* اینکه برخیها اصرار میورزند که انجمنهای اسلامی دانشجویان باید هویتی دینی داشته باشند تا چه درست است؟
** انجمنهای اسلامی دانشجویان خود معرف هویت خود هستند و بر اساس اسمشان، معلوم است که هویتشان یک هویت دینی است. اما این هویت دینی باید تعریف شود. انجمنهای اسلامی از بدو پیدایش در حدود 60 سال پیش، به جریان روشنفکری دینی تعلق داشته است. این انجمنها، چه به جهت سابقه و چه به جهت فعالیت، همیشه به طیف روشنفکری دینی تعلق داشتهاند. اما پس از انقلاب و بخصوص بعد از سال 60 مواضع انجمنهای اسلامی– که عموماً به نام دفتر تحکیم وحدت شناخته میشوند– نشان دهنده آن است که آنها از آن مواضع تاریخی، که با دیدگاههای روشنفکران دینی تعریف میشد، یا مقداری عدول کرده و یا تغییر گرایش پیدا کردهاند. به طوری که میان آنان و روشنفکران دینی فاصله افتاده است.
به ویژه آنکه در یک دورهای دفتر تحکیم وحدت بنا به مناسبات و وضعیتهایی که پیش آمد، با حاکمیت رابطه تنگاتنگی پیدا کرد و استقلال عمل خود را به مقدار زیادی از دست داد. تا اینکه در سالهای اخیر و بخصوص از سال 76 به بعد، آرام آرام تغییراتی در انجمنهای اسلامی دانشجویان پدید آمد؛ به این معنا که اعضای جدید که نمیتوانستند با آن نگاهها و نگرشهای سنتی به کار ادامه بدهند، به جای اینکه موید حاکمیت باشند منتقد حاکمیت شدند. از این نظر امروزه سئوالاتی کلیدی مطرح شده است. در واقع سخن بر سر این نیست که انجمنهای اسلامی به دنبال تغییر هویت دینی خودشان باشند و به عبارتی از دینی به عرفی تبدیل شوند، بلکه سخن بر سر این است که این هویت دینی باید مجددا تعریف شود.
در واقع انجمنهای اسلامی دانشجویان دارند بار دیگر به مسیر اصلی خود، که از روشنفکری دینی سرچشمه گرفته، برمیگردند. اما مسئله اینجاست که در حال حاضر، خود روشنفکری دینی در ایران با چالشهای جدیدی روبرو است. لذا طبیعی است که به تبع آن انجمنهای اسلامی هم با سئوالاتی بسیار جدی پیرامون قرائت ویژه از دین روبرو باشند. به عبارت دیگر فقط این انجمنهای اسلامی دانشجویان نیستند که باید به این چالشها جواب بدهند، بلکه کل مجموعه جریان روشنفکری دینی، که طیفهای مختلفی را هم دربر میگیرد، با این چالشها روبهروست. میتوان گفت در وضعیت موجود، انجمنهای اسلامی دانشجویان نیز بخشی از کوشش و تلاش برای بازخوانی هویت دینی را انجام میدهند.
* شما گفتید انجمنهای اسلامی دانشجویان در یک برههای از موسسین اولیه خودشان که روشنفکران دینی بودند فاصله گرفتند و به سمت طیف دیگری رفتند که آنها نیز مذهبی محسوب میشدند. با توجه به این صحبت، و همچنین اینکه به هر حال تشکلهای دانشجویی فرزندان زمانه خودشان هستند؛ میتوان گفت با تغییر گرایشات فکری در جامعه سیاسی امروز ایران– همانطور که در سالهای اولیه انقلاب اتفاق افتاد– انجمنهای اسلامی نیز دچار تغییر و دگرگونی شدهاند؟
** تغییر و تحول نه به این معنا که زمانی هویت دینی داشتند حالا آن هویت تغییر یافته و یک هویت غیر دینی پیدا کرده باشند. ممکن است در میان دانشجویان و چهرههای دانشگاهی که گرایشات دینی داشتند، امروزه تغییراتی به وجود آمده باشد، ولی انجمنهای اسلامی چون یک هویت تاریخی هم دارند نمیتوانند این هویت دینی خود را حذف کنند و البته کسی هم به دنبال حذف هویت دینی نیست؛ بلکه همانطور که گفتم انجمنهای اسلامی دانشجویان و نه برخی از دانشجویان مسلمان، با چالشهای جدیدی روبرو شدهاند که پیش روی تمام روشنفکران دینی قرار دارد؛ و پاسخگویی به این چالشها به تلاشی همه جانبه نیاز دارد که همکاری همه گرایشات را میطلبد. نکته دیگری که انجمنهای اسلامی را با مشکل مواجه میشوند: یعنی اعتقاد و التزام به ولایت مطلقه فقیه. البته یک زمانی فعالان دفتر تحکیم وحدت به آن چیزی که نوشته شده بود کاملا اعتقاد داشتند، اما امروز جو غالب در میان روشنفکران دینی التزام به قانون اساسی است نه اعتقاد به ولایت فقیه. انجمنها نیز برای اینکه ادامه دهند یا باید این مورد را درست کنند– که با مدیریت دانشگاه روبرو میشوند– یا نسبت به آن چیزی که بدان اعتقاد ندارند دورویی کنند و بگذارند چیزی در اساسنامهشان باشد که به آن اعتقادی ندارند. اینها مشکلاتی است که انجمنهای اسلامی با آن روبرو است.
* و برای حل آن مشکلات چه راهحلهایی وجود دارد؟
** به نظر میرسد انجمنهای اسلامی باید راهکارهای تازهای اتخاذ کنند که مستقل از مدیریت و امکانات دانشگاه بتوانند به حیات خود ادامه دهند. 60 و اندی سال است که انجمنهای اسلامی تشکیل شده. تا قبل از انقلاب، انجمنهای اسلامی به هیچ وجه از امکانات دولتی استفاده نمیکردند. نه از دانشگاه بودجه میگرفتند و نه از سوی مدیریت دانشگاه حمایت میشدند. بعد از انقلاب است که متاسفانه انجمنهای اسلامی و دفتر تحکیم وحدت استقلال خود را از دست دادند و تبدیل به نهادهای حامی دولت شدند و متناسب با آن امکانات و بودجههایی از دولت گرفتند. ولی اکنون که تبدیل به یک منتقد حاکمیت شدهاند و هیچ گونه امکاناتی هم به آنها تعلق نمیگیرد، میتوانند از امکانات بالقوهای که وجود دارد، و انجمنهای اسلامی سالیان سال با آنها مستقل از دولت عمل میکردند، به سمت سوی استقلال مالی و اداری از دانشگاه و دولت بروند و راه خود را ادامه دهند.
* به هر حال انجمنهای اسلامی همانگونه که از نامشان پیدا است تشکلهایی مذهبی هستند. از طرفی هم نمیتوان منکر این امر بود که بسیاری از فعالان سیاسی با گرایش سکولاریسم وارد انجمنهای اسلامی شدهاند. آیا این یک دوگانگی و مشکل محسوب میشود؟
** به نظر من این بحث جای مناقشه دارد، زیرا تعریف جامعی در مورد سکولار بودن وجود ندارد. اگر یک عضو انجمن بگوید من معتقدم دین باشد از دولت و یا نهاد دین از نهاد روحانیت جدا باشد، این شاید با تعاریف دیگری از سکولاریسم هماهنگی نداشته باشد. آنچه که مهم است این است که آیا اعضای اصلی انجمنهای اسلامی دانشجویان، همچنان خود را مسلمان میدانند یا نه؛ و البته هیچ کس هم حق ندارد آنها را مورد بازخواست قرار بدهد که دین و اعتقاد شما چیست. آیا نماز میخوانید یا نمیخوانید؟ این اسمش تفتیش عقاید است. از نظر مبانی شرعی هم اگر کسی گفت من مسلمان هستم کسی حق ندارد او را مورد سئوال قرار بدهد. ضمن اینکه انجمنهای اسلامی هم به دنبال تشکیل دولت نیستند، حزب سیاسی هم نیستند که از آنها پرسیده شود لائیک هستید یا نیستید. لذا به نظر من مهمترین مطلب این است که آیا اعضای ان انجمنها خود را مسلمان میدانند یا نمیدانند. اگر ندانند که طبیعی است که نمیتوانند عضو انجمنهای اسلامی باشند اما اگر خودشان بگویند مسلمان هستند دیگر کسی حق ندارد از آنها سؤال کند.
*آیا حق فعالیت برای اعضای غیر دینی در انجمنهای اسلامی دانشجویان را قائل هستید؟
**غیر دینی با ضد دینی فرق میکند. اما انجمن اسلامی دانشجویان نام خود را دارد و بنابراین کسی که باورهای دینی ندارد، از نظر اخلاقی نمیتواند به سازمانی که هویت دینی دارد وارد شود. در واقع به نظر من این کار نه به نفع کسی است که دین ندارد و میخواهد به انجمن بیاید و نه به نفع انجمنها که میتوانند کاری انجام دهند. این امر به دست حاکمیتی که نمیخواهد هیچ تشکل دانشجویی منتقد داشته باشد بهانه میدهد و همین انجمنهایی را هم که وجود دارند میبندد. بنابراین این امر نه به نفع دانشجویان مسلمان است و نه به نفع دانشجویان عرفی.
* اما محلی هم برای فعالیت سیاسی دانشجویان غیر دینی وجود ندارد جز همین انجمنهای اسلامی، چاره کار آنان چیست؟
** این مشکلی است که برای بسیاری از گروهها وجود دارد. مگر برای نهضت آزادی ایران فضا جهت فعالیت سیاسی مناسب است؟ در فضایی که دائماً میزان فشارش بیشتر میشود راهحل این نیست که ما به چنین شیوههایی متوسل شویم. راهحل این است که دانشجویانی که اعتقادات دیگری دارند به صور مختلف دست به تشکیل انجمن بزنند. یکی از راهکارهای کمک به اینها هم میتواند این باشد که انجمنهای اسلامی دانشجویان– در عین حالی که انجمنهایی دینی هستند– اعلام و عمل کنند که از حقوق شهروندی همه دانشجویان حمایت میکنند. یعنی انجمنهایی اسلامی باید حتی اگر با شیوه کار و تفکر آنها موافق هم نباشند ولی از حق آنها برای داشتن یک تشکل دانشجویی حمایت کنند. علاوه بر این چه نیازی است که در دانشگاهها دائما بگویند ما را به رسمیت بشناسید. در طی 100 سال گذشته و تا زمان انقلاب هیچیک از تشکلهای دانشجویی، مورد قبول حکومت نبودند اما کارشان را انجام میدادند؛ چون از دولت انتظاری هم نداشتند. به نظر من الان هم وضع همین گونه است. دانشجویان با هر فکر و نظری میتوانند انجمنهای خود را درست کنند و نیازی هم برای گرفتن مجوز ندارند.
* تشکیل اتحادیه دانشجویان تا چه اندازه میتواند موثر باشد؟
**سازمان دانشجویان ویژگیهای وسیعتری نسبت به انجمنهای اسلامی دارد. این همان چیزی است که من سالها قبل مطرح کردم که حال که انجمنهای اسلامی دانشجویان این امکان را دارند بیایند پارلمان دانشجویی تشکیل دهند. من با این موافق هستم چون یک ضرورت است. باید در سطح دانشگاهها پارلمانها و اتحادیههای دانشجویی وجود داشته باشد که بدون داشتن یک فکر یا اندیشه ویژه، صرفا در خدمت نیازهای دانشجویان در دانشگاهها قرار بگیرد.