تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۴۵۴۹۷
حجة‌الاسلام فردوسی‌پور در گفت‌وگو با قدس:
اشاره: فاجعه هفتم تیرماه سال 1360 از زوایای مختلفی قابل تحلیل و موشکافی است. این حادثه و شواهدی که بر دلایل وقوع آن وجود دارد گواه آن است که وقوع حوادثی این چنینی با شرایط مشابه می‌توانست زمینه محو نظامهای سیاسی را نیز فراهم آورد. مرور آنچه در حادثه گذشته است می‌تواند این مهم را برای ما تبیین کند. آنچه می‌خوانید، گفت‌وگوی ما با حجه‌الاسلام فردوسی‌پور یکی از شاهدان واقعه هفتم تیر است که به برخی از زوایای این حادثه اشاره دارد. گروه فرهنگی

* اگر ممکن است در ابتدای این گفت‌وگو به زمینه‌های حادثه هفتم تیر اشاره‌ای داشته باشید...
** پس از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی در ایران، آمریکا و استکبار جهانی تصور می‌کردند انقلاب به زودی از بین می‌رود. شواهدی نیز برای اثبات این مطلب در دست است؛ مثلاً وقتی که حکم اعدام هویدا، نخست‌وزیر ملعون نظام طاغوت صادر شد به آقای خلخالی گفته بود که یک ماه اعدام مرا به تاخیر بیندازید. اگر یک ماه اعدام مرا به تاخیر انداختید، یک میلیون دلار به شما خواهم داد. این وعده نشان می‌داد که آنها گمان می‌کردند که تا یک ماه دیگر انقلاب از بین می‌رود و نظام طاغوتی به روزهای حیات سابق خود برمی‌گردد. این امید از طریق دولت موقت و نیروهای نفوذی دنبال می‌شد. بعد از استعفای دولت موقت و اشغال لانه جاسوسی به دست دانشجویان پیرو خط امام و کشف توطئه افرادی چون امیر انتظام، استکبار جهانی به بنی صدر امید بست و آنها متوقع بودند که از طریق وی بتوانند رویای نابودی انقلاب را به واقعیت تبدیل کنند و دوباره نظام طاغوتی را به سلطنت برسانند.
بنی صدر نیز می‌کوشید که مقام رهبری را به هر شکل ممکن برای خود به دست آورد. در همین اثنا شرایطی به وجود آمد که امام ناراحتی قلبی پیدا کردند و به بیمارستان منتقل شدند و تحت درمان قرار گرفتند. در فاصله‌ای که امام در بیمارستان قلب بستری بودند چند بار بنی‌صدر به عیادت امام آمد، اما هدفی که وی داشت از سوالاتی که می‌کرد کاملاً مشخص بود، مثلا از حاج احمد آقا می‌پرسید: امام تا چه زمانی زنده است؟ در یکی از سفرهای خود گفته بود که امام تا یک ماه دیگر بیشتر زنده نیست. او فکر می‌کرد که چون ایرانی‌ها مقلد مراجع تقلید و علما هستند یک شخص غیر روحانی نمی‌تواند رهبری این امت را برعهده بگیرد بنابراین باید شرایطی ایجاد شود که از طریق آن بتواند خود را به عنوان رهبری به مردم تحمیل کند.
* این شرایط چه بود؟
** قرار بود او یک حمله تاکتیکی را به عراق تدارک ببیند، فکر می‌کرد امام هم که در بیمارستان است به زودی از میان خواهد رفت و او در آن حمله تاکتیکی، یک پیروزی به دست خواهد آورد و به عنوان سپهسالار پیروز به تهران می‌آید و وقتی به عنوان فاتح به ایران وارد شود، مردم هم از وی استقبال خواهند کرد و اورا هم به عنوان سپهسالار ایران خواهند پذیرفت و بدین وسیله جانشین امام و رهبر ملت خواهد شد.
اما امام بیدارتر از استکبار جهانی و بنی صدر بود. این رهبر بزرگ با تدبیر و هوشیاری خود منصبی را که به بنی صدر به عنوان فرماندهی کل قوا داده بود از او گرفت. به محض عزل بنی‌صدر از فرماندهی کل قوا؛ مجلس هم درباره عدم لیاقت سیاسی بنی‌صدر تشکیل جلسه داد و بدین ترتیب با رای قاطع، وی از فرماندهی کل قوا عزل شد. صورت جلسه این جلسه توسط امام امضا شد. با عزل بنی‌صدر استکبار جهانی به عوامل نفوذی خود دستور داد تا دست به کار شوند. این عوامل که در نهادهای مختلف مثل نخست‌وزیری حضور داشتند، در اولین اقدام خود با جاسازی بمب در یک ضبط صورت و منفجر کردن آن در هنگام سخنرانی مقام معظم رهبری در مسجد ابوذر که در آن زمان ریاست جمهوری اسلامی ایران را عهده‌دار بودند، سعی داشتند پروژه خود را عملی کنند، منتهی از آنجا که این ضبط صورت در طرف راست ایشان قرار گرفته بود تنها به جراحت ایشان از ناحیه دست منجر شد، در غیر این صورت ایشان از ناحیه قلب آسیب می‌دیدند و به شهادت می‌رسیدند.
این فاجعه در ششم تیرماه سال 60 اتفاق افتاد، اما فاجعه هفتم تیر در شب هفتم تیر اتفاق افتاد و عوامل نفوذی استکبار با جاسازی مقدار زیادی تی ان تی در جلو تریبونی که شهید مظلوم دکتر بهشتی قصد سخنرانی داشت و منفجر کردن آن از فاصله دور، ایشان را به شهادت رساندند. صف اول حاضران در این جلسه در همان لحظات اول به شهادت رسیدند و بقیه هم با جراحتهای فراوان به بیمارستان منتقل شدند که تعدادی از آنها در بیمارستان به شهادت رسیدند.
بعد از آن انفجار، انفجار هشتم شهریور اتفاق افتاده که در جریان آن رئیس جمهور محبوب و نخست‌وزیر مردمی شهیدان رجایی و باهنر شربت شهادت را نوشیدند. این پروژه با انفجارها و ترورهای مختلف در محل برگزاری نمازهای جمعه در سراسر کشور دنبال شد شهید صدوقی، شهید دستغیب، شهید مدنی، شهید قدوسی و... به همین شکل از میان ما رفتند این ترورها ادامه یافت و به این ترتیب گروهی که در مورد شناخت حزب جمهوری اسلامی و شهید مظلوم دکتر بهشتی دچار اشتباه شده بودند. به خود آمدند و دستهای پنهان استکبار و مقصود آنها را پیدا کردند. امام هم مظلومیت شهادت ایشان را مهمتر از مظلومیت ایشان دانستند و مردم را از جریان نفاقی که در نظام جمهوری اسلامی ایران به راه افتاده بود آگاه کردند.
بنی‌صدر بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی به مخفیگاه منافقین پناه برد و بعد از چند روز هم با لباس و آرایش زنانه خود را به فرودگاه رساند و با هواپیمای مخصوص شاه از ایران فرار کرد و به پاریس رفت. بدین ترتیب شر منافقان از ایران کنده شد، اما در خارج آنها بیکار ننشستند و جنایتهای خود را ادامه دادند.
* حزب آن موقع وظیفه‌اش چه بود؟
** حزب جمهوری اسلامی با هدف رسیدگی به مشکلات نظام تشکیل شده بود. چون نظام، نظامی نوپا و تازه متولد شده بود و به کمکهای فکری و سیاسی نیاز بسیاری داشت که این کمکها از طریق حزب جمهوری اسلامی و دفتر مرکزی آن ارایه می‌گردید.
شبی هم که فاجعه هفتم تیر اتفاق افتاد، قرار بود در خصوص مشکل تورم و گرانی و راههای حل و برون رفت از آن بحث شود. بعد از فاجعه مسجد ابوذر تهران و مجروح شدن مقام معظم رهبری، شورایی تشکیل شد و براساس آن برنامه حزب هم عوض شد؛ بحث بر سر این بود که درباره رئیس جمهور آینده بحث شود و نه درباره گرانی و تورم. از آنجا که شهید مظلوم دکتر بهشتی بر دموکراسی ورای مردم تاکید بسیار داشت، قرار شد موافق و مخالف در این خصوص صحبت کنند. رای‌گیری به عمل آمد و قرار شد موضوع بحث رئیس جمهور آینده باشد. بعد از تلاوت آیاتی از کلام‌ا... مجید شهید بهشتی پشت تریبون قرار گرفت و صحبت خود را آغاز کرد. ایشان این گونه شروع کرد که امام در انتخابات دور اول ریاست جمهوری نظرشان این بود که روحانیون کاندیدا نشوند. باید از ایشان سوال کنیم که در این نوبت هم نظرشان هم همان است و یا اجازه کاندیدا شدن را به روحانیون هم می‌دهند. ایشان در ادامه گفت که این موضوع باید در این جلسه به بحث گذاشته شود و در ادامه کار هیأتی انتخاب شده و خدمت امام برسند و نظر ایشان را در این خصوص جویا شوند. بحث که به اینجا رسید شهید مظلوم به یکباره ایستاد و طبق عادت همیشگی خود- برای آنکه ببیند مستمعین همه حاضرند و به آنچه گفته می‌شود گوش می‌دهند- نگاهی به جمع حاضر انداخت و گفت: «بچه‌ها بوی بهشت می‌آید شما هم می‌فهمید؟» به یکباره صدای انفجار در مجلس شنیده شد و ما وقتی به خود آمدیم که متوجه شدیم زیر آوار هستیم و سقف کاملاً روی آن جمعیت قرار گرفته است. ابتدا گمان می‌کردیم که این سقف بتون آرمه است، اما بعداً سقف تکه تکه شد معلوم شد که سقف از آجرهای چهارگوش قدیمی تشکیل شده است.
* با آنچه شما در خصوص عزل بنی‌صدر اشاره کردید، این فاجعه را نمی‌توان یک تسویه حساب شخصی قلمداد کرد؟
** می‌توان گفت که این فاجعه سه جهت داشت؛ یکی تسویه حساب شخصی، دیگری گروهی بود و جهت سوم انتقامی بود که استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا می‌کوشید از مردم ایران بگیرد. همانطور که رئیس جمهور آمریکا گفته بود که ایران ما را تحقیر کرد سعی داشتند با این عمل از نظام جمهوری اسلامی انتقام بگیرند و این نظام را برای همیشه از پیش پای خود بردارند. خبرگزاریها هم ادعا کرده بودند که بزودی خبر مهمی را مخابره خواهند کرد که احتمالاً سقوط نظام جمهوری اسلامی باشد. محاسبات آنها هم درست بود چون در جلسه‌ای که در دفتر مرکزی حزب تشکیل می‌شد، اکثریتی از مجلس و وزرا و قوه قضاییه شرکت می‌کردند. با از بین رفتن این نیروها سه قوه با هم سقوط می‌کرد. بعد از این واقعه مشخص شد که 27 نفر شهید مربوط به مجلس است. با سقوط این سه قوه، نظام هم سقوط می‌کرد و آنها تصمیم داشتند که خبر سقوط نظام را به دنیا مخابره کنند. آقای هاشمی در یکی از سخنان خود می‌گوید: ما در مجلس دلهره این را داشتیم که مجلس به اکثریت نرسد. در روز سه‌شنبه برای آنکه جلسه به رسمیت برسد مجبور شدند مجروحان حادثه از جمله خود من را از بیمارستانها با برانکارد به مجلس انتقال دهند. آقای هاشمی می‌گوید: با رسمیت یافتن مجلس وقتی من دست خود را روی زنگ گذاشتم و زنگ نواخته شد آن آهنگ بهترین آهنگی بود که من در تمام طول عمرم می‌شنیدم. قوه قضاییه هم توسط امام ترمیم شد و آیه‌الله موسوی اردبیلی توسط امام به عنوان ریاست دیوان عالی کشور منصوب شد و وزرای قوه مجریه هم بتدریج انتخاب شدند. و به این وسیله نظام نه تنها از بین نرفت، بلکه پولادین‌تر از قبل به حیات خود ادامه داد.
* روزهایی که حادثه هفتم تیر اتفاق افتاد، برخی از عناصر ضدانقلاب از اختلافهای درون گروهی و درون حزبی عناصر نظام صحبت می‌کردند.
** نه چنین اختلافی نبود. نیروهای درون حزب با یکدیگر متحد بودند و همه آنها در خط امام حرکت می‌کردند.
* حتی نیروهای نفوذی درون حزبی؟
** بله عده‌ای مثل «کلاهی»، که عامل انفجار دفتر حزب بود از همان عوامل نفوذی داخلی بود، اما عاملی نبود که بتوان او را حزبی قلمداد کرد.
* چه سمتی داشت؟
** جزو افرادی بود که حفاظت جلسات را به عهده داشت، کارت دعوت افراد را کنترل می‌کرد، بازرسی بدنی می‌کرد.
* یکی از شیوه‌هایی که به نظر می‌رسد بیشتر از اقدام به ترور شخصیتهای سیاسی در کشورهای مختلف جواب داده است اقدام به ترور شخصیت‌هاست. در مورد شهید مظلوم بهشتی نیز این رویه اتخاذ شده بود. آیا این جنگ تبلیغاتی را که به نظر می‌رسد تا حدودی موثر افتاده، می‌توان آغاز چرخه‌ای دانست که در نیمه راه به دلیل کندی روند آن، استکبار را مجبور به اخذ این تصمیم کرد؟
** بله همین طور است که شما می‌گویید. سیاست استکبار جهانی و منافقین در وهله اول ترور شخصیتهاست و وقتی از ترور شخصیت نتیجه نمی‌گرفتند، دست به ترور شخص می‌زدند. در مورد شهید مظلوم دکتر بهشتی این سیاست پیگیری شد و شایعات و تهمتهای بیشماری در مورد ایشان گفته شد، به گونه‌ای که بعد از شهادت ایشان بسیاری بر سر قبر ایشان می‌آمدند و از گفته‌ها و اقدامهای خود ابراز ندامت می‌کردند. با ناکام ماندن این سیاست چون آنها و بنی‌صدر رقیب خود را دکتر بهشتی می‌دانستند و کاندیدای حزب هم شهید مظلوم دکتر بهشتی بود، آنها تلاش می‌کردند تا او را از سر راه خود بردارند. ترور شخصیتی به نتیجه‌ای نرسید و آمال و آرزوهای آنها نیز ناکام ماند و بنی‌صدر از مقام خود عزل شد، لذا دست به انفجارهای مختلف زدند.
* اقدامهای شهید بهشتی در خارج کشور در راستای ترویج اندیشه‌های اسلامگرایی را می‌توان زمینه دیگر این حادثه دانست.
یعنی همان نقشی که شما به استکبار جهانی نسبت می‌دهید؟
** ببینید، شهید مظلوم دکتر بهشتی عنصری خودساخته و کامل بود و بر اثر مسافرتهای مختلفی که به خارج کشور و اقامت در آلمان کرده بود، اطلاعات عمیقی از قوانین مختلف دنیا داشت و همین امر زمینه‌ای را برای نگارش قانون اساسی و اداره مجلس فراهم کرد؛ از سوی دیگر تربیت ایشان در حوزه‌های علمیه شخصیتی منحصر به فرد از وی ساخته بود و استکبار جهانی همان گونه که از امام (ره) وحشت داشت، از شهید مظلوم دکتر بهشتی نیز وحشت داشت. استکبار جهانی شهید بهشتی و شهید مطهری را دو شخصیت ایدئولوگ و موثر در انقلاب تلقی می‌کرد و از همین روی سعی داشت با از میان برداشتن این دو عنصر، انقلاب را تضعیف کند، اما امام (ره) قائم به دیگران نبود و انقلاب را همان گونه که می‌خواستند هدایت می‌کردند. البته شخصیت شهید بهشتی همان گونه که شما گفتید این جنبه را داشت که دشمن از وجود او بیمناک باشد و گذشته از عواملی که قبلاً متذکر شدم، زمینه‌ای برای ترور ایشان باشد.
* چه ویژگیهای شخصیتی در شهید بهشتی وجود داشت که در دیگر مدیران دیده نمی‌شد و ذهنها را به خود مشغول کرده بود؟
** شخصیت ایشان به گونه‌ای بود که هنوز کسی جایگزین ایشان نشده است. در آن زمان هم ما کسی را با جامعیت شخصیتی شهید بهشتی سراغ نداشتیم.
خلأیی که از فقدان شهید بهشتی به وجود آمد حتی با وجود ادامه حیات انقلاب به راحتی جبران‌پذیر نیست.
* آیا شاگردان ایشان می‌توانستند تا حدی این نقیصه را هم جبران کنند؟
** یکی از برنامه‌های شهید بهشتی ساختن نیرو برای نظام جمهوری اسلامی بود. این امر مهم از همان هنگامی که ایشان در قم، دبیرستان «دین و دانش» را پایه‌گذاری کردند، آغاز شد و در آلمان ادامه یافت. هدف ایشان تربیت افرادی برای حکومت اسلامی بود. همان طور که امام وقتی در نجف اشرف تدریس «حکومت اسلامی» را آغاز کردند هدفی جز تربیت افرادی برای حکومت اسلامی و ولایت فقیه نداشتند. شهید بهشتی نیز مطمئن بود که بعد از او شاگردانی را تربیت کرده که می‌توانند انقلاب را هدایت و رهبری کنند.
* امام با این اتفاق چطور کنار آمدند؟
** اطلاع‌رسانی به امام براساس شیوه خاصی بود که آن موقع این مطالب را حاج احمد آقا به امام اطلاع می‌داد. در سخنرانی امام(ره) بعد از فاجعه هفتم تیر، ایشان موضعگیری شفافی دارند. ایشان به مردم امید دادند با این که این حادثه می‌توانست باعث ناامیدی بسیاری از مردم و مسئولان شود، و آنها با این بیانات به فعالیتهای انقلابی و حزبی خود ادامه دادند.
* دو دهه از فاجعه هفتم تیر می‌گذرد و بیش از این هم خواهد گذشت. اما ما با نسلی سر و کار داریم که مثل شما آن لحظات فاجعه را لمس نکرده‌اند. نسلهایی هم خواهند آمد که ممکن است با این مساله مواجه شوند. برای تبیین آنچه گذشته است به عنوان شاهدی از آن ماجرا و فردی که منصب او در این خصوص وظیفه و تکلیفش را هم دو چندان کرده است، چه کرده‌اید؟
** کارهای زیادی مغفول واقع شده است. یکی از راههایی که در این زمینه باید با شدت و دقت پیگیری شود این است که زندگینامه شهدای هفتم تیر بویژه شهید مظلوم دکتر بهشتی جزو بحثها و سرفصلهای درسی دانشگاه قرار گیرد و در حوزه‌های علمیه هم تلاشی برای تربیت افرادی چون شهید بهشتی و شهید مطهری آغاز شود. این مساله در صدر برنامه‌های ستاد هفتم تیر است. راه دیگر آن است که از طریق رسانه‌ها زندگی آنها مطرح و به بحث گذاشته شود و مردم با زندگی این عزیزان آشنا شوند. همچنین باید مدارسی برای بررسی زندگی این عزیزان تاسیس شود و به شکل اختصاصی زندگی این بزرگان را مورد بررسی قرار دهد. تهیه فیلمهای کوتاه و بلند در این خصوص و تدوین پایان‌نامه‌های دانشجویی با این محور، جزو سیاستهایی است که توسط ستاد بزرگداشت هفتم تیر با هدف آشنایی نسل جدید با این مسأله پیگیری می‌شود.