سیدمحمد خاتمی، رئیسجمهور سابق خاطرات خود از دوران انقلاب و همکاری با سیداحمد خمینی را بازگو کرد.
بازخوانی وقایع مربوط به دوران مبارزه علیه رژیم ستمشاهی از بسیاری جهات دارای اهمیت ویژهای بخصوص برای نسل جوان است. کمترین فایده آگاهی از اقدامات، مبارزات، جانفشانیها و مقاومت در مقابل شدائد و سختیهایی که در مسیر انقلاب قرار داشت، درک این نکته است که نهضت اسلامی ملت ایران گوهر گرانبهایی است که برای حفظ و پاسداری از دستآوردهای آن نیز باید از خودگذشتگی و ایثار کرد.
رئیسجمهور پیشین ایران در این خاطرات به تشریح فعالیتهای خود در دوران مبارزه و نحوه همکاری با سیداحمد خمینی، فرزند امام خمینی(ره) پرداخته است.
... من سال پنجاه دوره سربازیم تمام شد، یعنی من سالهای 48-44 دانشگاه اصفهان بودم. سالهای 50-48 دوره سربازیم بود و من هم آن وقت دانشگاه فوق لیسانس قبول شدم. امکان هم بود که حالا آدم مثلا برود ادامه هم بدهد در خارج از کشور. وقتی سربازیم تمام شد واقعا تصمیم گرفتم که دوباره برگردم قم؛ چون دیدم من از روحانیت فقط عبا و عمامهاش را دارم. میشد البته رفت آنجا و دکترا گرفت، این کارها را کرد و اینها. خوب من دلم نمیخواست که یکسره از روحانیت کنار بکشم، روحانیت هم که از روحانیت آن فقط عبا و عمامه را داشته باشم، خوشم نمیآمد. این بود که من فوق لیسانس را رها کردم و علوم تربیتی قبول شده بودم. یکسره رفتم قم دوره مجدد، که عمده استفادهای هم که من کردم تمام دوره درس خارج را در حدود شش سال تمام کرد. دوره اسفار و فلسفه را و درسهای دیگر را که مرحوم مطهری تشریف میآوردند شرکت داشتم.
من قبلا با حاج احمدآقا آشنایی نداشتم. ایشان یکی، دو سال کوچکتر از من بود و وقتی هم که ما رفتیم، ایشان هنوز طلبه نبود. 44 که ما رفتیم، آنجا ایشان بیست سالش بود و تازه دیپلم گرفته بود یا نگرفته بود... بالاخره میخواهم بگویم طلبه نبود، من با ایشان آشنایی نداشتم، سال پنجاه که برگشتم ... میدیدم ایشان را خوب، محترم بود. با وقار، خوب ولی آشنایی نداشتم. به مناسبتی که ایشان با آقای صدوقی، داماد ما آشنا بودند، رفت و آمدهایی که میشد من از همان اواخر50، 51 با ایشان آشنا شدم. آشنا شدم که خوب، طبعا بحثهای سیاسی میشد. این آشنایی منجر شد به یک نوع همکاری، هم خیلی از مباحثات داشتیم؛ چون ایشان به متون آشنایی داشت؛ هم از امام نقل میکردند که باید بلد باشی، آدمی که میخواهد ملا بشود، باید بتواند از متون استفاده بکند و آقای صادقی هم بود که میرفت نزد او متون میخواند، با هم مباحثه اینطوری داشتیم ولی عمدتا مسایل، مسائل سیاسی بود.
از پنجاه و یک تا پنجاه و شش که ایشان آمد نجف و بعدش هم من اوایل57 رفتم آلمان، این نزدیکی وجود داشت. اولا خیلی گسترده، مثلا مطالب نشر و پخش نمیشد. یک سلسله نوارهای امام مثلا میامد، کتابهای امام میآمد، مثلا از 47 به بعد کتاب حکومت اسلامی پخش میشد، این یک کاری بود که انجام میگرفت و تا آنجایی که من میدانم خوب حتما در جاهای دیگر مثلا در تهران هم بود که رابطه با نجف داشتند، ولی من میتوان بحث اظهار بکنم که اولین مطلبی که از امام صادر میشد، یا امام لازم میدیدند که کار انجام بشود، آن دست حاج آقا بود، رابطهایی داشت ایشان با نجف که بعضی از آنها هم هستند، خیلی با گرفتاری مسائل را میآوردند. آلبومها، عکسها، اعلامیهها، نوارها، گاهی مثلا فرض کنید نوار را همینطور میپیچیدند دور پاهایشان که بتواند از مرز عبور کنند، جایی نباشد، بعد دوباره میآمدند این نوار کاست را درست میکردند از اینجور کارها، بعضی از دوستان هم که میرفتند نجف و میآمدند آشنا بودیم و میشناختیم، خوب من آنجا آشنا میشدم، محور حاج احمد آقا بود با محمد آقای منتظری و دوستانی دیگر... یعنی اولا هر چیزی که از امام صادر میشد، حداقل یکی از مرکزهایی که بلافاصله دریافت میداشت و بلافاصله از آنجا پخش میشد در جامعه، خانه احمد آقا بود.
یک تشکیلاتی هم بود که در همان یخچال قاضی خانهای بود که گرفته شده بود. یک سردابی داشت که با پتو و این چیزها بسته بودند، دستگاه استنسیل و تایپ بود، دستگاه تکثیر بود، خدا حفظش کند آقای واحد که از فضلای حوزه علمیه قم هست، متصدی آن کار بود و در این پنجاه و یک، تا پنجاه و شش، تقریبا هر چیزی که بنام حوزه طلاب منتشر شد، کاری بود که واقعا محورش احمد آقا بود، بنده هم حالا نقشم همین بود که یک چیزی مینوشتم، من کمترین نقش را داشتم.
معمولا سعی میشد که به مناسبت پانزده خرداد به عنوان محور اصلی حتما یک اطلاعیهای داده بشود، شما دوره نسبتا حالا، پنجاه، پنجاه و یک اینها، نسبتا بهتر از 48-47 بود. باز هم هنوز حوزه علمیه ما واقعا آن تحرک لازم را پیدا نکرده بود، پانزده خرداد بود، به مناسبتهای مختلف بود، بسیاری از مطالب سیاسی که احساس میشد که خوب است نشر پیدا کند...
اولین بار «خدمت و خیانت روشنفکران» که هنوز هم چاپ نشده و دست نوشته بود، آمد در قم تایپ شد با مقدمهای که من نوشتم، در دویست، سیصد نسخه که آن وقتها کاغذ گرفتن و استنسیل کردن خیلی مهم بود و آن شد، یا مثلا بعضی چیزهای دیگر، این مسئله تحتنظر بود، تقریبا نه خودش و نه تمام کسانی که با ایشان بودند به نحوی از انحاء و نسبتا هم میشود گفت که... اگر نگوییم که منحصر به فرد از فعالترین مرکزها هم که کار سیاسی میکرد به نفع امام، همین جا دور و بر حاجآقا بود، خوشبختانه هیچکدام از اینها گرفتار نشدند، ایشان رابطه مستمر و خیلی جدی با جناب آقای هاشمی رفسنجانی داشت، در سفرهایی که میکرد به تهران، مشورتهایی که میکرد، و همکاریهایی که میکردند و شدیدا هم دفاع میکرد، یعنی واقعا ایشان معتقد بود که بعد از امام فعالترین چهره در صحنه انقلاب اسلامی آقای هاشمی رفسنجانی است. این نظر ایشان بود و این رابطه هم وجود داشت و از کسانی که خیلی با ایشان نزدیک بود مرحوم لاهوتی بود. البته لاهوتی را هم باید انصاف داد از لحاظ سیاسی از مریدان آقای هاشمی رفسنجانی بود؛ با این که خودش خیلی آدم شجاعی بود و متاسفانه بعد از انقلاب هم یکه خورده و نقار خاطری بین ایشان و انقلاب و آقای هاشمی و حاج احمد آقا همه اینها پیدا شد... در مجموعهای که کار میکردند آقای هاشمی رفسنجانی هم در واقع میتوانیم بگوییم محورش بود.
خوب طبعا در قم مرحوم آقای ربانی شیرازی اگر زندان نبودند، آقای منتظری، این چهرههایی بودند که آقای حاج احمد آقا هم با اینها رابطه داشت، نسبتا مشورت میکرد یا بعضی از جاها کمکهایی از آنها میگرفت یا چون به هر حال خیلی مواردی بود که همه ما طلبه بودیم که بالاخره مخارجی داشت یا چیزهای دیگری. معمولا از این طریقها تامین میشد. خود آقای احمدآقا هم منابعی داشت که امام، مریدهای بزرگواری داشتند، مطمئنترین مطالب راجع به امام نزد احمد آقا بود و تقریبا میتوانم بگویم که همه انقلابیون اگر دریافتهایی هم از امام داشتند، یکی از موارد به اصطلاح کنترل کردن آن که مال امام هست یا امام این را میخواهند احمد آقا بود. احمدآقا هم بسیاری از مسائل را یک وقتهایی که همینطور آدمها قاچاقی میرفتند نجف، اینها میفرستادند، ولی این دور سه سال آخر، سه، چهار سال آخر من یادم هست که ایشان رابطهایی داشتند در اروپا یا نوع کارهایی که میخواستیم یا پست میکردیم، میرفت اروپا. خوب نامهای که میرفت اروپا خیلی مشکل نبود یا کسانی که میرفتند اروپا و میآمدند، راحتتر میتوانستند ببرند تا نجف، دسترسی از آنجا خوب طبعا میآمد، و بسیاری از مسائل هم از طریق اروپا میآمد، گاهی از مردم به صورت قاچاقی میآمد از طرف عراق، ولی نوع مطالبی که میآمد، آنها میفرستادند اروپا و میآمد ایران و من بحث باید بگویم که در این سه، چهار یا پنج سالی که در نجف بودیم قبل از پیروزی انقلاب احمد آقا از پرکارترین و خیرخواهترین مراکزی بود که در زمینه تداوم انقلاب اسلامی و ایجاد رابطه بین رهبری انقلاب و مردم و به اصطلاح فرماندهان این انقلاب تلاش میکرد. چون به هر حال فرمانده اصلی در بیرون بود و سربازان و افسران این انقلاب که یا زندان بودند یا میرفتند جای دیگر، حاج احمدآقا بود، بدون اینکه نه ادعایی داشته باشد و عنایت هم داشت که هیچ این مسئله معلوم نشود برای پوشش داشتن قضیه، و البته هم خوب قطعا تلفن ایشان کنترل بود؛ منتهی این مطالب را که اگر میگفت، ایشان میرفت در خانه بعضی از دوستان دیگرش یا از بعضی جاهای دیگر به ما تلفن میکرد که مثلا بیایید که البته آن را هم خیلی صریح نمیگفت که بیایید کار کنید. یا مثلا میآمد خانه ما، این پوششها را اینطوری داشت.
حاج احمد آقا صفت ممتازش این بود که واقعا ارادت نسبت به امام داشت. قصد خدمت به امام داشت. آن ملاکها که بسیاری از آقازاده داشتند ایشان نداشت. ممکن بود حاج احمدآقا هم مثل هر کس دیگری اشتباه بکند، اما اشتباه کردن چیزی است و اینکه آدم بخواهد از این انقلاب بهره شخصی بگیرد، خدای نکرده چیز دیگری است که حاجاحمدآقا هیچ این قصد را نداشت، واقعا ارادت به امام داشت، در این زمینه پسر امام نبود؛ یعنی مرید و کسی بود که امام مقتدای او بود، نه روی تعصب پدر و پسری واقعا، به خاطر اینکه احساس کرده بود که راه امام درست است.