سلیمان صالح
چرا جناب بوش راهی خاورمیانه شده است؟ هدف این چهره آمریکایی از سفری که با سرزمینهای اشغالی آغاز شده و کویت، امارات، عربستان و مصر را نیز دربر میگیرد چیست؟ آیا رئیسجمهور ایالات متحده ـ آنطور که تبلیغ میکنند ـ آمده است تا با طرح "تشکیل دو کشور برای دو ملت" خود، صلح را میان طرفهای فلسطینی و صهیونیستی برقرار کند.
رسانههای وابسته به نظامهای عربی تحت فرمان آمریکا با خوشبینی تمام با مسئله سفر بوش به منطقه برخورد کردند و تفسیرشان از این ماجرا انعکاس همان اظهاراتی بود که بوش خود در اینباره گفته بود. تفسیری که رسانهها از سفر بوش داشتند، بیش از آنکه بر واقعنگری تکیه داشته باشد، بر آرزو و رویا استوار بود و در واقع هیچگونه تلاشی برای کشف حقایقی که بوش در عبارتهای به ظاهر صلحطلبانه خود پنهان کرده بود، صورت نگرفت.
یک احترام اسرائیلی به بوش
با ورود جناب بوش به مناطق اشغالی، رژیم صهیونیستی تمام تلاش خود را صرف کرد تا یک احترام آن هم از نوع جدیدش را برای خوشامدگویی به این مقام آمریکایی از خود نشان دهد، احترامی که نشانگر تمایلش به برقراری صلح با فلسطینیان باشد و از اینرو، دستور ساخت یک شهرک صهیونیستنشین جدید را در شهر قدس صادر کرد تا به سیاستهای یهودیسازی خود تداوم بخشد و قدس اشغالی را در محاصره شهرکهای صهیونیستنشین قرار دهد تا هرگونه مذاکره نهایی در مورد سرنوشت این شهر بیمعنا و مفهوم باشد.
به دنبال تصمیم اشغالگران برای ساخت شهرکهای جدید صهیونیستنشین؛ بوش سخنرانی تاریخی خود در مناطق اشغالی را با طرح این درخواست از اولمرت و عباس شروع کرد که این دو چهره باید تصمیمات حساس و سختی را در این برهه اتخاذ و برخی امتیازات دشوار را تقدیم یکدیگر کنند. سوال اینجاست که چه کسی چنین امتیازی را میدهد؟
اگر واقعیتهای موجود در آمریکا را بررسی کنیم، به این نکته واضح و مبرهن میرسیم که جناب بوش در مقطع کنونی هرگز به دنبال آن نیست که با اعمال فشار به رژیم اشغالگر قدس، آینده حزب جمهوریخواهش را خراب کند؛ بلکه اگر فکر پیروزی حزبش در انتخابات ریاست جمهوری را در سر دارد، باید کاری را در راستای تحقق منافع رژیم صهیونیستی انجام دهد. پس با توجه به این مطلب، کسی که باید امتیازات سخت، دشوار و سنگین را به طرف مقابل بدهد، ابومازن است. این امتیازات دشوار شاید در مورد تکلیف شهر قدس باشد که امروز رژیم صهیونیستی با ایجاد یک کمربند شهرکنشینی به دور این شهر، واقعیتهای جدیدی را خلق کرده است که هرگز قابل چشمپوشی نیست. بیتردید، اعطای چنین امتیازاتی برای ملت فلسطین، جهان عرب و اسلام دردناک خواهد بود؛ ولی آیا ابومازن میتواند چنین امتیازاتی را بدهد.
پیش از برگزاری کنفرانس آناپولیس، در روزنامه "الشرق" آمده بود که یک راز پنهان و یکسری توافقات سری وجود دارد که به صورت تدریجی از آن پرده برداشته خواهد شد. تا این لحظه که پرده از هیچ راز سر به مهری برداشته نشده است. ضمنا با وجود آنکه کنفرانس آناپلیس نیز پایان یافته است؛ ولی مذاکرات میان ابومازن و رژیم صهیونیستی همچنان ادامه دارد و اصرار و پافشاری بر تداوم روند مذاکرات ما را به سمت این نکته رهنمون میسازد که شاید یک راز نهان در میان باشد. همکاری بیسابقه تشکیلات خودگردان با رژیم صهیونیستی در تعقیب نیروهای مقاومت و بازداشت اعضای حماس در کرانه باختری نشانگر همپیمانی میان عباس و "اسرائیل" برای از بین بردن گروههای مقاومت، خلع سلاح آنها و تعقیب نیروهای مبارز فلسطینی است.
تشکیلات خودگردان از زمان اعلام تصمیم آمریکا برای برگزاری کنفرانس آناپلیس تا این لحظه از تمامی ظرفیتهای خود برای اثبات توانش جهت حمایت از امنیت رژیم صهیونیستی و تعقیب گروههای مقاومت استفاده کرده است؛ البته محال است که ابومازن این کارها را بدون دریافت قیمت و بهای آن انجام داده باشد، بلکه یک معامله در کار است.
بوش در آغاز سفر خود به رژیم صهیونیستی از ابومازن خواست تا برای حمایت از شهرک صهیونیستنشین اسدوروت در مقابل حملات موشکی مقاومت بپاخیزد؛ ضمنا توافقاتی میان بوش و اولمرت در مورد حمله نظامی به غزه انجام شده و غیر ممکن است که این توافقات بدون هماهنگی با ابومازن و تشکیلات تحت امرش بوده باشد.
امروز عباس به خاطر ضعفی که گرفتارش است، به جز اجرای دستورات آمریکا و رژیم صهیونیستی و دادن امتیاز هیچ راه دیگری ندارد؛ به ویژه بعد از آنکه اشغالگران ـ براساس توافقات صورت گرفته میان بوش و اولمرت ـ حمله گسترده را به نوار غزه ترتیب دهند.
عباس به خوبی میداند که به دنبال تبدیل تشکیلات خودگردان به یک شاخه امنیتی وابسته به "اسرائیل"، هر روز خشم و انزجار ملت فلسطین از این تشکیلات بیشتر میشود و خود و نظام تحت امرش هیچ مشروعیتی در میان مردم ندارند، از اینرو دیگر هیچ صحبتی از انتخابات به میان نمیآورد؛ بلکه محور اظهاراتش رفاه در کرانه باختری در سایه حاکمیتش بر این منطقه میباشد و این نکته نیز طبیعی است که برخی افراد وابسته به تشکیلات خودگردان در نتیجه کمکهای مالی که به سمت این نهاد سرازیر میشود، به نان و نوایی برسند.
یهودی بودن "اسرائیل"
بوش نیز احترامی که اشغالگران قدس برای وی قائل شدند، را به بهترین شکل پاسخ داد و بلافاصله بعد از حضورش در مناطق اشغالی اعلام کرد که براساس همپیمانی موجود میان واشنگتن و تلآویو، آمریکا امنیت "اسرائیل" به عنوان یک کشور یهودی را تضمین میکند.
مفهوم اظهارات فوقالذکر کاملا مشخص است. بوش بر همپیمانی میان آمریکا و رژیم صهیونیستی تاکید دارد و میگوید که این ائتلاف و همپیمانی تضمینبخش امنیت و همچنین ماهیت یهودی "اسرائیل" است. بد نیست بدانید که حماس به سرعت به مقصود بوش از این اظهارات پی برد و اعلام کرد که هدف کاخ سفید تضییع حقوق ملت فلسطین جهت ایجاد یک نظام نژادپرست است.
در این نکته نمیتوان هیچ تردیدی روا داشت که تاکید بوش بر یهودی بودن "اسرائیل" در واقع تلاشی جهت جلب رضایت نئومحافظهکاران مسیحی در آمریکا و همچنین تکاپویی برای کسب تعداد هر چه بیشتر آرای یهودیان مقیم این کشور به نفع حزب جمهوریخواه است.
اعتراف به یهودی بودن "اسرائیل" به معنای خط خوردن حق بازگشت از برنامه مذاکرات و گفتگوهای میان دو طرف است و علاوه بر آن، قانونی دانستن هر اقدامی است که تلآویو علیه عربهای 48 انجام میدهد که از آن جمله میتوان به مصادره اراضی و تخریب منازل آنان اشاره کرد که مقدمه آواره ساختن ایشان است.
اگر مسائلی که پیش از این مورد بحث قرار گرفت، را بررسی کنیم به دلیل خوشبینی بوش به امکان برقراری صلح در دوره ریاست جمهوریاش پی میبریم. وقتی رئیسجمهور آمریکا اینچنین ابراز خوشبینی میکند، یعنی اینکه باید منتظر حوادث ذیل باشیم:
1- رژیم صهیونیستی با هدف نابودی جنبش مقاومت اسلامی "حماس" و تخریب زیربنای مقاومت حمله گسترده نظامی را علیه غزه به راه اندازد.
2- تقویت تشکیلات خودگردان و تجهیز این نهاد خودفروخته به انواع مختلف کمکها جهت از بین بردن زیربنای مقاومت، خلع سلاح گروههای مبارز و تبدیل تشکیلات فاسد تحت امر ابومازن به یک نیروی حامی امنیت رژیم اشغالگر قدس.
3- موافقت با تشکیل کشور فلسطینی تحت فرمان رژیم اشغالگر قدس در کرانه باختری و نوار غزه، به تعویق انداختن مذاکره در مورد مسئله قدس به زمانی که هرگز فرانخواهد رسید، لغو حق بازگشت و بیرون راندن عربهای 48 و انتقال آنها به کشور جدیدی که به نام فلسطین تشکیل میشود.
تشکیل ائتلاف علیه ایران
اظهارات ضدایرانی بوش اخیرا شدت و حدت بیشتری به خود گرفته است و این در حالی است که شواهد و قرائن نشان میدهد محاصره اقتصادی و تحریم ایران نتیجهای جز افزایش توان این کشور نداشته است.
بوش در سفر اخیر خود تلاش میکند تا این تفکر را در اذهان دولتهای عربی جای دهد که ایران خطری بزرگ برای منطقه به شمار میرود. رئیسجمهور آمریکا به دنبال ایجاد یک ائتلاف سهجانبه آمریکایی ـ صهیونیستی ـ عربی برای مقابله با ایران است و برای اینکه موفق به چنین کاری شود، باید موفق به ایجاد توافقی میان فلسطینیها و اشغالگران گردد.
از سوی دیگر، اعلام خبر رویارویی زیردریاییهای ایران با ناوهای آمریکایی در تنگه هرمز تلاشی برای آماده کردن اذهان عمومی آمریکا برای جنگ علیه ایران است و این امر نشانگر احتمال بروز یک جنگ جدید در خلیجفارس است.
بوش درصدد است تا وانمود کند این ایران است که خطری بزرگ برای منطقه به شمار میآید نه رژیم صهیونیستی و برای رسیدن به این هدف باید موفق به ایجاد توافق میان اسرائیل و ابومازن شود.
وضعیت امروز فلسطین و منطقه بسیار خطرناک است. ما باید در قرائت خود از واقعیتهای موجود با دقت عمل کنیم. حماس نیز باید خود را برای دفاع از غزه آماده کند؛ زیرا پیروزی این جنبش در دفاع از غزه تنها ابزار شکست طرحهای آمریکا و رژیم اشغالگر قدس است.
امروز همه مسلمانان مخلص جهان و همچنین کسانی که رویای آزادی فلسطین را در سر دارند، باید با تکیه بر پروژه مقاومت برای مقابله با پروژه ننگین واشنگتن ـ تلآویو وارد عمل شوند و از حماس حمایت کنند؛ چرا که حمایت از حماس، در واقع نشانگر وابستگی یک فرد به جهان اسلام است. بیتردید، یک جنگ سرنوشتساز در راه است که باید همه خود را برای وقوع آن آماده کنیم.