تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۸۸ - ۰۷:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۴۵۲۳۷
31خرداد، شهادت دکتر مصطفی چمران
مهدی ثالث اشاره: دکتر مصطفی چمران در سال1311 در تهران، خیابان پانزده خرداد، بازار آهنگرها، سرپولک متولد شد. تحصیلات خود را در مدرسه انتصاریبه، نزدیک پامنار، آغاز کرد و در داراالفون و البرز دوران متوسطه را گذارند؛ در دانشکده فنی دانشگاه تهران ادامه تحصیل داد و در سال 1336 در رشته الکترومکانیک فارغ‌التحصیل شد و یک سال به تدریس در دانشکده فنی پرداخت. وی در همه دوران تحصیل شاگرد اول بود. در سال 1337 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریکا اعزام شد و پس از تحقیقات علمی در جمع معروفترین دانشمندان جهان در دانشگاه کالیفرنیا و معتبرترین دانشگاه آمریکاـ برکلی ـ با ممتازترین درجه علمی موفق به اخذ دکترای الکترونیک و فیزیک پلاسما گردید.

چمران از 15 سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت‌الله طالقانی،‌ در مسجد هدایت و درس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از استادان دیگر شرکت می‌کرد و از اولین اعضای انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران بود. در مبارزات سیاسی ملی شدن صنعت نفت شرکت داشت و از عناصر پر تلاش در پاسداری از نهضت ملی ایران در کشمکش‌های مرگ و حیات این دوره بود. بعد از کودتای ننگین 28 مرداد سخت‌ترین مبارزه‌ها و مسوولیت‌های او علیه استبداد و استعمار شروع شد و تا زمان مهاجرت از ایران،‌ بدون خستگی و با همه قدرت خود، علیه نظام طاغوتی شاه جنگید و خطرناک‌ترین مأموریت‌‌ها را در سخت‌ترین شرایط با پیروزی به انجام رسانید.
در آمریکا، با همکاری بعضی از دوستانش، برای اولین بار انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا را پایه‌ریزی کرد و از مؤسسین انجمن دانشجویان ایرانی در کالیفرنیا و از فعالین انجمن دانشجویان ایرانی در آمریکا به شمار می‌رفت که به دلیل این فعالیت‌ها. بورس تحصیلی شاگرد ممتازی خونین 15خرداد سال1342 و سرکوب ظاهری مبارزات مردم مسلمان به رهبری امام خمینی(ره) دست به اقدامی جسورانه و سرنوشت‌ساز می‌زند و به همراه بعضی از دوستان مؤمن و همفکر، رهسپار مصر می‌شود و مدت دو سال. درزمان عبدالناصر، سخت‌ترین دوره‌های چریکی و جنگ‌های پارتیزانی را می‌آموزد و به عنوان بهترین شاگرد این چریکی مبارزان ایرانی به عهده او گذاشته می‌شد.
دکتر چمران پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در مسوولیت‌های ارزشمند و خطیری به خدمت پرداخت که نمایندگی مجلس شورای اسلامی و وزارت دفاع از آن جمله‌اند.
به سوی قربانگاه:
در سحرگاه 31خرداد ماه 60، ایرج رستمی فرمانده منطقه دهلاویه به شهادت رسید و شهید دکتر چمران به شدت از این حادثه ناراحت بود. غمی مرموز همه رزمندگان ستاد، بخصوص رزمندگان و دوستان رستمی را فرا گرفته بود. دسته‌ای از دوستان صمیمی او می‌گریستند و گروهی دیگر مبهوت فقط به هم می‌نگریستند. از در و دیوار، از جبهه شهر، نسیم شهادت میورزید و گویی همه در سکوئی مرگبار منتظر حادثه‌ای بزرگ بدند. شهید چمران، یکی دیگر از فرماندهانش را احضار کرد و خود او را به جبهه برد تا در دهلاویه به جای رستمی معرفی کند.
همه اطرافیانش هنگام خروج از ستاد با او وداع می‌کردند و با نگاه‌های اندوهبار تا آنجا که چشم می‌دید و گوش می‌شنید، او و همراهانش را دنبال می‌کردند و غمی مرموز تلخ بر دلشان سنگینی می‌کرد.
دکتر چمران، شب قبل در آخرین جلسه مشورتی ستاد، یارانش را با وصایای بی‌سابقه‌ای نصیحت کرده بود و خدا می داند که در پس چهره ساکت و آرام ملکوتی او چه غوغا و چه شور و هیجانی از شوق رهایی، رستن از غم رنج‌‌ها، شنیدن دروغ و تهمت‌ها و دم‌‌بر‌نیاوردن و از شوق شهادت برپا بود. چه بسیار یاران باوفای او به شهادت رسیده بودند و اینک خود به قربانگاه می‌رفت. سال‌ها یاران و تربیت‌شدگان عزیزش در مقابل چشمانش و در کنارش شهید شدند و او آنها رابر دوش گرفت و خود در اشتیاق شهادت سوخت، ولی خدای بزرگ او را در این آزمایش‌های سخت، محک می‌زد و می‌آموزد. او را هر چه بیشتر می‌گداخت و روحش را صیقل می داد تا قربانی عالیتری از خاکیان را به ملائک معرفی کند و بگوید: انی اعلم مالاتعلمون. "من چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید."
به طرف سوسنگرد به راه افتاد و در بین راه مرحوم آیت‌الله اشرافی و شهید تیمسار فلاحی را ملاقات کرد. برای آخرین بار یکدیگر را بوسیدند و باز هم به حرکت ادامه داد تا به قربانگاه رسید. همه رزمندگان را در کانالی پشت دهلاویه جمع کرد. شهادت فرمانده‌شان، ایرج رستمی را به آنها تبریک و تسلیت گفت و با صدایی محزون و گرفته از م فقدان رستمی، ولی نگاهی عمیق و پرنور و چهره‌ای نورانی و دلی مالامال از عشق به شهادت و شق دیدار پروردگار، گفت: "خدا رستمی را دوست داشت و برد و اگر ما را هم دوست داشته باشد، می‌برد."
خداوند ثابت کرد که او را دوست می‌دارد و چه زود به سوی خود فرا‌خواند.
وقتی سخنش تمام شد؛ با همه رزمندگان خداحافظی و دیده‌بوسی و به همه سنگرها سرکشی کرد و در خط مقدم، در نزدیک‌ترین نقطه به دشمن، پشت خاکریزی ایستاد و به رزمندگان تأکید کرد که از این نقطه که او هست. دیگر کسی جلوتر نرود. چون دشمن به خوبی با چشم غیرمسلح دیده می‌شد و مطمئناً دشمن هم آنها را دیده بود.
آتش خمپاره که از اولین ساعات بامداد شروع شده بود و علاوه بر رستمی قربانی‌های دیگری نیز گرفته بود،‌باریدن گرفت و دکتر چمران دستور داد رزمندگان به سرعت از کنارش متفرق شوند و از هم فاصله بگیرند. یارانش از او فاصله گرفتند و هر یک در گودالی مات و مبهوت در انتظار حادثه‌ای جانکاه بودند که خمپاره در اطراف او به زمین خورد و با اصابت یکی از خمپاره‌های صدامیان، یکی از نمونه‌های کامل انسانی که مایه مباهات خداوند است، یکی از شاگردان متواضع علی(ع) و حسین(ع)،‌ یکی از عارفان سالک راه‌حق و حقیقت و یکی از ارزشمند‌تری انسان‌‌های علی‌گونه و یکی از یاران باوفای امام خمینی (ره) از دیار مار رخت بربست و به ملکوت اعلی پیوست.
ترکش خمپا دشمن به پشت سر دکتر چمران اصابت کرد و ترکش‌های دیگر به صورت و سینه دو یارش را که در کنارش ایستاده بودند، شکافت و فریاد و شیون رزمندگان و دوستان و برادران باوفایش به آسمان برخاست.
او را به سرعت به آمبولانس رساندند. خون از سرش جاری بود و چهره ملکوتی و تبسم و در عین حال متین و محکم و موقر آغشته به خاک و خونش،‌ با آن که عمیقاً سخن‌ها داشت، ولی ظاهراً دیگر با کسی سخن نگفت و به کسی نگاه نکرد. شاید در آن اوقات، همان‌طوری که خود آرزو کرده بود. حسین(ع) بر بالینش بود و او از عشق دیدار حسین(ع) و رستن از این دنیای پر از درد و پیوستن به روح، به زیبایی، به ملکوت اعلی و به دیار مصفای شهیدان، فرصت نگاهی و سخنی با ما خاکیان را نداشت.
در بیمارستان سوسنگرد که بعداً به نام شهید دکتر چمران نامیده شد. کمک‌های اولیه انجام شد و آمبولانس به طرف اهواز شتافت، ولی افسوس که فقط جسم بی‌جانش به اهواز رسید و روح او سبکبال و باکفنی خونین که لباس رزم او بود، به دیار ملکوتیان و به نزد خدای خویش پرواز کرد و ندای پروردگار را لبیک گفت که«ارجعی الی ربک راضیه مرضیه»
از شهادت انسان‌سار سردار پر‌افتخار اسلام، این فرزند هجرت و جهاد و شهادت و اسوه حرکت و مقاومت، نه تنها مردم اهواز و خوزستان بلکه امت مسلمان ایران و شیعیان محروم لبنان به پا خاستند و حتی مالا مستضعف و آزاده دنیا غرق در حسرت و ماتم گردیدند.
امواج خروشان مردم حق‌شناس ما. خشمگین از این جنایت صدام و اندوهبار و اشک‌آلود، پیکر پاک او را در اهواز و تهران تشییع کردند که «انا‌الله و انا‌الیه راجعون»
این چنین زندگی سراسر تلاش و مبارزه خالصانه و عارفانه در راه خدای او آغاز شد و این چنین در کربلای خوزستان در جهاد و نبرد رویاروی علیه باطل، حسین‌گونه به خاک شهادت افتاد و به ملکوت اعلی عروج کرد و به آرزوی دیرین خود که قربانی شدن عاشقانه در راه خدا بود،‌نایل آمد. خدایش رحمت کند و او را با حسین (ع) شهدای کربلا محشور گرداند.