تاریخ انتشار : ۲۱ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۴۵۰۲۵

محمدکاظم جعفری
اعلان رسمی ‌پیوستن "جماعت سلفی دعوت و نبرد" الجزایر، تنها گروه مسلح همچنان فعال ضد دولتی این کشور به شبکه القاعده از نگاه ناظران مسایل الجزایر مهم تلقی شده است.
این اهمیت نسبت به تهدیداتی نیست که گروه القاعده برای تشدید عملیات تروریستی در نقاط مختلف جهان بویژه پاریس مطرح کرده و در رسانه‌های جهان بازتاب گسترده داشته است بلکه مربوط به تاثیرات و تحولاتی است که انتظار می‌رود در پی این تهدیدها و پوشش‌های رسانه‌ای مربوط به آن بروز کند.
آنچه به گروه مسلح جماعت سلفی دعوت و نبرد الجزایر مربوط می‌شود، به اعتقاد مقامات الجزایری، یک گروه تقریبا شکست خورده به حساب می‌آید که بیش از ‪ ۳۰۰‬ تا ‪ ۵۰۰‬ نیرو برایش باقی نمانده است و قدرتی جز انجام عملیات محدود آنهم در برخی مناطق کشور را ندارد.
اما در خصوص القاعده این تهدیدات در حالی است که افکار عمومی ‌جهان دریافته است طی سالهای اخیر همواره تهدیدها و تبلیغات این گروه بسیار بزرگتر و بیشتر از اقداماتی بوده است که در صحنه عمل قادر به انجام آن بوده یا انجام داده است.
با این حال و حداقل برای کشورهای اسلامی‌ همواره آن چه مهمتر از اقدامات احتمالی القاعده بوده، بهره‌برداری‌هایی است که آمریکا و غرب از این تهدیدها برده و سیاست تجاوزکارانه و توسعه‌طلبانه خود در منطقه خاورمیانه و جهان اسلام را توجیه می‌کرده است.
درباره گروه سلفی الجزایر نیز به نظر می‌رسد جنبه سیاسی این تهدیدات بسیار مهمتر از جنبه عملیاتی و تروریستی آن باشد دولت الجزایر معتقد است این گروه طی سالهای اخیر به شدت ضعیف شده و جز چند صد نیرو با امکانات محدود در کوهستانی‌های شمال شرق، چیزی از آن باقی نمانده است.
با وجود تشدید عملیات این گروه طی چند ماه اخیر و همزمان با پایان مهلت شش ماهه طرح آشتی ملی در این کشور، گزارش‌های امنیتی دولت حاکی است گروه سلفی در مناطق کوهستانی در محاصره کامل ارتش قرار گرفته است.
حتی گفته شد که با پایان مهلت طرح آشتی ملی، ارتش یک عملیات وسیع جهت نابودی این گروه را انجام خواهد داد و نیز گفته می‌شود که این عملیات عملا آغاز شده است.
بر اساس آنچه گفته شد، اگر تهدیدات شبکه القاعده از یکسو و پیوستن گروه سلفی دعوت و نبرد به این شبکه چندان نگرانی عملی نداشته باشد پس چگونه است که ناظران مسایل الجزایر با دیده اهمیت به این امر می‌نگرند؟
پاسخ به این سوال خود در دل پاسخ به سوال دیگری نهفته است: آیا ممکن است پیوستن گروه سلفی به القاعده بحران امنیتی در الجزایر را بین‌المللی کند؟
این مهمترین و بزرگترین نگرانی طرف الجزایری از بروز تحولات جدید در منطقه است.
بر اساس همین نگاه است که برخی ناظران در الجزایر به موضوع پیوستن گروه سلفی به القاعده از دید رقابت قدرت‌های جهانی بویژه پاریس واشنگتن می‌نگرند.
این نگاه به دلایلی چندان نیز ساده‌انگارانه نیست.
آمریکا سالهاست نگاه ویژه‌ای به منطقه شمال آفریقا و مغرب عربی دارد، دلایل مختلف جغرافیایی سیاسی بویژه منابع عظیم نفت و گاز تصمیم‌سازان کاخ سفید را متقاعد کرده ‌است که بدون حضور در شمال افریقا آینده روشنی برای امپراتوری آمریکا وجود ندارد.
در روند حوادثی که منجر به حضور آمریکایی‌ها شد باید به گرفتار شدن الجزایر در درگیری‌های مسلحانه و بحران امنیتی از ابتدای دهه ‪ ۹۰‬ میلادی اشاره کرد که در پی دخالت نظامیان و توقف روند انتخاباتی در این کشور بروز کرد.
در پی این حوادث، الجزایر در انزوای کامل سیاسی و بین‌المللی قرار گرفت و همین امر چند سال بعد زمینه را برای باز شدن دریچه‌ای به سوی آمریکایی‌ها گشود.
این که از زمان به قدرت رسیدن "عبدالعزیز بوتفلیقه" رییس‌جمهور دمکرات و غرب‌گرای الجزایر در سال ‪ ۱۹۹۹‬و برای چیرگی دولت به بحران امنیتی چه کمک‌هایی را ارایه کردند، مشخص نیست.
الجزایری‌ها هرگونه کمک در این زمینه را انکار می‌کنند با این حال آمریکایی‌ها طی سالهای اخیر همواره از الجزایر بعنوان یک متحد در آنچه مبارزه جهانی علیه تروریسم می‌خوانند، یاد کرده‌اند البته الجزایری‌ها همواره و از جمله همین هفته در دیدار "عمار سعدانی" رییس مجلس ملی مردمی ‌الجزایر با "روبرت اس. فورد" سفیر آمریکا در این کشور بر این امر تاکید کرده‌اند که الجزایر خود به تنهایی و بدون کمک خارجی موفق به کنترل بحران امنیتی شده ‌است.
با این حال ورود به موقع آمریکا به صحنه الجزایر که پس از حوادث ‪۱۱‬ سپتامبر صورت گرفت، لااقل نوعی حمایت سیاسی بود که الجزایری‌ها در آن شرایط و برای شکست جو انزوا به آن نیاز مبرم داشتند.
اما دلیل ورود آمریکا توجه این کشور به منابع نفت و گاز منطقه بود آمریکایی‌ها در پایان دهه ‪ ۹۰‬احساس کردند که بحران امنیتی الجزایر در حال فروکش است و اکنون زمان مناسب برای نزدیکی به الجزایر در شرایطی بدون رقیب است.
براین اساس بود که آمریکایی‌ها به سرمایه‌گذاری کلان در بخش نفت و گاز اقدام کردند و به سرعت به یک شریک بزرگ تجاری و از سال ‪ ۲۰۰۴‬بعنوان نخستین شریک تجاری الجزایر تبدیل شدند و روابط راهبردی در همه سطوح به سرعت شکل گرفت.
الجزایر و آمریکا هم‌اکنون روابط گسترده تجاری، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی با هم دارند و تبادل هیات‌های مختلف میان دو کشور بویژه از واشنگتن به الجزیره پیوسته ادامه دارد.
از سوی دیگر، گفته می‌شود که آمریکایی‌ها سالهاست آشکار و نهان به بهانه مبارزه با تروریسم در صحرای الجزایر مستقر هستند و حتی گفته می‌شود که در نظر دارند پایگاه شمال آفریقای مبارزه جهانی با تروریسم را در صحرای الجزایر برپا کنند.
دولت الجزایر حضور آمریکایی‌ها را تایید یا تکذیب نکرده است و این در حالی است که ژوئن سال ‪ ۲۰۰۵‬مانور مشترکی میان آمریکا و کشورهای صحرای بزرگ آفریقا از جمله الجزایر با عنوان رزمایش "فلنتلوک ‪ ۲۰۰۵‬" د ر چارچوب کلی مبارزه علیه تروریسم انجام شد.
هدف از این مانور جلوگیری از فعالیت گروه‌های مسلح از جمله "جماعت سلفی دعوت و نبرد" و سازمان القاعده در تشکیل یک دولت و یا یافتن محلی برای خود در آفریقا اعلام شده بود.
همزمان اعلام شد که ارتش آمریکا تصمیم دارد در چارچوب این رزمایش در جنوب الجزایر یک نیروی نظامی ‌متشکل از ارتش کشورهای ساحل آفریقا برای "مبارزه علیه تروریسم" تشکیل دهد.
براساس این برنامه، یک نیروی متشکل از کشورهای ساحلی آفریقا برای تعقیب گروه‌های مسلح و در راس آنها گروه "دعوت و نبرد" در الجزایر و دستگیری "مختار بلمختار" معروف به "الاعور" رهبر این گروه ایجاد خواهد شد.
تاکنون اطلاعاتی در خصوص تشکیل یا عدم تشکیل این گروه منتشر نشده و این در حالی است که تلاش برای دستگیری بلمختار نیز بی‌نتیجه مانده است.
اما کمک واشنگتن در سال ‪ ۲۰۰۳‬ منجر به بازداشت "عبدالرزاق البارا" طراح ربودن گردشگران خارجی و استرداد وی به دولت الجزایر شده بود.
از نگاه ناظران؛ هر چند هر یک از طرفین الجزایری و آمریکایی برای این نوع همکاری‌ها دلایل خاص مربوط به مصالح و منافع ملی خود را دارند اما طبیعی است که این نزدیکی برای فرانسویانی که شمال آفریقا را حیاط خلوت خود، مستعره قدیم و عمق استراتژیک خود می‌دانند، بسیار گران بیاید.
فرانسه به ویژه در زمان ریاست جمهوری ژاک شیراک بیشتر درگیر مسایل داخلی شده‌است و بویژه از سال ‪ ۲۰۰۳‬ و پس از مخالفت با حمله به عراق در سطح بین‌المللی نیز با چالش‌های زیادی روبرو بوده‌است، تلاش رهبران این کشور نیز برای ثبت موفقیت‌های بزرگ خارجی برای احیای جایگاه تاریخی خود نتیجه مطلوبی نداشته است.
از جمله این اقدامات، تلاش برای امضای پیمان دوستی با الجزایر بود که با مقاومت سرسخت الجزایری‌ها و اصرار آنان بر پیش شرط عذرخواهی رسمی ‌پاریس نسبت به جنایات دوران استعمار برخورد کرد و تا این لحظه مقامات پاریس نتوانسته‌اند تکه‌های این جام پیروزی را به یکدیگر بچسبانند.
فرانسویان با آغاز قرن ‪ ۲۱‬ و حضور آمریکا نه تنها جایگاه سنتی سیاسی و اقتصادی خود در منطقه از جمله الجزایر را تضعیف شده می‌بینند بلکه مقام نخست شراکت تجاری با الجزایر را نیز برای همیشه از دست رفته می‌دانند.
الجزایری‌ها هم با افزایش درآمد ناشی از افزایش یکباره قیمت جهانی نفت به تسویه بدهی‌های خارجی خود پرداختند و بویژه طی دو سال گذشته بدلیل روابط قوی با آمریکا و سایر کشورهای اروپایی؛ قدرت چانه‌زنی و مقاومت بی‌سابقه‌ای را در برابر استعمارگر قدیم به دست آوردند و این شکست دیگری برای سیاست‌های منطقه فرانسه محسوب می‌شود.
با توجه به همه این مسایل؛ اکنون ناظران مسایل سیاسی در منطقه پیش‌بینی می‌کنند با اعلام پیوستن گروه جماعت سلفی به شبکه القاعده، رقابت بین واشنگتن و پاریس بر سر الجزایر وارد مرحله تازه‌ای خواهد شد و هر یک از دو ابرقدرت جهانی با بهره‌برداری از این حادثه درصدد افزایش فشار به الجزایر و بسط نفوذ خود در منطقه بر خواهد آمد.
نگرانی ناظران محلی از اینجا ناشی می‌شود که اگر چنین اتفاقی بیفتد آنگاه الجزایر که خود را در مراحل کاملا پایانی حل بحران امنیتی ‪ ۱۵‬ساله بعنوان یک مشکل داخلی با راه‌حل داخلی می‌بیند، ناگهان با بحرانی با ابعاد بین‌المللی مواجه شود که لااقل در کوتاه‌مدت افق روشنی برای آن متصور نیست.
برخی ناظران عقیده دارند که اعلان پیوستن گروه سلفی به القاعده یک فرصت طلایی برای فرانسه و جناح طرفدار پاریس در الجزایر که خود الجزایری‌ها آن را "حزب فرانسه" می‌نامند؛ ایجاد خواهد کرد تا از این فرصت برای امتیاز گرفتن استفاده کنند.
به نظر آنان اتفاقی نیست که تهدید به حمله تروریستی به پاریس در صدر اخبار و تحلیل‌های مربوط به پیوند گروه سلفی با القاعده قرار می‌گیرد و مقامات سیاسی، امنیتی و حتی قضایی فرانسه در این خصوص به تفسیر و تحلیل می‌پردازند و از تهدیدات تروریستی که از سوی جوانان مغرب عربی (الجزایر، مغرب، تونس، لیبی، موریتانی) به اجرا در خواهد آمد ابراز نگرانی می‌کنند.
جالب اینجاست که الظواهری مرد شماره دو القاعده دقیقا همان چیزی را گفته‌است که فرانسویان برای مداخله در شمال افریقا به آن نیازمند هستند.
وی اعلام کرد گروه سلفی دعوت و نبرد الجزایر به القاعده پیوست تا با صلیبیون فرانسوی بجنگد.
الظواهری از این گروه خواست تا استخوانی در گلوی صلیبی‌های فرانسوی و آمریکایی باشند و ترس را در دل خیانت کاران و مرتدهای کافر در فرانسه و پشتیبان اردوگاه صلیبی در فرانسه بکارند.
فرانسویان به سرعت نشان دادند که این تهدیدات را کاملا جدی گرفته‌اند و کارشناسان و مسوولان فرانسوی بلافاصله به طرح هشدارهایی پرداختند که بر اساس آن ممکن است حوادثی مشابه آنچه در لندن و مادرید رخ داد در پاریس هم به وقوع بپیوندد.
مقامات فرانسوی همچنین بر این امر تاکید کرده‌اند که مجریان عملیات تروریستی از جوانان مغرب عربی از جمله الجزایر خواهند بودند به ویژه آنکه فرانسه همواره یکی از اهداف بلند گروههای تروریستی الجزایر بوده ‌است.
بر همین اساس است که برخی ناظران مسایل سیاسی و بین‌المللی در الجزایر عقیده دارند برای فرانسویان بهره‌برداری از این تهدیدات با هدف بازگشت به الجزایر بسیار با اهمیت‌تر از حوادث احتمالی است که ممکن است طی آن چند شهروند فرانسوی نیز کشته شوند؛ حوادثی که بخودی خود زمینه دخالت بیشتر و افزایش فشار بیشتر بر الجزایر را فراهم می‌کند.
براساس منطقی که این ناظران مطرح کرده‌اند در این صورت باید شاهد جدی‌تر شدن رقابت میان واشنگتن و پاریس بر سر الجزایر و تحت عنوان مبارزه جهانی با تروریسم باشیم.
به اعتقاد آنان؛ اکنون و با اعلان پیوستن جماعت سلفی به القاعده، فرانسویان بهانه‌های خوبی برای افزایش مداخله پیدا می‌کنند.
آنها پیشتر نسبت به اجرای طرح آشتی ملی که در قالب آن صدها "اسلام‌گرا" از زندان آزاد و یا مشمول منع تعقیب قضایی شده‌اند نیز اعتراضاتی داشتند و مدعی بودند که آزادی این افراد و بازگشت آنان به اقدامات تروریستی برای پاریس نیز تهدیدکننده خواهد بود.
فرانسویان حتی روی این احتمال مانور می‌کردند که ممکن است برخی از افراد آزاد شده وارد خاک فرانسه نیز شده باشند.
آیا نگرانی‌های مطرح شده از سوی فرانسویان از یکسو و از سوی ناظران مسایل الجزایر از سوی دیگر واقع‌بینانه است؟
آیا نگرانی برخی ناظران الجزایری از دستاویز قرار گرفتن این تهدیدات برای بازگشت مداخله‌آمیز فرانسویان به الجزایر ناشی از واقعیت‌های جهان امروز و تحولات جدید آن است و یا از بدبینی تاریخی الجزایری‌ها به پاریس آب می‌خورد؟
آیا حوادث اخیر در کوتاه‌مدت تاثیرات منفی بر روند جاری آشتی ملی در الجزایر خواهد داشت؟
آیا الجزایری‌ها که به هوشمندی سیاسی و کهنه‌کاری دیپلماتیک شهره هستند موفق خواهند شد از این گردنه بسلامت عبور کنند بدون آنکه مصالح ملی و نیز طرح‌های کوتاه و بلندمدت ملی آنان برای توسعه و پیشرفت کشور دچار آسیب جدی شود؟ تحولات هفته‌های آینده افق پاسخ این سوالات را روشن تر خواهد کرد اما سخنان هفته اخیر "عبدالعزیز بوتفلیقه" رییس جمهوری الجزایر و سیاستمدار کهنه کار این کشور در انتقاد از غرب در استفاده ابزاری از شعارهای چون مبارزه با تروریسم و خلع سلاح هسته‌ای نشان می‌دهد اعمال فشار و یا دخالت در امور الجزایر نه برای فرانسوی‌ها و نه آمریکایی‌ها چندان نیز آسان و بی‌هزینه نخواهد بود.