تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۸۸ - ۰۹:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۴۴۹۶۴

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
انتقادات شدیدالحن « ولادیمیر پوتین » رئیس جمهور روسیه نسبت به سیاستهای واشنگتن در کانون توجهات جهانی قرار گرفته است . پوتین که در کنفرانس امنیتی مونیخ سخن می گفت فهرستی طولانی از نگرانیهای مسکو در قبال سیاستهای یکجانبه گرایانه کاخ سفید را عنوان کرد پوتین با طرح انتقادات مستدل و مستند خود رگبار گلوله های سیاسی را به سوی آمریکا شلیک نمود. واکنش یاس آلود و درعین حال شتاب آلود کاخ سفید نشان می دهد که آنها کاملا غافلگیر شده اند و با در نظر گرفتن روند همکاریهای تقریبا بی قید و شرط مسکو با سیاستهای خود هرگز انتظار مخالف خوانی اعتراض و حتی وارد کردن اتهام از جانب رهبری کرملین را نداشته اند.
اگرچه « رابرت گیتس » وزیر دفاع کنونی آمریکا با اشاره به سوابق جاسوسی خود و پوتین سعی کرد جاسوس بودن پوتین را به رخ بکشد و حتی رهبر کرملین را تحقیر کند و از تاثیر احتمالی انتقادات پوتین بر سایر سخنرانان کنفرانس امنیتی مونیخ بکاهد لکن بعید بنظر می رسد که با بذله گوئی و حتی با تحقیر رهبری کرملین چیز زیادی در این زمینه تغییر کند و بتواند رویکرد جدید مسکو در قبال واشنگتن را تحت الشعاع قرار دهد.
خوبست بر عمده ترین محورهای سخنرانی پوتین بویژه تا آنجا که به انتقادات گزنده از سیاستهای واشنگتن مربوط می شود مروری داشته باشیم تا بلکه رمز و راز آشفتگی و حیرت کاخ سفیدو تحلیل گران آمریکائی را بهتر دریابیم .
آمریکا در سراسر جهان تقریبا به طور نامحدود به زور متوسل می شود و حال آنکه توسل به زور بایستی آخرین راه حل باشد.
سیاستهای آمریکا مرتبا به مناقشه منتهی شده و به یک مسابقه تسلیحاتی دامن می زند.
آمریکا اجرای قوانین خود را « فرامرزی » کرده و با تحکم و تهدید از سایر کشورها می خواهد که قوانین آمریکا را درون مرزهای خود بپذیرند و یا تمکین کنند و همین امر موجب بی اعتباری قوانین بین المللی شده است .
سیاستهای تهدید و ارعاب و توسل به زور آمریکا بسیار خطرناک است و دیگر هیچکس احساس امنیت نمی کند. زیرا هیچکس نمی تواند خود را در پناه قوانین بین المللی قرار دهد و مطمئن باشد که پناهگاه امنی را برگزیده است .
آمریکا و اروپا خطر و تهدید اول برای روسیه محسوب می شوند.
پوتین با حمله به وجود یک جهان تک قطبی تحت تسلط آمریکا اعلام کرد « ابزارها در خدمت یک چیز یک مرکز قدرت یک مرکز زور یک مرکز تصمیم گیری و جهانی دارای یک صاحب و یک دولت این پذیرفتنی نیست » .
پوتین حتی سیاست جدید مسابقه تسلیحاتی واشنگتن مبنی بر استقرار « سپر موشکی » در جمهوری چک و لهستان را هدف حمله قرار داد و آنرا غیرضروری معرفی کرد.
این اظهارات پوتین در واقع مکمل اظهارات تقریبا مشابهی است که وی در آستانه سفر به چند کشور خاورمیانه باشبکه الجزیره انجام داد و طی آن تصریح کرد : راهبرد جدید واشنگتن مبنی بر تقویت حضور نظامی در منطقه و از جمله اعزام ناوهای هواپیمابر به خلیج فارس لازمه حل بحران عراق نیست و نه تنها کمکی به فروکش کردن خشونتها و ناآرامی ها نمی کند بلکه حتی به بحران دامن می زند و بر نگرانیها می افزاید » .
پوتین سپس جمله ای را عنوان کرد که نشان می دهد تک تک کلماتش را با دقت و وسواس خاص یک رهبر انتخاب کرده است . درباره نگرانیهای ایران از حمله نظامی احتمالی آمریکا به تاسیسات هسته ای این کشور تصریح کرد : « کشورهای دیگر هم در داشتن چنین نگرانیهائی با ایران سهیم هستند. » این جمله می تواند اوج نگرانی کرملین در قبال سیاستهای واشنگتن را که خارج از عرف بین المللی به اجرا در می آید به تصویر بکشد.
اگرچه اظهارات پوتین کاملا صریح و شفاف است و کمتر سعی شده است که از جملات مبهم و استعارات کنایه آمیز بهره گیری شود اما کاملا بعید بنظر می رسد که آنچه بیان شد تمامی آن چیزهائی باشد که مسکو درصدد انتقال آن مفاهیم به واشنگتن بوده است . با اینهمه ظاهرا پوتین با هوشمندی سعی کرده است نگرانیها و انتقادات صریح خود را به سایر کشورهای شرکت کننده در اجلاس مونیخ منعکس کند و صرفا هدفش اعلام این دیدگاهها به واشنگتن نبوده است .
برخی شواهد و قرائن موجود نشان می دهد که بخش اعظم این مطالب در جریان دیدارهای فشرده مقامات دو کشور بازگو شده اما شنونده چندانی در طیف مخاطبین مسکو نداشته است . بدین ترتیب مسکو با علنی کردن این انتقادات مایل بوده است به کاخ سفید گوشزد کند که صبر مسکو محدود است و مهمتر آنکه کاسه صبر مسکو لبریز شده است . این اصلی ترین انگیزه پوتین برای طرح چنین مسائلی با این جمله پردازیهای گزنده در اجلاس مونیخ است . اگرچه پوتین تصریح نکرده ولی کاملا قابل درک است که مسکو از این حقیقت عینی برآشفته شده است که همراهی هایش با کاخ سفید را به حساب همفکری و یا حتی دنباله روی مسکو از واشنگتن تعبیر کرده اند. این خشم و خروش نه چندان پنهان پوتین را می توان از این جملاتش به وضوح مشاهده کرد که ضمن اشاره به روند اشغال عراق توسط آمریکا و مزدورانش این پرسش را مطرح کرد که « آیا قوانین بین المللی ضامن امنیت جامعه جهانی هستند یا راه حلهائی که خودسرانه تحمیل می شوند و مبتنی بر کنوانسیونهای جهانی نبوده اند؟»
آنچه اهمیت این جملات را دوچندان می کند اینست که این جمع بندی یک تحلیل گر نیست بلکه دیدگاه رسمی رئیس کشوری است که با امضای خود هماهنگی حتی سکوت معنی دار خود ابزارها و توجیهات اولیه برای حمله به عراق را فراهم کرده بود ولی حتی با مخالفت بعدی و صریح خود نیز نتوانست مانع تجاوز نظامی آمریکا به عراق شود و در عراق چنان فجایعی را نیروهای متجاوز مرتکب شدند که دنیا حتی از دیدن فیلم های خبری آنهم احساس شرم می کند. در واقع این فریاد اعتراض یکی از همراهان اصلی آمریکا در سالهای اخیر است که واشنگتن برای همراهی آنها تقریبا هزینه قابل توجهی را متحمل نشده و فقط اعتبار جهانی مسکو را از میان برده است . و آنرا یک کشور دست چندم معرفی نموده که حتی موافقت و مخالفتش هم تاثیری در مواضع و سیاستهای واشنگتن بهمراه ندارد.
آیا آنچه پوتین بیان کرد یک « بغض فرو خورده » از روزهای آغاز تجاوز نظامی آمریکا به عراق نبوده است اگر چنین است چرا پوتین 4 سال برای ابراز چنین خشمی صبر کرد و آیا مسکو در خلال این سالها در انتظار سهمی قابل توجه از اعتبار جهانی برای خود بوده و اکنون با تلخکامی احساس می کند که باقیمانده اعتبارش را هم به تدریج ولی قطعا از دست داده و در راه همراهی با کاخ سفید هزینه کرده است؟
پوتین در خلال سخنرانی خود به « جهان چند قطبی » اشاره کرد که در آن چین هند برزیل و... نیز به نقش آفرینی موثر در صحنه مناسبات جهانی چشم دوخته اند. او لازمه تحقق چنین فضائی را احترام به دیدگاههای دیگران معرفی نمود که مستلزم برقراری یک « توازن همه جانبه » است .
اگرچه مقامات واشنگتن در یک واکنش فوری و شتابزده چنین وانمود کرده اند که انتقادات مسکو آنها را شگفت زده و نومید ساخته است ولی شگفتی اصلی در اینست که چرا مسکو تا این اندازه در اعتراض علنی به سیاستهای واشنگتن تعلل و تردید کرده است با اینهمه این اعتراض دیرهنگام نشان می دهد که دیگر کاسه صبر مسکو لبریز شده است . به راستی پاداش سکوت و همراهی کرملین با سیاستهای تجاوزکارانه واشنگتن چه بوده است مسکو زمانی « کانون توجه نیروهای ضدامپریالیستی » قرار داشت و رهبران کرملین « بت مبارزین ضدامپریالیستی » محسوب می شدند.
ولی امروزه مسکو با « سکوت معنی دار » و حتی همراهی خود با طرحهای استعماری به « هم پیمان جدید امپریالیست ها » تبدیل شده است . البته شاید مقامات کرملین چنین اتهامی را به سادگی نپذیرند ولی واقعیت امر اینست که سکوت مسکو در برابر آمریکا معنی و مفهوم دیگری را در ذهن ها تداعی نمی کند.
در طول سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی مسکو تدریجا به « جاده صاف کن امپریالیست ها » مبدل شده بود واگر اعتراض روزهای اخیر پوتین را نادیده بگیریم شاید هیچ مولفه دیگری در سیاست خارجی کرملین بیانگر « استقلال عمل » مسکو در قبال آمریکا و سیاستهای تجاوزکارانه اش قابل ذکر نباشد. البته در ماههای اخیر شاهد « مقاومت نسبی » مسکو در برابر زیاده خواهیهای واشنگتن بوده ایم ولی سرانجام همان مقاومت ها هم به چیزی جز همراهی با کاخ سفید تبدیل نشده است.
دقیقا به همین دلیل است که انتقادات شدیداللحن اخیر پوتین بمنزله « تغییر سیاست مسکو در قبال آمریکا » ارزیابی می شود. این انتقادات اگرچه بسیار دیرهنگام ارائه شده ولی در نوع خود جدی مستدل منطقی و مبتنی بر واقعیت های عینی و ملموسی است که جای انکار و حتی پرده پوشی هم ندارد.
طبعا سئوال جدی اینست که آیا مسکو راهکار جدیدی را در قبال واشنگتن ترسیم کرده و در خط مشی سالهای پس از فروپاشی اتحاد شوروی تجدیدنظر نموده است اگر مسکو به یک « جهان چند قطبی » می اندیشد که در آن کاخ سفید هم فقط در حد یک قطب از این جهان چند قطبی تلقی شود طبعا از این پس شاهد شکل گیری استراتژی جدیدی از جانب کرملین خواهیم بود که بموجب آن مسکو برای همفکری و همراهی با آمریکا قدری با تامل و تعقل بیشتر تصمیم گیری می کند و اعتبار خود را دستکم در ظاهر هم که شده به ارزانی « حراج » نمی کند.
آمریکا و مزدورانش بدون چراغ سبز مسکو که قرارداد 25 ساله دوستی با عراق را امضا کرده بود هرگز به خود اجازه نمی داد که خاک عراق را به توبره بکشد و آنرا به « سرزمینی سوخته » مبدل سازد. البته صدام قابل دفاع نبود ولی واشنگتن برای مجازات صدام وارد عراق نشد بلکه قصد نابودی پتانسیل یک انقلاب اسلامی را داشت و می بینیم که امروز هم دقیقا به همین دلیل علیه مردم عراق به جنایت و کشتار و نسل کشی سرگرم است.
رمز و راز اعتراض و انتقاد اخیر پوتین را در سرخوردگی مسکو در قبال سیاستهای واشنگتن بایستی جستجو کرد. حتی رمز این سرخوردگی را هم بایستی در سواستفاده های مکرر آمریکا از همکاری و همراهی مسکو در طرحهای نومحافظه کاران سراغ گرفت که بموجب آن مسکو به شریک سیاسی آمریکا در بسیاری از همین قبیل طرح ها تبدیل شده بود ولی انتظارات مسکو هرگز برآورده نشده و آن همراهی ها به حساب ضعف و ناتوانی مطلق کرملین گذاشته شد.
خشم و خروش امروز پوتین از همین زاویه است که معنی و مفهوم واقعی خود را پیدا می کند. اما آیا مخالفت امروز او را بایستی به حساب « تغییر استراتژی کرملین » بگذاریم یا آنکه اعتراضی برای جلب توجه واشنگتن و کسب امتیازات مقطعی در چارچوب منافع کوتاه مدت مسکو است این سئوال مهمی است که برای یافتن پاسخ آن نباید چندان عجله کنیم . چرا که هر دو احتمال شاید تقریبا به یک اندازه همچنان مطرح است.