تاریخ انتشار : ۱۶ مهر ۱۳۸۸ - ۰۹:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۴۵۶۲۴
تاملی بر برخوردهای تازه با بدحجابی

مهدی سلیمی
پس از گذشت 27 سال از وقوع انقلاب اسلامی، هنوز هم یکی از داغ‌ترین بحث‌های محافل فرهنگی و شخصیت‌های اجرایی، مباحث مربوط به حجاب و برنامه‌های فرهنگ‌ساز برای پوشش بانوان است.
در این چند سال، بسیاری طرحها و نظریه‌ها با آزمون و خطا پیگیری شده‌اند، اما هیچ کدام از آنان پاسخ درستی به متصدیان خود نداده‌اند. برخورد فیزیکی، یکی از راه‌هایی بوده است که تاکنون بارها و در مقاطع گوناگون با شدت و ضعف به دنبال شده است، اما صحنه‌های امروز کوچه و خیابان، نتیجه‌ای خلاف خواسته طراحان آن را نشان می‌دهد.
این نوشتار درصدد نیست تا با کنایه‌زدن «امر به معروف و نهی از منکر» ـ که در برخی اوقات و با شرایط خاص، شامل برخورد فیزیکی هم می‌شود ـ این اصل را زیر سوال ببرد، بلکه بر آن است تا به واکاوی علت‌های بدحجابی و شخصیت‌شناسی قشر شل حجاب جامعه، به راهکاری عملی برای این حل موضوع دست یازد.
اشتباه بزرگی است که در دسته‌بندی و برنامه‌ریزی برای معضل بدحجابی و مضرات برهنگی، تمام زنان و دختران را به یک چشم نگریسته، آنان را با یک چوب برانیم. روشن است همانطور که طیف اجتماعی و تعلقات خانوادگی زنان و دختران در بهره‌گیری آنان از امکانات اجتماعی و وسایل زندگی، نقش مؤثر ایفا می‌کند، خاستگاه اجتماعی آنان نیز در نوع نگرش و طریقه برخورد و کنار آمدن آنان با مسائل و مشکلات، نکته‌ای کلیدی است که باید به آن توجه داشت.
قشر شل حجاب را در یک طبقه‌بندی کلی و اجمالی، می‌توان متعلق به چند قشر خاص سوای از هم دانست:
1- در وهله اول گروهی بیش از موارد دیگر، جلب توجه کرده و دارای سابقه بیشتری در زمینه سستی در نمادها و شعائر مذهبی است، قشری هستند که به علت موقعیت خانوادگی و محیط خصوصی خود از به قشر غیرمتدین به حساب آمده و به خاطر اقتضائات محیطی که دامنگیر آنان شده، نسبت به مسائل و مقیدات مذهبی و اجتماعی لاقید به حساب می‌آید که یکی از بروزات این لاقیدی بدحجابی است.
2- قشر دوم بدحجابان، آنهایی هستند که به علت فقر اقتصادی و کمبود معیشت، مجبور به تن‌فروشی و عشوه‌گری می‌شوند که تفاوت محیطی‌ها و طرز فکرهای این گروه با گروه اول روشن و هویداست.
3- قشر سوم که در جامعه امروز ایران، می‌توان آن را فراگیرترین قشر متأثر از نسیم‌های مخالف فرهنگی دانست، افرادی هستند که به خاطر تقلید از روند جامعه و به دور از اندیشه مستحکمی، به پیروی از افراد پیرامون خویش و با الگوهای مطرح شده در رسانه‌های غربی و ماهواره‌ای می‌پردازند و به بدحجابی یا شل حجابی دچار می‌شوند.
4- دسته چهارم که وجود آنان تأسف آورتر از دسته‌های ذکر شده می‌باشد، عده‌ای از دختران و زنان پرورش یافته در خانواده‌های مذهبی هستند که به علت بحران هویت و یا شکاف نسل‌ها که گاه ناشی از تربیت نادرست و به دور از مبنا و اندیشه خانواده‌ها و گاه سختگیری‌های بی‌مورد است، در زمره بدحجابان درآمده‌اند تا به نوعی بانگ عقاید و احساسات سرخورده خود را بر آورده و آن را منعکس کنند.
5- قشر پنجمی را نیز می‌توان در میان این دسته‌ها نام برد که با اندکی تأمل، شاید بتوان آن را جزئی از گروه سوم دانست و آن جوانان و دخترانی هستند که به علت عدم توجه و ارزش قائل شدن برای آنان، دچار نوعی بحران روحی و فکری شده‌اند و به طریقی درصدد تخلیه انزجار درونی خود از وضع موجود هستند و ممکن است هر عملی که برخلاف هنجارهای موجود اجتماعی به حساب آید و تعجب و خشم اجتماعی را به همراه داشته باشد، از آنان سر زند تا به نوعی اعتراض و سرخوردگی آنان را التیام بخشد.
با تأمل و ژرف‌اندیشی در احوالات و اوضاع افراد و دسته‌های مذکور، این نتیجه به دست می‌آید که هر برنامه اصلاحی که بدون در نظر گرفتن تمایزات اخلاقی و خصوصیات محیطی این زنان برای آنان تدارک دیده شده و به اجرا گذاشته شود، محکوم به شکست بوده و نتیجه عکس به بار خواهد آورد. راه‌حل‌های بسیاری در طی سالیان متمادی برای حل مسئله بدحجابی بیان شده و گروهی از آنان، جزء راه‌حل‌های کاربردی اصولی نیز بوده است، اما به خاطر غفلت مسئولان و جدی نگرفتن مسئله هر ساله بحث به برخورد فیزیکی، آن هم به طور مقطعی محدود شده و اندکی بعد هم به فراموشی سپرده شده است.
راهکاری که این نوشتار درصدد بیان آن است را می‌توان راه‌حلی زیربنایی، فرهنگی و فیزیکی مسئله دانست که در آن با بهره‌گیری از تکنولوژی‌های پیشرفته صنعت IT و تجربیات جهانی در امور اجتماعی برای تمام افراد جامعه و از جمله زنان، برنامه شناسایی و هویت‌شناسی تعریف کرد تا با بهره‌گیری از آن بتوان به روحیات فردی، وضعیت خانوادگی و محیط اجتماعی شخص بدحجاب پی برده و با در نظر داشتن پیشینه شخصی، با او برخوردی متناسب شده و با راه‌هایی مانند تذکر لسانی، تعهد کتبی، اطلاع‌رسانی به خانواده، محیط تحصیل و یا محل کار و یا جریمه نقدی با آنان برخورد و تنها در موارد بسیار حاد که بسیار اندک (مانند برخورد با روسپیان) است، با برخورد فیزیکی می‌توان این معضل را رفع و رجوع کرد.
در این گستره آماری احتمال خطای ماموران و ضابطان به شدت پایین آمده و با توجه به نسبت اندک زنان فاسد و دخترکان پاک مقلد، عده عظیمی در آتش تخلفات جمع قلیلی نخواهند سوخت. ناگفته پیداست که لازمه این برنامه در مرحله نخست، بهره‌گیری از ماموران آموزش دیده و افراد مجرب و زبده‌ای است که بیم آن می‌رود که از رهگذر برخورد و رویارویی با بدحجابان، خود نیز گرفتار فساد شوند و آتش بی‌تجربگی و عدم تخصص آنان در برخورد با بدحجابان مانند گذشته نتیجه عکس به بار آورده معضل مضاعف شود.
اینها البته به غیر از وظایف گسترده مسئولان و مراکز و نهادهای فرهنگی کشور است که به نظر می‌رسد به رغم داشتن بودجه‌های کلان و وعده‌ها و شعارهای پرطمطراق، چندان به اهداف مورد نظر نرسیده‌اند یا اینکه به علت سهل‌انگاری نخواسته‌اند برسند که پرداختن به آن نیازمند فرصتی جداگانه است.