تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۴۵۳۲۷


طبیعی است که هر چه جناح یکدست حاکم اقتدارگرا در دستیابی به اهدافش در عرصه داخلی و سیاست خارجی تهاجمی با شکست و ناکامی روبرو شود و روز به روز پایگاهش را در بین طرفدارانش و به ویژه حزب پادگانی از دست دهد و زمان هم به سرعت به ضررشان در حال گذر بسوی انتخابات مجلس هشتم باشد آنها همه توانشان را برای هجمه و حمله به رقیب اصلاح‌طلبشان بکار گیرند و حتی نیروهای معتدل و اخلاقی‌شان مثل دبیران کل سابق و فعلی موتلفه در این باره به میدان آیند و به مردم هشدار دهند ایهاالناس چه نشسته‌اید که عده‌ای می‌خواهند تجربه مجلس ششم را تکرار کنند و ولایت فقیه را چه کنند و... (و نمی‌توانم تعجب خودم را از گره زدن سرنوشت حزب با سابقه و پشتوانه موتلفه با دولتی که رئیسش نامزد مطلوب آنها نبوده و آنها را هم به مانند برخی گروه‌های دیگر تحویل نگرفته است، ابراز نکنم) گویا که نمایندگان مجلس ششم با رای مردمی غیر از مردم ایران به مجلس رفتند! و معلوم نمی‌دارند که اگر مردم واقعا از تکرار مجلس ششم نگرانی و وحشت داشتند چرا اجازه ندادند همان نمایندگان اصلاح‌طلب خود را در معرض رای این مردم گذارند تا خود مردم جلوی آنان را بگیرند؟ و... فقط جهت اطلاع این عزیزان یادآور می‌شوم که همان اندک نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم که از صافی شورای نگهبان رد شده بودند توانستند به رغم همه تمهیدات شورای نگهبان و... رای بیاورند و این شورا در مقابله با این رخداد در صدد بر آمد انتخابات هفت‌شهر را که اینان رای آورده بودن تا باطل کند تا خیالشان از تشکیل یک مجلس فرمایشی و گوش به فرمان راحت باشد و حتی اقلیتی هم در آن نباشد تا گوش آقایان هنگام شنیدن مذاکرات مجلس آسیب نبیند و...

خیلی جالب است که این افراد و گروهها که در همه سالهای پس از انقلاب آرزوی حکومت یکدست و بدست‌گیری قوه مجریه به دلشان مانده بود برخلاف باورها و مدعاهای دینی و اخلاقی و فرهنگی‌شان و تمسک به شعارهای ارزشی بودن، اصولگرا،... برای دستیابی به این خواسته به موج توسعه اقتصادی و بهبود معیشت مردم و بردن در آمد نفت بر سر سفره‌‌‌های مردم و... سوار شدند و با وعده آبادگری و تحقق ژاپن اسلامی به رد و نقد و نفی هر آنچه در سالهای پس از انقلاب بدست آمده بود، پرداختند و البته با کمک نیروهای غیبی مجلس هفتم و دولت نهم را تسخیر کردند!

حالا و پس از شکست فاحش در امر حکومت‌داری و پاسخگویی به همین موجی که درباره مسائل اقتصادی و معیشتی ایجاد کردند و جلب رضایت مردم، مدعی اصلاح‌طلبان شده و به مردم هشدار می‌دهند و در واقع برای مردم (‌ببخشید به واقع برای شورای نگهبان) تعیین تکلیف می‌کنند که مبادا بگذارید تجربه مجلس ششم تکرار شود و... و خوشمزه اینکه یکی‌شان که نقش لیدری هم دارد گفته است دوم خردادی‌ها می‌خواهند ایران را کره‌شمالی کنند و ما نمی‌گذاریم! و البته همزمان اصلاح‌طلبان را به آمریکایی بودن و برخورداری از حمایت غرب و... هم متهم می‌کنند و معلوم نیست که چگونه می‌توان این گزاره‌های ضد و نقیض را با هم جمع کرد؟

یکی نیست به این حضرات بگوید اگر آنچنانکه یکی از رفقای عصبی مزاج و بد‌اخلاق شما در دو سه سال پیش گفت اصلاح‌طلبان مرده‌اند و حتی دم مسیحایی هم نمی‌تواند آنها را زنده کند حالا چرا اینهمه در مقابله با اصلاح‌طلبان به دست و پا افتاده‌اید و برای اینکه ضعف‌ها و ناکارآمدی‌ها و نادانی‌های خود را در اداره کشور بپوشانید و جلوی پرسش حامیانتان را در این باره بگیرند و اذهان آنان را بسوی مسئله دیگری منحرف نمائید به عبای ولایت فقیه چسبیده‌اید و دل می‌سوزانید که اصلاحاتیان با ولایت فقیه سر سازگاری نداشتند و در پی چه و چه بودند و ظاهرا فراموش کرده‌اید که از سال 68 تا 84 این اصلاحاتیان بودند که کشور را اداره کردند و ولایت فقیه را نگه داشتند و تجربه این دو سال و اندی به خوبی نشان می‌دهد که اگر کشور بلافاصله پس از جنگ و رحلت امام یکدست بدست اقتدار گرایان می‌افتاد چه فاجعه‌ای رخ می‌داد و از نظام و ولایت فقیه و کشور چه باقی می‌ماند؟ امروز اکثریت مردم ایران به خوبی می‌توانند این کلام امام را که این آقایان حتی نمی‌توانند یک نانوایی را اداره کنند در وسعت سرزمینی تجربه کنند و قدر و ارزش آن رهبر و کلامش را در میدان ندادن به اینان در دوران حیاتش دریابند.

حاکمیت یکدست اقتدارگرا در شرایطی اداره جمهوری‌ اسلامی ایران را به دست گرفت که ایران در بهترین وضعیت اقتصادی و سیاسی‌اش در عرصه داخلی و خارجی نسبت به همه سالهای پس از انقلاب به سر می‌برد (‌داشتن ذخائر ارزی بیش از 50 میلیارد دلار و و نزدیک به 15 میلیارد در حساب ذخیره ارزی و بهترین روابط با کشورهای جهان) اما به دلیل در پیش گرفتن سیاست‌های غلط اقتصادی در داخل و سیاست خارجی تهاجمی و به رغم درآمد افسانه‌ای نفت (نزدیک به 150 میلیارد دلار در دو سال و نیم گذشته) ملاحظه می‌شود که قدرت خرید اقشار محروم و متوسط (همانهایی که بردن درآمد نفت به سر سفره‌هاشان وعده داده شده بود) هر روز در حال کاسته شدن است و شکاف فقر و غنا در حال افزایش! طبق آخرین گزارش بانک مرکزی میزان نقدینگی کشور در سایه سیاست‌های غلط جناح حاکم در پایان شهریورماه امسال به 145 هزار میلیارد تومان رسیده است که نسبت به رقم 5/68 هزار میلیارد تومان پایان سال 83 افزایشی 117 درصدی را نشان می‌دهد و این در حالی است که سرجمع رقم تولید ناخالص طی این مدت به زور 17 درصد می‌شود و این رخداد به معنای آن است که میزان نقدینگی در این مدت صددرصد بدون پشتوانه تولیدی افزایش یافته است که حاصلش جز تورم لجام گسیخته و کاهش قدرت خرید پول ملی و تبدیل ریال به ارقام نجومی برای خرید و سرگیجه مردم و... به همراه نداشته است، و باز هم خوشمزه اینکه در همه سالهای گذشته اینان اصلاحاتیان را بواسطه عدم توجه به مشکلات اقتصادی مردم و کاهش ارزش پول ملی و... نقد و سرزنش می‌کردند و حالا جز به حمایت چشم‌بسته از دولت و سیاست‌هایش لب نمی‌گشایند و به اصلاحاتیان می‌تازند که چرا سیاه‌نمایی می‌کنند و از کارها و اقدامات خوب دولت نمی‌گویند و با بازی‌های رسانه‌ای خود در دوران اصلاحات برای سیاه نشان دادن‌ها را هم فراموش کرده‌اند و... حال بماند که این همه تاکید و تقید به شعارهای اقتصادی و معیشتی از سوی اینان هیچ همگونی با امهات فکری‌شان ندارد و به ویژه قابل جمع با سیاست خارجی تهاجمی‌شان نیست و فراموش نشود که اینان در تبلیغات انتخاباتی مجلس هفتم و دولت نهم حتی یک کلمه راجع به دستیابی کشور به انرژی هسته‌ای و ایستادگی در مقابل زورگویان به هر قیمتی و هزینه‌های اقتصادی مترتب بر آن در عرصه داخلی و خارجی نگفتند و حالا همه کشور و ملت و نظام را در گروگان اجرای این سیاست درآورده‌اند!

واقعا روزگاری عجیب و غریبی است و جدای از آنکه در پی فرهنگی‌ترین انقلاب معاصر فاتحه اخلاق و انصاف و مروت و... حتی توسط پیران قوم محافظه‌کار خوانده شده است، من نمی‌دانم اگر یک هزارم آنچه در این دوره حاکمیت یکدست اتفاق افتاده است در دوره اصلاحات اتفاق می‌افتاد چه بر سر خاتمی و اصلاح‌طلبان می‌آوردند؟ و حال چرا اینان که در همه سال‌های گذشته و هم‌اکنون و با در اختیار داشتن تقریبا همه رسانه‌ها و تریبونها به اصلاح‌طلبان هر آنچه را خواسته‌‌اند نسبت داده‌اند و فکر می‌کنم دیگر عنوانی برای اتهام‌زنی بدیشان برایشان باقی نمانده است، حتی از شرکت اصلاح‌طلبان به اصطلاح خودشان معتدل نیز در انتخابات پیش‌رو وحشت دارند؟ و با چسبیدن به بحث ولایت فقیه و پرونده‌سازی می‌خواهند با تحریک شورای نگهبان به اعمال سخت‌تر نظارت استصوابی، از حضور آنان در انتخابات مجلس جلوگیری و تجربه انتخابات فرمایشی و نمایشی مجلس هفتم را تکرار نمایند! به واقع اگر جناح حاکم حتی یک هزارم به شعور مردم و رای آنان باور داشته باشد باید برای اثبات مدعاهای خودش، در این میدان نابرابر رسانه‌ای و مادی و تجربه عملکرد دو جناح توسط مردم در ده سال اخیر، اجازه بدهد مردم خودشان در مورد تکرار مجلس ششم یا هفتم تصمیم بگیرند و نه اینکه با توجیهات عجیب و  غریب در پی ساختن مجلسی دیگر همچون مجلس هفتم باشد.

روشن است که دیدگاه اصلاح‌طلبان نسبت به ولایت فقیه همچون اقتدارگرایان نیست و هر چند دیگر اینان نیز دیگر از نظم ولایی و حکومت اسلامی و... در مقابل نظام جمهوری اسلامی ایران بر پایه قانون اساسی و ذوب شدن در ولایت و... سخن نمی‌گویند اما همگان می‌دانند که هر دو جناح در گذشته و حال نسبت به ولی فقیه حاکم چه نظری داشته‌اند و طرح این بحث از سوی اقتدارگرایان حاکم بهانه‌ای بیش برای طرد و حذف رقیب و توجیه برخوردهای حذفی برای حامیانشان نیست و در نهایت هم این مقوله ولایت فقیه است که از این بحث‌ها و رقابت‌ها آسیب می‌بیند و ضربه می‌خورد، فارغ از اینکه چه فردی در مصدر این مقام باشد! پس بهتر است رقیبان اقتدارگرایای ما از آویزان شدن به عبای ولایت فقیه بپرهیزند و متاع خود به میدان آورند و اجازه دهند مردم در یک انتخابات آزاد، رقابتی، عادلانه و سالم دست به انتخاب بزنند و سرنوشت کشور را به دست نمایندگان واقعی خود بسپارند چرا که به نظر من نظام و کشور و ولایت فقیه تجربه و هزینه بسیار سنگینی را برای تشکیل این حاکمیت یکدست تحمل کرده است و باید حق انتخاب را به مردم برای ارزیابی و داوری نسبت به این وضعیت به صورت واقعی داد. به نظر من برای بقا و دوام نظام و ولایت فقیه "چاره‌ای جز اصلاحات نیست" و باید اجازه داد این اصلاحات از مجرای طبیعی‌‌اش، که همان انتخابات و مجلس است، انجام شود.

رویارویی حذفی با اصلاح‌طلبان جز اینکه آخرین پنجره‌ها را بروی اصلاحات مورد نیاز کشور ببندد حاصلی در پی نخواهد داشت، و البته اگر در یک انتخابات آزاد مردم به اصلاح‌طلبان رای ندادند آنگاه جناح حاکم حق خواهد داشت که با قدرت تمام همین سیاست‌ها را به پیش ببرد. در دنیای کنونی نظام‌های سیاسی جز با اصلاحات پی در پی و جابجایی قدرت بین نیروهای سیاسی دوام و بقا نمی‌یابند و جمهوری اسلامی ایران هم از این قاعده مستثنی نیست، به ویژه آنکه عملکرد جناح حاکم نیز نتوانسته رضایت اکثریت مردم را جلب کند و آنها در پی راه نجات خویش می‌گردند. در شرایط کنونی انتخابات مجلس هشتم فرصت بی‌بدیل و گرانبهایی برای برون‌رفت از مسائل و مشکلات و بحران‌هایی است که عملکرد جناح حاکم نظام جمهوری ‌اسلامی ایران را درگیر و گرفتار آنها کرده‌ است و اگر اینان باز هم اصرار بر شیوه‌ها و روش‌های حذفی و برگزاری انتخاباتی نمایشی و فرمایشی همچون مجلس هفتم را داشته باشند دیگر حجت بر اصلاح‌طلبان است تا خود را از روند امور کنار بکشند و اقتدارگرایان را در میدان تنها بگذارند و در مواجهه آنان با مسائل و مشکلات و بحرانها و... بگویند: خود کرده را تدبیر نیست‌!