حنیف غفاری
دکتر محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان در نشست کشورهای عضو اتحادیه آفریقا برتغییر چهره استعمارگران دیروز تاکید کرده است. واقعیت امر این است که دخالت کاخ سفید و کشورهای اروپایی در قاره آفریقا امروزه دیگر براساس و ساختار و مناسبات تعریف شده در دوران استعمار کهن صورت نمی پذیرد اما در فراسوی نگاه طمع آلود امروزی غرب به قاره آفریقا می توان رگه هایی بارز از دوران استعمار کهن را یافت.
به زمان آغاز جنگ جهانی اول می رویم: زمانی که به بهانه استیلای عثمانی و اتریش - مجارستان بر معادلات اروپا درگیری خانمان سوزی رخ داد.
البته ظاهر جنگ جهانی اول و طرف های درگیر کاملا تعریف شده و قابل تشخیص بودند. اما در پشت پرده آغاز جنگ عامل دیگری وجود داشت که بعدها تحلیل گران و مفسران جنگهای جهانی اول و دوم نسبت به آن اعتراف نمودند: رقابت در آفریقا ...
مناسبات میان بریتانیایی ها، فرانسوی ها و ژرمن ها بر سر درگیری در آفریقا و تصاحب منافع و ثروت های موجود در خاک این قاره شدت گرفته بود. درگیری بر سر “مراکش” از اول قرن بیستم به چالش سخت میان آلمانی ها و فرانسوی ها تبدیل شده بود. مطابق این چالش ژرمن ها و فرانسوی ها هیچگاه طاقت مانور یکدیگر در آفریقا را نداشتند.
در حقیقت قاره آفریقا به بستری برای مانور و تاخت و تاز استعمار کهن تبدیل شده بود. بریتانیا، فرانسه و آلمان جهت استفاده از خاک و منابع موجود در این قاره گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند. کشورهای دیگر مانند پرتغال و اسپانیا نیز هرگز چشم طمع خود را از روی نقشه و خاک آفریقا برنمی داشتند. در هر حال افزایش طمع کشوهای فوق الذکر در راستای استیلا بر آفریقا باعث شد تا در کنار عوامل دیگر جنگ جهانی اول آغاز شود.
به عبارت دیگر می توان گفت که اروپا و متعاقب آن آمریکا (تا قبل از آغاز جنگ جهانی دوم) از همان سالها قاره آفریقا را بستری برای استعماره و استثمار بومیان این منطقه می دانستند. منابع و ذخایر عظیم موجود در آفریقا باعث شد تا استعمارگران این منطقه را به جولانگاهی برای رقابت خود تبدیل کنند. در این راستا آمریکا پس از ورود به جنگ جهانی اول و دوم و دخالت در عهدنامه پاریس و مقابله مستقیم با ژاپن و آلمان سعی کرد به قدرت اول جهان تبدیل شود.
پس از پایان جنگ جهانی دوم ایالات متحده آمریکا دخالت خود در خاک آفریقا و چپاول ثروت های متعلق به مردم فقیر کشورهای این قاره را عینی ساخت. در حالی که بسیاری از مردم بی گناه و فقیر در اثر عدم وجود دارو و حداقل نیازهای اولیه با وضع فجیع و فلاکت باری با مرگ دست و پنجه نرم می کردند، ثروت های موجود در سرزمین آنها به وسیله کارتل ها و تراست های تحت حمایت آمریکا به خارج از مرزهای آنها انتقال پیدا میکرد.
ساختار “قاره ای ثروتمند با مردمانی فقیر” از همین جا پررنگ تر شد. پس از نفوذ آمریکا به صورتی نرم و در عین حال کامل به داخل خاک آفریقا شاهد بودیم که امپریالیسم نوین سعی کرد توازنی آشکار را در این قاره حفظ کند. از سویی ایالات متحده آمریکا سعی داشت مردم و شهروندان کشورهای آفریقایی را افرادی عقب مانده و بی فرهنگ جلوه دهد و از سوی دیگر حضور خود در خاک این کشورها را به بهانه های مختلف گسترش دهد.
صاحبان سرمایه سعی داشتند به مردم آفریقا این گونه القا کنند که آنها محکوم هستند تا آخر عمر به عنوان نیروهای کار باقی بمانند. استفاده از نیروی کار ارزان در آفریقا و استثمار شهروندان آفریقایی با حقوق و دستمزد بسیار ناچیز، فرمولی بود که امپریالیسم برای بقای خود از آن استفاده می کرد. در کتب تالیف شده غربی همواره از صاحبان سرمایه به عنوان صاحبان تکنولوژی و طراحان کار و در مقابل از شهروندان آفریقایی تحت استثمار آنها به عنوان نیروی کار نام برده می شود. گویا این ساختار هیچگاه نباید برهم بریزد! گویا این ساختاری ثابت و قالبی استوار است که مردم فقیر محکوم به ادامه حیات خود در آن هستند!
متاسفانه خودباختگی برخی از مقامات آفریقایی در برابر غرب وعدم تناسب آنها برای اداره امور کشور باعث شد تا بسیاری از شهروندان آفریقایی به زندگی حداقلی و چشم پوشی از فاصله میان واقعیت خود و مطلوب خود صرف نظر نموده و کماکان تحت تاثیر القائات استعمار فرانو به عنوان نیروی کار آنها تبدیل شوند...
“گذار به آفریقای نوین” امروز یک الزام به شمار می آید. پس از گذار بشریت به هزاره سوم شاهد افول قدرت آمریکا و متحدانش در سطح نظام بین الملل هستیم. جنگ عراق و افغانستان به اندازه ای ذهن جمهوری خواهان را مشغول ساخته که قدرت تمرکز کامل آنها بر خاک آفریقا سلب شده است. کشورهای اروپایی مانند انگلستان، آلمان و فرانسه درگیر مسائل داخلی خود هستند. البته حضور کارتل ها و شرکتهای وابسته به کاخ سفید و متحدانش در خاک آفریقا بلاانکار است ولی قدرت پشت پرده ای که این کارتل ها را هدایت می کند عملا با افولی سخت و ممتد روبه رو شده است...
در چنین شرایطی فضایی مناسب برای افزایش آگاهی و شناخت مردم زجر دیده آفریقا فراهم آمده است. آنها باید بدانند که آمریکا هیچ گاه چشم طمع خود را از خاک و ذخایر و معادن و منابع مختلف موجود در آفریقا بر نمی دارد. استعمار نو سعی دارد با حفظ ساختار “قاره ای ثروتمند با مردمانی فقیر” و تثبیت این مسئله در ذهن شهروندان آفریقایی محکومیت آنها به فقر و فلاکت را تمدید کند.
نکته اصلی این جا است که این ساختار باید بشکند. اما چه کسی باید عامل این شکست مقدس باشد؟
پاسخ این سوال کاملا مشخص است: مردم آفریقا...
این مردم آفریقا هستند که باید به دست خود طلسم ایجاد شده را شکسته و در راستای گذار از وضع موجود به وضع مطلوب گام بردارند. این تلاش مسلما اگر بر پایه و بنیه استقلال از بیگانه و اتکا بر خود صورت پذیرد روزی به بهترین نحو ممکن نتیجه خواهد داد. اوراق کتاب تاریخ نظام بین الملل بارها این موضوع را در متن خود اثبات کردهاند.
امروزه کاخ سفید و تل آویو سعی دارند در شکل و ظاهری کاملا فریبنده به خاک آفریقا نفوذ کنند. استناد به انواع و اقسام ابزارهای تبلیغاتی و فرهنگی با هدف عقب مانده جلوه دادن مردم آفریقا و القای اینکه در راستای مدیریت منابع و امکانات، حضور غرب در آفریقا لازم است! از جمله این موارد میباشد.
در ماههای گذشته شاهد تحرکات پلیدانه آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در آفریقا بودیم:
مذاکره موساد با شورشیان دارفور همچنان ادامه دارد. آنها در متن گفتگوهای خود بر خلق بحران امنیت در سودان با هدف ادامه حضور آمریکا در خاک این کشور حساس و استراتژیک تاکید میکنند.
کاخ سفید نیز با لغو تحریم های لیبی اعلام کرده است که می خواهد فصل جدیدی از روابط را با این کشور بگشاید. این درحالیست که معمر قذافی با معامله ای که بر سر مسئله هسته ای کشورش انجام داد بزرگترین خیانت را به مردم کشورش کرد. البته بنا بر اعتراف بعدی رهبر لیبی، آمریکا وی را در این راستا فریب داده است.
بحث حضور آمریکا در سومالی نیز به بحرانی دیگر در قاره آفریقا تبدیل شده است.
شواهد موجود نیز نشان می دهند که در کشورهای لیبریا و نیجریه نیز مقامات آمریکایی در حال استفاده از عدم توازن اجتماعی موجود در این کشورها جهت حضور درخاک آنها هستند.
در نهایت اینکه باید با کاخ سفید و تل آویو به عنوان عاملان فلاکت مردم آفریقا در طول دهه های اخیر مبارزه کرد.
این مبارزه باید از متن آفریقا، با مدیریت و نظارت نخبگان آفریقایی و به وسیله خود مردم صورت بگیرد. مسلما نتیجه چنین مقابله ای پیروزی بر صاحبان استعمار و حذف آنها از معادلات آفریقا خواهد بود. در این راستا تکیه بر اصالت خویش مهمترین اصل به شمار میرود.