رژیم صهیونیستی دیگر نمیتواند با دکترین نظامی سنتی خود به عنوان یک دکترین مطلق و غیر قابل تغییر تعامل کند، چون این رژیم ناگزیر شده است در سالهای اخیر حداقل دوبار استراتژی خود را مورد بازبینی قرار دهد، بار نخست اندکی پس از اشغال عراق در سال 2003، این رژیم تصمیم گرفت تا با فروپاشی جبهه شرق که به خروج عراق از معادلات منازعه اعراب و اسرائیل منجر شد، و در نتیجه خطر جنگ نظامی علیه اسرائیل از این ناحیه کاهش یافت، استراتژی خود را مورد بازبینی قرار دهد.
بار دوم پس از جنگ اسرائیل برضد لبنان در سال 2006 نیز این رژیم تصمیم گرفت تا در استراتژی نظامی خود تجدیدنظر کند. هنگامی که این رژیم در جنگ 33 روزه موفق به نابودی مقاومت نشد، رهبران این رژیم تصمیم گرفتند در استراتژی گذشته تجدیدنظر کنند. در عین حال با افزایش نقش نیروهای مقاومت غیر دولتی و اسلامی در لبنان و فلسطین و افزایش نفوذ ایران در منطقه خاورمیانه، این رژیم با تهدیدات استراتژیک جدیدی مواجه شده که تجدیدنظر در راهبرد این رژیم را ضروری ساخته است.
* استراتژی قدیمی
روشن است که رژیم صهیونیستی از زمان تأسیس تا به امروز بر یک استراتژی نظامی مبتنی بر پارامترهای زیر تاکید کرده است:
1- تأسیس یک ارتش متحرک و قوی مجهز به جدیدترین سلاحها که در زرادخانه نظامی آمریکا وجود دارد. تصور بر این بود که تأسیس چنین ارتشی، میتواند ضعف این رژیم را برای بسیج نیروهای انسانی و موقعیت نامناسب جغرافیاییاش را در مقابله با ارتشهای کشورهای همجوار، جبران کند.
2- تأمین برتری این رژیم در دو عرصه قدرت هوایی و قدرت آتش در میدان از طریق توپخانه و تانک، به این امید که خسارات انسانی این رژیم کاهش یابد.
3- برتری در استفاده از جدیدترین ابتکارات تکنولوژی مدیریت و تکنولوژی ارتباطی و هدایت.
4- اتکاء بر پارامترهایی چون بازدارندگی، اصل غافلگیری و انتقال صحنه نبرد به خارج از مرزهای فلسطین اشغالی.
5- یکسره کردن کار جنگ در سریعترین زمان ممکن از طریق استفاده گسترده از نیروها و نابود ساختن طرف مقابل.
6- تقویت زرادخانه نظامی با تسلیحات هستهای با هدف تضمین عناصر بازدارندگی برای رژیم صهیونیستی.
7- تقویت و تعمیق روابط استراتژیک ممتاز با غرب بطور عام و با آمریکا بطور خاص، این امر قرار بود یک تضمین امنیتی و قدرت بازدارنده قویتر به این رژیم بدهد.
استراتژی فوق بدنبال تهدیداتی که از احتمال وقوع یک جنگ نظامی میان اسرائیل و برخی کشورهای منطقه وجود داشت، تدوین شده بود. این جنگ در سال 1948 پس از تأسیس اسرائیل به وقوع پیوست و سپس در جنگهای 1956، 1967 و 1973 ما شاهد رویارویی میان اسرائیل و کشورهای همسایه این رژیم بودیم. جنگ 1982 (تجاوز اسرائیل به لبنان) خارج از این معادله بود، چون اسرائیل این جنگ را برضد افراد غیر نظامی فلسطینی در سرزمین لبنان آغاز کرد.
هیچیک از این جنگها، اسرائیل را مجبور نکرد تا در استراتژی نظامی متعارف خود تجدید نظر کند، هر چند این رژیم را مجبور ساخت تا نیروها و زرادخانه نظامی خود را پیشرفتهتر و متحول سازد.
* تهدید امنیتی
اسرائیل در آستانه قرن بیستویکم، از جهت ژئوپلتیک با نکات مهمی برخورد کرده است.، پس از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی و تحول در عرصههای بینالمللی و منطقهای، توازن قوا بعضاً به نفع این رژیم برهم خورده است. با توجه به این تحولات، به نظر میرسید که رژیم صهیونیستی در اوج قدرت و توانمندی قرار داشته باشد. اما اکنون با خطرات و تهدیدات گوناگونی مواجه است که از میان این تهدیدات میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- امکان دستیابی یک کشور عربی یا یک کشور اسلامی به سلاحهای پیشرفته یک منبع تهدید جدی برای این رژیم محسوب میشود.
2- افزایش نفوذ سازمانهای مقاومت غیر دولتی در فلسطین، لبنان و عراق، یک منشاء تهدید دیگر برای این رژیم است.
3- افزایش نقش گروههای افراطی که در منطقه خاورمیانه دست به اقدامات تروریستی میزنند، تهدید دیگری است که رژیم صهیونیستی از آن نگران است.
4- افزایش تمایل فلسطینیهای حاضر در داخل اراضی اشغالی برای پیوستن به صف مقاومت مسلحانه و بعد مشارکت این فلسطینیها در عملیات استشهادی.
5- آخرین منشاء تهدید و خطر برای رژیم صهیونیستی تشدید دامنه بیثباتی در عراق و سراسر منطقه است که در نتیجه اشغال عراق توسط آمریکا بوجود آمده است.
روشن است که در محیطی چون اسرائیل دکترین نظامی، ساختار ارتش و نوع تسلیحات مورد استفاده نیروها با توجه به منشاء تهدیدات برای این رژیم، باید در هر دوره مورد بازبینی قرار گیرد. ضروری است تا در این بازبینی، متخصصین از سطوح مختلف سیاسی و نظامی مشارکت داشته باشند تا تجارت بدست آمده در مراحل مختلف مورد ارزیابی دقیق قرار گیرد.
در حال حاضر تجارت به دست آمده از جنگ آمریکا علیه عراق و اشغال این کشور مورد ارزیابی کارشناسان صهیونیست قرار گرفته است. نتایجی که از بررسی این تجارب به دست آمده، رژیم صهیونیستی را بر آن داشته است تا از حجم نیروهای ارتش خود بکاهد. بخصوص این رژیم تصمیم گرفته است تا از نیروهای پیاده، تعداد زرهپوشها و همچنین از مدت خدمت دوره احتیاط بکاهد. تصمیمات مزبور بدنبال تحولی که در زمینه تسلیحاتی و تکنولوژی تسلیحاتی و ارتباطی بوجود آمده، گرفته شده است. از سوی دیگر باید به از بین رفتن تهدید عراق و فروپاشی خطر جبهه شرق برای رژیم صهیونیستی اشاره نمود که در اتخاذ تصمیم فوق از سوی رژیم تلآویو مؤثر بوده است.
بنابراین، با توجه به تجارب حاصل از تحولات جنگ عراق، پیشنهادهایی در محافل نظامی اسرائیل ارائه شده است که بر تقویت تواناییهای رزمی و قدرت بازدارندگی ارتش اسرائیل در عرصههایی چون قدرت هوایی، توان موشکی، توسعه و گسترش ایستگاههای هشدار سریع، تحول ایستگاههای ارتباطی و اطلاعاتی و بالاخره توسعه زیرساختهای لجستیکی ارتش تأکید و توجه شده است.
این پیشنهادها بدنبال گفتگوهایی در یک کمیته تخصصی که توسط «شائول موفاز» وزیر دفاع وقت اسرائیل و «دان مریدور» ترتیب داده شده بود، رد و بدل شد. مأموریت اصلی کمیته تخصصی این بود که در خصوص سیاستهای امنیتی و راهبردی ارتش به یک بررسی و ارزیابی دقیق و همهجانبه بپردازد و پس از رسیدن به یک نتیجه مطلوب، پیشنهادهایی را در خصوص تغییرات لازم در این سیاستها، ارائه کند، البته تأکید شده بود که پیشنهادهای ارائه شده، باید متناسب با تحولات کنونی و چالشهای جدید باشد.
وقایع مربوط به جنگ عراق بدلیل تعداد اندک نیروهای آمریکایی که در این جنگ وارد شدند و همچنین تکنولوژیها و قدرت آتشی که در این جنگ بکار گرفته شد، اسرائیل را بر آن داشت تا در جهت وارد ساختن یک سلسله تغییرات کیفی جدید در استراتژی نظامیاش، حرکت کند؛ بخصوص که این جنگ به خروج کشور بزرگی چون عراق از معادلات منازعه اعراب و اسرائیل، فروپاشی جبهه شرق و بالاخره حضور آمریکا در منطقه به عنوان متحد و تنها ضامن امنیت و برتری اسرائیل در منطقه، منجر شد.
* جنگ لبنان
وقایع مربوط به جنگ لبنان، اسرائیل را مجبور ساخت تا دکترین نظامی خود را مورد بازبینی قرار دهد، بخصوص اینکه این رژیم درسهای خوبی از وقایع و پیامدهای جنگ عراق نیز گرفته بود. جنگ اسرائیل علیه لبنان به عنوان طولانیترین و پیچیدهترین و دشوارترین جنگهایی ثبت شد که تاکنون در آن وارد شده بود. از طرفی، شاید پرهزینهترین جنگهای این رژیم از لحاظ اقتصادی و پرهزینهترین آن از جهت روحی بود. بخصوص باید به این مهم اشاره کرد که اسرائیل در این جنگ کاملاً غافلگیر شد. رژیم صهیونیستی برای نخستین بار با دادههای جدیدی در میدان نبرد مواجه شد، چون باور کرد که توان نظامیاش بسیار ضعیف است و در رویارویی در یک جنگ چریکی که حریف در آن دارای قدرت تحرک مناسب، اما در همین حال، فاقد قواعد ثابت است، ناکام ماند. اسرائیل در این جنگ به این باور رسید که از کنترل زمان و مکان و نوع تسلیحات در میدان نبرد ناتوان است و قدرت هوایی او نیز آن تأثیرگذاری را که در جنگهای گذشته داشته، از دست داده است.
آنچه که شرایط را برای این رژیم بدتر کرد، این بود که اسرائیل با داشتن یک ارتش بسیار قوی، با یک قدرت شبهنظامی و در شرایط نابرابر از جهت نظامی مواجه بود که در کشور کوچکی چون لبنان حضور داشت.
درسهایی که اسرائیل از جنگ لبنان گرفت، موجب شد تا این رژیم استراتژی گذشته خود را به کناری نهد، چون بیاعتباری این استراتژی در جنگ یاد شده به اثبات رسید. این رژیم با درس گرفتن از تجارب جنگ لبنان، تصمیم گرفت تا برخلاف استراتژی گذشته که بر نیروهای ذخیره تأکید داشت، تعداد افراد ارتش خود را کاهش دهد.
همچنین از نظریه سابق که بر تقویت دو نیروی هوایی و موشکی و کاهش دوران ذخیره خدمت در این رژیم تأکید داشت، فاصله گرفت و بر تقویت دو نیروی پیاده و زرهی و تکیه بر نیروهای ذخیره و ایجاد یک نظام دفاعی موشکی برای رهگیری انواع گوناگون موشکها؛ تأکید کرد.
در کنفرانسی که اخیراً توسط ستاد ارتش اسرائیل به ریاست معاون ستاد «ژنرال موشه کابلینسکی» برگزار شده بود، بر توصیههای فوق تأکید شد. این نشست با هدف بحث و بررسی چالشهایی برگزار شد که اسرائیل در سالهای آینده با آن مواجه است. همچنین اینکه این رژیم در آینده چه دکترین امنیتی را باید برای خود برگزیند، چالش دیگری بود که در این نشست مورد بحث قرار گرفت.
بدینترتیب، رژیم صهیونیستی تلاشهای خود را به منظور نقد عملکرد گذشتهاش ادامه میدهد تا اینکه کوتاهیهایی که به اشکال گوناگون در داخل این رژیم صورت گرفته، روشن شود. این رژیم تلاش میکند تا نیازهای خود را با هدف توسعه و گسترش امکانات و تحول کارکردش مشخص سازد.
این در حالی است که وضعیت در طرف مقابل کاملاً متفاوت است، چون کشورهای عربی صرفاً به عنوان یک تماشاگر، نظارهگر بحرانها و مشکلات رژیم صهیونیستی هستند. اعراب فقط بدنبال این هستند که این رژیم چه میکند و چه نمیکند. اعراب همواره بر اشکال گوناگون مشکلات و ناکامیهای رژیم صهیونیستی انگشت مینهند، در حالی که به حل مشکلات خود، هیچ توجهی ندارند. بیشتر اعراب حتی آمادگی لازم را برای حلوفصل مشکلات خود نیز ندارند و برای زدودن گرد تنبلی و تباهی از اوضاع خود، هیچ تلاشی نمیکنند؛ بدینترتیب باید سؤال کرد که اعراب به کجا میروند؟