* آقای دکتر یک از مهمترین ابهامات نظام که تمرکز زیادی نسبت به آن از نظر رسانهای و تبلیغاتی انجام شده است مساله ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر است.
در این باره تاکنون چند دیدگاه متضاد مطرح شده است؛ اپوزیسیون داخلی جمهوری اسلامی که در آن دوران در نهضت آزادی متمرکز شده بود مدعی است که پس از فتح خرمشهر پیشنهادهای مناسبی از سوی کشورهای عربی به ایران برای خاتمه جنگ داده شد و نپذیرفتن آن یک اشتباه استراتژیک بود و موجب ادامه جنگ به مدت شش سال شد. از سوی دیگر برخی از چهره های سیاسی اصلاحطلبان اظهار میکنند که امام(ره) با آتشبس پس از فتح خرمشهر موافق بود اما مقامات سیاسی و نظامی وقت با آن مخالف بودند و نهایتا امام(ره) نظر مسئولان سیاسی و نظامی را پذیرفتند.
از سوی دیگر آقای هاشمی رفسنجانی که موثرترین مقام سیاسی وقت به شمار می رفتند سال گذشته در مصاحبهای اظهار کردند که ایشان بر ادامه جنگ اصراری نداشته و فرماندهان نظامی که تحت تاثیر شعارهای ایدئولوژیک انقلاب بودند به ادامه جنگ اصرار داشتند و در مقابل فرمانده وقت سپاه پاسداران که مهمترین مقام نظامی در دوران جنگ به شمار میرفت نیز پاسخ داده است که بیبرنامگی و تعلل مقامات سیاسی جنگ را به روزمرگی کشید. در این میان نقش شما به عنوان مسئول دیپلماسی کشور در زمان جنگ بسیار مهم است، قاعدتاً اگر پیشنهاد مشخص آتشبسی به ایران شده است از طریق وزارت خارجه دریافت شده و مذاکرات آن نیز از همین طریق انجام شده است، بنابراین تحلیل دلایل ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر از نگاه شما میتواند بسیاری از ابهامات را برطرف کند.
** دکتر ولایتی: اگر بخواهیم با این سوال با یک نگاه واقعبینانه و توام با صداقت پاسخ دهیم باید گفت که در نیمه سال 1361 شرایط خوبی در جبههها حاکم بود، پیروزیهای نظامی ایران که از شکست حصر آبادان در مهر ماه سال قبل آن شروع شده بود با فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 1361 به اوج رسید و در مقایسه با قبل که عراقیها مناطق زیادی را اشغال کرده و از شمال تا جنوب مناطق گستردهای را به تصرف خود در آورده بودند تلاش چندماهه ایران برای بازپسگیری مناطق اشغال شده به دستاوردهای خوبی منجر شد و در مناطق استراتژیکی چون آبادان و خرمشهر به نتیجه رسیده بود. اما هنوز مناطق گستردهای در طول نوار 1200 کیلومتری مرزی وجود داشت که تحت اشغال عراقیها بود و این اشغال حتی تا پایان جنگ و آتشبس هم ادامه داشت. در آن مقطع این ایده در شورای عالی دفاع مطرح شد که اگر نقاطی را در داخل خاک تصرف تعریف کنیم ابزار لازم برای وارد کردن فشار به عراقیها برای عقبنشینی آنان به مرزها و محکومیت متجاوز و دریافت غرامت از عراق به دست میآید. از این مقطع به بعد و با طرح این ایده تعدادی از کشور و سازمان های بینالمللی برای پایان دادن به جنگ و آتشبس تلاشهای خود را تشدید کردند. این تلاشها که با محوریت سازمان کنفرانس اسلامی جنبش عدم تعهد سازمان ملل و تعدادی از کشورهایعربی صورت میگرفت پس از فتح خرمشهر جدیتر شد. از سوی سازمان ملل متحد اولاف پالمه نخستوزیر پیشین سوئد و یان الیاسن قائممقام وزارتخارجه این کشور و از سوی کنفرانس اسلامی کمیتهای متشکل از ضیاءالحق رییسجمهور پاکستان، ضیاء الرحمان رییسجمهور پاکستان، احمد سکوتوره رییسجمهور گینه، داود جاوارا رییسجمهور گامبیا، بلند اولسو نخستوزیر ترکیه و یاسر عرفات رییس سازمان آزادیبخش فلسطین به تهران سفر کردند. از سوی جنبش عدم تعهد هم وزرای خارجه چند کشور مامور به رایزنی شده بودند که شامل وزرای خارجه کوبا و مالبیر وزیر خارجه زامبیا، ناراسیمها رائو وزیر خارجه هند و فاروق قدومی وزیر خارجه فلسطین به تهران سفر کردند و طی رایزنیهای آنان هم هیچ پیشنهاد مشخصی که تامین کننده خواستههای ما مبنی بر عقبنشینی به مرزها و دریافت غرامت بود ارائه نشد.
پس از فتح خرمشهر جریانی آغاز شد که شامل ابتکار برخی از کشورها برای پایان جنگ بود. در این ابتکارها برای اولین بار مساله دریافت غرامت و عقبنشینی تا مرزها که خواستههای اصلی ما بود مطرح شد. عقبنشینی به مرزها و پایان اشغال ایران برای ما اولویت نخست را داشت، چرا که حتی تا پایان جنگ و پذیرش قطعنامه 598 حدود بیست هزار کیلومتر مربع از خاک ما در اشغال ارتش عراق بود و اگر ما بلافاصله پس از باز پسگیری خرمشهر صلح را میپذیرفتیم، عملا با این سوال مهم روبهرو میشدیم که چه تضمینی وجود دارد که ما بقیه خاک ایران را پس بگیریم. این سوال وقتی اهمیت پیدا میکند که توجه کنیم پس از پذیرش صلح، عملا نیروهای نظامی ما که عمدتا غیر حرفهای و بسیجی بودند، به شهرها باز میگشتند و مشغول زندگی عادی خود میشدند، اما نیروهای عراق که نظامیان حرفهای و کلاسیک بودند در مواضع خود باقیمیماندند. اگر ما در این مقطع صلح را میپذیرفتیم فاجعهای که در جنگهای دوم ایران و روس اتفاق افتاد و منجر به از دست رفتن بخشی از خاک ایران شد تکرار میشد. در جنگهای دوم ایران و روس در ابتدای تابستان 1826 میلادی عباس میرزا با اتکا به نیروهای مردمی که به خاطر فتوای عملا به جبهه آمده بودند به نیروهای روسیه حمله کرد و نیروهای پاپکویچ سردار برجسته روسیه را تا تفلیس عقب نشاند، اما در پاییز نیروهای داوطلب ایرانی به محلهای زندگی خود بازگشتند و پاپکویچ با استفاده از این فرصت حمله کرد و تا زنجان و نزدیکی قزوین پیشروی کرد. اگر ما پس از فتح خرمشهر صلح را میپذیرفتیم با توجه به وضعیت قطعنامههای سازمان ملل که طی آنها تنها از آتشبس صحبت شده و بر عقبنشینی تاکید نشده بود عملا هیچ تضمینی- حتی صوری- برای عقبنشینی نداشتیم و طبیعتا نیروهای داوطلب جبهه را ترک میکردند و نظامیان حرفهای ما از نظر تعداد قابل مقایسه با ارتش عراق که سه برابر شده بود نبود و شرایط برای از دست رفتن خاک اشغال شده و حتی تهدید برای ادامه حمله نظامی مجدد عراق به ایران وجود داشت. بنابراین تعیین شرط عقبنشینی و دریافت غرامت مهمترین خواستههای ما برای پذیرش آتشبس بود.
اولین پیشنهاد مشخص به ما درباره آتشبس و دریافت غرامت از طرف حبیب شطی دبیرکل وقت کنفرانس اسلامی داده شد. شطی به تهران آمد و به ما پیشنهاد کرد که میتواند با مذاکره با دولتهای ثروتمند عربی حامی عراق در جنگ برای ما غرامت بگیرد. رقم پیشنهادی شطی ده میلیارد دلار بود که در مقابل ما گفتیم اصل بحث را قبول داریم اما این رقم مورد پذیرش ما نیست و باید درباره مبلغ آن مذاکره کنیم. در همین دوره آقای بندری معاون وزیر خارجه هند هم مذاکرات مشابهی به عنوان میانجی برای تعیین غرامت داشت و غرامت مورد مذاکره با وی حدود سی تا پنجاه میلیارد دلار بود. اما نه آقای شطی به ما پاسخ مشخصی داد و نه آقای بندری در واقع هیچ مقام مسئولی به ما پیشنهاد مشخصی نداد و بحثها بیشتر در حد مذاکرات اولیه باقیماند. خود آقای شطی هم از نظر حقوقی نمیتوانست هیچ تعهدی به ما بدهد. او گرچه دبیرکل سازمان کنفرانس اسلامی بود اما نه وزیر خارجه بود نه معاون وزیر خارجه. بنابراین نمیتوانست از طرف دولتهای عربی حتن همان مبلغ ناچیز ده میلیارد دلار را که یک دهم برآورد آقای ابوفرج کارشناس سومالیایی سازمان ملل است تضمین کند. این کارشناس خسارت ایران در جنگ را صد میلیارد دلار برآورد کرده بود . هر چند جمهوری اسلامی معتقد است این رقم نیز واقعی نیست و خسارت ایران در جنگ بالغ بر هزار میلیارد دلار است. در حقیقت هیچ مقام مسئولی از عربستان، کویت یا دولتهای عربی که قرار بود این غرامت را به ما پرداخت کنند با ما مذاکره جدی و متعهدانهای نکرد تا ما درباره عقبنشینی و غرامت مذاکره کنیم و ما که تجربه خاورمیانه و جنگهای کشورهای عربی با اسرائیل را داشتیم دیده بودیم پس از برقراری آتشبس اسرائیل از مناطق اشغال شده عقبنشینی نمیکرد و با فرو نشستن حرارت کشورهایعربی زمینهای آنان به تملک اسرائیل در میآمد. این شرایط درباره جنگ ما حادتر بود چرا که عملا دنیا از اشغالگر حمایت میکرد و امکان این جدی بود که عراق متناوبا به جنگ و صلح بپردازد تا سراسر ایران را اشغال کند. بنابراین تا زمان تصویب اولین قطعنامهای که دو خواسته اصلی ما یعنی عقبنشینی به مرزهای بینالمللی و تعیین متجاوز را تامین میکرد یعنی قطعنامه 598 در سال 1366 ما هیچ بستری برای آتشبس و صلح در اختیار نداشتیم.
* مواضع مسئولان درباره پذیرش صلح چه بود؟
** در میان برخی از مقامات سیاسی خستگی ناشی از جنگ وجود داشت و تمایل برای پذیرش صلح و آتشبس دیده میشد و این تمایل با تبلیغات گسترده رسانههای غربی دامنزده میشد. شعار غرب حتی پس از آن که پذیرفت عراق متجاوز است این بود که مسئولیت آغاز جنگ برعهده عراق و مسئولیت ادامه آن بهعهده ایران است که به پیشنهادهای صلح توجه نمیکند. اما واقعیت آن است که تا زمان تصویب قطعنامه 598 هیچ راهحل شرافتمندانهای برای پایان جنگ در مقابل ما وجود نداشت و البته مقاومت قهرمانانه شش ساله در جبهههای جنگ و مقاومت در مذاکرات دیپلماتیک باعث شد تا قطعنامه 598 که تضمینکننده خواستهای اصلی ما مبنی بر تعیین متجاوز و عقبنشینی به مرزهای بینالمللی بود تصویب شود.
* یکی دیگر از ابهاماتی که درباره مواضع ایران در جنگ مطرح است فاصله بیش از یک سال بین تصویب قطعنامه 598 در شورای امنیت تا پذیرش آتشبس از سوی ایران است. منتقدان دیپلماسی جمهوری اسلامی که عمدتا از طیف غربگرا و لیبرال هستند شما را به سرسختی و عملکرد ایدئولوژیکی در این مقطع متهم میکنند و مدعی هستند در زمانی که شما باید منعطف عمل کرده و به سرعت به جنگ پایان میدادید بیش از یک سال برای پذیرش مقاومت کردید و این مساله باعث شد تا ما هزینههای سنگینی تحمل کنیم.
** این اظهارات نیز همانند دیگر اظهارات آنان بیش از آن که بر اساس اطلاعات و دیدگاههای کارشناسی باشد از سر بیاطلاعی و از موضع سیاسی مطرح شده است. واقعیت آن است که وقتی قطعنامه 598 در سال 1366 تصویب شد نیازمند یک آییننامه اجرایی بود که دبیرکل پس از مدتیکوتاه آییننامه اجرایی آن را ارائه کرد. در حالی که ما معتقد بودیم قطعنامه و آییننامه اجرایی آن باید همزمان پذیرفته شوند اما عراق آییننامه اجرایی را که در واقع روح اصلی قطعنامه بود نمیپذیرفت و این مساله یک سال ادامه پیدا کرد. موضع ایران این بود که پذیرش قطعنامه بدون پذیرفتن آییننامه اجرایی بیمعنا و بینتیجه است. بند اول قطعنامه درباره عقبنشینی به مرزها بود و اگر برنامه زمانبندی آن تعیین نمیشد عراقیها پس از آتشبس آن قدر در خاک ما باقیمیماندند و مناطق اشغال شده را در تصرف خود نگه میداشتند که فضای حاکم بر جامعه بینالمللی از بین میرفت.
بنابراین عراقیها با آییننامه اجرایی که توسط خاویر پرز دکوئیار ارائه شده بود مخالفت کردند و این به معنای مخالفت با خود قطعنامه بود. نشانه این امر نیز آن بود که حتی پس از پذیرش یک طرفه قطعنامه و آییننامه اجرایی از سوی ایران عراق آن را نپذیرفت و به ما حمله کرد. منافقین را به داخل خاک کشور اعزام کرد و تعداد زیادی اسیر از ما گرفت تا در زمان مبادله اسرا وضع متعادلی با ما داشته باشد. بنابراین تا زمانی که ما قطعنامه را بدون پذیرش آییننامه اجرایی از طرف عراق در تابستان 1367 پذیرفتیم کشورهای غربی که به صورت مداوم بر این نکته تاکید میکردند عراق قطعنامه را پذیرفته و ایران نمیپذیرد غافلگیر شدند، چرا که ما صلح را پذیرفته بودیم و این عراق بود که باز هم حمله میکرد. در این هنگام وقتی که برای مذاکره به نیویورک رفته بودم دیدم که طارق عزیز حاضر نیست آتشبس را بپذیرد و فقط اصرار دارد که مذاکرات دو جانبه سریعا آغاز شود. از تهران هم به من فشار میآمد که زودتر آتشبس را اعلام کنید. ولی عراقیها نمیپذیرفتند.
لذا من با یک ترفند دقیق اعلام کردم تا وقتی عراق آتشبس را نپذیرد مذاکره با وزیر خارجه این کشور معنی ندارد، در حقیقت آغاز مذاکره را به پذیرش آتشبس از سوی عراق منوط کردم و توانستیم از این ابزار استفاده کنیم. در این شرایط همه دنیا بسیج شد تا عراق را وادار به پذیرش قطعنامه کند. بندر بنسلطان سفیر عربستان در واشنگتن به عراق رفت، همه غربیها به صدام فشار آوردند که آتشبس را بپذیرد. سرانجام پس از چند روز طارق عزیز هم زیر فشار دنیا به نیویورک آمد و البته باز هم اظهار میکرد که دستوری برای پذیرش آتشبس ندارد ولی پس از فشار زیاد جامعه بینالملل سرانجام عراق آتشبس را در روز 29 مرداد 1367 پذیرفت. طبق آییننامه اجرایی قطعنامه پس از آتشبس نیروهای حافظ صلح سازمان ملل بین مواضع عراق و ایران مستقر میشدند تا بر آتشبس نظارت کنند و پس از تعیین یک وقت مشخص عقبنشینی به مرزها انجام میشد، پس از یک زمان معین هم مبادله اسرا و تعیین متجاوز انجام میشد. عراقیها به این خاطر زیر بار پذیرش قطعنامه نمیرفتند که میخواستند با آتشبس گروکشی کنند، یعنی از اهرم آتشبس برای لغو قرارداد 1975 الجزایر استفاده کنند. هدفی که در جنگ به آن دست نیافته بودند . به خاطر همین مساله زمانی که ما مذاکره با طارق عزیز را آغاز کردیم عراقیها اصرار کردند که آتشبس و لایروبی اروند رود همزمان مورد مذاکره قرار گیرد، ما گفتیم لایروبی بر اساس سازوکار پیشبینی شده در قرارداد 1975 الجزایر باید انجام شود اما طارق عزیز گفت: ما حاضر نیستیم در چارچوب قرارداد 1975 به لایروبی بپردازیم. ابتدا لایروبی کنیم بعد وارد بحث قرار داد 1975 میشویم که اینجا ترفند عراقیها برای ما مشخص شد، چرا که از نظر حقوق بینالملل اگر شما بتوانید یکی از بندهای یک قرارداد را معلق و بیاثر کنید سایر بندهای آن هم غیرقطعی و قابل مذاکره تلقی میشود و به همین خاطر عراقیها میخواستند با کنار گذاشتن بند مربوط به لایروبی اروند در قرارداد 1975 الجزایر کل قرارداد را زیر سوال ببرند. این مساله باعث گرهخوردن مذاکرات شد و حدود دو سال پس از آتشبس مساله معلق ماند.
البته طی این مدت نیروهای حافظ صلح سازمان ملل بین نیروهای ما و ارتش عراق مستقر بودند و در واقع آتشبس شده بود اما از صلح خبری نبود. نکته مهم در مذاکرات و مواضع عراق و طارق عزیز این بود که آنها تمایل داشتند نقش سازمان ملل را تضعیف یا حذف کنند و مذاکرات بدون نظارت و دخالت سازمان انجام شود، اما ما اصرار داشتیم سازمان ملل حضور داشته باشد چرا که در میدان نظامی شرایط پیش از سال 1366 را نداشتیم و میخواستیم از ابزار سازمان ملل برای فشار به عراق استفاده کنیم و هر کجا که مذاکرات به بنبست میخورد از عامل سازمان ملل برای فشار به عراق استفاده میکردیم.
حتی در ژنو مدتها بر سر نحوه چیدن میز مذاکره بحث کردیم چرا که این مساله معنای خاصی میدهد. موضع ما این بود که میز مذاکره باید به شکل مثلث چیده شود. یک طرف ما، یک ضلع عراق و ضلع سوم هم سازمان ملل که سرانجام هم همینگونه شد. اختلاف دیگر محل مذاکره بود. ما اصرار داشتیم مذاکرات در نیویورک برگزار شود اما آنها اصرار داشتند که در ژنو انجام شود. چرا که نیویورک با حضور سفرای برجسته کشورهای جهان لابی سیاسی قویتری وجود داشت و ما میتوانستیم از آن برای فشار به عراق برای رسیدن به صلح استفاده کنیم. اما در ژنو این امکان وجود نداشت. به هر حال طی مدت دو سال و با شورهای فراوان مذاکرات 598 انجام شد. هر چند قطعنامه 598 برای ما شیرین نبود و حضرت امام(ره) هنگام پذیرش قطعنامه از آن تعبیر جام زهر کردند و در نامه محرمانه خود که برای مسئولان مجلس قرائت شد به علل نارساییها و دلایل پذیرش قطعنامه اشاره کردند.
* در مقطع پذیرش قطعنامه و پس از طی مذاکرات آیا فشاری از سوی مسئولان سیاسی داخل کشور به شما وارد میشد تا در برابر عراق عقبنشینی کنید؟
** فشارهای زیادی به دستگاه دیپلماسی کشور در این مقطع وارد شد به ویژه در جریان مذاکرات پس از پذیرش آتشبس، چون مذاکرات به مدت طولانی بر روی مساله لایروبی اروند و در حقیقت اعتبار قرارداد 1975 الجزایر قفل شده بود، فشار زیادی نیز از سوی برخی مسئولان سیاسی به ما وارد میشد که عقبنشینی کنیم و لایروبی اروند و در واقع مخدوش شدن قرار داد 1975 الجزایر را بپذیریم. اما اعتقاد و تجربه شخصی من بر این بود که اگر از تمامیت ارضی کشور عقبنشینی کنیم و بخشی از ایران را واگذار کنیم نه تنها خودمان در برابر تاریخ مسئول خواهیم بود بلکه مجموعه نظام جمهوریاسلامی متهم به واگذار کردن منافع ملی و خاک ایران میشد. بنابراین من با تمام توان در برابر فشارها و دستورهایی که برای عقبنشینی در مذاکرات به ما داده میشد مقاومت میکردم. آنها اظهار میکردند که شما بیجهت ایستادگی میکنید، مساله برقراری صلح مهم تر از اروند است و ممکن است عراق دوباره به ما حمله کند. حتی موضوع به اطلاع امام(ره) رسید و ایشان فرمودند که حق با ولایتی است و بعد هم به من پیغام دادند که ایستادگی کن. این در شرایطی بود که عراقیها با زیرکی و با استفاده از فنون دیپلماسی سعی در گرفتن اروند از ما داشتند، حتی طارق عزیز با لحنی التماسآمیز میگفت که شما خط ساحلی وسیعی در سراسر کشورتان دارید، اما اتصال به آبهای آزاد فقط از طریق خور عبدالله و بصره است و در واقع همین مساله یعنی دسترسی به آبهای آزاد و گرفتن جزیره بومیان عامل اصلی حمله عراق به کویت شد و همین موضوع باعث شد که صدام با ما مصالحه و از خاک ایران عقبنشینی کند.