جواد رنجبر
ژنرال مشرف با کودتا روی کار آمد، برای مخالفان سیاسی و مطبوعاتی محدودیت ایجاد کرد، حتی فرماندهان منتقد ارتش، قضات و وکلای معترض را برکنار کرد و با روشهایی غیرقانونی قدرت خود را تحکیم کرد، اما مجموعه عوامل داخلی و خارجی چنان چهره کودتاگری وی را تلطیف کرد که گناه تحدید آزادیهایش به چشم نیامد. از این زاویه است که میتوان سفر مشرف به اروپا را در اوج بحرانهای سیاسی داخلی و ترور رقیب قدرتمندش ارزیابی کرد. پاکستان کشور مهمی است که هم عوامل داخلی و هم مسائل منطقهای و بینالمللی بر اهمیت آن تاثیر شایانی گذاشته است. این کشور مشکلات در هم تنیده بسیاری در داخل مرزهایش دارد که از شانس خوب یا بد پرویز مشرف در محدوده مرزهای پاکستان باقی نمیماند و ابعاد بینالمللی پیدا میکند. از این رو است که روابط پاکستان با کشورهای دیگر به ویژه قدرتهای بزرگ صرفاً روابطی دوجانبه نیست و گاه میتواند موضوع بسیاری از تحلیلهای بینالمللی و حتی داخلی در کشورهای دیگر باشد.
از یک سو دولت مشرف روابط نزدیکی با دولت جورج بوش در آمریکا دارد و یکی از دریافت کنندگان کمک از آمریکاست. پاکستان از سال 2001 تاکنون حدود 10میلیارد دلار کمک از آمریکا گرفتهاست. توجیه این کمکها هم شراکت جدی پاکستان با آمریکا در جنگ با تروریسم است. اما مشرف به دلایل داخلی مایل به آشکار شدن تبعیتش از آمریکا نیست. به عنوان مثال جان نگروپونته در سفر به اسلامآباد خواستار پایان شرایط فوقالعاده، آزادی زندانیان معترض و لغو محدودیت رسانهها، ابقای قانون اساسی و نظام قضایی پاکستان شدهبود. از نظر آمریکا حالت فوقالعاده با تمهیدات برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه سازگار نیست.
مشرف برای نشان دادن استقلال رای خود و اینکه برای هشدارها و درخواستهای آمریکا اهمیتی قائل نیست، حالت فوقالعاده را لغو نکرد. حتی مکالمه تلفنی با جورج بوش که این درخواست را مطرح میکرد مشرف را به برچیدن شرایط فوقالعاده راضی نکرد. مشرف برای توجیه حالت فوقالعاده مرتب تکرار میکند که هر نوع هرجومرج به این نتیجه شوم منتهی خواهدشد که حکومت پاکستان و در نتیجه زرادخانه هستهای این کشور به دست نیروهای افراطی و فاقد صلاحیت افتد. این ابزار نگرانی دست گذاشتن بر نقطه ضعف بزرگ آمریکاست. پاکستان تنها کشور مسلمانی است که از سلاح هستهای برخوردار است و از معضل گروههای افراطی نیز رنج میبرد.
بنابراین همواره این نگرانی وجود دارد که زمانی تسلیحات هستهای پاکستان به دست این گروهها بیفتد. این نگرانی تداوم هر نوع حکومت غیردموکراتیک را در پاکستان توجیه میکند و فعلا مشرف تنها گزینه برای چنین حکومتی است. حتی فردی همانند بینظیر بوتو که از نوعی مظلومیت شرقی به خاطر اعدام پدرش برخوردار بود نتوانست حکومتی باثبات در پاکستان ایجاد کند. وی دو بار به اتهام فساد مالی از قدرت کناره گرفت و در پی آن پاکستان گرفتار آشوب شد. هرگونه آشوب مجدد در پاکستان میتواند گروههای افراطی و تروریست را تقویت کند. از این روست که به نظر میرسد مشرف بهترین گزینه رهبری پاکستان از دید آمریکاییهاست.
البته دست مشرف برای سختگیری بیشتر باز نیست و حتی طرفداران او از جمله دبیرکل حزب مسلملیگ قائد اعظم تمایل خود را برای پایان یافتن حالت فوقالعاده اعلام کردهاند. بر این اساس سختگیریهای بیشتر برای کنترل بحران در پاکستان خود ممکن است به بحرانهای دیگری منتهی شود. در این شرایط سفر مشرف به اروپا بار معنایی مهمی دارد. این بار معنایی هم از دیدگاه مشرف به اروپا و هم دید اروپا به پاکستان حاصل میشود. مشرف به دلیل اختلافنظرهایی که میان پاکستان و آمریکا به وجود آمده است و عدم امکان تبعیت کامل از آمریکا به دنبال تقویت رابطه با اروپا برای تحکیم موقعیت خود است. اروپا همواره نگاهی حاکی از انتقاد به مشرف داشت.
این نگاه انتقادی نیز اختصاص به دولتهای اروپایی نداشت و رسانهها و احزاب اروپایی نیز کودتاگری مشرف و سیاستهایی همچون اعلام وضعیت فوقالعاده را مذمت میکردند. این تنش به جایی رسید که دو روزنامهنگار گاردین از پاکستان اخراج شدند، امری که در مورد مطبوعات و نهادهای آمریکایی هیچوقت اتفاق نیفتاد. در بحبوحه این انتقادات، سفر وزیر خارجه فرانسه و نیز مشارکت اسکاتلندیارد در بررسی ترور بوتو علایمی دوطرفه برای گسترش روابط محسوب میشد. هر دو طرف نیز منافعی از فرستادن این علامت میبرند. مشرف با قرارگرفتن در کنار رهبران غربی از شدت وحدت دیکتاتوری و نظامیگریاش میکاهد و تا حدودی نگاه رسانهها و نهادهای حقوقبشری اروپا نسبت به وی تلطیف میشود، اوضاع پاکستان نه چندان بحرانی جلوه داده میشود، امکان سرمایهگذاری در پاکستان افزایش مییابد، این کشور بهعنوان خط مقدم مبارزه با تروریسم معرفی میشود و همچنین مسائلی که برای اروپا به مثابه ارزشهای بنیادین اهمیت دارد سوءتفاهم خوانده میشود. رئیسجمهور پاکستان طی سخنان در پارلمان اروپا از کشورهای اروپایی خواست که به جای انتقاد از دولت پاکستان که درخط مقدم نبرد با تروریسم قرار دارد از آن حمایت کنند.
سخن مشرف عادت حکومتگران شرقی است که همه سیاستهای خود را بیعیب تلقی میکنند و فقط خواهان حمایت هستند. سفر مشرف به اروپا بدون توجه به دستاوردهای احتمالی فینفسه برای خود او دارای ارزش است. پذیرش مشرف در اروپا نشان داد که از دید مقامات اروپایی، ژنرال مشرف با وجود تمام انتقادات برعملکردش در تحدید آزادیهای قانونی و حتی اتهام دست داشتن در ترور بوتو، رئیسجمهور مشروع پاکستان است. این نیت کاملا تحقق یافت و پاپدیهوپ شفر، مشرف را بخشی از راهحلهای پاکستان دانست و نه مشکلات آن. سارکوزی نیز به شرط برگزاری انتخابات آزاد قول همکاری به پاکستان داد و مشرف سارکوزی را دوست بزرگ پاکستان خواند.
از سوی دیگر کشورهای اروپایی در منطقهای مهم که مجموعه کاملی از اهمیتهاست با هشدار به لزوم برگزاری انتخابات آزاد و منصفانه (دیدگاه خاویر سولانا) حضور پیدا میکنند. در اینجا سوال این است که اروپا و آمریکا در پاکستان چگونه قدرت نفوذ را بین خود تقسیم خواهند کرد؟ این سوال از آن رو اهمیت مییابد که پاکستان به دلیل فقدان نهادهای قوامیافته دموکراتیک و چالشهای جدی در حوزه تفکر (افراطیگرایی مذهبی)، فرهنگ (تکثر و سنتیبودن فرهنگ)، ساختار قومی (تنوع قومی و قبیلهای و برخی تمایلات تجزیهطلبانه)، اقتصادی (وابستگی به انرژی و قاچاق موادمخدر) نقطه اتکایی جدی برای حکومتی دموکراتیک در داخل ندارد، بنابراین وابسته به قدرتهای خارجی است. مشرف با وجود سابقه نظامی پررنگ از استعداد سیاسی شایانی برخوردار است. پس از حملات 11سپتامبر و بازگشت همه نگاهها به سوی پاکستان، مشرف با دادن قول همکاری به آمریکا از بار اتهامات کشورش کاست.
به هر حال پاکستان مبدا و آموزشگاه تروریستها و افراطیون مذهبی بود؛ اما دولت این کشور توانست با حرکت به موقع در سیاست خارجی از خود اتهامزدایی کند. اکنون نیز به نوعی دیگر مشرف تلاش میکند آثار اعمال محدودکننده خود در داخل کشورش را از بین ببرد. واقعیت آن است که سیاستمداران اروپایی نیز همانند سیاستمداران آمریکایی، باراک اوباما و هیلاری کلینتون – نامزدهای دموکرات ریاست جمهوری – میتوانند از مشرف و همکاری با وی انتقاد کنند اما در نهایت مجبورند پاکستان را به عنوان متحدی کلیدی بپذیرند و این راز بقای ژنرال در کسوت رهبری پاکستان است.