ناصر بهرامیراد
بازگشت پیروزمندانه نواز شریف از تبعید نیمه تمامش در هفته جاری، سیر تحولات چند ماه اخیر پاکستان را وارد فاز جدیدی کرد که نتیجه آن هر چه باشد، به سود مردم این کشور نخواهد بود.
بیست و سوم شهریورماه امسال زمانی که بینظیر بوتو در گفتوگو با رادیو دولتی انگلیس از گفتوگوهای مکرر پشت پردهاش با ژنرال مشرف برای تقسیم قدرت پس از انتخابات آبانماه امسال خبر داد و اعلام کرد اواخر مهرماه به پاکستان بازمیگردد. نواز شریف هم سلسله تلاشهای خود را برای بازگشت و برداشتن سهم خود از کیک قدرت آغاز کرده بود. آن موقع اگرچه مشرف از سوی آمریکا ـ و بخصوص رایس ـ تحت فشار قرار گرفته بود تا عرصه را برای ورود و حضور مخالفان بویژه حزب مردم به رهبری بوتو باز کند، اما هنوز به دلایلی مانند رأی دیوان عالی پاکستان مبنی بر مجاز بودن ثبتنام وی در انتخابات و نیز در بازداشت بودن بیش از 150 تن از رهبران سیاسی و مذهبی احزاب مخالف، خود را دارای دست برتر میدانست و از همین رو قاطعانه با اراده نواز شریف برای بازگشت مقابله کرد و حتی بهایی مانند قتلعام مسجد لعل را برای آن پرداخت.
ورود بیدردسر نواز شریف که حتی آسانتر از بوتو وارد پاکستان شد، نشانهای آشکار بر آن است که هم فشارهای روزافزون آمریکا برای دادن جهت دلخواه به سپهر سیاسی این کشور و هم اعتراضات گسترده و مقابله شدید مردم و نهادهای صنفی پاکستان در برابر اعلام وضعیت فوقالعاده در ایام انتخابات، قدرت سیاسی پرویز مشرف و توان فرماندهی او بر نیروهای نظامی را به نحو قابل ملاحظهای کاهش داده و چانهزنی را به گزینهای اجتنابناپذیر برایش تبدیل کرده است.
پرویز مشرف با پشتوانه ارتش، شاخه قائد اعظم حزب مسلم لیگ، منابع عمومی دولت پاکستان و حمایت نیم بند آمریکا، نواز شریف با پشتوانه شاخه نواز حزب مسلم لیگ، سرمایه مالی و حمایت سیاسی عربستان، هواداران پرشمار متعصبان مذهبی و حمایت از سر ناچاری آمریکا، و بینظیر بوتو با پشتوانه حزب مردم، گروههای نخبه اجتماعی و حمایتهای شش دانگ آمریکا، سه ضلع اصلی تحولات ماههای اخیر پاکستان هستند.
در یک جمعبندی ساده میتوان بینظیر بوتو را نماینده جریان لیبرال و غربزده و صد در صد مورد وثوق جریان سلطه، مشرف را نماینده جریان ملیگرای سکولار و دیکتاتورمنش که همچون همتایان جهان سومی خود در نهایت قبلهاش غرب سلطهگر است، و نواز شریف را نماینده جریان متعصب طالبانی که اگرچه خدمات شایانی به منافع راهبردی غرب در منطقه کرده ولی امروز یک دشمن بالقوه به حساب میآید، دانست.
در نظم جدیدی که استراتژیستهای نومحافظهکار برای پاکستان به عنوان دروازه جهان اسلام به سوی جنوب آسیا تعریف کردهاند و بناچار بایستی آب و رنگی دموکراتیک داشته باشد، جریانی که بینظیر بوتو نمایندگیاش را برعهده دارد، مطلوبترین گزینه بشمار میرود و اگر بتواند به تنهایی از عهده کنترل ارتش و متعصبان مذهبی برآید، جایی برای هیچگونه ائتلاف باقی نمیماند. اما بافت سنتی ارتش و جامعه متعصبان مذهبی و ضعف ذاتی لیبرالها، طبعاً چنین اجازهای را به آنها نمیدهد. به همین دلیل موضوع ائتلاف مشرف ـ بوتو به عنوان تنها گزینه موجود پذیرفته شده است تا از سویی قدرت گرفتن جریان شیفته غرب منافع حیاتی آمریکا را در پاکستان تضمین کند و از سوی دیگر جریان ناسیونالیست با کنترل ارتش و جریانهای مذهبی و ضد سلطه ـ اعم از جریان متمایل به طالبان و شیعیان انقلابی ـ خواسته یا ناخواسته به مدافع منافع راهبردی آمریکا در تنها کشور مسلمانی که دارای بمب هستهای است، تبدیل شود. نقش نواز شریف و حزبش در این پروژه، تنها واداشتن ژنرال مشرف به تمکین در برابر روند اصلاحات آمریکایی است و او خود، از این موضوع به خوبی آگاه است ولی احتمالا تقویت نقش خودش و عربستان سعودی در عرصه سیاسی پاکستان و افزایش توان تاثیرگذاری بر تحولات افغانستان برای او ارزش آن را دارد که چند صباحی در نقش موردنظر آمریکاییها ظاهر شود.
نتیجه جدالهای چند ماه گذشته ـ که احتمالا تا سالها ادامه خواهد یافت ـ هر چه باشد، به سود تودههای عظیم مردم پاکستان نخواهد بود، اگرچه آمریکاییان هیچ مشکلی با این وضع ندارند، افزایش فقر و تشنج و عقبماندگی در میان مردم مسلمان این کشور پرجمعیت نه تنها آسیبی به آنها نمیرساند، بلکه حتی در بدترین شرایط قابل پیشبینی یعنی قدرت گرفتن جریان طالبانی، بهانه مداخله مستقیم نظامی مدعیان دروغین صلح و مبارزه با تروریسم را در یکی دیگر از کشورهای جهان اسلام فراهم خواهد ساخت.
درست به همین دلیل است که ناظران سیاسی در میان گرد و خاک ناشی از دعوای قدرت میان جریانهای سیاسی، با شگفتی شاهد سکوت معنادار ملت 160 میلیونی پاکستان هستند.
مردم پاکستان از هر گرایش مذهبی، قومی و سیاسی در سه دهه اخیر حضور سه جریان یاد شده را در رأس هرم قدرت آزمودهاند و اکنون چشم انتظار یک تفکر جدید هستند، تفکری که با رشد و حاکمیت یافتن آن، شاهد شکوفایی علمی و اقتصادی، کاهش فقر، جدایی از غربزدگی و رسمیت یافتن استقلال واقعی کشور، بیرون آمدن از انزوا و نجات یافتن از افراطیگری مذهبی و درگیریهای قومی، تأمین نیازهای دینی راستین و تضمین آزادیهای مشروع سیاسی و اجتماعی باشند.
نیاز امروز پاکستان، یک هوای تازه است و شامه حساس این ملت بزرگ، آن را در مرزهای غربی خود یافته است. نیاز مردم پاکستان به این هوای تازه اگرچه سه دهه گذشته همواره سرکوب و پایمال شد ولی از نخستین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ایران در قالب باشکوهترین و زیباترین صحنههای استقبال از دولتمردان جمهوری اسلامی و تظاهرات حمایتآمیز از ملت مجاهد ایران، رخ نشان داد؛ انتظاری که بعد از سه دهه پرماجرا، هنوز به قوت خود باقی است.