تاریخ انتشار : ۱۸ شهريور ۱۳۸۷ - ۱۱:۵۱  ، 
شناسه خبر : ۴۵۳۳۲
به مناسبت 5 رمضان 1357 قیام مردم اصفهان

سیدمحمود حسینی، استاندار سابق سیستان و بلوچستان و اصفهان

دهه 1350 با افزایش روزافزون قیمت نفت و تثبیت رژیم بویژه در معادلات نظام سلطه جهانی و گرفتن نقش ژاندارمری منطقه، به شاه احساس قدر قدرتی عجیبی دست داد. هر چه درآمدهای نفتی بیشتر می‌شد گرفتاری‌های بعدی برای کشور به وجود می‌آورد. آلاف و الوف حکومت، سوءاستفاده اطرافیان و رانت‌خواران تشدید می‌شد. کمک‌های بی‌حساب و کتاب به کشورهای دیگر در جهت ارضای آرزوهای مالیخولیایی شاه در این دوران انجام شد. شاه در این مقطع تصمیمات مهم را در خود متمرکز کرده بود. همه سرنخ‌ها به او وصل می‌شد او به تنهایی فرمانده ارتش، نخست‌وزیر و حتی رئیس سازمان برنامه بود. محمد یگانه رئیس بانک مرکزی در خاطرات خود نقل می‌کند که هویدا با اشاره به عکس شاه به او گفت «آقا آن عکسی که آنجا می‌بینی نخست‌وزیر، ایشان هستند من ارشد کابینه هستم!»1

«در 3 سال آخر عمر رژیم، به علت تشکیل حزب رستاخیز و همچنین افزایش چشمگیر قیمت نفت، تنش‌های سیاسی بدتر شده بود. با 5 برابر شدن ناگهانی درآمدهای نفتی، انتظارات مردم بالا رفت و در نتیجه شکاف میان وعده‌ها، ادعاها و دستاوردهای رژیم از یکسو و انتظارات و دستاوردهای مردم از سوی دیگر عمیق‌تر شده بود»2

در سال‌های آخر دوره شاه، بی‌تدبیری‌ها و بدمستی‌های شاه و به تبع آن نابرابری‌ها و نارضایتی‌ها رو به فزونی نهاد. «در سال 53 نسبت هزینه و درآمد دهک اول (ثروتمندترین) جمعیت شهری به دهک آخر (فقیرترین) 30 برابر بود. در سال 54 یک خانواده طبقه متوسط می‌بایست 50 درصد درآمد سالیانه خود را به هزینه مسکن اختصاص دهد. در این سال‌ها دولت سرمایه‌گذاری توسعه را 3 برابر کرد و حجم پول در گردش را بیش از 60 درصد افزایش داد. هنگامی که اقتصاددانان نسبت به پیامدهای خطرناک اینگونه اقدامات هشدار دادند شاه گفت که سیاستمداران هرگز نباید به حرف اقتصاددانان گوش کنند»3

تشکیل حزب رستاخیز و تصمیمات فردی شاه و برنامه‌های تک‌بعدی توسعه و مقابله با سنت‌ها و باورهای مردم و بالاخره حاکمیت تز هر که با ما نیست بر ماست، نارضایتی‌های طبقات کم درآمد و نیز نخبگان و طبقه متوسط را روزافزون کرد و انگیزه‌ها برای انقلاب در اقشار مختلف به وجود آمد.

در دانشگاه‌ها ناآرامی‌ها اوج گرفت، حوزه و بازار نارضایتی خود را از رژیم بیان کردند. مراسم بزرگداشت درگذشت دکتر شریعتی در خرداد 56 و مراسم ختم حاج‌آقا مصطفی خمینی در تهران و شهرستانها و بدنبال آن پخش گسترده نوار سخنرانی امام خمینی در مراسم هفتم فرزند خود که روشنفکران و روحانیون را به وحدت در مقابل رژیم دعوت می‌کردند حکومت را نگران کرد. زیرا نشان از اوجگیری نهضت به رهبری امام و پشتیبانی دانشگاه‌ها و قشر تحصیلکرده داشت. لذا درصدد مقابله برآمد.

در 17 دی‌ماه 1356 روزنامه اطلاعات طی مقاله توهین‌آمیزی روحانیون ضد رژیم و امام‌خمینی را مرتجعین سپاه خواند حوزه قم و بازار در اعتراض به این مقاله بسته شد و در 19 دی‌ماه 1356، در درگیری بین طلاب و مامورین چند طلبه شهید شدند.

روز 29 بهمن 56 در چهلم شهدای قم، در تبریز و 12 شهر تظاهرات برپا شد. در تبریز اما تظاهرات به یک قیام تبدیل و ابعاد گسترده‌ای پیدا کرد.

دهم فروردین 1357، در مراسم چهلم شهدای تبریز مراسم باشکوهی در 55 شهر برپا شد که در شهرهای تهران، اصفهان، جهرم و یزد به خشونت کشیده شد. در یزد اما ابعاد گسترده‌ای داشت و درگیری بین پلیس و هزاران نفر از مردم به شهادت چند نفر انجامید و قیام مردم یزد را شکل داد. بدنبال این سه مرحله اوجگیری نهضت، رژیم با اتخاذ سیاست‌های چندمنظوره درصدد مهار نهضت برآمد و توانست برای مدتی آن را کنترل و چهلم‌ها را متوقف کند به طوریکه آموزگار در خرداد 56 با اطمینان گفت «بحران پایان یافته است»4

بدین ترتیب چشمان رژیم شاه که می‌رفت بر روی بخشی از واقعیات عمق جامعه گشوده شود و باز به خواب رفت و بر این گمان پا فشرد که اعتراضات کار عده قلیلی ماجراجوست که از آنسوی مرزها هدایت می‌شوند. غافل از آنکه این آرامش قبل از طوفان بود. و این بار نوبت اصفهان مرکز بزرگ صنعتی و نظامی کشور بود.

تحصن تاریخی مردم اصفهان

حرکت ابتکاری مردم اصفهان که در دهم مرداد ماه 1357 در اعتراض به دستگیری آیت‌الله طاهری در منزل مرحوم آیت‌الله خادمی (رئیس حوزه علمیه اصفهان) تحصن کردند و در مدت ده روز آنرا به مرکز نشر آگاهیها و افشای رژیم بدل نمودند، نهضت را به سرعت در مجرای جدیدی سوق داد. این تحصن که توسط روحانیون، دانشجویان، معلمان و بازاریان هدایت می‌شد یک اقدام و اعتراض دارای سابقه در ایران می‌باشد. اتفاقاً قبل از آن از 9 الی 29 تیرماه 57 مادران و خانواده زندانیان سیاسی اصفهان در اعتراض به حمله اوباش و تحریک مدیر زندان اصفهان به فرزندانشان در بیت آیت‌الله خادمی تحصن کرده و امتیازاتی گرفته بودند. این سابقه بستر مناسب را برای تحصن معترضین فراهم ساخت. اطلاعیه آیت‌الله خادمی مبنی بر درخواست تعطیلی نماز جماعت، درس حوزه و مغازه‌ها تا آزادی آیت‌الله طاهری شرایط را برای مبارزین مساعد و برای رژیم سخت و پیچیده کرد. به محض اینکه خبر این تحصن در اصفهان و شهرها و روستاهای اطراف پیچید سیل جمعیت از نقاط مختلف به سمت محل تحصن سرازیر شد. قشرهای ناراضی مردم دسته‌دسته به محل می‌آمدند. با اینکه فصل برداشت محصول بود کشاورزان در پایان روز سوار بر وانت به جمع مردم می‌پیوستند. ساواک در گزارش خود نوشته است: «عده زیادی دسته‌دسته به منزل آیت‌الله خادمی می‌روند و تعداد جمعیت ساعت به ساعت زیاد می‌شود»5

برای اولین بار بود که حضور مستقیم توده‌های مردم از قشرهای مختلف در صحنه مبارزه علنی با شاه تجلی پیدا می‌کرد و مبارزه از نخبگان جامعه به توده‌های مردم و دخالت مستقیم آنها کشیده می‌شد.

امام خمینی در تاریخ اول رمضان 98 در اعلامیه‌ای بمناسبت تحصن مردم اصفهان عنوان نمودند امروز شعار مرگ بر شاه ملی شده و تا برچیده شدن دستگاه ظلم و انقراض دودمان جنایتکار پهلوی ادامه دارد.

اینگونه بود تحصن تاریخی اصفهان شروع شد و نضج گرفت. اطلاعیه‌های متعددی از سوی دانشجویان، جوانان، طلاب و بازاریان در حمایت و پیوستن به این تحصن نشر یافت. صبحها اعلامیه، نوار و پلاکارد و تصاویر نصب و توزیع می‌شد و بعدازظهرها سخنرانیها آغاز می‌شد و تا پاسی از شب ادامه داشت. علمای بلاد و مراجع قم و مشهد خصوصاً آیت‌الله صدوقی، از تحصن حمایت و مرتب ماجرا را دنبال می‌کردند. طبق گزارش ساواک «در طی مدتی که منزل آیت‌الله خادمی بعنوان پناهگاه دستجات مختلف بود و متحصنین در آنجا اجتماع کرده بودند اعلامیه‌های بی‌شمار مربوط به جنایت‌های مختلف، تراکتها، عکس‌ها، شعارها و... توسط افراد به منزل حمل و به در و دیوار خانه نصب می‌گردید. کلیه این عکس‌ها و شعارها و اعلامیه‌ها حاوی مطالب مهم، تحریک‌آمیز و موهن نسبت به شاهنامه آریامهر و رژیم مشروطه سلطنتی بود.»6

ساواک در گزارش 17/5/57 خود می‌نویسد «تعداد زیادی مهندس و دانشجویان دانشگاه اصفهان در منزل آیت‌الله خادمی می‌باشند» و رئیس شهربانی اصفهان گزارش می‌دهد: «از طرف دانشجویان دانشگاه‌های مختلف کشور، تهران، جندیشاپور، پهلوی، فردوسی و موسسات آموزش عالی اعلامیه‌های مضره و تحریک‌آمیز مبنی بر اعلام همبستگی با متحصنین به در و دیوار منزل الصاق گردیده که موجب تحریک و تشویق مردم به تظاهرات و عملیات خلاف نظم عمومی شده است»7

روز 19/5/57 رژیم آخرین ترفندها و قوای خود را برای برچیدن تحصن بسیج کرد اما مردم محل تحصن را ترک نکردند. شب هنگام نیروهای ضد شورش حمله کردند و درگیریها اوج گرفت و تا روشنی صبح ادامه یافت. اوضاع ظاهراً کنترل شده بود اما با برآمدن روز 20 مرداد (5 رمضان) خبرها در زوایای شهر پیچید. اعتراضات مردم به همه محله‌های شهر کشیده شد و اصفهان یکپارچه با شورش و ناآرامی‌ مواجه و ده‌ها نفر مجروح و شهید شدند شهربانی علیرغم کمکهای ارتش قادر به کنترل اوضاع نبود. شورای هماهنگی تامین استان وضعیت را به وزارت کشور قرمز اعلام کرد و فرمانده مرکز توپخانه از طریق نیروی زمینی اوضاع را به شاه گزارش داد.

شاه که از این حرکت گسترده مردمی به وحشت افتاده بود و دیگر نمی‌توانست آن را به اجانب و اخلالگران نسبت دهد خواب از سرش پرید و به طرز عجیبی اعتماد به نفس خود را از دست داد. او در یک تصمیم عجولانه دستور داد در اصفهان و چند شهر اطراف حکومت نظامی برقرار شود. توپ‌ها و تانک‌ها و ادوات جنگی مرکز توپخانه‌ و موشکهای پادگان اصفهان در چهار راههای شهر استقرار یافتند. جیپ‌های ارتش در شهر به گردش درآمدند و بیانیه‌های خشن فرمانداری نظامی از رادیو اصفهان قرائت و شرایط را رعب‌آور و جنگی اعلام و اجتماع بیش از دو نفر را ممنوع اعلام می‌کرد.

حکومت پهلوی یکبار دیگر فکر کرد نهضت را مهار و اوضاع را آرام کرده است اما زلزله برپایه‌های سست رژیم افتاده بود و نارضایتیها چون سیل خروشان سر برآورده و اساس حکومت را نشانه گرفته بود.

شاه و ایادی او چند روز بعد از این تصمیم و با عکس‌العمل مردم در تهران و دیگر شهرها به تبعات منفی کار خود پی بردند و به فکر چاره افتادند. دو هفته بعد از اعلام حکومت نظامی اصفهان تصمیم به تشکیل دولت آشتی ملی و دادن امتیازاتی به مردم و روحانیون گرفتند. در 5 شهریور 1357 شریف امامی با شعار تبعیت از تعالیم عالیه اسلام و اصلاح اشتباهات گذشته به نخست‌وزیری رسید. او تاریخ شاهنشاهی را ملغی اعلام و دستور تعطیلی تمام کاباره‌ها و کازینوها را صادر کرد. اما دولت جدید و عقب‌نشینی‌های حکومت نیز افاقه نکرد. در روز عید فطر (25 روز بعد از قیام مردم اصفهان) امواج خشمگین مردم تهران با شعارهای ضدسلطنتی و با اعتراض به برقراری حکومت نظامی در اصفهان، پایتخت را به لرزه در آوردند.

استمرار اعتراضات مردم و دستور سرکوب و کشتار مردم در میدان ژاله در 17 شهریور ماه، تیر خلاصی به اقتدار رژیم بود.

دولت شریف امامی 70 روز بیشتر دوام نیاورد و در 17/8/1358 جای خود را به دولت نظامی ازهاری داد. عمر دولت نظامی هم کمتر از دو ماه بود و هفته اول دیماه ساقط شد. از برقراری حکومت نظامی اصفهان تا سقوط دولت نظامی که سومین دولتی بود که ساقط می‌شد تنها 4 ماه و تا سقوط رژیم 6 ماه به طور انجامید.

در 20 مرداد ماه 57 که شاه بی‌خبر از شکافهای عمیق اقتصادی و اجتماعی در جامعه تصمیم به برقراری حکومت نظامی گرفت نه تنها او و ساکنین راس هرم قدرت، بلکه هیچکس گمان نمی‌برد حکومت شاه به این سادگی در سراشیبی سقوط قرار گیرد و با این سرعت به سمت فروپاشی رود. تا چند ماه قبل از شنیدن صدای انقلاب مردم ایران و فروپاشی، رژیم شاه خود را قدرت اول نظامی منطقه و کشور ایران را در مسیر پیشرفت‌های شگرف و در آستانه رسیدن به دروازه‌های تمدن بزرگ می‌پنداشت! اما همواره حکومت‌های فردی دچار توهم می‌شوند ستم خود را عدالت و نارضایتی مردم را رضایت برداشت می‌کنند و از واقعیت‌ها می‌گریزند! اما آنگاه که پرده‌ها می‌افتند واقعیت‌ها خود را تحمیل می‌کنند.