بسماللهالرحمنالرحیم
سرانجام پس از ماهها جوسازی و جنگ روانی آمریکا برای افشای اسناد و مدارک بدست آمده جهت اثبات دخالت جمهوری اسلامی ایران در عراق مقامات واشنگتن دست به یک نمایش مضحک زدند و شرایطی را به وجود آوردند که نه تنها هیچکس ادعاهای مورد نظر واشنگتن را باور نکرد بلکه حتی دستگاههای جاسوسی و مراکز اطلاعاتی ـ امنیتی آمریکا مورد تمسخر قرار گرفتند که چرا به انعکاس این مستندات ضعیف و ناچسب رضایت دادهاند؟
در این زمینه نکات مهمی به ذهن می آید که توجه به هر یک از آنها می تواند ابعاد ناشناخته ای از این پدیده را برای ما بازگو کند و در مجموع دریابیم که اهداف و انگیزه های واشنگتن از این باصطلاح افشاگریهای دست اول چه بوده است؟
1 ـ زمان و نحوه به اصطلاح افشای این مستندات بسیار حائز اهمیت است . واشنگتن تقریبا از همان ماههای اولیه پس از تجاوز نظامی به عراق مدعی بود که گویا ایران در امور عراق دخالت می کند. اساس چنین ادعائی آنهم توسط ارتش اشغالگری که خاک عراق را به توبره کشیده و سرگرم اجرای سیاست « سرزمین سوخته » است و فقط در یک قلم دستکم 9 میلیارد دلار چپاول به اثبات رسیده از درآمدهای نفتی عراق در طول دوران تصدی « پل برمر » در عراق را در کارنامه خود دارد بسیار تهوع آور است . کشوری که به اعتراف نطامیانش هزاران نفر عابر کوچه و بازار عراق را به صرف یک احتمال و حتی بدون دستور « ایست » هدف قرار داده اند و به قتل رسانده اند اساسا در موضعی نیست که بتواند دیگران را به دخالت در امور عراق متهم سازد.
علاوه بر این باصطلاح افشاگری آمریکا دقیقا پس از برپائی مراسم پرشکوه 22 بهمن در سراسر کشور صورت گرفته و اصلی ترین هدف آن تحت الشعاع قرار دا دن بازتاب جهانی قدرت نمائی ملت ایران بوده است لکن آمریکا این بار هم با این پاتک تبلیغاتی خود شکست خورد و در مقیاس جهانی با رسوائی غیرمنتظره ای مواجه شد. این دیگر یک ادعا نیست بلکه حتی در سطح داخلی آمریکا نیز رسانه های آمریکائی حتی در مقیاس محدود هم اقناع نشدند که به حمایت از دستگاههای اطلاعاتی آمریکا بپردازند و بتوانند باصطلاح افشاگریهای آمریکا را توجیه کنند و آنرا مستند مستدل و یا حتی قابل دفاع تلقی نمایند.
2 ـ اگرچه هنوز نام شاخصی برروی این رسوائی بزرگ اطلاعاتی آمریکا گذاشته نشده ولی بنظر می رسد که از هم اکنون بایستی این باصطلاح افشاگری واشنگتن را « رسوائی اطلاعاتی دوم » دستگاههای عریض و طویل جاسوسی آمریکا در سالهای اخیر بنامیم . مسئله اینست که آمریکا علیرغم هزینه کردن صدها میلیارد دلار برای تقویت شبکه های اطلاعاتی جاسوسی خود در ماجرای عراق با یک رسوائی بزرگ اطلاعاتی مواجه شد و نتوانست پیش بینی و حتی ارزیابی واقع گرایانه ای از شرایط دیروز و امروز عراق به دست بدهد.
اکنون 4 سال است که تمامی خاک عراق در اختیار اشغالگران است ولی آنها هنوز هم نتوانسته اند به « ثبات اطلاعاتی ـ امنیتی » مورد نظر خود دست یابند آنچه این روزها توسط مقامات واشنگتن اعلام شده در واقع چیزی جز یک اقدام ضد تبلیغ علیه خود آنها نیست . آنها که به مسائل عراق آشنا هستند و حوادث روزمره در آن کشور را دقیقا زیرنظر دارند بهتر می تواند گواهی بدهند که امن ترین نقاط عراق در طول سالهای اشغال توسط آمریکا و مزدورانش دو مشخصه اصلی را با خود بهمراه دارند.
الف : این مناطق در اطراف مرزهای جغرافیائی ایران هستند.
ب : نیروهای اشغالگر آمریکائی در این مناطق حضور ندارند.
آیا این پدیده به تنهائی برای اثبات ناتوانی مطلق ارتش های اشغالگر و شکست بزرگ اطلاعاتی آنها کافی بنظر نمی رسد که « مراکز بحرانی در عراق اشغالی » دقیقا همان مناطقی هستند که اشغالگران در آنها حضور دارند و حتی با صرف صدها میلیارد دلار هم نتوانسته اند امنیتی در آن ایجاد کنندو حتی خود نیز در آرامش به سر نمی برند براین نکته بایستی این دیدگاه را هم اضافه کرد که بخش اعظم ناآرامی ها و انفجارات هدایت شده توسط اشغالگران و صرفا بری اثبات ضرورت تداوم حضور نظامی آمریکا در عراق و خسته کردن مردم این کشور صورت می گیرد.
3 ـ فراموش نکنیم که در انتخابات اخیر کنگره آمریکا جمهوریخواهان باشکست سختی مواجه شدند و امروزه مراکز تصمیم گیری در مجلس سنا و مجلس نمایندگان در اختیار اکثریت یعنی نمایندگان عضو حزب دمکرات است .
بدین ترتیب این باصطلاح افشاگری نومحافظه کاران که دولت بوش را به باتلاق عراق کشانده اند عمدتا « مصرف داخلی » دارد تا به این ترتیب از یکطرف به مردم آمریکا چنین وانمود کنند که گویا علت اصلی تداوم و تعمیق بحران عراق را کشف کرده اند و از طرف دیگر قانونگذاران آمریکائی را تحت فشار قرار دهند و آنها را برای همراهی با طرح بوش بمنظور افزایش تعداد نیروهای اشغالگر آمریکائی در عراق و اعزام 21 هزار نظامی دیگر به عراق مجبور سازند.
با اینهمه نومحافظه کاران و جناح بوش دچار تناقصات بزرگی در صحنه سیاست داخلی و بین المللی بویژه در چارچوب سیاستهای خاورمیانه ای خود شده است . بوش و دستیارانش تا این اواخر به طبل جنگ می کوبیدند و مرتبا گوشزد می کردند که « گزینه نظامی » علیه ایران بر روی میز قرار دارد ولی امروزه اعلام می کنند که ادعای توسل به یک جنگ جدید توطئه ای سیاسی ـ تبلیغاتی برای مخدوش کردن چهره جمهوریخواهان است . آنها از یکطرف با توسل به افشاگریهای رسوا باقیمانده ابهت اطلاعاتی آمریکا را هم از بین برده اند و برای برخورد با ایران جوسازی می کنند و از طرف دیگر به طور همزمان اعلام کرده اند که درصدد نرمش و انعطاف بیشتر در قبال ایران هستند.
این تناقصات بزرگ و این تردیدها و بلاتکلیفی ها در صحنه سیاسی ـ تبلیغاتی حتی مقامات ارشد و دولت بوش را هم دچار سردرگمی کرده و آنها گاه در طول یک هفته و حتی در این اواخر در طول فقط یک روز هم اظهاراتی دقیقا برعکس یکدیگر و مخالف یکدیگر در قبال ایران بیان داشته اند.
4 ـ شاید یکی از بزرگترین علل و پیامدهای رسوائی اطلاعاتی آمریکا در این ماجرا آنست که آنها در کمتر موضوعی تا این اندازه از پشتیبانی دستگاههای تبلیغاتی و سیاستمداران و مراکز آکادمیک آمریکا بی بهره بوده اند. حتی نخستین واکنش دستگاههای تبلیغاتی آمریکا در قبال این باصطلاح افشاگری دولت بوش درباره ایران بقدری برای کاخ سفید و دستیارانش بوش مایوس کننده است که بعید بنظر می رسد آنها بتوانند بر این موضع کنونی خود برای مدتی طولانی استوار باقی بمانند. آنها یقینا ناچارند با توسل به بهانه های تبلیغاتی دیگر این رسوائی را تحت الشعاع قرار دهند و به فراموشی بسپارند.
این برای دولت بوش بسیار دردناک است که روزنامه « نیویورک تایمز » از این افشاگری در آغاز اعلام آن با لحن گزنده ای انتقاد می کند و خاطرنشان می سازد که : « دولت بوش پس از چندین هفته لفاظی تبلیغاتی مدارک ضعیف و غیر مستدل ارائه کرده است . مقامات آمریکائی بدون ارائه مدرکی مستقیم تنها تاکید کردند که اظهارات آنها فقط برپایه ارزیابی های کلی اطلاعاتی است و حال آنکه برداشت استنباطی از اطلاعات و فاش نشدن نام مقامات آمریکائی مدعی این امر تردیدهائی را درباره صحت و دقت آن در میان مردم ایجاد کرده است » .
نیویورک تایمز با جملات نیشداری که بنظر می رسد با دقت و وسواس انتخاب شده می نویسد : « دولت بوش تلاش دارد برای مسائل خود در عراق یک سپر بلا پیدا کند و شاید زمینه لازم برای حمله به ایران را ایجاد نماید » .
5 ـ خوشبختانه بوش و دستیارانش باندازه کافی به دروغ گوئی سندسازی ارائه اطلاعات غلط مخدوش و بی اعتبار شهرت دارند. این « ماهیت ضداعتماد » که دولت بوش و دستیارانش برای خودشان تدارک دیده اند دیگر زمینه ای برای موفقیت وی در جهت برچسب زدن به ایران باقی نمی گذارد و پیشاپیش هر ادعای نادرستی را از جانب وی و دستیارانش « غیرقابل قبول » می سازد. تصادفی نیست که بوش و دسیتارانش دهها بار علیه دخالت ایران موضع گرفته اند و حتی وارد ساختن اتهام علیه ایران به « جز اصلی سخنان رسمی مقامات واشنگتن » تبدیل شده ولی هنوز هم نتوانسته اند مدرک مستدل و مستندی را در این زمینه ارائه دهند.
دقیقا به همین دلیل است که این باصطلاح افشاگری آمریکا در آینده نزدیک به نفع ایران تمام خواهد شد. به هرحال مراکز اطلاعاتی و امنیتی سایر کشورها به تجزیه و تحلیل این اراجیف می پردازند و حتی درون مراکز تصمیم گیرنده و بدنه های کارشناسی مراکز اطلاعاتی ـ امنیتی و جاسوسی آمریکا هم یقینا در قبال این مهملات و سندسازیهای ضعیف و بی پایه موضع گیری خواهند کرد. بدون شک تمامی مردم آمریکا تمامی فعالان سیاسی و تمامی کارشناسان و عناصر کارآشنا در آمریکا از بوش کوچک و دستیارانش « دستور » نمی گیرند که بخاطر خوشایند آنها در برابر هر حرف نامربوطی به تعریف و تجلیل و ستایش بپردازند و همان حرف نامربوط را تکرار کنند و بر آن صحه بگذارند. حتی اگر فرض کنیم که تمام مردم آمریکا و تمامی سیاستمداران و عناصر کارآشنای آمریکا هم به چنین روش نادرستی متوسل شوند و حق را باطل و باطل را حق جلوه دهند حتی در آنصورت هم چیز زیادی تغییر نمی کند و دنیای معاصر خواهد فهمید که آنها هم از قماش بوش کوچک و خانم رایس هستند و همان موضعی را در قبال آنها می گیرند که در برابر بوش دارند.
بوش و دستیارانش برای آمریکا و دستگاههای اطلاعاتی آن هیچگونه اعتبار و آبروئی باقی نگذاشته است که با حمایت این و آن چیز زیادی تغییر کند و دنیا باور کند که گویا آنها راست می گویند. بهرحال عناصر منصف متعادل و بیطرف بدون پیشداوری به تجزیه و تحلیل این اراجیف اطلاعاتی می پردازند و به عمق مسئله پی خواهند برد. در آنصورت همگان از این باصطلاح افشاگری اخیر آمریکا بعنوان « رسوائی اطلاعاتی دوم » یاد خواهند کرد.