تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۹:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۴۴۹۷۴

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
بامداد روز 4 شنبه 25 بهمن 85 عوامل تروریستی با بستن راه بر یک اتوبوس مسافربری در زاهدان یک خودروی بمب گذاری شده را از راه دور منفجر کردند که به شهادت 11 تن از و مجروح شدن 31 تن دیگر گردید . با همکاری مردم و انجام عملیات تعقیب و مراقبت نیروهای امنیتی و انتظامی چند تن از عوامل این فاجعه تروریستی دستگیر شدند. با پیگیریهای بعدی مشخص گردید که این عده با جنایت تروریستی دیگری که منجر به ترور 4 مامور نیروی انتظامی در 12 بهمن 85 شد نیز ارتباط دارند .
بازجوئی از دستگیر شدگان و پیگیریهای سازمان یافته توسط نیروهای آموزش دیده و زبده توانست سریعا به نتایج اطمینان بخشی منجر شود و سرانجام با ردیابی سرنخ های بدست آمده کانون اصلی تشنج آفرینی در مرزهای شرقی و برخی شهرهای مرزی مشخص گردید که در نوع خود یک « دستاورد بزرگ اطلاعاتی ـ امنیتی » محسوب می گردد.
خوبست در این زمینه قدری بیشتر به کنکاش بپردازیم تا بلکه با تعمیق در اطلاعات بدست آمده به جمع بندی مناسبی از حوادث تروریستی شرق کشور دستی یابیم .
1 ـ ضمن بازجوئی از افراد دستگیر شده و ردیابی آنها امکان دستیابی به « لانه های تیمی » گروهک تروریستی باصطلاح موسوم به « جندالله » فراهم شد و از این لانه های تیمی علاوه بر سلاح و مهمات و نارنجک دستی یک دستگاه دوربین فیلمبرداری بدست آمد که نحوه بمب گذاری و اجرای عملیات تروریستی فیلمبرداری شده و در واقع توسط خود آنها علیه خودشان « مستندسازی » گردیده است که انشاالله در محضر دادگاههای صالحه علیه خود آنها بعنوان « مدارک جرم » مورد استفاده قرار خواهد گرفت .
آن پدیده به خودی نشانگر بهره برداری این گروهک تروریستی از ابزارهای پیشرفته جهت ثبت و ضبط جنایاتشان است که در مراحل گذشته توانسته بودند با خارج ساختن آن از کشور آنرا در اختیار سایت های ضد مردمی قرار دهند تا بلکه از این طریق به ارعاب و تهدید علیه مردم و شهرهای مرزی بپردازند.
2 ـ آنچه در این میان تازگی دارد به دست آوردن اسناد و مدارکی است که وابستگی اعضای این گروهک تروریستی به آنسوی مرزها و استقرار مرکز اصلی آنها در پاکستان را ثابت می کند. گزارشات حاکیست که مرکز اصلی استقرار این گروهک تروریستی در پاکستان است و گردانندگان اصلی این گروهک تروریستی در پاکستان با شبکه های جاسوسی آمریکا و انگلیس در تماس مستقیم و مستمر قرار دارند.
نکته مهم در این میان آنکه حتی دستگیر شدگان از این گروهک تروریستی هم در اعترافات خود ارتباط با شبکه های جاسوسی آمریکا و انگلیس را تائید کرده و به آن معترف شده اند. آنچه در این زمینه از اهمیت مضاعفی برخوردار است دستیابی تیم های اطلاعاتی ـ عملیاتی زبده به اسناد و مدارکی است که در مقطع زمانی کنونی حتی ارزش و حساسیتی بمراتب افزونتر از سلاحهای جنگی و مهمات بدست آمده دارد. چرا که بخوبی می تواند به یافتن « حلقه های مفقوده » در تحقیقات و ردیابی های اطلاعاتی ـ امنیتی مربوطه کمک نماید. اگرچه نیروهای اطلاعاتی کشور سرگرم پیگیری مسئله هستند و گفته می شود که اطلاعات بمراتب ارزشمندتری را در اختیار دارند لکن بلحاظ حساسیت موضوع و با در نظر گرفتن پیچیدگیها و ظرافت های اطلاعاتی ـ عملیاتی از افشای آن خودداری کرده اند تا بتوانند از آنها بعنوان سرنخ های اصلی برای دستیابی به « کانون اصلی بحران ساز » در مرزهای شرقی کشور بهره گیری اطمینان بخشی داشته باشند.
3 ـ در ماههای اخیر 3 مورد حادثه تروریستی در استان سیستان و بلوچستان داشته ایم که شامل « حادثه تاسوکی » حادثه 12 بهمن و بمب گذاری اخیر می شود . این هر 3 حادثه در طول تاریخ کشور فقط یک نمونه مشابه دارد و آنهم انفجار یک خودروی بمب گذاری شده در اهواز است . ردیابی ها و بویژه مقایسه فیلم های تهیه شده توسط عوامل تروریستی از این حوادث از تشابه عینی این پدیده های تروریستی حکایت می کند و بعنوان نظریه اول این احتمال را به وجود می آورد که گویا این حوادث از منشا واحدی هدایت شده اند و راهکار یکسانی را در هر مورد به اجرا در آورده اند. بررسیهای اطلاعاتی اخیر هم قرابت ریشه ای این حوادث را ثابت کرده است .
خوبست قدری از مرزهای جغرافیائی کشور فاصله بگیریم و جستجو کنیم که مشابه چنین حوادثی در کجای دنیا بعنوان یک خبر روزمره به حساب می آید عراق تحت اشغال آمریکا و انگلیس !
در واقع حتی اگر به این اسناد و مدارک مستدل و بیواسطه برای اثبات ریشه های گرایش عوامل تروریستی به آمریکا و انگلیس هم دست نیافته بودیم « تشابه روشهای تروریستی » مورد حمایت اشغالگران عراق در آن کشور و آنچه در ماههای اخیر در « اهواز » و اخیرا در زاهدان رخ داد بطرز حیرت انگیزی ما را به سرنخ های مشترک این حوادث رهنمون می سازد. به عبارت بهتر اشغالگران عراق با توسل به همین روشها سعی دارند مردم مظلوم عراق را خسته کنند و شرایط نکبت باری را به وجود آورند که آنها به هر شرایطی تن دردهند ولی شاهد این فجایع نباشند.
طبعا سئوال اصلی در این زمینه اینست که چرا اشغالگران عراق دست به چنین جنایاتی در زاهدان و اهواز متوسل شده اند البته تا دستگیری عوامل اصلی این فجایع و شنیدن اعترافات آنها نمی توان با اطمینان کامل در این باره سخن گفت ولی برای درک اهداف دشمنان ما احتیاج به ذهنیت های پیچیده هم نیست و می توان دریافت که دشمنان ما باتلاش برای ایجاد ناامنی در ایران سعی دارند نظرها را به سمت و سوی دیگری منحرف کنند و با انفجارات کور و با ایجاد فضای ارعاب و تهدید مانع ایستادگی و استقامت ایران و ایرانی بر مواضع پایدار انقلاب و نظام شوند و « توان اطلاعاتی نظام » را به تحلیل ببرند.
خوشبختانه در تحقیقات رسمی پیرامون انفجارات اهواز و خوزستان ردپای انگلیسی های شرور به خوبی قابل شناسائی بود و بویژه نقش موثر یک شرکت بدنام انگلیسی کاملا محرز و مسلم شد. دقیقا به همین دلیل بود که آمریکا و انگلیس در یک طرح مشترک سعی کردند که با سرمایه گذاری در پاکستان برای ایجاد یک کانون جدید بحران در مرزهای شرقی کشور وارد عمل شوند تا بلکه با دامن زدن به این جنایات شرایطی را به وجود آورند که حتی تشخیص دستهای ناپاک آنها هم غیرممکن شود. اما آنها هرگز انتظار نداشتند که با لو رفتن چند تن از مزدوران آنها همه چیز برملا شود و دست ناپاک آنها هم با چنین سرعتی « رو » شود.
4 ـ اکنون رمز اصلی اظهارات اخیر بوش کوچک و علل و عوامل موثر در باصطلاح افشاگری نیم بند اخیر آمریکا برای اثبات ادعای دخالت ایران در عراق هم بهتر مشخص می شود. در واقع ذهن های علیل دست اندرکاران تیم اطلاعاتی بوش به این جمع بندی رسیده بودند که با به اصطلاح افشاگری خود برای اثبات دخالت ایران در عراق این شرایط سیاسی ـ تبلیغاتی را در سطح جهانی به وجود خواهند آورد که توسل به هرگونه جنایتی در عمق خاک ایران برای آنها قابل توجیه باشد. این افکار جنون آمیز بوش و دستیارانش به نتایج معکوسی منجر شده و آنها در عین آنکه نتوانستند آن دروغ بزرگ در مورد ادعای دخالت ایران در عراق را ثابت کنند با افشای نقش محرز آنها در فجایع زاهدان در واقع در هر دو جبهه ناکام و رسوا شدند. این طبیعی ترین دستاورد نومحافظه کاران در شرایط کنونی است که هرچه بیشتر جنایت می کنند کمتر نتیجه می گیرند و حتی باعث رسوائی خود می شوند و در موضعی قرار می گیرند که دیگر برای هیچکس قابل دفاع نیست .
5 ـ شورای امنیت سازمان ملل و دبیرکل جدید سازمان ملل این فاجعه تروریستی در زاهدان را محکوم کرده اند و خواستار محاکمه و مجازات عاملین و آمرین این فجایع شده اند. این شاید نخستین بار در طول تاریخ جمهوری اسلامی است که یک فاجعه تروریستی در ایران با چنین سرعت و قاطعیتی در معرض محکومیت جهانی قرار گرفته است . مسئولین نظام بایستی با دقت و حساسیت مضاعف برای پیگیری موضوع و ردیابی سرنخ ها و افشای عوامل موثر در این فاجعه تلاش کنند تا با کشاندن پای آمریکا و انگلیس بعنوان عاملین و آمرین این جنایات به مراجع بین المللی از حقوق شهروندان شهید و بازماندگان آنها دفاع و حمایت نمایند.
جا دارد که در اینجا از پاکستان که به « لانه امن تروریست ها » تبدیل شده نیز گلایه کرد و این سئوال جدی را مطرح ساخت که دولت پاکستان برای پایان دادن به این فجایع ضدانسانی چه تلاشی کرده و می کند مرزهای ایران با پاکستان در طول تاریخ هرگز از جانب ایران مرز ناامنی نبوده و هنوز هم نیست لکن در عوض مرزنشینان ما از جانب مرزهای پاکستان کمتر احساس آرامش وامنیت کرده اند و این قابل تحمل نیست .
والسلام