت جنگ تجاوزکارانه در عراق بودند، اکنون علیه نومحافظه‌کاران و علیه جمهوری‌خواهان به تبلیغات پرداخته‌اند تا مانع ورود مجدد آنها به کاخ سفید شوند.

با درک این مسائل و با در نظر گرفتن ابعاد سردرگمی و شکست بوش در بحران عراق، بهتر می‌توان دریافت که چرا بوش و دستیارانش ناگهان تغییر عقیده داده‌اند و به خروج 130 هزار نظامی آمریکا از عراق رضایت داده‌اند. در واقع آنها وادار به اتخاذ این تصمیم شده‌اند تا بلکه اعتبار از دست رفته را در این آخرین فرصتهای باقیمانده ترمیم کنند. اما آیا جانشینان بوش قادرند کاری برای بازیافت اعتبار از دست رفته آمریکا صورت دهند؟ این سئوال مهمی است که افکار عمومی آمریکا مایل است پاسخ آنرا دریابد. چرا که امروزه تمامی داوطلبان ریاست جمهوری آمریکا از هر حزبی که هستند، با شعار تلاش برای کسب اعتبار از دست رفته آمریکا به صحنه می‌آیند و می‌خواهند ثابت کنند که بهتر از رقبای خود قادرند حیثیت بر باد رفته و بی‌اعتباری آمریکا را جبران کنند. اما به اعتراف نزدیکترین دستیاران مستعفی بوش، آمریکا برای جبران گذشته، به دهها سال وقت و تلاش احتیاج دارد.