تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۴۴۷۷۹

معراج فراز

امروز یک بى ایمان به خود آزادى حمله کرد، از آزادى دفاع خواهد شد. (سخن جرج دبلیو بوش ساعاتى پس از حادثه یازده سپتامبر). این جمله مقدمه‌اى شد براى مشروعیت بخشیدن به حضور ابر قدرت جهان در هزاران کیلومتر دورتر از کشورش، در خلیج‌فارس.

پس از حادثه یازده سپتامبر دولت ایالات متحده اعلام کرد در جهت حفظ منافع اش شروع به گسترش نیروى نظامى در مناطق استراتژیک جهان مى نماید. یکى از مهمترین این مناطق خلیج‌فارس بود.

البته دلایل و ادعاهایى را نیز براى این حضور پر رنگ نظامى بر مى شمارد، از جمله بهبود وضعیت حقوق بشر در کشورهاى منطقه، تلاش براى دموکراتیک کردن کشورهاى منطقه، گسترش اقتصاد بازار آزاد، همکارى اقتصادى بیشتر بین کشورهاى عربى منطقه، همکارى آنها در مبارزه با تروریسم و سرعت بخشیدن به روند صلح اسرائیل و اعراب.

بسیارى از کارشناسان مهمترین علت حضور آمریکا در خلیج‌فارس را دستیابى آسان به منابع نفتى منطقه عنوان کرده اند هر چند که مسلما دستیابى به نفت یکى از دلایل است، ولى مهمترین و تنها دلیل، تلقى کردن آن، براى حضور آمریکا در خلیج‌فارس سطحى نگرى موضوع است. حضور آمریکا در خلیج‌فارس ریشه در اندیشه هایى دارد که تا قبل از یازده سپتامبر مجالى براى عرض اندام نداشتند.

پس از یازده سپتامبر، خلیج‌فارس مامن مناسبى شد براى اجراى اندیشه هاى نومحافظه کاران آمریکایى، که نماینده شان، جرج بوش، عزمى راسخ بر اجراى آنها داشت.

مهمترین عنصر در استراتژى نئو امپریالیستى آمریکا، ایجاد و حفظ جهان تک قطبى است که آمریکا هیچ گونه رقیبى در آن ندارد، خصوصا در مورد مسائل نظامى و امنیتى. بوش نیز در سخنرانى خود در وست پونیت این مساله را مهمترین نکته سیاست امنیتى آمریکا دانست: آمریکا در تلاش بوده و هست تا قدرت نظامى خود را چالش ناپذیر نماید. بر این اساس رقابت تسلیحاتى بازیگران بى معنا مى شود و رقابت به تجارت و فعالیت هاى صلح محدود مى‌شود.

حتى نگاهى گذارا به فعالیت هاى نظامى آمریکا در منطقه خلیج‌فارس موید این مساله است، مثلا از جلب همکارى کشورهاى منطقه در زمینه هاى امنیتى تا استقرار تسهیلات نظامى و ناوهاى هواپیمابر آمریکایى در خلیج‌فارس.

منطقه اى که در بیست سال گذشته سه جنگ را تجربه کرده محلى مناسب براى ریخت و پاش هاى نظامى و به رخ کشیدن فناورى هایى است که بعد از یازده سپتامبر در آن انقلابى بزرگ شده بود. پیدایش فناورى هاى شناسایى کامل، نظارت و یافتن اهداف، ماهواره هاى هدایت کننده، ارتباط و نظارت از طریق چشم هاى الکترونیکى، رادارهایى با لنز مصنوعى که مى توانند در لابلاى ابرها نیز اجسام را شناسایى کنند و دستگاه هاى تشخیص و تفکیک جزء به جزء که ممکن است آزادانه در دسترس همگان باشند، با توانایى شگفت انگیز خود به رهبران کمک مى کنند تا اطلاعات کاملا صحیح و موثقى بدست آورند و همچنین جنگ هاى اطلاعاتى که به منظور به تاخیر انداختن، بهره بردن، تحریف کردن و یا از بین بردن اطلاعات دشمن به کار مى رود.

پیوند فناورى هاى پیشرفته نظامى و ایده هژمونى آمریکا را مى توان در مبارزه با دولت هاى سرکش و حامى تروریسم دید. این فنون در دسامبر ۱۹۹۸ علیه عراق، در ۱۹۹۹ علیه یوگسلاوى، در ۲۰۰۲ علیه افغانستان و در ۲۰۰۳! مجددا علیه عراق به کار گرفته شد. یعنى ۲ بار در منطقه خلیج‌فارس در فاصله اى کمتر از ۵ سال.

در خلیج‌فارس سناریویى آمریکایى پیاده شد. در این سیستم آمریکایى یک کشور قدرتمند (آمریکا) مسئولیت امنیت تعدادى از کشورهاى کوچک و داوطلب را بر عهده مى‌گیرد، که این کشورها در یک منطقه حیاتى که در عین حال با تحولات روبروست، قرار دارند.

در مقابل، کشورهاى منطقه نباید از هیچ نوع حمایت سیاسى و مالى به آن قدرت دریغ ورزند، تا کشور مزبور بتواند در صورت بروز هر نوع تهدیدى به عنوان ضامن خارجى امنیت آنها، با دست بسیار باز عمل کند.

در این سیستم میان هر کشور منطقه و قدرت اصلى روابط و نهادهایى شکل مى گیرد. نهادهایى مانند مرکز فرماندهى منطقه اى فراگیر و یا شبکه دفاعى مشترک بین قدرت اصلى و متحدان منطقه اى. از خواص این نظام امنیتى آن است که سهم آمریکا در همکارى مالى بسیار کم بوده و در عوض بیشتر هزینه ها با کشورهاى منطقه خواهد بود. براى پى ریزى یک چنین نظام امنیتى در خلیج‌فارس است که آمریکا اقدام به گفت و گو با کشورهاى شوراى همکارى خلیج‌فارس کرد.

قراردادهاى نظامى به سرعت منعقد شد. در واقع خلیج‌فارس مستعدترین منطقه براى این سناریو بود، حتى بیشتر از کشورهاى اروپاى شرقى و یا کشورهاى آسیاى میانه.

سه جنگ بزرگ، اختلافات داخلى کشورهاى منطقه، ترس از هسته اى شدن ایران، ترس از قدرت گرفتن شیعیان در منطقه، همگى بسترى مناسب براى پذیرش راحت این سناریو در خلیج‌فارس ایجاد کرد.

هر چند که مخالفت هایى هم با حضور پر رنگ آمریکا در منطقه مى شود، مثلا از سوى امارات یا عربستان که هر از گاهى از این حضور انتقاد مى کنند ولى نگاهى گذرا به حجم مبادلات نظامى میان آمریکا و شیخ نشین هاى خلیج‌فارس کاملا نشان دهنده پذیرش این سناریو از طرف آنهاست.

خلیج‌فارس مملو از ناوهاى هواپیمابر، کشتى ها و هواپیماهاى جنگى، نیروى دریایى و تفنگداران آمریکایى است. هرچند که بسیارى از تحلیل گران معتقدند باتلاق عراق نیروهاى آمریکایى را به زانو در مى آورد ولى این تنها حضور آمریکا در منطقه نیست که نگران کننده است بلکه پذیرش این حضور توسط کشورهاى عرب منطقه خطرناک تر است و با توجه به این موضوع است که سیاستمداران ایرانى اصرار در پذیرش مدل تامین امنیت دسته جمعى خلیج‌فارس توسط خود کشورهاى منطقه دارند.

موضوع دیگر که در تبیین استراتژى بوش در خلیج‌فارس باید در نظر گرفته شود روابط این کشور با دیگر قدرت ها در این منطقه است. به عبارت دیگر، یکى از استراتژیک ترین گفتمان هاى سیاسى و امنیتى در محافل سیاست خارجى غرب به طور عام و آمریکا به طور خاص، مسائل خلیج‌فارس بوده و هست، بنابراین براى بررسى دقیق تر استراتژى بوش در خلیج‌فارس باید روابط میان آمریکا با کشورهاى اروپایى و دیگر دول قدرتمند در این منطقه مورد توجه قرار گیرد.

شاید بتوان گفت که آمریکا به دنبال این نیست که دیگر کشورهاى غربى را تشویق کند که سیاست هایى، بر خلاف منافع آمریکا اتخاذ نکنند، البته تنها تا زمانى که آنها رسما دست به اقدامى عملى بر خلاف مواضع آمریکا نزدند.

کافى است فقط چند سال پیش را به یاد آوریم تظاهرات ضد جنگى که هر روز در کشورهاى مختلف بر علیه حمله آمریکا به عراق صورت مى گرفت و یا سخنرانى هاى آتشین روساى جمهور وقت فرانسه و آلمان علیه جنگ، هیچ کدام حتى کوچکترین خللى در برنامه حمله ایجاد نکرد. این به علت قداستى نیست که جرج بوش براى عملیات آزاد سازى عراق قائل است. این بدان علت است که مخالفت ها وارد مرحله عملى نشد و در همان سطح مخالفت لفظى و حمایت معنوى از مردم عراق باقى ماند.

دولتمردان آمریکایى در گذشته نیز اعلام کرده بودند که چندان حسابى روى کشورهاى کوچک و مغرور اروپایى باز نکرده اند، همانطور که دونالد رامفسلد، وزیر دفاع وقت آمریکا، در جریان جنگ افغانستان صراحتا گفت: عملیات جنگى منجر به ائتلاف خواهد شد نه اینکه تشکیل ائتلاف منجر به جنگ شود.

کشورى که بودجه نظامى آن برابر با بودجه نظامى ۲۵ کشور نیرومند جهان است خود را مبرا از کمک هاى ناچیز متحدانى مى بیند که خواهان سهمى بزرگ از غنائم اند. دولت بوش در حال حاضر نه تنها به ائتلاف با دیگر قدرت ها در خلیج‌فارس فکر نمى کند بلکه درصدد است از قدرت گیرى اقتصادى یا سیاسى آنها در خلیج‌فارس جلوگیرى کند.

اما آمریکا براى راضى نگه داشتن شرکاء راه حل ساده اى را به کار برد و آن به نوعى تقسیم کار جهانیست که آمریکاییان آن را مداخله گزینشى مى دانند. بیمارى و فقر در آفریقا را به اروپاییان حقوق بشر دوست سپرده ولى در سودان و قضیه دارفور خودش وارد عمل شده تا مانع از قدرت گیرى گروه هاى تندروى شود.

در خلیج‌فارس و عراق، کشورهاى ائتلاف را سرگرم مسایل اقتصادى کرده ولى خودش امنیت منطقه را بر عهده گرفته است.

البته سیاست آمریکا به راحتى مورد قبول کشورهاى منطقه قرار نگرفته است. به گفته یک ژورنالیست عرب: ما مى خواهیم شما (آمریکایى ها) مثل باد باشید ما مى خواهیم شما را احساس کنیم، ولى نمى خواهیم شما را ببینیم.

این موضع‌گیرى‌ها امروزه در منطقه خاورمیانه تغییر محسوسى کرده و بسیار بیشتر از سابق به سمت همسویى با سیاست هاى آمریکا پیش رفته است. شاید تنها نگرانى از مخالفت هاى داخلى گروه هاى رادیکال مذهبى در درون این کشورها مانعى در مقابل همگرایى کامل آنها با آمریکا در منطقه باشد.

در نتیجه‌گیرى باید گفت در تبیین استراتژى آمریکا در خلیج‌فارس، ایدئولوژى هاى نومحافظه کاران آمریکایى و نظامى گرى این کشور تا مسایل اقتصادى و نفت در خلیج‌فارس و رقابت قدرت هاى دیگر در این منطقه دخیل هستند.

براى بررسى دقیق استراتژى آمریکا در خلیج‌فارس نباید تنها عراق و مشکلات آمریکاییان در آنجا را در نظر گرفت، روابط محکم سیاسى و امنیتى آمریکا با دیگر کشورهاى عربى خلیج‌فارس نیز از مهمترین فاکتورهاى تاثیرگذار بر استراتژى آمریکاست.