تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۳۹  ، 
شناسه خبر : ۴۵۵۵۱
تصویری از زنده‌یاد مهدی حائری یزدی در گفت‌وگو با دکتر مصطفی محقق داماد

 منوچهر دین‌پرست
* تصور می‌کنید هم اکنون در حوزه‌های علمیه خصوصاً حوزه علمیه قم کدام گرایش فلسفی بیشتر ترویج می‌شود یعنی گرایش به سوی صدرا است یا ابن سینا؟

** البته در قم فعلی اساتید فلسفه بیشتر در حال حاضر حکمت متعالیه تدریس می‌کنند و فلسفه شیخ (ابن سینا) کمتر تدریس می‌شود. علت این امر هم گرایش عمومی به عرفان است. حکت ملاصدرا آمیخته به عرفان است یعنی حکمت ذوقی است و افراد روحاً بیشتر متمایل به این امر هستند.
* وضعیت فلسفه غرب را در حوزه‌های ما چگونه ارزیابی می‌کنید؟ آیا به همان اندازه‌ای که روزی دکتر حائزی به فلسفه غرب اهمیت می‌داد هم اکنون هم وضع به همان گونه است یا اینکه اکنون نیازهای دیگری احساس شده است؟
** البته عشق و علاقه به دانستن فلسفه غرب در حوزه بسیار زیادتر از قدیم است همانطور که به حقوق غرب هم اشتیاق فراوان نشان داده می‌شود. ولی با کمال تأسف دو نکته باعث نگرانی است: یکی اینکه اینگونه اشتیاقها موجب شود که به دانش اسلامی کم‌توجهی شود. من معتقدم آنچه از یک طلبه انتظار اولیه است آگاهی و تخصص کافی در دانش اسلامی است و اگر خدای ناکرده کسی ادعا کند که من یک دانشمند اسلام‌شناسم ولی از قرآن آگاهی نداشته باشد و یا از تاریخ اسلام و فقه و اصول و فلسفه و عرفان و بالاخره ادبیات اسلامی چیزی نداند اما هر چه دلت می‌خواهد از کریپکی از ویتکنشتاین و غیره برای شما بگوید این خجالت‌آور است.
نکته دوم اینکه این اشتیاقی که در طلاب جوان برای فلسفه جدید پیدا شده است با نبودن استاد مواجه است. در ایران امروز افرادی که به فلسفه غرب آشنایی کامل داشته باشند چندان زیاد نیستند. هرچند عده‌ای تاریخ فلسفه غرب را خوانده‌اند ولی فیلسوف غیر از کسی است که تاریخ فلسفه خوانده باشد.
* اجازه بدهید قدری به اهمیت و جایگاه فلسفه اسلامی در مدل فکری و نظام اندیشگی حائری بپردازیم. ایشان به بحث هستی‌شناسی و وجودشناسی و حتی انتولوژی توحیدی قائل بودند قدری در این موارد صحبت کنیم؟
** مرحوم دکتر حائری یزدی به فسلفه اسلامی و ژرفای آن سخت باور داشتند. در این زمینه آثاری به رشته تحریر درآوردند و حتی صاحب نظریاتی هم بودند. ایشان در مقدمه کتاب علم کلی درباره فایده فلسفه می‌نویسد که انسان چه نیاز ذاتی و طبیعی دارد تا در راه به دست آوردن آن بذل جهد و صرف وقت کند. ایشان در پاسخ به این پرسش و سوالات دیگر، می‌کوشد تا برخلاف بعضی متفلسفین معاصر سخنان دراز که احتمال گزاف‌گویی در برداشته به میان نیاورد. بلکه در سخنی موجز می‌گوید و اگر به راستی فلسفه این حقیقت در هر مرتبه و به هر صورتی که هست بحث می‌کنند و ماهیت آن درک حقیقی است پس دیگر راهی برای انکار آن متصور نیست.
استاد حائری بحث هستی‌شناسی را دانش برترین و برترین دانش‌های انسانی به معنای فراگیرترین دانشها به لحاظ خصوصیت مفهوم وجود می‌دانست. استاد معتقد بودند که مراتب متفاوت هستی در هرم هستی‌شناسانه توحیدی ایشان در عین اختلاف و کثرت و گوناگونی‌های و میناگری‌های ظهور و تجلیات از یک سو و اختلاف در شدت و ضعف و پیشی و پسی از سوی دیگر همه از یک وحدت ناگسستنی و این همانی عینی و تحققی سرچشمه می‌گیرد. تئوری هرم هستی و هستی‌شناسی توحیدی زیر بنای تمام تئوری‌های دیگر استاد در مباحث جهان‌شناسی و جامعه‌شناسی و حقوق بشر و انسان‌شناسی و سیاست مدن و مباحث نفس است و لذا اهمیت بنیادی در میان آثار استاد دارد.
جا دارد قدری در این باره توضیح دهم. در نظر استاد حائری ساخت هندسی و منطقی مفهوم را بیان می‌کند. در این سیستم شناخت هر یک از پدیده‌ها حتی یک پدپده‌ها حتی ناپایدار و تجربی هم در قاعده هرم هستی که نازکترین مرتبه هستی محسوب می‌شود، شناخت کل هرم هستی است. در این بیان هندسی، همه جهان هستی در هویت و تحقق از نوع یگانگی و وحدت شخصی و حقیقی در عین برخورداری از اختلاف مراتب و گوناگونی‌های چیستی بهره می‌برد. در فلسفه اسلامی بیان «ما و ما امرنا الا واحده» نازل به همین مفهوم است و با توجه به تقسیمات و تعاریفات مقدماتی که در کتاب هرم هستی مطرح شده این تئوری هندسی طرح و بررسی شده است.
* ایشان در بخشی از باورهای خود به گونه‌ای رفتار می‌کند که انسان تصور می‌کند که او یک فیلسوف زبان است اما به جد مرحوم حائری به فلسفه ذهن تعلق خاطر دارند و حتی در جایی گفته‌اند که کلید فهم فلسفه زبان نیست بلکه این فیلسوف است که فلسفه را می‌فهمد و سپس و آنچه را که فهمیده با زبان فلسفه خود بازگو می‌نماید تا فلسفه دیگری مطرح کنند.
** بله تا حدودی درست است. حائری باور داشت که فلسفه غربی و فلسفه اسلامی ان طور که شایع است دو قطب متضاد نیستند بلکه آنها در حقیقت مسائل و نه در متدهای تعلیمی، تفاوت آشکار و سازش‌ناپذیری ندارند و بر عکس این شهرت امکانات بسیاری موجود است که سازش و تفاهم عمیقی میان این دو گروه تفکر انسانی برقرار گردد و ریشه ناسازگاری‌های شرق و غرب از میان برداشته شود. شاید گفته شود که تفاوت آشکاری میان این دو گروه تفکر عاقلانه‌ای در میان نیست. شاید این امر در نظر بسیاری قابل قبول نباشد اما با طرح بحثهای تطبیقی و گفت و شنودهای طرفینی معلوم می‌شود که راه خردمندان از هم جدا نیست.
* مرحوم حائری یزدی نخستین فقیهی بودند که به دیار غرب رفتند و آشنایی کاملی به فلسفه غرب یافتند و گرایش خاصی هم به فلسفه تحلیلی داشتند تصور می‌کنید آموخته‌های ایشان چقدر توانست نگاه ایشان به فلسفه سنتی و کلاسیک ما را تغییر دهد و اثرگذار باشد؟
** در ابتدا می‌بایست تأکید کرد که حق ایشان باید حفظ شود. آقای حائری فلسفه تحلیلی را عمیق خوانده بود. افرادی که اکنون ادعای تبحر در فلسفه غرب می‌کنند بسیاری از آنها تاریخ فلسفه غرب را خوانده‌اند و اگر رساله و سوابق آنها را نگاه کنیم می‌بینید که یکسری تاریخ فلسفه غرب است. الان خود من به عنوان طلبه فلسفه بسیاری وقتها علاقه دارم که مشکلات و مسائلی که از فلسفه غرب دارم تا صبح بشنوم اما به هر کسی که می‌گویم پاسخ قانع‌کننده‌ای درنمی‌یابیم. بعد از مرگ حائری من احساس فقدان عجیبی می‌کنم. بنده از حدود سال 1362 که ایشان به تهران آمدند و مستقر شدند در مباحثاتی که با مرحوم حائری داشتم احساس می‌کردم که یک بازخوانی نوینی در بیان فلسفه اسلامی در ایشان پدید آمده است.
ایشان قبل از اینکه در مباحث غربی وارد شوند فلسفه اسلامی را اینگونه مطرح نمی‌کردند. مثلا برداشتی که ایشان در بحث وجود ذهنی داشت و استدلالهایی که ایراد می‌کردند در مقایسه با تقریری که خود ایشان قبلاً داشتند و یا افرادی دیگر قبلاً و یا هم اکنون دارند به نظر می‌رسد که تفاوت عمیقی مطرح است. ولی آنچه که بسیار جالب بود این است که به هیچ‌وجه نگاه تحقیر به دانش فلسفه اسلامی نداشتند بلکه به عظمت فیلسوفان اسلامی بیشتر اذعان می‌کردند. در همه نگاه به فلسفه‌ای مانند ابن سینا و فارابی و هم در مباحثی که از اصولیین مطرح شده بود احترام خاصی قائل می‌شدند.
* دکتر حائری تجربه‌ای به دست آورند و فهمیدند که دانش تبلیغ مثل گذشته کاربردی ندارد این تجربه تا چه اندازه در داخل کشور مورد توجه قرار گرفت؟
** تجربه ایشان را هنوز هم کسی به آن توجه نکرده است. به هر حال وقتی که ایشان در ایران مستقر شدند بعد از بحرانهای انقلابی بود و کسالتی نیز ایشان داشتند و کسی بر تجربه‌ ایشان کاری نکرد و متأسفانه این پیام ایشان به نسل معاصر نرسید. در ضمن مجامع آکادمیک ایران با یک سری مسائلی مواجه شد که ایشان برایش مقدور نبود که آنچه را که می‌فهمد بیان کند.
شاید در آینده کسی به این مسائل توجه کند اگر چه برخی از دانشجویان حتی در دوره دکتری در خارج نیز رساله‌ای درباره حائری و نظریاتش گذرانده‌اند. به هر حال شاید در آینده کاری صورت بگیرد اما متأسفانه در زمان حضور ایشان کاری صورت نگرفته است. چرا که ایشان معتقد بودند تبلیغ بدون تحقیق نه تنها مفید نیست بلکه مضر هم هست. به جز اینکه احساسات را تحریک کند چیز دیگری ندارد.
* تصور می‌کنید بازخوانی اندیشه‌های حائری و عرضه مدل فکری حائری در عصر حاضر چه ثمری دارد؟
** من معتقدم که پیام حائری این بود که جامعه ما جامعه‌ای نقاد باید باشد. جامعه مطیع به تمام معنا ارزشی ندارد. این جامعه به سوی رشد و تعالی نمی‌رود جامعه‌ای که مدیرانش مردم را نقاد به بار آورند جامعه متعالی است. امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرمایند که اگر جامعه به گونه‌ای باشد که انسان بخواهد سخنی بگوید و زبانش بگیرد و در سخن گفتن آزاد نباشد این جامعه رستگار نمی‌شود.
* روحیه فکری نقدی را مرحوم حائری از رویارویی که با فکر غربی داشته به دست آورده یا اینکه از فلسفه‌ای که در حوزه آموخته بود به دست آورد؟
** من فکر می‌کنم که این روحیه به تربیت آن وقت حوزه قم باز می‌گردد. به خاطر دارم که پدرم از فقها بود وقتی که ما می‌خواستیم درس خارج را بخوانیم به من نصیحت کرد و گفت اگر می‌خواهی مجتهد خوبی بشوی به هر درسی که می‌روی از آن بسم‌اللهی که استاد می‌گوید سؤالی طرح کن و آن را زیر سوال ببر. بنابراین سیستم قم یک سیستم نقادی بود. به نظر من نوع نگرش حائری محصول فرهنگ زمانه رشد جوانی ایشان در حوزه بود. وقتی که حوزه اطاعت به بار بنشیند دیگر به آن حوزه علمیه نمی‌توان گفت.
سعدی در گلستان این اطاعت را در حوزه نظامیه اشعری به شیوه «تلقین و تکرار» تشبیه می‌کند. می‌گوید: «مرا در نظامیه ادرار بود شب و روز تلقین و تکرار بود». به عقیده من حوزه تلقین و تکرار بدترین حوزه است. لذا تا وقتی که مدیران حوزه قم شیوه سنتی قم یعنی شیوه نقد را حفظ کنند حوزه روبه شکوفایی خواهد رفت و مسائل تلقین و تکرار مطرح نشود و در جامعه هم باید به همین‌گونه باشد. مردم به گونه‌ای تربیت شوند که برای خود حق چون و چرا قائل باشند. دستگاههای تبلیغاتی و رسانه‌های گروهی به جای تحمیل فکر به آنان آموزش تفکر صحیح بدهند. آفات غلط اندیشیدن را متذکر شوند و علم میزان و سنجش صحیح از خطا را بیاموزند.
* فکر می‌کنید مرحوم حائری با دیگر مکاتب مانند عرفان چه ارتباطی داشت؟
** حائری زندگی شخصی‌اش زندگی سلوک بود. تز دکتری او علم حضوری بود. یعنی اینکه علم حضوری برای حائری همان چیزی است که در سنت فلسفه اسلامی به آن شهود گفته می‌شود و حتی مورد توجه فلسفه ملاصدرا نیز هست. ایشان در این تز واقعاً علم حضوری را مورد نقادی قرار داده است. معتقد بود عرفان عملی مبتنی بر عرفان نظری است. دکتر نصر که اینک یکی از مهمترین نمایندگان سنت فلسفه اسلامی در غرب است درباره این کتاب می‌گوید که این کتاب جزو نخستین آثار متعلق به زبان انگلیسی و به قلم کسی است که علوم و معارف فلسفی را به شیوه‌های سنتی و کلاسیک آموخته. این کتاب نماینده‌ای است شایسته و عظیم‌القدر برای سنت فلسفه اسلامی به زبان فلسفه معاصر.
جا دارد خاطره‌ای بگویم. مرحوم حائری یزدی می‌گویند وقتی که رساله دکتری را می‌نوشتند به صفحه‌ای از آثار ابن‌عربی برخوردند که نمی‌فهمند که ابن‌عربی چه گفته است و آن صفحه را کپی کرد و برای استادش امام خمینی در نجف فرستاد و در آن نامه نوشت که خدا می‌داند که اگر زیر این آسمان احساس می‌کردم که کسی غیر از شما ممکن است این را بفهمد برای او می‌فرستادم و شما برای من توضیح دهید که محی‌الدین چه می‌گوید. امام در نامه نوشتند و من آن نامه را دیدم که ذکر تنی بالعرفان و جعلک‌الله من العارفین. تو مرا دوباره به یاد عرفان انداختی و خداوند تو را از عارفین قرار دهد.
مرحوم حائری با عرفان مشهور بودند اما به عرفان عملی توأم با نظری دقیق و عمقی باور داشت. او معتقد بود کسانی که دم از عرفان می‌زنند و عمق علمی عرفان را نمی‌دانند سخنشان به جایی نمی‌رسد.
* برای همین بود که نقدی‌هایی هم به هانری کربن وارد کردند؟
** ایشان معتقد بودند که اینها عمق نظری عرفان اسلامی را نفهمیده‌اند و از این رهگذر چه بسا در فهم اسلام به خطا رفته‌اند. اینها می‌گفتند که اصلاً حکمت متعالیه، تئوسوفی است و نه فیلاسوفی. تئوسوفی چیزی است که از سنخ دانستنی‌های غیرعلمی و نادقیق.
* اجازه بدهید مقداری هم درباره جایگاه و اهمیت فلسفه سیاسی و یا به تعبیری حکمت حکومت در نظر حائری بپردازیم و درباره مهمترین اثر ایشان در بحث فلسفه سیاسی با عنوان «حکمت و حکومت» صحبت کنیم که در خارج از ایران منتشر شد و اجازه انتشار در داخل نداشت.
** فلسفه سیاسی استاد حائری یزدی و تحلیل جامع نظر ایشان در سیاست در کتاب حکمت و حکومت مندرج و تز معروف ایشان مبنی بر اشتقاق حکومت از حکمت و نه حکم در این کتاب تحلیل شده است. البته آنچه که به این کتاب نگاه ممتاز می‌بخشد این نیست که مباحث مربوط به اندیشه سیاسی در مجموعه تفکرات امروز جامعه ایرانی جایگاه خاص و توجه برانگیز دارد بلکه بیشتر آن است که نویسنده این کتاب علاوه بر آن که فیلسوفی صاحب رأی و عمیقاً آشنا به نظریات حکیمان مسلمان و فیلسوفان مغرب زمین است. فقیهی مجتهد و دارای قدرت استنباط نیز می‌باشد.
فی‌الوقوع قرنها علم شریف فقه به همراه علم کلام متولی بحث سیاسی و حکومت بوده و اهل فقه اعم از فقیهان اهل سنت و فقیهان مذهب شیعه همگی احکام مربوط به حکومت و وظایف شهروندان در برابر دولت و متقابلاً مسئولیت‌های دولت در برابر مردم و نیز مبانی مشروعیت اقتدار سیاسی را در ابواب و کتب فقهی مطرح می‌کرده و نظری فقیه به این موضوع داشته‌اند حال اینکه نه مباحث هستی شناسی و نه مباحث اخلاق هیچ کدام در حوزه علم فقه مطرح نشده و استقلال و تمایز هر دو از علم احکام شرعی همواره محفوظ بوده است تا جایی که به طور سنتی علم شرعی را به سه حوزه اعتقادات و اخلاق و احکام شرعی تقسیم می‌کردند به هر حال می‌توان دید که جمع فقاهت و فلسفه در شخصیت صاحب حکمت و حکومت چه عرصه کم رقیبی را برای وی فراهم آورده است.
نگاهی به پیشینه فلسفه سیاسی در تمدن اسلامی و بی‌اعتنایی نسبت به اندیشه‌های سیاسی در نوشته‌های فلسفی پس از فارابی مؤید این امر است. می‌توان این گونه مدعی شد که پس از فارابی مباحث سیاسی و حکومتی عمدتاً در کتب کلامی و فقهی آمده تا در کتب فلسفی. من معتقدم که این کتاب را می‌توان در حوزه فلسفه اسلامی به زبان فارسی، جمهوری نویا تالی مدینه فاضله فارابی ارزیابی کرد.