تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۷ - ۰۷:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۴۵۳۱۹


بخش سیاسی خارجی

"هنری کیسینجر" دیپلمات و تحلیلگر برجسته آمریکایی‌ از جمله افرادی است که کماکان نگاه سنتی خود نسبت به چالش‌های پیش روی کاخ سفید را حفظ کرده است. کیسینجر بین سال‌های 1969 تا 1977 نقش مهمی در سیاست خارجی واشنگتن ایفا نموده است. او به عنوان یکی از اصلی‌ترین تئوریسین‌های تعریف شده در بدنه جمهوریخواهان بارها به واکاوی و نقد رفتارهای حاکم بر کابینه بوش پسر پرداخته است.

اگر چه فرمول "سیاست واقعی" که مبنای قضاوت و آنالیز مسائل بین‌المللی توسط کیسینجر محسوب می‌شود در ابتدای هزاره سوم کارآمدی خود را از دست داده است، اما هنوز می‌توان با استناد به آن مقدمه و نتیجه سیاست‌های برخاسته از خاستگاه رئالیسم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. اخیرا هنری کیسینجر در خصوص کنفرانس آناپولیس به نکات جالبی اشاره کرده است:

"کاسته شدن محبوبیت بوش و اولمرت، پرونده‌دار بودن اولمرت و ضعف عباس از مهمترین عوامل تردید در نتایج آناپولیس است".

عوامل ذکر شده از سوی کیسینجر در نوع خود واقع‌گرایانه بوده و شکست روبنایی کنفرانس مریلند را به طور کامل توجیه می‌نماید. هم‌اکنون جرج بوش به دنبال اشغال عراق و افغانستان و "ایهود اولمرت" متعاقب شکست سال گذشته مقابل حزب‌الله لبنان به دو تن از مستاصل‌ترین سیاستمداران نظام بین‌الملل تبدیل شده‌اند. "تونی بلر"، نماینده کمیته کوارتت و حلقه اتصال طرف‌های شرکت‌کننده در آناپولیس نیز یکی از منفورترین چهره‌های جهان امروز محسوب می‌شود. ضعف ابومازن نیز به عنوان رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین حقیقتی واضح است که نیازی به اثبات ندارد. ابومازن در حال تکرار اشتباه عرفات در پیمان صلح اسلو و مذاکرات کمپ دیوید 2 است. ملت فلسطین نیز با حمایت از حماس مخالفت خود با حضور محمود عباس در اجلاس خزان‌زده را اعلام نموده‌اند.

 بانیان اصلی تشکیل اجلاس آناپولیس جملگی چهر‌ه‌هایی شکست خورده و ناکارآمد محسوب می‌شوند. از این رو براساس عقل، منطق و تجارب تاریخی و سیاسی امکان موفقیت چنین کنفرانسی وجود ندارد. اما تمرکز بر مهره‌های آناپولیس تنها جزئی از نگاه نقادانه نسبت به این کنفرانس محسوب می‌شود. بر این اساس نمی‌توان تفسیر کیسینجر از کنفرانس آناپولیس را تفسیری جامع دانست. آنچه موفقیت یا شکست یک کنفرانس را رقم می‌زند‌ صرفا اجزا و مهره‌های تشکیل‌دهنده آن نیست، بلکه شالوده و محوری است که کنفرانس حول آن شکل می‌گیرد. "هنری کیسینجر" بر روی تارهای تنیده شده حول هسته مرکزی آناپولیس تمرکز نموده و از اتخاذ رویکردی عمیق و موشکافانه نسبت به این اجلاس محکوم به شکست خودداری نموده است. آنچه در این مجال اصالت دارد نتیجه کنفرانس آناپولیس نیست، بلکه روش و مکانیزم تحلیل آن است.

"هسته اصلی آناپولیس" همان "بازتعریف تِل‌آویو در فضای خاورمیانه" است. نه تنها تل‌‌آویو خود قدرت این بازتعریف را ندارد، بلکه اساسا فضای خاورمیانه پذیرای این بازتعریف نیست. در قرن گذشته پس از وقوع جنگ‌های اعراب و اسرائیل، تل‌آویو سعی کرد با استناد به برگ برنده نظامی خود، حیات شوم صهیونیسم در منطقه را تضمین نماید. اما اکنون با گذشت سال‌ها از آن دوران، رژیم صهیونیستی هیچ‌گونه برگ برنده‌ای در اختیار ندارد. شکست نظامی اولمرت در برابر حزب‌الله، کشمکش احزاب صهیونیستی با یکدیگر، گسترش دامنه نفوذ اسلام‌گرایان و ناتوانی کاخ سفید در حفظ منافع کلان تل‌آویو روزنه‌ای جهت تنفس حداقلی اسرائیل نیز باقی نگذاشته است. آناپولیس محصول نهایی توهم آمریکا و رژیم صهیونیستی است. موضوعی که در نگاه به اصلاح واقع‌گرایانه کیسینجر اثری از آن مشاهده نمی‌شود.