تاریخ انتشار : ۱۰ مهر ۱۳۹۱ - ۰۸:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۴۵۶۷۰
رابرت کرونین / مترجم: سعید نقی‌زاده مقدمه: گروه بین‌الملل: به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوری، همکاری سیاسی و اقتصادی در آسیای منطقه‌ای در آسیای مرکزی امری بدیهی به نظر می‌رسید. چنین همکاری‌هایی می‌توانست به کشورهای تازه استقلال یافته که با میراث بجای مانده از دوره شوروی در تلاش بودند، کمک نماید تا از لحاظ اقتصادی و سیاسی پیشرفت نمایند. ولی طی دهه گذشته سازمان‌های منطقه‌ای متعددی به وجود آمده‌اند که هیچ یک از آنها از اقتدار و قدرت لازم برخوردار نبوده‌اند. چرا چنین بوده است؟ در این مقاله خواهید دید که با وجود فواید روشن اقتصادی و امنیتی مترتب بر پیوستگی و اتحاد، کشورهای آسیای مرکزی تا این اواخر در رسیدن به یک توافقی در خصوص همکاری‌های منطقه‌ای واقعی، ناتوان بوده‌اند. سالهای گذشته جلوه‌ای از پیمان‌های دفاعی و پیوند‌های دیگر بوده است. البته در هیچ موردی، علاقه مشترک و یا تمایلی برای صرف نظر نمودن از بخشی از اقتدار موجود به نفع یک توافق جمعی در بین نبوده است. روند مذکور اینک با تفوق روسیه و تا حدودی چین به عنوان شریک منطقه‌ای آسیای مرکزی، روسیه و چین در یک در یک راستا قرار گرفته و حاصل آن در حرکت به سوی یک همکاری وسیع‌تر و یکپارچگی منطقه‌ای نمایان می‌گردد. سازمانهایی مانند سازمان همکاری شانگهای از تعهدات توخالی به سمت یکپارچگی سیاسی و اقتصادی حرکت نموده‌اند. این روند، برای ژئوپلتیک انرژی نتایج عظیمی در برداشته، همان طوری که تفوق روسیه و چین در این قبیل سازمانهای منطقه‌ای نفوذ و اقتدار واقعی در تجارت و انتقال منابع انرژی آسیای مرکزی را برای آنها فراهم نموده است. توسعه اخیر تجارت منطقه‌ای همراه با برنامه‌های مربوط به تولید وانتقال انرژی، چنین روندی را موجب می‌گردد.

میراث شوروی:
الف) انگیزه‌های اقتصادی بر همکاری:
در 19 اوت سال1991، کودتای محافظه‌کارانه در مسکو موجب یک سلسله رویدادهای عجیب با تاثیرات عظیمی برای جمهوری‌های آسیای مرکزی گردید. پس از کودتا، اتحاد جماهیر شوروی از هم پاشید و بر اثر آن، رهبران آسیای مرکزی به سرعت کوشیدند تا با اعلام استقلال، خود را از شکل جمهوری‌های شوروی مطیع مسکو به صورت کشورهای مستقل تمام عیار با پرچم، سرود ملی، مرزها و تمام مظاهر یک ملت واقعی، در آوردند. اما واقعیت این است که این استقلال مشقت‌آمیز، غیرمترقبه و از بسیاری لحاظ ناخواسته بوده است.
با در نظر گرفتن بلاتکلیفی موجود در ان زمان و ضعف دولتهای آسیای مرکزی، نیاز مبرمی برای همکاری‌های منطقه‌ای وجود داشت. در واقع، ساختار اقتصادی آنها و شالوده جاده ها، خطوط اهن و ارتباطات، آن را الزامی می‌نمود. لذا رهبران آسیای مرکزی و دوستان روسی آنان در نیاز به یک همکاری منطقه‌ای اشتراک نظر پیدا کردند.
دو انگیزه اولیه برای یکپارچگی و اتحاد منطقه‌ای وجود داشت. نخستین و بدیهی‌ترین مورد آن، اقتصاد بود. هیچ یک از جمهوری‌های شوروی سابق و از جمله روسیه، آمادگی استقلال اقتصادی را نداشتند. مناطق گمرکی، ساختار‌های تنظیم‌کننده، شرکای تجاری، توازن میان صادرات و واردات، منابع تولید، توان بازرگانی و امکان تبادل ارزی، موجود نبود. کمیت و کیفیت تولیدات آسیای مرکزی به نحوی بود که بدون که بدون تجارت داخلی میان جمهوری‌های شوروی سابق، بازار کار آمدی برای کالاهای آنها وجود نداشت. در حالی که جمهوری‌های آسیای مرکزی به عنوان تولید‌کنندگان مواد خام (کشاورزی، معدنی و انرژی ) از ظرفیت عظیمی برخوردار بودند، لیکن فاقد شالوده منسجم و یا روابط تجاری سازمان یافته‌ای برای رساندن تولیدات خود به بازار بودند.
آمارهای موجود حاکی از این واقعیت می‌باشد. در اوایل سال 2000، هیچ یک از کشورهای آسیای مرکزی، سطح تولید ناخالص داخلی موجود در سال 1989، یعنی اندکی پیش از کسب استقلال را باز نیافتند. (1) یا همانگونه که عسگر آقایف رئیس جمهوری قرقیزستان در اجلاس اقتصادی اوراسیا در سال 2002 بیان داشت:" فقر فزایند، کاهش میزان GDP و سطح استاندارى‌های اجتماعی بهایی است که مردم ما برای استقلال خود پرداختند." (2)
در آسیای مرکزی، انگیزه‌های دیگری نیز برای یکپارچگی اقتصادی منطقه وجود داشته است: نقش نظام اقتصادی کشورهای آسیای مرکزی در دوره شوروی به عنوان تولید‌کنندگان مواد خام، آنان را از صنعت و ساخت دور نگاه داشت. برای نیل به یک تحول اقتصادی واقع‌بینانه و دراز مدت باید یک شالوده صنعتی جهت بهره‌برداری از مواد خام در دسترس، ایجاد شود.
ولی توسعه کارخانجات و صنایع بزرگ مستلزم سرمایه‌گذاری هنگفت، اقتصاد مناسب و بازارهای وسیع‌تر جهت صادرات، می‌باشد. ازبکستان و قزاقستان و تا حدودی کمی تاجیکستان و قرقیزستان برای تامین نظام اقتصادی لازم، نمی‌توانند بازار نسبتاً کافی ارائه نمایند. در نتیجه، توسعه اقتصادی تاکنون صرفاً از طریق سرمایه‌گذاری خارجی و مشترک حاصل شده است.
سرانجام، منابع مکمل مشخصی در اقتصاد کشورهای آسیای مرکزی وجود دارد. منابع آب کافی و قابل صدور در تاجیکستان و قرقیزستان موجود است، در حالی که ازبکستان، قزاقستان و ترکمنستان فاقد آن می‌باشد. منابع انرژی در تاجیکستان و قزقیزستان (و تا حدودی ازبکستان)  وجود ندارد،  در  حالی که در ترکمنستان و قزاقستان از وفور برخوردار می‌باشد. قرقیزستان عرضه کننده پشم و پوست حیوانات است. قزاقستان تولید‌کننده کود و مواد شیمیایی است و ازبکستان پنبه و محصولات کشاورزی تولید می‌نماید. روابط تجاری طبیعی بسیار زیادی وجود دارد. (3)
ب)محرک‌های امنیتی برای همکاری
دستیابی به استقلال عملاً غیر مترقبه و در اغلب موارد، یک خواسته ضروری نبوده است. اطمینان خاطری برای حفظ همکاری منطقه‌ای در میان شرکای قدیمی و گرایش طبیعی برای احیای روابط کهن وجود داشته است. علاوه بر آن، رهبران آسیای مرکزی به هنگام استقلال، نه تنها با نبود یک شالوده اقتصادی، بلکه با عدم وجود کنترل‌های مرزی، ارتش و سایر مبانی امنیت ملی مواجه شدند. مرزهای خارجی درآمده و به حمایت و حفاظت نیازمند بودند. علاوه بر ضعف مرزها و ارتش‌های ملی، تهدید جدایی‌طلبان ضد دولتی در ازبکستان همراه با جنگ داخلی و قاچاق مواد مخدر در تاجیکستان وجود داشت. البته انگیزه طبیعی برای نیل به توافقات امنیتی متقابل و شناسایی مرزها نیز دیده می‌شد.
همکاری منطقه‌ای در آسیای مرکزی در دوره پس از شوری
با وجود تمایل منطقی برای همکاری، پس از گذشت چندین سال از فروپاشی  شوروی، هیچ سازمانی به صورت جدی برای همکاری منطقه‌ای در آسیای مرکزی، ریشه پیدا نکرده است، علی رغم وجود صدها اعلامیه منتشره از سوی روسای جمهوری و وزرای امور خارجه، علائق مشهودی برای همکاری در بین نبوده است. با توجه به اوج گیری اخیر سازمان همکاری شانگهای، این روند ممکن است تغییر یابد ولی تاریخ آسیای مرکزی از هنگام فروپاشی شوروی، شاهد یک سری از سازمانهای همکاری منطقه‌ای نسبتاً تهی و بی‌خاصیت بوده است.
الف )تلاش برای همکاری
نتایج آشکار فروپاشی شوروی در سال 1992 پدیدار گردید و فروپاشی انگیزه‌های بیان شده نمودار شدند. رهبران سیاسی برای رفع جنب و جوش ناشی از فرو پاشی تلاش می‌نمودند. آنها" از یک اجلاس به اجلاس دیگر در حرکت بوده، از اهداف همکاری حمایت نموده، پیشرفت و درک متقابل منطقه‌ای را یادآور شده، پیمان‌ها و قراردادهایی را امضاء کرده و سیاستها و شیوه‌ها ی تازه‌های را که برای اعلام تهییج اشکال جدیدی از همکاری طراحی شده بودند، اعلام داشتند."(4)
فهرست سازمانهای منطقه‌ای شامل کشورهای مستقل مشترک المنافع، پیمان امنیت جمعی کشورهای مستقل مشترک المنافع، سازمان همکاری اقتصادی، اتحادیه آسیای مرکزی، خزر، سیاه، اتحادیه گمرکی چهار قدرت، گروه سه گانه مرکزی گروه گوام (گرجستان، اوکراین، ازبکستان،آذربایجان و مولداوی) و جامعه اقتصادی اوراسیا می‌باشد.
سازمان‌های مذکور علی رغم ابهت ظاهری، صرفاً به صورت اسمی فعال بوده و محتملاً در آسیای مرکزی به غیر از اجلاس‌های منطقه‌ای دوره‌ای و اعلامیه‌های مربوط به اهمیت مودت و همکاری‌های منطقه ای، چندان مورد توجه نبوده‌اند. در سازمان‌هایی مانند کشورهای مستقل مشترک المنافع و اکو که تاثیرات نسبتاً مهمی داشتند، تفوق و برتری طرف‌های خارجی بزرگ و قدرتمند، نظرات و نفوذ دولتهای آسیای مرکزی را محدود ساخته است.
ب) موانع همکاری
چنانچه انگیزه‌های همکاری روشن بوده و حتی توسط رهبران کشورهای منطقه‌ای آشکار ا بیان شده است، پس از موانعی که از هرگونه دستاوردی در آسیای مرکزی جلوگیری می‌کند کدامند؟ پاسخ این است که منطق همکاری با نیروی مخالفی روبرو شده که بجز پیمان‌های نسبتاً ساده و یا همکاری صرفاً اسمی، از هر اتحاد دیگری ممانعت می‌نماید. سه دلیل عمده موجود بیانگر آن است که چرا همکاری منطقه‌ای در اسیای مرکزی طی این سالها حاصلی دربر نداشته است.
1. هویت ملی
موضوع هویت ملی برای درک پویایی همکاری منطقه‌ای از اهمیت زیادی برخوردار می‌باشد. در آسیای مرکزی هیچ خاطره تاریخی از اضمحللال ملت، جنبش ‌های ملی‌گرا و یا شورش علیه قدرت شوروی در بین نبوده است. استقلال بدست آمده، وظیفه ملت سازی را بسیار دشوار نموده است. در کشورهایی که مانند ارمنستان، گرجستان و کشورهای بالتیک، توصیف هویت ملی بسیار آسان‌تر است. زیرا در دوره پیش از شوری نیز دارای نام و هویتی بوده‌اند. در بعضی موارد، استقلال ملی برای چندین سال مورد کنکاش بوده که اندکی از آن در آسیای مرکزی بوده است. این کشورها به نوعی فاقد زمینه تاریخی بوده و به وسیله شوری در دهه‌های 1920 و 1930 با نه تنها تعیین مرز میان آنها از سوی مسکو، بلکه اسامی و پیشینه ابداعی برای آنان توصیف گروه‌های قومی و حتی زبان آنها، به وجود آمده‌اند.
طی نخستین سال‌های پس از دوره شوروی، تعریف هویت ملی، وجوه تمایز آنها از همسایگان و پیشینه دوره شوری، از اهمیت زیادی برخوردار گردید. هر نوع همکاری منطقه‌ای با وجود مفید بودن آن، این هویت را دچار ابهام می‌نماید.
با وجود روش بودن منطق همکاری این امر امکان‌پذیر نیست زیرا اتحاد منطقه‌ای مشخصا مستلزم آن است که کشورهای عضو، میزان معینی از اقتدار ملی خود را به این تشکل منطقه‌ای واگذار نمایند. هرگونه پیوستگی منطقه‌ای مستلزم چشم پوششی از میزانی از اقتدار ملی در بعضی از سطوح می‌باشد. دولت‌های آسیای مرکزی نمی‌توانند چنین کنند.
2.اقتصاد:
اعلامیه مربوط به تشکیل کشورهای مستقل مشترک المنافع که در آلماتی به امضاء رسید شامل بیانه‌ای بود که به موجب آن دولتهای عضو می‌بایست درصدد حفظ فضای اقتصادی واحد دوره شوروی برآیند. (5) اما در حین صدور اعلامیه کشورهای مستقل مشترک المنافع و سایر بیانیه‌های مربوط به اتحاد منطقه ای، دولتها آسیای مرکزی، فضای اقتصادی ملی را می‌ستودند. محرک آنان در این زمینه همان محرک مربوط به هویت ملی بود. نظام اقتصادی آسیای مرکزی برای زنده نگه داشتن پویایی بازار سرمایه و تجارت مرزی، بسیار آسیب پذیر بود. نبود امکانات مبادلات ارزی و اخذ مالیات و تعرفه‌ها، مبین آن بود که از دست دادن تجارت با کشورهای همسایه به منزله از دست رفتن اقتصاد واقعی است.
در حالی که بنا به منطق بازار، باز نمودن مرزها و آزاد ساختن تجارت منطقه ای، سرانجام رشد اقتصادی را بهبود می‌بخشد، مع هذا دولتهای آسیای مرکزی نمی‌توانستند در انتظار چنین روندی بمانند، زیرا اقتصاد آنان بسیار شکننده بود.
در نتیجه، رهبران آسیای مرکزی با ایجاد ساختارهای جدید ملی برای تعرفه ها، مالیات، استاندارد‌های تولید و مستندات مربوط به حمل و نقل، هر نوع امید به ادغام منطقه‌ای را به راحتی از میان بردند. خطوط آهن و کشتیرانی و مسیرهای حمل بار تحت کنترل مراجع ملی قرار گرفت. هر کشوری به حمایت از بازار داخلی خود، که در واقع به زیان همسایگان بود، پرداخت، در پاسخ به آن دولتهای آسیای مرکزی با اجرای معیارهای مدیریتی محدود کننده‌تر خود، با مختل ساختن تجارت، حمل و نقل، ارتباطات و سرمایه گذاری، درصدد تلافی با یکدیگر برآمده و موانع بی‌شماری را برای تجارت و همکاری ایجاد نمودند. مرزهای ازبکستان تاکنون برای تجارت آزاد با قزاقستان و تاجیکستان بسته است. بر این اساس مالیات و تعرف‌هایی برای منابع آب و انرژی تعیین گردیده و حتی دادو ستد آنها منع شده است.
3. روسیه
بسیاری از پیمانهای منطقه‌ای منعقده در دوره پس از شوروی، روسیه را نیز در برمی‌گیرد و بسیاری از انگیزه‌های مربوط به همکاری منطقه‌ای با روسیه در واقع موجب ضعف و بی‌ثمر ماندن این اتحادها شده است. روسیه، همانند اتحاد شوروی، قوی‌ترین قدرت منطقه است. هر سازمان همکاری منطقه‌ای بدون روسیه بی‌فایده است و در صورت حضور روسیه، تحت تسلط و نفوذ آن کشور می‌باشد. دولتهای آسیای مرکزی پیوسته با این مشکل روبرو بوده‌اند که هر سازمان منطقه‌ای بدون حضور روسیه در آن بی‌ثمر بوده، در حالی که چنین سازمانی با حضور روسیه می‌تواند احیاء کننده اتحاد شوروی باشد. در نتیجه، به طوری که گفته شد، هریک از اتحادیه‌های شکل گرفته تهی و محدود بوده است.          ادامه دارد...