بسیاری از اندیشمندان حوزه روابط بینالملل بر این باورند که سیاست خارجی کشورها ملهم از سیاست داخلی آنها میباشد و اساسا نمیتوان سیاست خارجی را فارغ از سیاست داخلی بررسی کرد. ظاهرا این تحلیل در خصوص مشی سیاست خارجی ایالات متحده که این روزها بیش از قبل در مناسبات این کشور بر آن پافشاری میشود، درست است. باید در تحلیل سفر بوش به خاورمیانه گوشه چشمی به سیاست داخلی این کشور و اتفاقات در حال وقوع در آمریکا داشت. بوش در شرایطی به خاورمیانه سفر کرده است که آخرین ماههای ریاست جمهوری را سپری میکند و قرار است مردم این کشور در اولین سهشنبه پس از اولین دوشنبه ماه نوامبر 2008 برای انتخاب مستأجر جدید کاخ سفید به پای صندوقهای رأی بروند. این در شرایطی است که همه چیز نشان از اوضاع نامناسب نئوکانها و متحدین داخلی بوش دارد. روند انتخابات درونحزبی ایالات متحده موسوم به کاکس نشان از آن دارد که مردم آمریکا خواهان تغییرات همهجانبه در اوضاع کشورشان، در همه ابعاد، اعم از سیاسی و اقتصادی و... هستند. پیروزی باراک اوباما در انتخابات آیوا و فاصله اندک وی با هیلاری کلینتون در انتخابات نوهمپشایر حاکی از این امر است.
باراک اوباما یکی از لیبرالترین کاندیداهای دموکرات محسوب میشود که حتی به واسطه آرمانگرایی بیحدوحصرش با جان افکندی رئیسجمهوری ایرلندیتبار سالهای قبل این کشور مقایسه میشود که مدتی پس از ورود به کاخ سفید ترور شد. اوباما اعلام کرده است که در صورت ورود به کاخ سفید با رهبران کشورهایی نظیر ایران، ونزوئلا و کوبا در بالاترین سطح ممکن مذاکره خواهد کرد. حتی پیروزی مایک هاکبی جمهوریخواه در اولین کاکس هم شاهدی بر این مدعاست. هاکبی که ساقبا کشیش بوده و یک مسیحی انجیلی است توانسته است با شعارهای پوپولیستی خود در باب اقتصاد و تأکید بر تغییر در سیاست اقتصادی ایالات متحده، بسیاری از مردم آمریکا را به خود جلب کرده است. از سوی دیگر آمار نشان میدهد که دموکراتهای شرکتکننده در انتخابات درونحزبی بسیار بیشتر از حامیان حزب جمهوریخواه هستند. همه این قرائن موید این مسئله است که مردم ایالات متحده به هیچوجه از سیاستهای جنگطلبانه رئیسجمهور کنونی آمریکا رضایت ندارند و در انتخابات پیشرو به دنبال کسی هستند که درپی تغییر روند موجود باشند. بوش و دیگر نومحافظهکاران هم کاملا بر این مسئله واقفند و سعی دارند در مدت نهچندان زیاد باقی مانده برگ برندهای را بهنفع خود رو کنند.
در این میان تلاشهای جمهوریخواهان در این مسیر قرار گرفته است که فضای حاکم بر نظام بینالملل و حتی فضای داخلی آمریکا را تاحد زیادی امنیتی نشان دهند. چرا که در این صورت مردم آمریکا برای حفظ امنیت خود به سمت جمهوریخواهان جنگطلب گرایش پیدا خواهند کرد. محققا جنگ روانی اخیر ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی در خصوص حمله 8 شناور ایران به 3 ناو آمریکایی هم قسمتی از این سناریو است. بواقع هیئت حاکمه آمریکا تلاش دارد خطر ایران را برای کشورهای منطقه و همینطور افکار عمومی مردم آمریکا بزرگنمایی کند. از این روی نامزدهای جمهوریخواه انتخابات ریاست جمهوری، همه تلاش خود را برای سوءاستفاده از واقعه تنگه هرمز به کار میبندند و از تامسون گرفته تا مککین تمام تبلیغات خود را متمرکز بر این موضوع و خطونشان کشیدن برای ایران میکنند. سفر جرج بوش به خاورمیانه هم در همین راستا قابل ارزیابی است. فارغ از تلاش برای تقویت روند صلح میان فلسطینیان و اسرائیلیها و رسیدن به راهحلی برای پایان دادن به اختلافهای موجود میان این دو، بوش در سفر خود به منطقه سعی دارد به کمک متحدان اسرائیلیاش، ایران را خطری بزرگ برای امنیت نظام بینالملل نشان دهد و شرایط را برای انزوای تهران در منطقه فراهم کند.
این اهداف را پیشتر کاندولیزا رایس، وزیر خارجه بوش هم آزموده بود اما با وجود چند بار سفر به منطقه چیزی بهدست نیاورد. اکنون هم اوضاع برای بوش فرق چندانی نکرده است. هر چند که اعراب از بوش به سیاق خود استقبالهای آنچنانی کرده و فرش طلا برای وی پهن کردهاند اما آنها به خوبی میدانند که منزوی کردن جمهوری اسلامی در منطقه عملا غیرممکن است و نفوذ ایران تا عراق و بحرین و لبنان و فلسطین و... گسترده شده است. خصوصا آنکه نفوذ ایران از آن روی بسیار حائز اهمیت است که نه در هیئت حاکمه دول غربی که در دلهای مردم این کشورهاست. در تصاویری که از تظاهرات چند روز اخیر مردم کشورهای عربی علیه سفر بوش به کشورهایشان به نمایش درآمده است، عکسهایی از مقام معظم رهبری و امام راحل(ره) و پلاکاردهایی در حمایت از ایران به وضوح دیده میشود، که نشان از عمق دلبستگی آنها به جمهوری اسلامی دارد. با این وصف و با توجه به رشد روزافزون مردمسالاری در جهان و اهمیت افکار عمومی در تمامی کشورها میتوان از هماکنون طرحهای بوش را برای به انزوا کشیدن تهران و یا همراه کردن اعراب برای هرگونه حمله احتمالی به ایران، از هماکنون نقش بر آب دانست.