تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۲:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۴۴۸۰۸

مازیار آقازاده

در تاریخ بریتانیا نام «مارگارت هیلدا رابرتز» ملقب به «مارگارت تاچر» یادآور مقطعی از تاریخ این کشور است که بسیاری تحولات مهم در این دوره صورت پذیرفت.

سنت محافظه‌کاری خاص تاچر آنقدر اثرات پایانی داشته که بسیاری از مولفه‌های آن بعدها حتی در دوره دولت کارگری «بلر» نیز مورد احترام و اعمال قرار گرفت. به‌طور کلی مولفه‌های اصلی سیاست داخلی و خارجی تاچر در دوران زمامداری‌اش را می‌توان در چند محور خلاصه کرد. نخستین مولفه تاچریسم را می‌توان پیگیری سیاست «بازار آزاد» دانست. وی اصل کاهش دخالت مستقیم دولت را به اجرا درآورد و به جای افزایش مالیات بردرآمد؛ افزایش مالیات غیرمستقیم همچون مالیات بر مصرف یا مالیات بر ارزش افزوده را دنبال کرد و برای کنترل تورم سیاست انقباضی پولی را در پیش گرفت که کانال اجرای آن افزایش نرخ بهره بود.

هر چند که سیاست‌های اقتصادی تاچر توانست در برخی از حوزه‌ها موفق باشد، اما اثرات افزایش مالیات‌های غیرمستقیم و مالیات بر ارزش افزوده در افزایش کوتاه‌مدت تورم و افزایش نرخ بیکاری بریتانیا به دو برابر زمان دولت کارگری قبلی از نتایج و پیامدهای اعمال سیاست اقتصادی «غیرکینزی» وی بود. تاچر توانست سیستم اقتصادی انگلستان را به‌رغم سیاست‌های یارانه‌گرا و شبه‌سوسیالیستی متداول در سایر کشورهای اروپایی تغییر دهد و مدل اقتصادی بریتانیا را به مدل آمریکایی نزدیک‌تر سازد. از همین‌رو تاچر امتزاج اقتصادی با اروپا را چندان ترجیح نمی‌داد. از نظر تاچر انگلستان می‌بایست سیاست پولی و مالی خود را در لندن تنظیم کند و تفویض اختیار تنقیح قوانین به خارج از بریتانیا در حکم تضعیف موقعیت و جایگاه بریتانیا در اروپا و جهان بود.

دومین مولفه اساسی تاچریسم را می‌توان در «آتلانتیک‌گرایی» خلاصه کرد. تاچر بیش و پیش از آنکه در پی تعمیق روابط با پایتخت‌های اروپایی باشد به فکر تعمیق و گسترش روابط لندن و واشنگتن بود. روابط بسیار نزدیک وی با رئیس‌جمهوری همعصر و محافظه‌کارش در واشنگتن «رونالد ریگان» نوعی همسویی و همجهتی تام سیاست خارجی بریتانیا با ایالات متحده را سبب شد. از این‌رو این فصل و برگ تقریبا جدید در سنت سیاست خارجی بریتانیا بعدها حتی در دولت کارگری بلر که مبتنی بر آموزه‌های «راه سوم گیدنز» بود نیز تکرار شد با این تفاوت که در دوران تاچر هر دو دولت بریتانیا و آمریکا در دست محافظه‌کاران بود اما دولت بلر یک دولت کارگری در بریتانیا بود که روابط بسیار نزدیک با واشنگتن را تجربه می‌کرد. همسویی کامل بریتانیا با سیاست‌های واشنگتن در زمینه‌هایی چون سیاست بازدارندگی در مقابل شوروی، استقبال از طرح‌های اصلاحی «پروستوریکا و گلاسنوست» گورباچف در شوروی، مقابله نظامی با حمله صدام حسین به کویت و شرکت فعال نیروهای بریتانیا در ائتلاف جهان دفع تجاوز از کویت و... از مهمترین فرازهای سیاست‌های آتلانتیک‌گرای خانم تاچر در عرصه سیاست خارجی بود. رویکرد آتلانتیک‌گرایی در سیاست خارجی بریتانیا می‌توانست و می‌تواند پایه‌های روابط اروپایی بریتانیا (به‌ویژه با فرانسه) را متزلزل کند اما قطعا تاکنون منافع قابل‌توجهی برای بریتانیا به همراه داشته است. تعمیق روابط اقتصادی با کشورهای مشترک‌المنافع همواره از سیاست‌های اقتصادی اولویت‌دار حزب محافظه‌کار بوده است که تاچر توانست آن را به مرحله عمل درآورد. از نظر تاچر تعامل اقتصادی و سیاسی با اروپا چیزی بیشتر از امتیازدهی بدون کسب منافع ملموس برای لندن در پی ندارد در حالی‌که گسترش روابط با آمریکا و برخی دیگر از متحدان و دومینوهای بریتانیا می‌تواند منافع پرسودی برای بریتانیا داشته باشد. سومین مولفه اصلی تاچریسم را می‌توان در دوری جستن از اتحادیه اروپا خلاصه کرد. تاچر اعتماد زیادی به گسترش و تعمیق همگرایی در قالب اروپایی آن نداشت و اساسا ضرورتی نیز برای آن نمی‌دید. از نظر تاچر جامعه اروپا به «هواپیمایی بدون خلبان» تبدیل شده بود که مقصد آن معلوم نبود و مشخص نبود نشستن درون این هواپیما چه سرنوشتی را برای مسافر آن رقم بزند. از همین‌رو بود که به‌رغم عضویت بریتانیا در دهه 70 در جامعه اروپا، تاچر به رویکرد همگرایانه برخی مقامات جامعه اروپایی و برخی کشورهای عضو جامعه اروپا چندان اعتمادی نداشت.

از نظر محافظه‌کاران بریتانیا جامعه اروپا بیشتر «دست‌پخت» رقیب فرانسوی بریتانیا بود و هر نوع گسترش کمی و کیفی آن هم در حکم گسترش نفوذ فرانسه برساختار تصمیم‌گیری در کشورهای اروپایی بود.

تاچر بر این باور بود که جامعه اروپا دست‌پرورده فرانسوی‌ها و آلمان‌ها برای گسترش سیطره و تفوق‌شان در اروپاست، بنابراین لندن باید در نزدیکی بیشتر به این جامعه جانب احتیاط را رعایت کند و هرگونه افزایش همگرایی با این جامعه در حکم افزایش قدرت مانور فرانسه و آلمان در مقابل بریتانیا بود. این تلقی تاچر از جامعه اروپا کماکان با کمی تعدیل در فضای سیاسی بریتانیا جاری‌ست و لندن هنوز خود را از بخشی از موزه‌های همگرایی اروپایی (از جمله پول مشترک، نظام قضائی و سیاست‌های پولی، مالیاتی و...) به دور داشته است. در دوره بلر وی با بازنگری در برخی از جنبه‌های سیاست اروپایی بریتانیا، در حوزه سیاست خارجی و امنیتی مشترک گام‌هایی را برای نزدیکی به بروکسل برداشت و با ارتش مشترک اروپایی نیز موافقت کرد. اما بریتانیا هنوز هم محتاط‌ترین عضو اتحادیه اروپا در تعمیق همگرایی با این اتحادیه است. انگلستان با عضویت در اتحادیه اروپا از سویی و حفظ و تعمیق روابط ویژه و استراتژیک با ایالات متحده از سوی دیگر هم می‌تواند اتحادیه اروپا را از درغلتیدن کامل به دامان فرانسه و آلمان باز دارد و هم از مواهب نزدیکی به تنها ابرقدرت جهان بهره ببرد. از این‌رو سیاست خارجی اروپایی- آتلانتیکی و ایفای نقش موازنه‌گرا میان این دو، یکی از سیاست‌های بنیادی لندن در عرصه سیاست یورو آتلانتیکی خود است.

ماندگاری نام تاچر در بریتانیا در چند مشخصه ویژه وی منحصر است؛ اول اینکه خانم تاچر نخستین بانوی بریتانیایی است که به مقام نخست‌وزیری رسید، دوم آنکه وی توانست جامعه بریتانیا را در دهه 80 میلادی قرن گذشته متحول کند. این امر به‌ویژه در زمینه اقتصادی بسیار بارز و مشهود بود و مدل اقتصادی بریتانیا در این دهه به سیستم اقتصاد آمریکایی نزدیک شد. از سوی دیگر وقایع دهه 80 میلادی و در دوران صدارت 11 ساله تاچر بر انگلیس از جمله جنگ «فالکلند» توانست روحیه از دست رفته میراث‌داران امپراتوری بریتانیای کبیر را تا حدود زیادی احیا کند. بانوی 83 ساله متولد «لینکولن‌شایر» هنوز هم توان خود را در حد بالایی می‌بیند. وی در هفته اخیر در اثر بیماری در بیمارستانی در لندن بستری شد اما در موضع‌گیری درباره رسانه‌هایی که اخباری از وخامت وضعیت جسمانی وی می‌دادند اعلام کرد که هنوز قدرت و توانش تحلیل نرفته است. شاید این امر از این واقعیت نشأت گرفته است که تاچر هنوز نتایج اجرای سیاست‌های خود را در جامعه بریتانیا زنده می‌بیند. بی‌گمان نام وی در تاریخ بریتانیا آنقدر ماندگار بوده است که امروز صحبت از «تاچریسم» به عنوان یک مدل عملی یا مشرب فکری می‌شود.