دکتر محمد السماک
دبیرکل کمیته گفتوگوی ملی اسلام و مسیحیت در لبنان
زیرذرهبین:
جهان اسلام نباید به دودستگی و اختلافات بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است، ادامه دهد و با تفرقه به مصاف چالشهای قرن 21 رود. از سوی دیگر نباید اجتهادهای متنوع فقهی را بهانهای برای تداوم تضادها و ستیزشها کرد. چرا که اجتهاد به منزله چنددستگی یا تضادهای نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای هم به شمار نمیرود. آنها که به شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی دامن میزنند در واقع در راستای تجزیه امت اسلامی و به بند کشیدن آن حرکت میکنند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای جهانیان مخدوش کنند.
">دکتر محمد السماک
دبیرکل کمیته گفتوگوی ملی اسلام و مسیحیت در لبنان
زیرذرهبین:
جهان اسلام نباید به دودستگی و اختلافات بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است، ادامه دهد و با تفرقه به مصاف چالشهای قرن 21 رود. از سوی دیگر نباید اجتهادهای متنوع فقهی را بهانهای برای تداوم تضادها و ستیزشها کرد. چرا که اجتهاد به منزله چنددستگی یا تضادهای نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای هم به شمار نمیرود. آنها که به شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی دامن میزنند در واقع در راستای تجزیه امت اسلامی و به بند کشیدن آن حرکت میکنند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای جهانیان مخدوش کنند.
">دکتر محمد السماک
دبیرکل کمیته گفتوگوی ملی اسلام و مسیحیت در لبنان
زیرذرهبین:
جهان اسلام نباید به دودستگی و اختلافات بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است، ادامه دهد و با تفرقه به مصاف چالشهای قرن 21 رود. از سوی دیگر نباید اجتهادهای متنوع فقهی را بهانهای برای تداوم تضادها و ستیزشها کرد. چرا که اجتهاد به منزله چنددستگی یا تضادهای نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای هم به شمار نمیرود. آنها که به شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی دامن میزنند در واقع در راستای تجزیه امت اسلامی و به بند کشیدن آن حرکت میکنند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای جهانیان مخدوش کنند.
">دکتر محمد السماک
دبیرکل کمیته گفتوگوی ملی اسلام و مسیحیت در لبنان
زیرذرهبین:
جهان اسلام نباید به دودستگی و اختلافات بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است، ادامه دهد و با تفرقه به مصاف چالشهای قرن 21 رود. از سوی دیگر نباید اجتهادهای متنوع فقهی را بهانهای برای تداوم تضادها و ستیزشها کرد. چرا که اجتهاد به منزله چنددستگی یا تضادهای نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای هم به شمار نمیرود. آنها که به شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی دامن میزنند در واقع در راستای تجزیه امت اسلامی و به بند کشیدن آن حرکت میکنند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای جهانیان مخدوش کنند.
">دکتر محمد السماک
دبیرکل کمیته گفتوگوی ملی اسلام و مسیحیت در لبنان
زیرذرهبین:
جهان اسلام نباید به دودستگی و اختلافات بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است، ادامه دهد و با تفرقه به مصاف چالشهای قرن 21 رود. از سوی دیگر نباید اجتهادهای متنوع فقهی را بهانهای برای تداوم تضادها و ستیزشها کرد. چرا که اجتهاد به منزله چنددستگی یا تضادهای نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای هم به شمار نمیرود. آنها که به شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی دامن میزنند در واقع در راستای تجزیه امت اسلامی و به بند کشیدن آن حرکت میکنند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای جهانیان مخدوش کنند.
">دکتر محمد السماک
دبیرکل کمیته گفتوگوی ملی اسلام و مسیحیت در لبنان
زیرذرهبین:
جهان اسلام نباید به دودستگی و اختلافات بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است، ادامه دهد و با تفرقه به مصاف چالشهای قرن 21 رود. از سوی دیگر نباید اجتهادهای متنوع فقهی را بهانهای برای تداوم تضادها و ستیزشها کرد. چرا که اجتهاد به منزله چنددستگی یا تضادهای نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای هم به شمار نمیرود. آنها که به شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی دامن میزنند در واقع در راستای تجزیه امت اسلامی و به بند کشیدن آن حرکت میکنند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای جهانیان مخدوش کنند.
">دکتر محمد السماک
دبیرکل کمیته گفتوگوی ملی اسلام و مسیحیت در لبنان
زیرذرهبین:
جهان اسلام نباید به دودستگی و اختلافات بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است، ادامه دهد و با تفرقه به مصاف چالشهای قرن 21 رود. از سوی دیگر نباید اجتهادهای متنوع فقهی را بهانهای برای تداوم تضادها و ستیزشها کرد. چرا که اجتهاد به منزله چنددستگی یا تضادهای نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای هم به شمار نمیرود. آنها که به شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی دامن میزنند در واقع در راستای تجزیه امت اسلامی و به بند کشیدن آن حرکت میکنند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای جهانیان مخدوش کنند.
کوشش برای تقریب میان مذاهب اسلامی همواره با موانع بزرگی مواجه میشود که نادیده گرفتن یا کوچک شمردن خطر این موانع بدترین آنهاست. مذهبگرایی در تار و پود جوامع اسلامی و عربی ریشه دوانده تا جایی که بخشی از ساختار این جوامع و یکی از تکوینکنندههای هویتی آنها شده است لذا اقدام برای جراحی یا حتی مهار آن به منظور تصحیح مفاهیم نادرست متقابل میان پیروان مذاهب مختلف و مخصوصا میان اهل تسنن و شیعیان، به کوششی فراوان نیاز دارد.
1ـ در توصیف وضعیت
مونتگمری وات ـ خاورشناس انگلیسی ـ در کتاب «تفکر سیاسی اسلامی» خود میگوید: با نگاهی کلی به رابطه میان دین و سیاست ابتدا باید جایگاه دین در زندگی افراد مورد توجه قرار گیرد. در ارتباط با اشخاصی که نزد آنها دین معنای خاص خود را دارد و صرفا یک تعلق ظاهری نیست میتوان بر 2 نکته تأکید کرد؛ نکته اول این است که محتوای فکری دیانت آنها چهارچوب فرهنگی تمامی فعالیتها و عملکردهایشان را ترسیم میکند و فعالیت آنها در همین چهارچوب اهمیت مییابد. همچنین این رابطه میتواند به طریق اولی بر برنامه کلی زندگی آنها تأثیر بگذارد. نکته دوم اینکه دین از آنجا که متدینین را به درک محتوای وسیعتر و ژرفتر اهداف احتمالی زندگی خود رهنمون میسازد لذا انگیزههای محرکه را برای تمامی فعالیتهای متدینین به وجود میآورد و در واقع بدون این انگیزههای دینی امکان دستیازی به پارهای از این فعالیتها میسر نیست.
وات میافزاید: این 2 نکته برای ما روشن میسازند که دین در زندگی انسانها جایگاهی محوری دارد؛ نه به لحاظ اینکه بسیاری از جزئیات را مقرر میدارد (که در واقع در برخی موارد چنین میکند) بلکه به این لحاظ که اهداف کلی زندگی را برای انسان تأمین و به انسان در جهت تمرکز و بسیج نیرو و توان خود به منظور تحقق آن اهداف کمک میکند این بدان معنی است که زندگی انسان چنانچه فاقد پشتوانه فرهنگی معنیبخش زندگی انسانی باشد، فاقد ارزش است؛ بنابراین تضعیف فرهنگها به معنی تضیف و از بین بردن ارزشهایی است که مبنای انسانیت انسانها را تشکیل میدهد. با توجه به درهم آمیختگی دین و فرهنگ و از آنجا که دین یکی از تکوینکنندههای عمده و بنیادین فرهنگ به شمار میرود پس دفاع از ویژگی فرهنگی ـ آنگونه که امروزه در بسیاری از مناطق جهان و مخصوصا در جهان عرب و اسلام شاهد آن هستیم ـ ابعاد مقدسی به خود میگیرد. حذف مرزبندی و فاصله بین دین و مذهب و پذیرش فرهنگی که میگوید مذهب عین دین است و خروج از مذهب به معنی خروج از دین، اختلافات را به منازعه و کشمکش تبدیل کرده است.
پژوهشگران اجتماعی غیرمسلمان از بیش از 100 سال قبل تصاویر دردناکی درباره واقعیتهای جامعه ما که نه تنها به لحاظ دینی بلکه به لحاظ مذهبی نیز دچار دودستگی شده است ترسیم کردهاند که این تصاویر تا امروز همچنان در جوامع ما زنده است.
در سال 1856 سرکنسول فرانسه در بیروت یادداشتی برای وزیر خارجه کشور متبوعش فرستاد که در آن آمده است:
«بزرگترین و برجستهترین واقعیتی که در بررسی این کشورها ـ خاورمیانه ـ نمود مییابد همانا جایگاه تفکرات دینی در اذهان مردم و هیأتهای حاکمه و نقش این تفکرات در زندگی آنهاست زیرا دین در همه جا حضور دارد و در سراسر جوامع شرق، در اخلاق، در زبان، در ادبیات و در نهادها برجسته است و شما اثر آن را در عرصههای مختلف میبینید.
انسان شرقی به میهن و زادگاه خود تعلق ندارد؛ انسان شرقی بیوطن است و اصولا ایده گویای این کلمه، یعنی کمله وطن و به تعبیر دیگر ایدهای که این احساس را در او بیدار کند در ذهن او وجود ندارد. انسان شرقی چنان به دین خود علاقه دارد که ما فرانسویها نسبت به وطنمان داریم. امت انسان شرقی مجموعه افرادی هستند که علاوه بر روابط همکیشی، همان شعائر او را به جا میآورند و هر شخص دیگری برای او غریبه است».
در سال 1870 تامسون ـ مبلغ انجیلی ـ کتابی به عنوان «زمین و کتاب» منتشر کرد که دربرگیرنده شرححال جامعه فرقهای و مذهبی لبنان است. در این کتاب آمده است: لبنان 400 هزار نفر جمعیت دارد که اینها در 600 شهر و شهرستان و روستا پراکندهاند و اگرچه طوایف گوناگون با یکدیگر همزیستی میکنند و پیروان این طوایف، خرافات متناقض خود را در اماکن سربسته انجام میدهند ولی مردم در یک جامعه متجانس ذوب نشدهاند و افراد به یکدیگر به عنوان برادر و دارای مقاصد مشترک نمینگرند.
سنیها شیعیان را تحریم میکنند و این دو با دروزیها ضدیت دارند و هر 3 نسبت به نصیریه (یعنی علویها) کینه میورزند. مارونیها محبت خاصی نسبت به هیچیک از دیگران ندارند؛ گو اینکه فرقههای دیگر از یکدیگر بدشان میآید. ارتدوکسها، کاتولیکهای رم را تحمل نمیکنند و البته که همگی از یهودیان متنفرند. چنین ملاحظاتی را میتوان درباره گروههای اقلیت به کار برد. رابطه مشترکی که وحدت را تحکیم بخشد وجود ندارد. جامعه، عاری از هرگونه پیوند ساختاری است که بتواند در جهت مصلحت همگانی به کار گرفته شود و این نیاز، جای خود را به بخشهای مجزا و سنگرها و موانع پراکنده بخشیده است؛ امری که باعث شده مردم با تکیه بر کراهت و تنفر در لاک نومیدی و ندانمکاری فرو روند. بدین ترتیب روحیه مالامال از هرجومرج بدوی میتواند نظام را از گردونه ناامیدی و سردرگمی بیرون آورد.
همچنین میتواند عناصر ضدیت را کاهش داده و فرصتهای صلح را بهبود بخشد. به نظرم هیچ کشوری در دنیا وجود ندارد که این همه اقوام بیزار از هم داشته باشد. موانع عمدهای که بر سر راه بهینهسازی اوضاع وجود دارد در همین جا نهفته است. این بدان معنی است که این ملت نمیتواند متحد شده بر سر یک مسئله سیاسی یا دینی به توافق برسد و در نتیجه همواره ضعیف، بیاراده و در معرض تجاوز و اشغالگری خارجی باقی خواهد ماند و چنین است که این ملت ـ چه اکنون و چه در آینده ـ همواره در پراکندگی و دودستگی خود له و لورده خواهد شد. نادیده گرفتن واقعیت امروزی تغییری در ماهیت امر به وجود نخواهد آورد؛ به این ماند که فردی دچار بیماری صعبالعلاجی شده باشد ولی برای فرار از واقعیت دردناک خود به گونهای رفتار کند که گویی دچار سرماخوردگی شده و به زودی سلامتی خود را باز مییابد حال آنکه بیماری به تمام تار و پود او سرایت میکند.
2ـ مذهبگرایی
این تصویر از واقعیتهای اجتماعی ـ دینی ـ مذهبی جوامع عرب به ما نشان میدهد که مذهبگرایی در این جوامع وجود دارد و اغلب در بیان آن گفته میشود که «فتنه خفته است؛ لعنت خدا بر کسی که آن را بیدار میکند». این یک اعتراف به این معنی نیست که فتنه در ساختار و فرهنگ و در رفتار و کردار جامعه لانه کرده است. این فتنه چون آتشی زیر خاکستر خفته و کافی است کسی آتش را فوت کند تا شعلهور شود فتنهانگیزان یا خارج از جهان عرب و اسلام هستند که به قصد پراکنده کردن امت دست به کار میشوند یا از داخل جهان عرب و اسلام که به منظور تحقق اهداف سیاسی ـ منطقهای فتنهانگیزی میکنند و نیز میتوانند وطنی و بومی باشند که حدفاصل بین مسائل مدهبی و سیاسی را رعایت نمیکنند. اختلافاتی که امروزه یکپارچگی عراق را به هم زده و یکپارچگی دیگر کشورهای عربی و اسلامی را نیز به مخاطره انداخته است ربطی به اجتهادات فقهی ندارد چرا که پدر همه فقها امام جعفر صادق رضیالله عنه بوده است. اختلافات نه بر سر این است که کدام یک از خلفا حق تقدم داشته و نه بازگوکننده کشمکش امویها و عباسیان یا اختلاف بین صفویها و عثمانیهاست.
نه دین و نه اجتهاد دینی، ربطی به طرح فتنهانگیزیها ندارد؛ آنچه هست کشمکش بینالمللی و کشمکش منطقهای است و در این بین، نیروهایی بومی وجود دارند که به عوامل اصلی کشمکشهای بینالمللی و منطقهای وابستهاند. ریختن بنزین اختلافات مذهبی بر آتش کشمکش سیاسی، از ملزومات طرح موردنظر برای به هم ریختن اوضاع است و این اساسا بر پیشینه فرهنگی و تربیتی جوامع شرقی مورد اشاره فوق تکیه دارد.
در روزهای نخست محرم هر سال مسلمانان ـ همه مسلمانان ـ واقعه شهادت امام حسین(ع) را گرامی میدارند ولی مسلمانان ـ همه مسلمانان ـ فراموش میکنند یا به فراموشی میسپارند که این روزها شاهد واقعه دیگری نیز بوده است و این واقعه همانا تعیین سرنوشت و وحدت امت اسلامی است. امام حسین(ع) نزد خدای خود زنده است ولی اگر امت اسلامی بخواهد همچنان چشم از پند و اندرزهای آن فاجعه مصیبتبار فروبندد و اگر باز هم بخواهد در تعامل با آن واقعه به گونهای رفتار کند که گویی همین دیروز اتفاق افتاده و یا این واقعه مربوط به گروه خاصی از مسلمانان است و مسئولیت آن را متوجه فقط یک گروه کند چگونه میخواهد به حیات خود ادامه دهد؟ در یادبود این فاجعه که قلب هر مسلمان و هر انسانی را جریحهدار میکند مسلمانان باید از خود بپرسند که معنای اینکه پیامبر اکرم(ص) روز تولد امام حسین او را در آغوش گرفته و در گوش او اذان میگوید چیست؟
علامه راحل شیخ عبدالله العلایلی درباره معنای این ابتکار پیامبر اکرم میگوید: «حضرت بدین ترتیب اندکی از روح خود را در روان پاک این نوزاد دمید تا اثری از نبوت را در بعضی از کارهای مردم متجلی سازد.»
بدین ترتیب اذان پیامبر در گوش فرزند تبدیل به سرودی در قلب وی میشود تا نغمه زنده و الهامبخش محمدی را سر داده و تکلیف مستقیمی را در مورد لزوم حمل و برداشتن مشعل فروزان تقوی و پرهیزکاری و هدایت و حقطلبی القا کند.
از همین رو تمامی مسلمانان باید مفهوم شهادت مظلومانه حسینبنعلی را جویا شوند به طوری که با وجود برخورداری اما حسینع از پوشش سرپرستی و عنایت بیسابقه پیامبر اسلام از زمان تولد تا هنگام شهادت در کربلا در قالب گفته شدن اذان حضرت محمد(ص) در گوش وی و جریان داشتن خون محمدی در رگ و پی او، این واقعه دردناک اتفاق افتاد.
به همین دلیل یادمان شهادت او باید بهانهای برای تحکیم وحدت و یکپارچگی اسلامی برمبنای التزام و پایبندی به این رسالت و دوستی به اهل بیت پیامبر باشد نه اینکه این التزام و این ابراز محبت و علاقه منحصر به یک جهت خاص شود زیرا مسلمانان همگی وظیفه حمل این رسالت و علاقه به اهل بیت رسولالله و وفاداری به اهداف عالیهای را دارند که امام حسین(ع) به خاطر آنها و در راه آنها به شهادت رسید.
امام حسین(ع) به خاطر تنها یک گروه از مسلمانان وارد نبرد نشد بلکه مبارزه و وفاداری و جانبازی ایشان به خاطر دین و باور و رسالت و مکتب اسلام و نتیجتا به خاطر تمامی مسلمانان بوده است.
امروزه بازبینی علل و نتایج این بزرگترین واقعه دردناک اسلامی با توجه به اصول ثابت ایمانی، بیش از هر زمان دیگری که حوادث محنتآور پیاپی بر پیکر مسلمانان در شرق و غرب این کره خاکی وارد آمده، ضرورت دارد. اجتهاد فقهی به منزله چنددستگی دینی یا نژادی نیست و منازعهای سیاسی و قبیلهای به شمار نمیرود. جهاتی که در راستای ایجاد شکاف و چنددستگی در صفوف امت اسلامی فعالیت دارند هیچ گروهی را بر گروه دیگر غلبه نمیدهند بلکه در راستای تجزیه امت به چندین گروه و فرقه به منظور ناتوانسازی و به بند کشیدن آن میکوشند تا بتوانند نقش اسلام را به عنوان حامل پیام محبت و صلح برای همه جهانیان مخدوش و مضمحل کنند.
برنامهای برای ایجاد خاورمیانه جدید از طریق شکل دادن به آشوبی خاص در منطقه در کار است تا از این راه نقشه سیاسی منطقه برپایه کشورهای کوچک طایفهای و مذهبی و نژادی (از پاکستان تا مراکش) دوباره ترسیم شود. خطوط کلی این برنامه توسط برنارد لوییس ـ اندیشمند یهودی آمریکایی ـ ترسیم و در سال 1979 در نشریه (Strategic Survey American) منتشر شد که از سوی پنتاگون چاپ میشود. این برنامه سپس از سوی اسرائیل به عنوان استراتژی و راهبرد اصلی در دهه 80 قرن بیستم به کار گرفته و مفاد آن در مجله ایگونیسم در تابستان 1980 چاپ شد.
با توجه به این مقدمه، ضربهزدن به وحدت ملی در کشورهای عربی و اسلامی گنجانده شده در این برنامه وسیلهای بود که برای رسیدن به هدف راهبردی آن گریزناپذیر بود. از آنجا که عراق از نقطهنظر جایگاه جغرافیایی و ترکیب جمعیتی مدخل گستردهای برای این برنامه به شمار میآمد باید وحدت ملی آن هدف تعرض قرار میگرفت و قبل از عراق باید از لبنان به عنوان دروازهای برای اجرای این پروژه در سال 1982 و قبل و بعد از این سال استفاده میشد ولی لبنان با وحدت ملی خود تسلیم این برنامه شد و هنوز هم در برابر این برنامه با وجود خطرات ناشی از آن از هر جانب، مقاومت میکند و از آگاهی بالا و فرهنگ و وحدت برخوردار است.
خاتمه:
جهان اسلام با دو دستگی و اختلاف بر سر موضوعی که 15 قرن پیش اتفاق افتاده است نمیتواند به مصاف چالشهای قرن بیست و یکم رود. هیچ دو نفری در خصوص عمل وحشیانه و قبیحی که اتفاق افتاده یا در مورد عدالت آرمانی که امام حسین(ع) به دفاع از آن برخاست اختلافنظر ندارند. ما امروزه به وحدت نیاز داریم و نه به اختلاف. موضوع را به قضاوت خدا بسپاریم؛ «الله یحکم بینکم یومالقیامه فی ما کنتم فیه تختلفون»، (سوره حج آیه 69).
بیایید خود را از محاکمه یکدیگر کنار بکشیم و از ایفای نقش قاضی که حق ما نیست خودداری کنیم که داوری در مورد کفر و دینداری مردم در حیطه قدرت خداوندی است.
مگر منطقی است که کسی اشهدان لاالهالاالله و اشهدأن محمداًعبده و رسوله بگوید و متهم به کفر شود؟ بیایید همچون انسانهای جایزالخطا نزد خدای سبحان توبه و استغفار کنیم. بیایید به فرمایش خداوند عمل کنیم که میفرماید: «ثم الی مرجعکم فأحکم بینکم فی ما کنتم فیه تختلفون» (سوره آل عمران آیه 55)
بیایید با محبت و عطوفت فیمابین، خود را تا سطح مؤمنان و اعضای یک پیکر ارتقا دهیم و با وحدت و یکپارچگی خویش که امام حسین به خاطر آن شهید شد، شهادت امام حسین را گرامی بداریم. ما باید ایثار و از خودگذشتگی در راه وحدت امت با تمام مذاهب آن را فرا بگیریم؛ همانگونه که در راه آزادسازی سرزمین خویش از لوث اشغالگران اسرائیلی از خودگذشتگی کردیم و از جان خود مایه گذاشتیم.
بیایید دلها و مغزهای خود را در برابر حقایق زندگی و چالشهای آن باز کنیم زیرا دشمن شناخته شده است و چندان فاصلهای با اینجا ندارد. بیایید با وحدت و همبستگی هر چه بیشتر و با در نظر گرفتن اصل چنگ زدن به ریسمان خدا و با پیروی از سنت پیامبر و سیره سیدالشهدا امام حسین(ع) در جهت نقش بر آب کردن توطئههای دشمن بکوشیم.
این مقاله به سفارش همشهری دیپلماتیک تهیه و تنظیم شده است