">

">

">

">

">

"> سرریز بحران عراق
تاریخ انتشار : ۱۶ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۴۴۹۰۶


اظهارات فرمانده نیروهای آمریکایی و متحدین این کشور در عراق در برابر سناتورهای دو حزب دموکرات و جمهوری‌خواهان و بیانات سفیر آمریکا در کشوری که از سال 2003 به بعد درگیر منازعات داخلی است به وضوح بیانگر چندین واقعیت است. فرماندهان ارشد در ساختار پنتاگون بر این باور هستند که عراق در مسیری قرار گرفته است که انتهای آن نوید‌بخش کم‌رنگ گشتن بی‌ثباتی امنیتی است. در چارچوب همین تحلیل است که آنان به طور کلی هرگونه خروج نیروها، بدون تطابق آن با شرایط داخلی را به ‌شدت غیرکارآمد توصیف می‌سازند. آنان بر این اعتقاد هستند که سطح نیروهای آمریکایی در عراق نباید با توجه به مداخلات داخلی آمریکا و بالاخص شرایط حاکم بر انتخابات و الزامات انتخاباتی تعیین گردد، بلکه با در نظر گرفتن میزان توانمندی نیروها و گروه‌های معارض با دولت حاکم و ظرفیت آنان برای تضعیف امنیتی می‌بایستی تعیین شود. بدون توجه به اینکه چه کسی در ژانویه سال 2009 کلید کاخ سفید را در دستان خود داشته باشد خروج اجتناب‌ناپذیر نیروهای آمریکایی نمی‌تواند براساس تقویمی که او در طول انتخابات ارائه می‌دهد انجام شود. آنچه کاندیدای ریاست‌ جمهوری را متمایز با رئیس‌جمهور می‌سازد این مهم است که کاندیداها تنها یک مخاطب را در برابر دارند و با توجه به اولویت‌های او می‌بایستی برنامه‌های خود را سامان دهند. اما رئیس‌جمهور نه‌ تنها در برابر مخاطب داخلی باید جوابگو باشد، که مخاطبان بین‌المللی و بالاخص منطقه‌ای را نیز باید در نظر بگیرد. با توجه به همین مسئله است که نیروهای آمریکایی با تعداد در حال نزول مداوم، تا سال 2010 در عراق حضور خواهند داشت. این بدان روی است که اولا لجستیک این ضرورت را به ‌وجود می‌آورد. نکته دیگر این است که آمریکا دارای منافع منطقه‌ای حیاتی است که ایجاب می‌کند عراق در دستان نیروهایی باشد که خواهان تضعیف منافع آمریکا نمی‌باشند. این واقعیت که آ‌مریکا خواهان این نیست که نیروهایش مدت طولانی در عراق باشد، چرا که ملاحظات داخلی و عدم حمایت بین‌المللی از عملکرد آمریکا در عراق آن را اجتناب‌ناپذیر می‌سازند و این واقعیت که تحت هیچ شرایطی آ‌مریکا نمی‌تواند بپذیرد که گروه‌ها و یا نیروهای مخالف آمریکا چه داخلی و چه منطقه‌ای در ساختار قدرت عراق در موقعیت هدایت و فرماندهی قرار گیرند، تصویری نامطلوب در رابطه با فضای امنیتی منطقه ترسیم می‌سازد. این بدان معناست که این امکان هر روز بیشتر از روز پیش پررنگ‌تر می‌شود که معادلات حاکم منطقه‌ای دچار تحول و تغییر شوند.

جورج دبلیو بوش در تاریخ آمریکا در نهایت با توجه به سرنوشت عراق و وضعیت این کشور به قضاوت قرار خواهد گرفت و این به ‌شدت او را مستعد می‌سازد که با در نظر گرفتن اینکه او در چند ماه آینده برای همیشه از صحنه مبارزات انتخاباتی در آمریکا به عنوان یک بازیگر خارج می‌شود برای تضمین موفقیت نهایی سیاست‌های خود در عراق و جلوگیری از به قدرت رسیدن نیروهایی که به معنای شکست سیاست‌های اوست در خارج از مرزهای عراق شرایطی را حیات دهد که از نقطه نظر او کمک به این کند که سیاست‌های عراقی او به ورطه شکست درنیفتد. در نظر گرفتن اینکه مبارزات انتخاباتی در آمریکا در مراحل پایانی خود است، هرگونه حرکت کاخ سفید در جهت ایجاد یک جبهه جدید نظامی در منطقه با مخالفت شدید عمومی و کاندیداهای حزب دموکرات مواجه خواهد شد که عملا به معنای شکست کاندیدای حزب جمهوری‌خواه است، به همین روی بسیاری بر این مسئله اعتقاد دارند که چنین حرکتی انجام نخواهد شد. در شرایط عادی تاریخی این کاملا منطقی و دارای وجاهت سیاسی و عقلانی است که در زمان انتخابات، حزبی که در کاخ سفید است هیچگونه ماجراجویی نظامی مهم را آغاز نکند، چرا که کاندیدای حزب او به سمت شکست سوق داده می‌خواهد شد. اما دو نکته در رابطه با عراق وجود دارد که این سنت تاریخی و معقول سیاسی و تاریخی در آمریکا را دچار چالش می‌سازد. نظامیان ارشد آمریکا در عراق مدام این نکته را مطرح می‌کنند که معضل عراق ماهیت داخلی ندارد، بلکه یک پروژه خارجی است و بازیگران منطقه‌ای آن را «پردازش» می‌کنند و باک منازعات را بنزین‌گیری می‌کنند. اگر این بازیگران منطقه‌ای به هر دلیلی این فرصت و امکان و از همه مهم‌تر توانمندی را از دست بدهند، گروه‌ها و نیروهای داخلی هرچند که ممکن است با حضور و سیاست آمریکا مخالف باشند اما برای اینکه از صحنه معادلات به وسیله نیروهای طرفدار آمریکا و ساختار قدرت حذف نشوند، در نهایت تن به مصالحه خواهند داد و از کنار هم قرار گرفتن گروه‌های قومی و نژادی و زبانی در صحنه سیاسی ثبات امنیتی و نظم سیاسی در عراق پا خواهد گرفت. تفاوت مهم دیگر با شرایط عادی تاریخی این است که شخص رئیس‌جمهور آمریکا در موضوع عراق کاملا دارای یک چشم‌انداز فردی است. دستور حمله به کره بوسیله آمریکا در چارچوب ملاحظات نظامی و سیاسی انجام گرفت و رئیس‌جمهور آمریکا احساس شخصی، داشتن ماموریت را نداشت. همین نکته در درگیری مهم دیگر آمریکا یعنی فرستادن نزدیک به نیم‌میلیون نظامی به ویتنام مشهود بود. به همین روی ملاحظات داخلی، تا حدودی هم الزامات بین‌المللی تعیین‌گر این بودند که آمریکا چه سیاستی را در قبال این ملاحظات نظامی دنبال کند، اما در مورد عراق جورج دبلیو بوش برای خود یک ماموریت شخصی ترسیم ساخته است و این اعتقاد را دارد که او می‌بایستی عراق را در مسیری قرار دهد که آنچه او می‌گوید در آن حیات یابد.

به همین روی اگر او به این نتیجه برسد که تنها راه توفیق در این ماموریت این است که نیروها و بازیگران منطقه‌ای را که از نظر رهبران نظامی و جامعه اطلاعاتی آمریکا این امکان را در اختیار مخالفان آمریکا در عراق می‌گذارند که ناامنی را به‌ وجود آورند، بسیار محتمل است که بحران عراق را به خارج از مرزهای عراق گسترش دهد. پرواضح است که مخالفت‌های شدید در داخل آمریکا و در صحنه جهانی به‌وجود خواهد آمد اما با در نظر گرفتن اینکه رهبر آمریکا ضرورت موفقیت در عراق را یک ماموریت و نه یک موضوع سیاسی - نظامی در درجه اول تلقی می‌کند، این احتمال همیشه وجود دارد که ناآرامی‌های عراق به خارج از مرزهای این کشور کشیده شود. در چارچوب این احتمال است که می‌بایستی توجه به این نکته جلب شود که نمایندگان نظامی و دیپلماتیک آمریکا در عراق در سنای این کشور تاکید فراوان به این موضوع داشته که علت چرایی عدم موفقیت آمریکا در عراق ریشه در خارج از مرزهای این کشور دارد. این ذهنیت در کاخ سفید حتی اگر هم مشروعیت نسبی بیابد، بسیار برای منطقه خطرناک خواهد بود. ساکن امروزی کاخ سفید در طول دوران معاصر این کشور اولین رئیس‌جمهوری است که اعتقاد باطنی و عمیقی به این مسئله دارد که دستیابی به قدرت سیاسی فقط برای این نیست که خواست شهروندان برآورده و رضایت آنان جلب شود، بلکه قدرت سیاسی به این دلیل به یک فرد خاص از بین تلاشگرای برای کسب مقام اعطا می‌شود که او برای انجام ماموریتی «برگزیده» شده است. به همین جهت است که نباید در چارچوب معادلات سنتی به ارزیابی مسائل عراق پرداخت و به این نکته هم باید توجه کرد که تحت هیچ شرایطی نباید به تشدید ذهنیت حاکم در بین دیپلمات‌ها و نظامیان فرصت تقویت را داد.