علی تتماج
در سال 1982 (25 تا 27 شهریور سال 1361) آریل شارون که پست وزارت جنگ رژیم صهیونیستی را در اختیار داشت به بهانهای واهی و برای سرکوب مخالفان اشغالگری صهیونیستها با همپیمانی فالانژیستها لبنان با بهرهگیری از کلیه امکانات نظامی در اردوگاههای صبرا و شتیلا در بیروت غربی که تحت اشغال صهیونیستها به کشتار هزاران بیگناه مبادرت ورزید. این جنایت در آن زمان در حالی روی داد که:
اولا در لبنان تفرقه میان گروههای سیاسی و قومیتها به شدت اوج گرفته بود. در آن زمان میان مسلمانان و مسیحیان و حتی میان شیعه و سنی تفرقه بود در حالیکه سیاستمداران نیز در یک چارچوب گام برنداشته و هرکدام برای تحقق منافع خودشان فعالیت میکردند. به عبارت دیگر یکی از عوامل اصلی حضور رژیم صهیونیستی در لبنان و جنایت در صبرا و شتیلا را در بحران داخلی در لبنان و عدماتحاد همگانی میان دولتمردان و دولت ملت میتوان جستجو کرد که رژیم صهیونیستی به آن دامن میزد.
ثانیا در حالی که بحران سراسر لبنان را فراگرفته بود، مقاومتی ملی مردمی برای حل بحران و مقابله با توطئهها و جنایات رژیم صهیونیستی و گروههای وابسته داخلی به صهیونیست و غرب، وجود نداشت. عدماتحاد ملی موجب شده بود تا الگویی بهنام مقاومت در لبنان شکل نگیرد که نتیجه آن تشدید جنایات صهیونیستها در این مناطق بود که در نهایت صبرا و شتیلا و جنایاتی مشابه آن رقم زد. آن روز در سال 1982 هرچند که هزاران نفر به خاک و خون کشیده شدند اما در نهایت درسهایی را به ملت لبنان و فلسطین آموخت که امروز نتیجه آن را مشاهده میکنیم.
در لبنان در سال 2000م مقاومت حزبالله که ثمره حوادث 1982 میباشد، توانست رژیم صهیونیستی را وادار به عقبنشینی از جنوب لبنان نماید و در سال 2006 در جنگی سیوسه روزه، شکست کامل را بر رژیم صهیونیستی تحمیل نماید. در حالی که رژیم صهیونیستی با کلیه امکانات خود برای تکرار اشغالگری، با طرحی از پیش تعیین شده وارد خاک لبنان شد در نبردی سنگین در نهایت وادار به تسلیم شدن در برابر مقاومت حزبالله و ملت لبنان گردید و با شکستی سنگین این کشور را ترک کرد. این پیروزی ملت لبنان را میتوان نتیجه تلخ صبرا و شتیلا دانست که در ابعاد گوناگون اجرا گردید.
1- برخلاف سال 1982 که تفرقه سراسر لبنان را فراگرفته بود، اکنون ملت، گروههای سیاسی از جمله شیعه، سنی و مسیحی همگان ضمن اعلام اتحاد سراسری به مقابله با توطئهها و جنایات رژیم صهیونیستی پرداختند. آنها در جنگ 33 روزه بدون هیچ جبههگیری صرفا یک هدف را پیگیری نمودند و آن هم مقابله با صهیونیست در قالب مقاومت حزبالله بود که نتیجه این اتحاد پیروزی بود. البته اکنون اختلافاتی میان آنهاست که حل آنها الزامآور میباشد.
2- در سال 1982 اولین پایههای مقاومت حزبالله بنا نهاده شد. زمانی که صهیونیستها به جنایاتشان در لبنان میپرداختند نهال مقاومت آغاز به کار نمود. امروز حزبالله که آن را میتوان فرزند صبرا و شتیلا دانست با بهرهگیری از امکانات ملی و مردمی توانست در جنگی تمامعیار در برابر جنایات صهیونیستها مقاومت و شکست سنگینی را بر این رژیم تحمیل نماید. شکستی که اضمحلال درونی این رژیم و فروپاشی اقتدار منطقهای آن را درپی داشت. با تمام این تفاسیر یکی از نکات مهمی که باید بدان توجه داشت تاثیرات بازماندگان صبرا و شتیلا بر مقاومت ملت فلسطین و شکلگیری انتفاضه است. گروههای مقاومتی که پس از جنایات صهیونیستها در لبنان (بویژه صبرا و شتیلا) در قالب حزبالله شکل گرفتند پس از عقب راندن صهیونیستها از خاک لبنان در سال 2000م به ملت فلسطین آموختند که تنها راه پیروزی بر دشمن حفظ اتحاد و استمرار مقاومت است چنانکه در همان مقطع زمانی انتفاضهالاقصی شکل گرفت تا همسو با مقاومت لبنان برای نابودی رژیم صهیونیستی تلاش همهجانبهای را مبذول دارد. اکنون مقاومت در لبنان و فلسطین با اتکا به دولت ملی در راه مقابله با توطئههای دشمنان گام برمیدارند در حالی که عامل این پیروزیها درس گرفتن از خون هزاران شهید در صبرا و شتیلا، قانا در لبنان و اراضی اشغالی فلسطین میدانند.
در نهایت میتوان گفت که اکنون ملت لبنان در حالیکه سالروز شهدای صبرا و شتیلا را برگزار میکنند که فرزندان این مناطق امروز در جنگی نابرابر توانستند شکستی سنگین را بر دشمن صهیونیستی تحمیل نمایند تا حقانیت خون آن شهیدان را که ثمره آن حزبالله لبنان میباشد به اثبات رسانند، در حالی که بر اتحاد ملی در قالب مقاومت تاکید میکنند. آنها همچنان این مهم را به ملت فلسطین و جهان اسلام منتقل میسازند که تنها راه تحقق اهداف فلسطینیها حفظ اتحاد و تقویت مقاومت و دور از روند سازش است که میتواند تحقق آرمان تشکیل کشور مستقل فلسطینی به پایتختی قدس شریف را درپی داشته باشد.