تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۴۴۶۰۹
گفت‌وگوی «ایران»با اولیویه‌روا اسلام‌شناس فرانسوی و متخصص امور افغانستان و پاکستان
مقدمه: گفت‌وگو از:‌ حسین قنبری‌گرمی در گرماگرم تحولات سهمگین افغانستان و پاکستان، اولیویه روا از زمره متفکرانی است که محل رجوع رسانه‌ها و محافل سیاسی غرب است. دیدگاه این اسلام‌شناس فرانسوی از آن جهت مورد توجه واقع‌شده که روا نزدیک سه دهه به صورت میدانی در زمینه ساختار فرهنگ و سیاست افغانستان و پاکستان تحقیق کرده‌است. روا تز دکترای خود را نیز به «جامعه در افغانستان معاصر» اختصاص داده‌است و حضور مستقیم او در مناطقی که اکنون کانون جنگ‌های قومی و سیاسی است موجب شده که حتی افغان‌ها و پاکستانی‌ها نیز نظرات وی را با وسواس دنبال کنند. او که متولد 1949 لاروشل فرانسه است؛ در سال، 1988 به‌عنوان مشاور UNOCA (دفتر هماهنگی‌های افغانستان‌ سازمان ملل متحد) انتخاب شد. این محقق در عین حال برای ایرانی‌ها هم چهره‌ای آشنا است، کرسی ثابتی در جمع شرق‌شناسان دارد و به جهت تحصیل و مطالعه در زمینه فلسفه و زبان‌های شرقی استاد مدرسه مطالعات عالی زبان‌های شرقی است. از جمله آثار او به فارسی نیز برگردانده‌شده عبارتند از: افغانستان؛ اسلام و نوگرایی سیاسی - اسلام در آسیای جنوبی ؛ دیدگاه منطقه‌ای -‍ [دوران] ترمیدور ایران و بالاخره؛ افغانستان، جنگ کشاورزان خرده‌پا. چنان‌که از عناوین کتاب‌هایش نیز پیدا است، افزون بر مسائل اجتماعی – قومی افغانستان بخش دیگر مطالعات روا را حوزه‌هایی چون اسلام سیاسی، خاورمیانه و آسیای مرکزی در برمی‌گیرد. با آن که نظرات روا در زمینه فرجام اسلام سیاسی در ایران نقدهای جدی در پی داشت اما او در مهم‌ترین مسئله سیاست خارجی ایران یعنی قضیه‌ هسته‌ای، ‌خط‌مشی، غرب در تحریم ایران را به چالش کشاند. اولیویه روا پس از پیدایی طالبان و برآمدن القاعده بخشی از مطالعات خود را به تحلیل ریشه‌های قومی و قبیله‌ای این گروه اختصاص داد. او در چند مقاله و گزارش خود برای مطبوعات غرب بخشی از مشاهدات خود را نحوه قدرت‌یابی طالبان و نیز مناسبات و پیوندهای شبکه سلفی‌ها و القاعده با طالبان را بازگو کرد. روا روایت می‌کند که بن‌لادن در پایان عصر احمد شاه‌ مسعود در سال 1996 همراه با خانواده‌اش، توسط دو هواپیمای شرکت ‌هوایی آریانا که کرایه گرفته بود، سودان را ترک نموده و در شهر جلال‌آباد که زیر فرمان حاجی قدیر، برادر عبدالحق قرار داشت، فرود می‌آید (عبدالحق‌ بعداً توسط طالبان اعدام گردید). البته تا پایان دهه 80 میان ملاعمر و بن‌لادن تماس و ارتباط چندانی وجود نداشته است در حالی که عرب‌های افغان و بن‌لادن در زمان حاکمیت ارتش سرخ در سال 1987 در جبهه‌ پکتیا می‌جنگید ولی سرکرده طالبان در قندهار مستقر بوده‌است. روا در بخشی از ناگفته‌هایش از پیوندهای طالبان و القاعده معتقد است که ملاعمر و طالبان ایدئولوژی ستیز با ادیان و مذاهب دیگر را از سران القاعده به ارث بردند و همین بخش تأثیرات موجب انهدام تندیس‌های بودا در بامیان، تبعیض علیه هندوان و بیرون راندن ناظران سازمان‌های غیردولتی از افغانستان توسط طالبان و ضدیت این گروه با شیعیان و مسیحیان شد. او بر این باور است که دو گروه طالبان و القاعده ابتدا دارای خاستگاه متفاوت بودند. ملاعمر به ظاهر یک سالک دهاتی بوده اما بن‌لادن یک اشرافزاده و مالک کارخانه تروریستی است. او تأکید می‌کند که «طالبان» شاید تنها حرکت ایدئولوژیک بودند اما طمع قدرت و جاه‌طلبی موجب شد آنها آرزوی نجات یک کشور را که در زمان ارتش سرخ سر می‌دادند پای تروریسم بین‌المللی قربانی کنند. در گفت‌و‌گو با این متخصص مسائل جنبش‌های قومی و مذهبی، ما این ‌بار سعی کردیم موضوع حرکت‌های جدید افراطی در صحنه پاکستان را به بحث بگذاریم اما گفت‌وگو درباره جریان شورشیان مسلح پاکستان که امروز به «طالبانیسم محلی» نیز لاجرم از پرسش‌هایی درباره نحوه حضور القاعده‌ای‌ها در این سرزمین و نیز پیوند آنها با نهادهای اطلاعاتی کشورهای دخیل در پاکستان و همینطور چگونگی مناسبات این جریان با افراطیون طالبان در افغانستان آغاز شد. این گفت‌وگو اکنون پیش روی شما است:

*امروزه از افزایش نقش جریان‌های افراطی در صحنه سیاسی پاکستان صحبت‌ می‌شود. شما نفوذ و تأثیر این جنبش‌های افراطی را در تغییر ساختار سیاسی پاکستان چگونه ارزیابی می‌کنید؟

**ابتدا باید گفت که پاسخ این سؤال به برداشت ما از جنبش‌های افراطی بستگی دارد. یعنی این که ابتدا باید خاستگاه و عقاید آنها به درستی بررسی شود. دوم این که این واقعیت وجود دارد که هدف اکثر جنبش‌های رادیکال در پاکستان، صرفاً رسیدن به قدرت نیست بلکه بیشتر هدف آنان یافتن نوعی خودمختاری در برخی مناق اجرای قوانین شریعت مورد نظرشان در سطح محلی است. این مسئله شاید یکی از ویژگی های بارز گروه‌های افراطی پاکستان باشد.

*ولی امروز در محافل سیاسی پاکستان سخن از این است که طالبان محلی پاکستان در واقع شاخه جدیدی از القاعده هستند و با سازماندهی و تعلیم همان شبکه عرب‌های افغان به صحنه سیاست گام نهاده‌اند؟

**من پیش از این نیز گفته‌ام نیز القاعده که قبل از این که با نام عرب‌های افغان شناخته می‌شدند هنگام جنگ در برابر اتحاد شوروی به این منطقه آمدند. آنها با توجه به بافت مذهبی منطقه که بافت شدیداً مذهبی است از مسیر عقاید دینی وارد شدند و به جهت آنکه همگی تبار سفلی‌گری داشتند به میان طوایف و اقوام مسلمان افغانستان و پاکستان رفته خود را مروج اسلام واقعی معرفی کردند. این روایت به میانه دهه 80 مربوط می‌شود یعنی زمانی که سران عرب افغان با القائات ایدئولوژیک سعی کردند جوانان افغان را جذب کنند. آنها ابتدا کوشیدند همه عقاید و مناسک سلفی‌ها را جایگزین باورهای مذهبی مردم بومی منطقه کنند. من چند بار پیش از این نیز گفته‌ام که القاعده‌ای‌ها همواره ادعا کرد‌ه‌اند که افغان‌ها و پاکستانی‌ها مسلمین بدی هستند. زیرا آن‌طوری که شریعت سلفی آنها می‌گوید وظایف دینی خود را به جا نمی‌آورند.

علاوه بر این که سران القاعده که از اشراف عرب هستند همواره از چاشنی پول برای جذب جوانان افغان و پاکستانی بهره گرفته‌اند. تبلیغات مذهبی آنان از پشتوانه کمک‌مالی در مناطق فقیر افغانستان و پاکستان برخوردار بوده‌است. با این ترتیبات سلفی‌ها ساختار فرهنگ بومی و سنتی منطقه را برهم زدند، نمونه بارز این اقدام آنها از میان برداشتن آیین‌های مذهبی منطقه و جایگزینی رسوم مذهبی وهابیت است لذا آنها گفتند: زیارت قبور و ادای برخی فرایض دینی که مشترک بین مسلمانان افغانستان و پاکستان بوده اسلامی نیست البته در این راستا تنش های زیادی میان مذهبیون افغان و طالبان صورت گرفت. این تنش‌ها اکنون به نوع دیگر در صحنه پاکستان نیز جریان دارد.

*در صحنه پاکستان به چه شکل اعراب افغان یا همان القاعده امروز نفوذ خود را توسعه دادند؟

**عرب‌های تحت امر بن‌لادن ابتدا در اردوگاه‌های آموزش نظامی متمرکز بودند اما با واگذاری بخشی از امور مهم آموزشی طالبان از سوی ملاعمر به طالبان در نیمه دوم دهه 90 آنها برای توسعه آموزه‌های عقیدتی خود در مناطق قبیله‌ای و مرزی پاکستان تلاش کردند. پیش از این، ‌آرایش اعراب افغان در این منطقه این‌گونه بود که هر عشیره عرب در پیشاور و استان‌های قبیله‌ای پاکستان یک دفتر ویژه برای خود دایر کرده‌بود اما با واگذاری فرماندهی عرب‌های افغان به بن‌لادن آنها تحت فرماندهی بن‌لادن از شهر و بازار پیشاور فاصله گرفته و به زندگی نیمه مخفی روی آوردند.

*از نقش سازمان ‌اطلاعاتی سه کشور آمریکا، عربستان و پاکستان به عنوان مثلث مؤسس طالبان یاد می‌شود در این‌باره چه توضیحی دارید؟

**سیاست آمریکایی‌ها درباره اعراب افغان دوره‌ای از مسامحه و اغماض را گذرانده‌است. تا زمانی که خطری به نام کمونیسم وجود داشت این قدرت‌ها هیچ گامی برای محدود کردن این نیروها برنداشتند چنان که آمریکا برای از میان بردن سران القاعده هیچ‌گاه تقاضای دستگیری و تسلیم بن‌لادن را از دولت‌هایی که این افراد در خاک‌شان مستقر بودند مانند سودان نکردند،‌ درحالی که سودان آن روز آماده چنین اقدامی بوده‌است حتی خارطوم اعلام آمادگی کرده‌بوده که اسامه را تسلیم سعودی‌ها نماید بنابراین بن‌‌لادن در فضایی فارغ از تهدید یا تعقیب آمریکا یا عربستان راه شمال آفریقا به سوی افغانستان را طی کرده و به راحتی نیروهایش را برای ایجاد جبهه تازه در افغانستان گسیل ساختند.

اما در نحوه ارتباط بن‌لادن با شبکه طالبان نقش استخبارات نظامی پاکستان (آی.اس.آی) در خور توجه است.

زمانی که طالبان جلال‌‌آباد را اشغال نمودند، بن‌لادن به وساطت آی.اس.آی به ملاعمر، رهبر طالبان معرفی گردید و با تلاش این سازمان نیز در ایام تسخیر افغانستان توسط طالبان حضور عرب‌های افغان گسترده‌تر شد.