تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۸:۴۸  ، 
شناسه خبر : ۴۵۱۵۷
نویسنده: میخائیل گورباچف ترجمه: مهدى صفرى «مقدمه»: میخائیل گورباچف در سال هاى ۱۹۹۱ ـ ۱۹۸۵ رئیس جمهورى اتحاد جماهیر شوروى بود. وى در سال ۱۹۹۰ برنده جایزه نوبل صلح شد. هم اکنون رئیس بنیاد بین المللى مطالعات اجتماعى ـ اقتصادى و سیاسى، موسوم به بنیاد گورباچف است. گورباچف این روزها بیشتر اوقات خویش را به تهیه مقاله هاى سیاسى و تحلیل هاى راهبردى براى رسانه هاى نامى جهان مى گذراند. در این راستا او اخیراً قرارداد تهیه تحلیل هاى هفتگى با نیویورک تایمز بست و این نوشته نیز مقاله اى دیگر از طراح دیروز تئورى پراسترویکاى سرزمین شوراها است. گروه بین الملل

آغاز سال جدید همواره زمانى است براى رسیدگى به مسائل گذشته و گشودن امیدهاى جدید، زمانى است براى فکر کردن با آرامش، درباره آنچه در جهان روى داده و برنامه ریزى براى آینده. طبیعى است که به دنبال نشانه هایى مبنى بر بهبود اوضاع در داخل و خارج باشیم.
مسأله اى که در روابط بین الملل اهمیت فوق العاده اى داشت، چند ماه پیش به وقوع پیوست.
بدون شک سال گذشته شاهد پایان دوره کامل سلطه جهانى بوده است. عصر یکجانبه گرایى و فرصت هاى هدررفته بعد از جنگ سرد. زمانى که جنگ سرد در اواخر دهه هشتاد، به پایان رسید، راه هایى گشوده شدند که به سوى جهانى بهتر امتداد مى یافتند. قدرت هاى بزرگ، بویژه ایالات متحده، اتحاد جماهیر شوروى و چین، به شکلى سازنده در شوراى امنیت سازمان ملل متحد در مسائل زیادى همکارى کردند و به شمار فراوانى از مناقشه هاى بین المللى، از جمله مناقشه هاى آنگولا، السالوادور، نیکاراگوئه و کامبوج خاتمه دادند.
توافق هاى مهمى درباره کنترل تسلیحات هسته اى و سلاح هاى متعارف امضا شد، از جمله معاهده INF که به موجب آن آمریکا و اتحاد جماهیر شوروى دو نوع از موشک هاى هسته اى خود را از بین بردند و دیگرى معاهده استارت ۱ که براساس آن موشک هاى راهبردى و کلاهک هاى هسته اى دو کشور تقریباً به نصف کاهش یافت. همچنین تغییرات دموکراتیک در ده ها کشور در آسیا، آمریکاى لاتین و اروپاى مرکزى و شرقى آغاز شد.
معاهده پاریس براى اروپاى جدید، که به وسیله رهبران کشورهاى اروپایى، ایالات متحده آمریکا و کانادا در سال ۱۹۹۰ به امضا رسید، مشخصه آغاز روندى بود که به نظر مى رسید ما را به سوى یک نظام جهانى جدید، صلح طلب و دموکراتیک و ایجاد اروپا و جهانى بدون خطوط جداکننده رهنمون خواهد شد. این توافقى بود که تأثیر آن به آن سوى مرزهاى اروپا نیز رسید.
اما این جنبش بزودى سرعت خود را در جهت تعیین شده از دست داد. فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى تغییراتى را در نخبگان سیاسى آمریکا و دیگر کشورها به دنبال داشت. معاهده پاریس نادیده گرفته شد و بعد از گذشت چند سال به کلى فراموش شد. به جاى این که به سوى ساختار امنیتى جدید حرکت کنیم، تصمیم گرفته شد راه حل مسائل را در شیوه هاى به ارث رسیده از جنگ سرد جست وجو کنیم. ایالات متحده و به طور کلى غرب، در برابر عقده پیروزى تسلیم شد.
بعد از پایان جنگ سرد، اروپا به وسیله تراژدى هایى از جمله یوگسلاوى که نتایج آن درسراسر قاره ـ و بویژه دراقتصاد و حمایت از مردم بالکان ـ مشهود بود و هنوز، پس از گذشت سال ها این نتایج محسوس است به محض این که مبارزات براى تأثیرگذارى و دستیابى به منابع و بازار دوباره قوت گرفت، امواج بى ثباتى به کشورهاى زیادى از جمله یوگسلاوى سابق، خاور نزدیک و آفریقا حمله ور شدند.
وعده سازمان پیمان آتلانتیک شمالى(ناتو) مبنى بر تعدیل شدن به سازمانى اساساً سیاسى اجرا نشد، بلکه عکس آن اتفاق افتاد، این سازمان به سوى افزایش اعضا و گسترش حوزه عملیاتى حرکت کرد. یک مسابقه تسلیحاتى جدید در جریان است. مشکلات مربوط به سلاح هاى هسته اى و گسترش این سلاح ها بار دیگر به حالت فوق العاده رسیده است که در این قضیه تا حد زیادى اعضاى اولیه کلوپ هسته‌اى مقصرند.
اکنون خطرى واقعى مبنى بر انشقاق جدید در جهان، وجود دارد و احتمال یک جنگ سرد جدید به طور گسترده اى مورد بحث قرار گرفته است. آمریکا با نادیده گرفتن و حذف کامل شوراى امنیت سازمان ملل متحد یا نادیده گرفتن عقاید کشورهاى زیادى از جمله متحدانش، به عراق حمله کرد که نتایج فاجعه بارى برایش به همراه داشته است و همه جهانیان از آن آگاهند.
غرور، قدرت نظامى، نقش و تأثیر ایالات متحده را با بحران شدید و محبوبیت آن را با کاهش فراوان مواجه کرده است. دیگر پیامد سیاست هاى یکجانبه و تلاش هاى آمریکا براى به دست آوردن رهبرى بلامنازع جهان، این است که بیشتر سازمان هاى بین المللى قادر نبوده اند با تضمین و اطمینان با مناقشه هاى جهانى قرن جدید مقابله کنند: بحران زیست محیطى، که هر روز با سرعت بیشترى گسترش مى یابد و مسأله فقر، که میلیون ها نفر را در جهان تهدید مى کند گسترش بى سابقه تروریسم بین المللى و افزایش چشمگیر مناقشه هاى نژادى و مذهبى نشانه هایى نگران کننده از مشکلاتى است که در آینده گریبانگیر جهان خواهند بود.
آمریکایى ها نیز تأثیرات سیاست هاى خارجى غلط دولت خود را احساس کرده اند. در ماه نوامبر سال ۲۰۰۶ رأى دهندگان نظر خود را آشکار کردند: جمهوریخواهان در میانه دوره ریاست جمهورى بوش شکست خوردند.
بدین ترتیب، نتیجه انتخابات یادشده چالشى در برابر سیاست آمریکا تصور مى شود، هم براى دموکرات ها و هم براى جمهوریخواهان. هم اکنون، ضرورت شدیدى براى اصلاح مسیر سیاست هاى ابرقدرتها وجود دارد.
آیا دولت جورج دبلیو بوش قادر خواهد بود چنین اصلاحى انجام دهد؟ در ایالات متحده مانند بقیه جهان، پاسخ غالب به این سؤال منفى است. دلایل بسیارى وجود دارد که دولت بوش قادر به انجام چنین اصلاحاتى نیست، زیرا به نظر مى رسد این دولت بى تحرکى و سکون گذشته را ترجیح مى دهد. به نظر مى رسد تنها چیزى که دولت بوش مى خواهد، متقاعد کردن همه دنیا است بر این که دولتش هنوز بر اریکه قدرت سوار است. اظهارات اخیر بوش و طرح هایى که در دولت وى بحث مى شوند مانند تکه هاى پارچه کهنه هستند.
رهبرى جمهوریخواه کنونى به روشنى ترجیح مى دهد این میراث را براى رئیس جمهورى آینده به جا گذارد، زیرا به سیاست هاى حاکم آینده متصل خواهد بود و هرگونه تصمیم گیرى را براى تغییر مسیر غیرممکن مى سازد. اگر این گونه باشد، نه تنها یک اشتباه تاکتیکى است، بلکه فاجعه اى بسیار بزرگتر به شمار مى‌رود.
بدین ترتیب، فکر مى کنم هنوز فرصت براى اتخاذ سیاستى متفاوت وجود دارد. دولت و کنگره آمریکا هنوز براى طرح ریزى چنین سیاستى زمان در اختیار دارند. آنها باید از خاور نزدیک شروع کنند. نه فقط باید از مرداب عراق خارج شوند، بلکه علاوه بر آن نیازمند اتخاذ سیاستى سازنده براى این منطقه هستند. علاوه بر این آغاز دوباره روند صلح خاور نزدیک، همراه با مذاکره جدى با همسایگان عراق یک ضرورت است.
اگر رهبران آمریکا دوراندیشى و شهامت نگاه کردن به واقعیت هاى کنونى جهان را داشته باشند بیش از این که به زور متوسل شوند، به مذاکره و همکارى روى خواهند آورد. آنچه ضرورى است تشکیل شبکه اى جهانى براى حضور و مداخله نظامى نیست، بلکه نوعى میانه روى و آمادگى براى حل مسائل از طریق سیاسى است.
گذشته از این، جهان شاهد تغییرات ریشه اى بوده است، حتى اگر با جهان سال هاى دهه نود مقایسه شود. روابط و وابستگى ها اکنون چند جانبه شده است. غول هاى جدید ـ چین، ژاپن و برزیل ـ در عرصه جهانى ظاهر شده اند و نمى توانیم دیگر آن ها را نادیده بگیریم. اروپا در حال متحد شدن است و نفوذ اقتصادى و سیاسى اش روبه گسترش خواهد بود.
اگرچه واقعیت هاى جدید جهان در حال هزینه گرفتن از جهان اسلام است اما این سیر سازگارى و هماهنگى ادامه خواهد یافت و تمدن عظیم مسلمانان بر احترام متقابل و حفظ ارزش ها اصرار خواهد ورزید. در نهایت، انتقال حکومت دموکراتیک در روسیه ـ همچنین در دیگر جمهورى هاى سابق شوروى ـ حتى با مشکلات قابل توجهى نشانگر حضور بازیگرانى جدید و قوى در عرصه بین المللى است.
در سال هاى نود، که زمان دشوارى براى کشور من بود، پیشتر گفتم مشکلات روسیه از بین خواهد رفت و دوباره قدرت خواهد یافت و با گام هایى بلند پیش خواهد رفت و این چیزى است که اکنون در حال رخ دادن است. آشکار است که ظهور دوباره روسیه، تأکید بر حفاظت از منافع ملى و توان این کشور براى پذیرفتن نقش واقعى خود در جهان، خوشایند همه کشورهاى جهان نیست. وقتى روسیه غرق در بحران بود، غرب آن را تشویق مى کرد؛ در مقابل، امروز روسیه را به نبود دموکراسى و جاه طلبى هاى امپریالیستى متهم مى‌کند.
با این حال، علتى براى ترسیدن از روسیه وجود ندارد. کشور من با ناملایمات و مشکلات مقابله مى کند. از بسیارى چیزها مى توان انتقاد کرد و از آن ها انتقاد مى کنیم. آموختن شیوه هاى نوین و ساختن نهادهاى دموکراتیک، واقعاً کارى بسیار دشوار است. اما روسیه هرگز به گذشته توتالیتارى بازنخواهد گشت. بخش سخت تر راه اکنون طى شده است.
همواره تأکید کرده ام که در دوره اى که ما در آن زندگى مى کنیم، نمى توانیم به خود اجازه دهیم که بدبین باشیم. دلایل زیادى براى نگرانى و حتى احساس خطر، وجود دارد، اما تاریخ محتوم نیست. یک تقسیم بندى جدید در جهان، یک رویارویى، اجتناب ناپذیر نیست. یک نظم جهانى جدید و دموکراتیک، تنها سخنورى صرف نیست، ساختن آن ممکن است.